گفتار احمد شاکری در عصر تجربه

احمد شاکری در شانزدهمین نشست عصر تجربه که روز گذشته در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان برگزار شد، به ارائه پاورپنت در خصوص روش شناسی و امکان سنجی آموزش داستان تجربی به حاضرین پرداخت و گفت: چنین فرصت هایی در حوزه ادبیات داستانی در کشور ما زیاد نیست و برای گوینده و شنونده مغتنم است؛ روش های گذشته ناکافی، کم ثمر و غیر ثمربخش هستند، در حالی که وضعیت و جریان ادبیات داستانی ما بخصوص معاصر نشان می دهد در حوزه آموزش یا انتقال تجربه به داستان نویسی با تنوع چشمگیری مواجه هستیم.

وی ادامه داد: قبل از انقلاب سواد خیلی از نویسندگان در سطح پایینی بود و یا در هیچ محفل، دوره و یا کلاس داستان نویسی شرکت نکرده بودند که البته شاید این امر علاوه بر یک رویه ثبت شده در آن دوران، یک افتخار محسوب می شود، اما شاید در دوران کنونی نتوان نویسنده جوانی پیدا کرد که در هیچ جلسه ای شرکت نکرده باشد؛ در واقع این امر واقعیت امروز ادبیات جهان است.

این نویسنده کشورمان با اشاره به اینکه تجربه ثابت کرده این ادعا که داستان نویسی فقط نوشتن و خواندن است، کافی نیست، عنوان کرد: وقتی تجربه مطرح می شود فضای دانش گریز و علم گریز به میان می آید. کسانی که از تجربه دم می زنند و دانش داستان نویسی علمی را گمراه کننده و یا ناکافی می دانند. در داستان نویسی، علم داستان چندان به کار نمی آید و باید به فراموشی یا ناخودآگاه سپرده شود.

شاکری  یکی از آسیب های ادبیات در کشور را فقدان روش شناسی در اثرها دانست و گفت: غرب حداقل از سابقه ۲هزارساله تئوریک برخوردار است اما ما عملا در کشور از جریان تئوریک برخوردار نیستیم و فقط برای هم خاطره تعریف می کنیم مشخص نیست با این توصیف به کدام سمت حرکت می کنیم و آینده ادبیات داستانی ما به کجا می رود؟ البته این به معنای تضعیف و کوچک شماری بیان خاطرات نیست.

وی ادامه داد: طی ۳۰سال گذشته از برگزاری چنین جلساتی خبری نبود امروزه ما در سیر داستان نویسی کشور به جایی رسیدیم که تجربیات, توفیقات و شکست هایی را که در گذشته تجربه کرده ایم تجربه کنیم در واقع امروزه باید تجربه های گذشته را تجربه کنیم در حالیکه در گذشته فقط دانش را تجربه می کردیم.

شاکری گفت: به عقیده من مرتبه تجربه بعد از مرحله علم است تجربه یک سطر بالاتر از دانش بوده و  محل بروز آزمون و خطا است اما مهم این است که یک نویسنده بتواند تجربه اش را تکرار کند.

نویسنده سرزمین پدری تصریح کرد: بسیاری از داستان های شاهکار دنیا در زمان خودشان شاهکار نبودند و فقط به عنوان یک استثنا بودند عموما اولین داستان ها اینگونه اند البته ادبیات انقلاب اسلامی هم اکنون دراین مرحله سیر می کند.معتقدم با کتاب خواندن به تنهایی نمی توان تجربه داستان نویسی کسب کرد و این به تنهایی کافی نیست.

وی ابراز داشت: در حال حاضر گرایش به نویسندگی در دوران ما زیاد شده است قبلا امکان چاپ کتاب وجود نداشت امروزه  یک سری نهادها و مجموعه هایی برای اموزش داستان راه اندازی شده که هیچ تاثیری در نویسندگی ندارند بسیاری از افراد معتقدند آثار نظری تولیدشده ممکن است کاربرد داشته باشد اما به عقیده من نمی توانند پیشگام باشند.

یکی از نویسندگان غربی معتقد است هیچ راه میانبری(کوتاهی) برای نویسنده شدن وجود ندارد که بتوان به واسطه آن یک شبه داستان نویس شد.

شاکری عنوان کرد: انتقال تجربه به معنای انتقال تجربه داستان نویسانه است تجربه ساحت های مختلفی دارد لزوما ممکن است نویسندگان فقط از آن چیزی که در جهان ذهنی خود تجربه باشند  بنویسند.

ما در لحظه لحظه زندگی دارای تجربه هستیم اما اینکه آنها را تبدیل به روایت کرده و در اسلوب داستان وارد کنیم مهم است به عبارتی دیگر اگر یک تجربه به بهترین شکل بیان شود تبدیل به خاطره خواهد شد تجربه باید در اختیار اسلوب مشخص قرار بگیرد تا به عنوان داستان تلقی شود؛ در واقع داستان از اسلوب مشخصی برخوردار است که آن اسلوب ها از قواعدی برخوردارند و آن قواعد به ما می گویند از دل زندگی داستان خلق کنیم.

نویسنده کشورمان با بیان اینکه ادبیات  کشور ما از قدمت زیادی برخوردار نیست، عنوان کرد: جلال آل احمد و سایر نویسندگان دوره وی ممکن است در دوره نویسندگی آکادمیک شرکت نکرده و یا اسلوب های نظری را رعایت نکردند اما با ادبیات روز زمان خود و جهان آشنایی داشتند و داستان هایشان از استنباط خودشان تالیف شده بود.

شاکری ادبیات داستانی معاصر کشور را به شدت مبتلا به نویسنده محوری و نویسنده زده دانست و گفت: ادبیات داستانی در کشور ما هنوز به بلوغ نرسیده و هنوز جریان نقد و پژوهش را شناسایی نکرده است. انکار عناصر نظری و تاثیر آنها در داستان خطر آفرین است که یکی از خطرات آنها را در حال حاضر می بینیم به عنوان مثال در جلسات مختلف از نویسندگانی دعوت می شود که اصطلاحات و تعابیری را به کار می برند که نحوه به کارگیری آن غلط است در حال حاضر در ادبیات ما داستان هایی در حال اوج هستند که مدح آن ها عالمانه نیست. از طرفی برجسته شدن نویسنده و نویسنده محوری در ادبیات ما جریان ادبیات را به انحراف می برد.

وی درپاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه چرا با وجود دوره های نویسندگی زیادی که در حال حاضربرگزار می شود ما حتی ۵نویسنده توانمند نداریم، اظهار داشت: گستره علل و عواملی که چنین نتیجه های را برای ما پدید آورده است معلوم نیستند من عقیده دارم نویسنده توانا کسی نیست که به عنوان مثال اگر در محفلی جلسه ای داشت جمعیت زیادی حضور داشته باشند. بلکه ملاک از نگاه من باید ناظر بر اثر باشد.

شاکری افزود:  قطعا ما نیازمند یک سری ملاک هستیم اما معیار عیار سنجی و سنجیدن کیفیت قطعا از غرب آمده و این پرسش مطرح می شود که آیا ممکن است ادبیات پس از انقلاب را به واسطه این معیارها سنجید؟ البته من نسبت به این موضوع تردید دارم به عبارتی دیگر ژرف ساخت ها در تئوری و اثر تاثیر می گذارند ژرف ساخت های ما خداشناسی و جهان شناسی هستند و قطعا با ادبیات غرب یکسان نیستند.

وی با بیان اینکه تجربه ۳۰ساله ثابت کرده ادبیات ما نسبت به ادبیات جهان بسیار ضعیف است, ادامه داد: اثرهایی که از هدایت و هم دوره های وی به جا مانده نشان می دهد دیدگاهشان کاملا از روی غرب بوده و در ژرف ساخت ها نو آوری چندانی نداشتند با این روند ادبیات ما به ادبیات بومی که خاستگاه اسلام و مبانی اعتقادی باشد نخواهد رسید. گفتمان ادبیات انقلاب درحال حاضر چندان کمرشکن نیست و فقط به عنوان یک مکتب محسوب می شود.

نویسنده باران نیمروز ادامه داد: در خلاقیت درحوزه های خاطرات و غالب های خاطره نویسی به سمت شاخصه های بومی در داستان نویسی نزدیک می شویم.

شاکری گفت: صادق هدایت نویسنده محترمی است و در اثرهایش به کارگیری اصطلاحات عامیانه دیده می شود. اما چه کسی گفته بوف کور شاهکاراست؟ برخی از ادعاها تبدیل به یک تابو شده اند مانند ماجرای هولوکاست برای صهیونیست ها. البته نباید از انصاف خارج شویم درواقع ما می توانیم از نویسندگان قبل از انقلاب چیزهای زیادی یاد بگیریم و از آن ها استفاده کنیم.به عنوان مثال دولت ابادی یکی از نویسندگانی است که از تثر و پرداختن به شخصیت های جاافتاده ای برخوردار است. مشهورات داستان نویسی ما مشهورات علمی نیستند و گفتمان نقد و تئوری پردازی در محافل ما جریان ندارد.

وی در خصوص بحث ممیزی تصریح کرد: ممیزی مشکل اول ادبیات مملکت ما نیست در دوران اصلاحات ممیزی رابرداشتند و زمانی که من این وظیفه را برعهده داشتم دیدم اثار ارائه شده با ارزش نیستند.

نویسنده کشورمان در خصوص کاربرد خلاقیت در داستان گفت: واژه خلاقیت از جمله واژگانی است که باید به آن توجه کرد البته خلاقیت و تخیل باید از هم تفکیک شود مراد از خلاقیت پدید آوردن یا روایت یک امر غیر واقعی نیست برخی معتقد هستند نزدیک ترین غالب به داستان خاطره است البته اگر به جوهره داستان و خاطره دقت کنیم خلاقیت شرط اساسی برای یک داستان محسوب نمی شود.

شاکری در پایان خاطرنشان کرد: داستان نویسی عرصه انتخاب است و انتخاب عرصه خلاقیت است خلاقیت در عرصه داستان دامنه وسیعی دارد و این عرصه از گستردگی بالایی برخوردار است.

احمد شاکری در سال ۱۳۵۳ در تهران به دنیا آمده و معروف‌ترین کتابش «انجمن مخفی» است. او سال‌ها بعضو هیئت مدیره انجمن قلم ایران بوده و الان هم عضو این انجمن است. این داستان‌نویس همچنین عضو هیئت داوران جشنواره‌هایی مانند شهید غنی‌پور، قلم زرین، بسیج دانشجویی، جایزه ادبی اصفهان و قصه های قرآنی هم بوده است. تدریس چندین دوره عناصر داستان و داستان نویسی، عضویت در شورای عالی ادبیات داستانی بسیج و نیز شورای سردبیری ماهنامه ادبیات داستانی و سردبیری فصلنامه «اصحاب قلم» از جمله سوابق ادبی احمد شاکری است.

از آثار وی هم می‌توان به مجموعه داستان‌های «سرزمین پدری»، «نفس» و «باران نیمروز»، رمان‌های «عریان در برابر باد» و «انجمن مخفی» و کتاب بازتاب (مجموعه نقد پنج رمان آتش بدون دود، من او، کشتی پهلو گرفته، در جستجوی من و شیدا) اشاره کرد.

 ادبیات داستانی در کشور به بلوغ نرسیده است/ 

نویسنده کشورمان  گفت: ادبیات داستانی معاصر بشدت به نویسنده محوری مبتلا شده و ...

به گزارش خبرنگار فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، احمد شاکری در شانزدهمین نشست عصر تجربه که روز گذشته در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان برگزار شد، به ارائه پاورپنت در خصوص روش شناسی و امکان سنجی آموزش داستان تجربی به حاضرین پرداخت و گفت: چنین فرصت هایی در حوزه ادبیات داستانی در کشور ما زیاد نیست و برای گوینده و شنونده مغتنم است؛ روش های گذشته ناکافی، کم ثمر و غیر ثمربخش هستند، در حالی که وضعیت و جریان ادبیات داستانی ما بخصوص معاصر نشان می دهد در حوزه آموزش یا انتقال تجربه به داستان نویسی با تنوع چشمگیری مواجه هستیم.


وی ادامه داد: قبل از انقلاب سواد خیلی از نویسندگان در سطح پایینی بود و یا در هیچ محفل، دوره و یا کلاس داستان نویسی شرکت نکرده بودند که البته شاید این امر علاوه بر یک رویه ثبت شده در آن دوران، یک افتخار محسوب می شود، اما شاید در دوران کنونی نتوان نویسنده جوانی پیدا کرد که در هیچ جلسه ای شرکت نکرده باشد؛ در واقع این امر واقعیت امروز ادبیات جهان است.


این نویسنده کشورمان با اشاره به اینکه تجربه ثابت کرده این ادعا که داستان نویسی فقط نوشتن و خواندن است، کافی نیست، عنوان کرد: وقتی تجربه مطرح می شود فضای دانش گریز و علم گریز به میان می آید. کسانی که از تجربه دم می زنند و دانش داستان نویسی علمی را گمراه کننده و یا ناکافی می دانند. در داستان نویسی، علم داستان چندان به کار نمی آید و باید به فراموشی یا ناخودآگاه سپرده شود.


شاکری  یکی از آسیب های ادبیات در کشور را فقدان روش شناسی در اثرها دانست و گفت: غرب حداقل از سابقه 2هزارساله تئوریک برخوردار است اما ما عملا در کشور از جریان تئوریک برخوردار نیستیم و فقط برای هم خاطره تعریف می کنیم مشخص نیست با این توصیف به کدام سمت حرکت می کنیم و آینده ادبیات داستانی ما به کجا می رود؟ البته این به معنای تضعیف و کوچک شماری بیان خاطرات نیست.


وی ادامه داد: طی 30سال گذشته از برگزاری چنین جلساتی خبری نبود امروزه ما در سیر داستان نویسی کشور به جایی رسیدیم که تجربیات, توفیقات و شکست هایی را که در گذشته تجربه کرده ایم تجربه کنیم در واقع امروزه باید تجربه های گذشته را تجربه کنیم در حالیکه در گذشته فقط دانش را تجربه می کردیم.


شاکری گفت: به عقیده من مرتبه تجربه بعد از مرحله علم است تجربه یک سطر بالاتر از دانش بوده و  محل بروز آزمون و خطا است اما مهم این است که یک نویسنده بتواند تجربه اش را تکرار کند.


نویسنده سرزمین پدری تصریح کرد: بسیاری از داستان های شاهکار دنیا در زمان خودشان شاهکار نبودند و فقط به عنوان یک استثنا بودند عموما اولین داستان ها اینگونه اند البته ادبیات انقلاب اسلامی هم اکنون دراین مرحله سیر می کند.معتقدم با کتاب خواندن به تنهایی نمی توان تجربه داستان نویسی کسب کرد و این به تنهایی کافی نیست.


وی ابراز داشت: در حال حاضر گرایش به نویسندگی در دوران ما زیاد شده است قبلا امکان چاپ کتاب وجود نداشت امروزه  یک سری نهادها و مجموعه هایی برای اموزش داستان راه اندازی شده که هیچ تاثیری در نویسندگی ندارند بسیاری از افراد معتقدند آثار نظری تولیدشده ممکن است کاربرد داشته باشد اما به عقیده من نمی توانند پیشگام باشند.


یکی از نویسندگان غربی معتقد است هیچ راه میانبری(کوتاهی) برای نویسنده شدن وجود ندارد که بتوان به واسطه آن یک شبه داستان نویس شد.


شاکری عنوان کرد: انتقال تجربه به معنای انتقال تجربه داستان نویسانه است تجربه ساحت های مختلفی دارد لزوما ممکن است نویسندگان فقط از آن چیزی که در جهان ذهنی خود تجربه باشند  بنویسند.


ما در لحظه لحظه زندگی دارای تجربه هستیم اما اینکه آنها را تبدیل به روایت کرده و در اسلوب داستان وارد کنیم مهم است به عبارتی دیگر اگر یک تجربه به بهترین شکل بیان شود تبدیل به خاطره خواهد شد تجربه باید در اختیار اسلوب مشخص قرار بگیرد تا به عنوان داستان تلقی شود؛ در واقع داستان از اسلوب مشخصی برخوردار است که آن اسلوب ها از قواعدی برخوردارند و آن قواعد به ما می گویند از دل زندگی داستان خلق کنیم.


نویسنده کشورمان با بیان اینکه ادبیات  کشور ما از قدمت زیادی برخوردار نیست، عنوان کرد: جلال آل احمد و سایر نویسندگان دوره وی ممکن است در دوره نویسندگی آکادمیک شرکت نکرده و یا اسلوب های نظری را رعایت نکردند اما با ادبیات روز زمان خود و جهان آشنایی داشتند و داستان هایشان از استنباط خودشان تالیف شده بود.


شاکری ادبیات داستانی معاصر کشور را به شدت مبتلا به نویسنده محوری و نویسنده زده دانست و گفت: ادبیات داستانی در کشور ما هنوز به بلوغ نرسیده و هنوز جریان نقد و پژوهش را شناسایی نکرده است. انکار عناصر نظری و تاثیر آنها در داستان خطر آفرین است که یکی از خطرات آنها را در حال حاضر می بینیم به عنوان مثال در جلسات مختلف از نویسندگانی دعوت می شود که اصطلاحات و تعابیری را به کار می برند که نحوه به کارگیری آن غلط است در حال حاضر در ادبیات ما داستان هایی در حال اوج هستند که مدح آن ها عالمانه نیست. از طرفی برجسته شدن نویسنده و نویسنده محوری در ادبیات ما جریان ادبیات را به انحراف می برد.


وی درپاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه چرا با وجود دوره های نویسندگی زیادی که در حال حاضربرگزار می شود ما حتی 5نویسنده توانمند نداریم، اظهار داشت: گستره علل و عواملی که چنین نتیجه های را برای ما پدید آورده است معلوم نیستند من عقیده دارم نویسنده توانا کسی نیست که به عنوان مثال اگر در محفلی جلسه ای داشت جمعیت زیادی حضور داشته باشند. بلکه ملاک از نگاه من باید ناظر بر اثر باشد.


شاکری افزود:  قطعا ما نیازمند یک سری ملاک هستیم اما معیار عیار سنجی و سنجیدن کیفیت قطعا از غرب آمده و این پرسش مطرح می شود که آیا ممکن است ادبیات پس از انقلاب را به واسطه این معیارها سنجید؟ البته من نسبت به این موضوع تردید دارم به عبارتی دیگر ژرف ساخت ها در تئوری و اثر تاثیر می گذارند ژرف ساخت های ما خداشناسی و جهان شناسی هستند و قطعا با ادبیات غرب یکسان نیستند.


وی با بیان اینکه تجربه 30ساله ثابت کرده ادبیات ما نسبت به ادبیات جهان بسیار ضعیف است, ادامه داد: اثرهایی که از هدایت و هم دوره های وی به جا مانده نشان می دهد دیدگاهشان کاملا از روی غرب بوده و در ژرف ساخت ها نو آوری چندانی نداشتند با این روند ادبیات ما به ادبیات بومی که خاستگاه اسلام و مبانی اعتقادی باشد نخواهد رسید. گفتمان ادبیات انقلاب درحال حاضر چندان کمرشکن نیست و فقط به عنوان یک مکتب محسوب می شود.


نویسنده باران نیمروز ادامه داد: در خلاقیت درحوزه های خاطرات و غالب های خاطره نویسی به سمت شاخصه های بومی در داستان نویسی نزدیک می شویم.


شاکری گفت: صادق هدایت نویسنده محترمی است و در اثرهایش به کارگیری اصطلاحات عامیانه دیده می شود. اما چه کسی گفته بوف کور شاهکاراست؟ برخی از ادعاها تبدیل به یک تابو شده اند مانند ماجرای هولوکاست برای صهیونیست ها. البته نباید از انصاف خارج شویم درواقع ما می توانیم از نویسندگان قبل از انقلاب چیزهای زیادی یاد بگیریم و از آن ها استفاده کنیم.به عنوان مثال دولت ابادی یکی از نویسندگانی است که از تثر و پرداختن به شخصیت های جاافتاده ای برخوردار است. مشهورات داستان نویسی ما مشهورات علمی نیستند و گفتمان نقد و تئوری پردازی در محافل ما جریان ندارد.


وی در خصوص بحث ممیزی تصریح کرد: ممیزی مشکل اول ادبیات مملکت ما نیست در دوران اصلاحات ممیزی رابرداشتند و زمانی که من این وظیفه را برعهده داشتم دیدم اثار ارائه شده با ارزش نیستند.


نویسنده کشورمان در خصوص کاربرد خلاقیت در داستان گفت: واژه خلاقیت از جمله واژگانی است که باید به آن توجه کرد البته خلاقیت و تخیل باید از هم تفکیک شود مراد از خلاقیت پدید آوردن یا روایت یک امر غیر واقعی نیست برخی معتقد هستند نزدیک ترین غالب به داستان خاطره است البته اگر به جوهره داستان و خاطره دقت کنیم خلاقیت شرط اساسی برای یک داستان محسوب نمی شود.


شاکری در پایان خاطرنشان کرد: داستان نویسی عرصه انتخاب است و انتخاب عرصه خلاقیت است خلاقیت در عرصه داستان دامنه وسیعی دارد و این عرصه از گستردگی بالایی برخوردار است.


گفتنی است احمدشاکری عضو هیات داوری در چندین جشنواره از جمله قصه های قرآن و کتاب فصل سال بوده و تدریس دوره های مختلف نویسندگی را برعهده دارد.'وی علاوه بر نقد فیلم های مختلف سینما عضو شورای عالی ادبیات داستانی بسیج هم بوده است. از آثار وی می توان به سرزمین پدری, نفس و باران نیمروز اشاره کرد که البته یکی از اثرهای وی باعنوان انجمن مخفی چندین بار جایزه ادبی فردا، شهید غنی پور، زرین و هنر آسمانی را به خود اختصاص داده و به عنوان نامزد کتاب سال جمهوری اسلامی ایران هم معرفی گردیده است.شاکری درحال حاضر عضو شواری آموزش بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان هم است.

گروه ادب: نويسنده اثر «انجمن مخفی» با بيان اينكه امكان بنيان نهادن تجربه بومی داستان‌نويسی از جمله قابليت‌های آموزش داستان‌نويسی بر پايه تجربه است، اظهار كرد: در اين دوره، تجربه خلق داستان با فاصله قابل توجهی جلوتر از تئوری داستان حركت می‌كند.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، نشست عصر تجربه عصر امروز يك‌شنبه 28 مهرماه در محل بنياد ادبيات داستانی ايرانيان با حضور احمد شاكری، نويسنده اثر «انجمن مخفی» برگزار شد.

وی در اين نشست به تفاوت شيوه‌های داستان‌نويسی پرداخت و در تبيين روش‌شناسی و امكان‌سنجی آموزش تجربی داستان اظهار كرد: بحث حاضر به اين مقوله می‌پردازد كه آيا آموزش داستان‌نويسی از طريق انتقال تجربه داستان‌نويسانه ممكن است يا خير و روش‌های آموزش داستان‌نويسی بر مبنای تجربه داستان‌نويسان چيست.

شاكری در ادامه به تبيين ضرورت‌های طرح مسئله پرداخت و گفت: ادبيات داستانی معاصر در عرصه برنامه‌ريزی دچار نوعی اكنون‌نگری و حال‌انديشی شده است. جريان ادبيات داستانی معاصر و به‌ويژه ادبيات داستانی دچار بحران روش‌شناختی است. هرگونه برنامه‌ريزی و اجرای برنامه در حوزه ادبيات نيازمند شناخت ضرورت‌ها، روش‌ها و اهداف است.

وی ادامه داد: غلبه تجربه‌گرايی در حوزه آموزش داستان‌نويسی روندی رو به‌رشد است و روش‌های تجربه‌گرا در آموزش داستان عموماً از بستر انكار يا تضعيف تئوری داستان بر آمده‌اند همچنين روش‌شناسی و امكان‌سنجی آموزش تجربی داستان از جمله ضرورت‌های طرح اين مسئله است.

نويسنده «انجمن مخفی» با طرح اين سوال كه تجربه داستان‌نويسانه چيست، گفت: تجربه داستان‌نويسانه تجربه‌ای است كه در مسير خلق داستان توسط نويسنده به‌كار گرفته می‌شود. بنابراين محوريت تجربه موضوع واحد نيست بلكه غايت و هدف مشخص است. بنابراين گستره نامحدودی به وسعت موضوعات، مضامين، ساختارها و انواع داستان در آن جای می‌گيرد.

تجربه داستان نويسانه، دانش يا امری آزموده شده است

وی عنوان كرد: تجربه داستان‌نويسانه دانش يا امری آزموده شده است. بنابراين دانش نظری داستان‌نويسی پس از به‌كارگيری به تجربه بدل می‌شود. همچنين تجربه داستان‌نويسانه پس از ضبط، استقراء و قياس به دانش داستان‌نويسی منتهی می‌شود. تجربه داستان‌نويسانه با خلق مصداق واحد محقق می‌شود. به ميزان تكرار تجربه، شدت آن در نويسنده افزايش پيدا می‌كند و به ملكه‌ای در نويسنده تبديل می‌شود و بخشی از تجربيات داستان‌نويسانه در ضمن هر اثر داستانی قابل شناسايی است.

شاكری با بيان اينكه مفاهيم مقابل تجربه داستان‌نويسانه كدامند، ادامه داد: زمانی كه از تجربه داستان‌نويسانه سخن می‌گوييم از چه سخن نمی‌گوييم. اين مفهوم در گفتمان ادبيات داستانی در مقابل «علم داستان» مطرح می‌‌شود. مراد از علم داستان قضايا و گزاره‌های علمی هستند كه درباره اسلوب‌ها، عناصر، ساختار، انواع، قالب‌ها، مكاتب، موضوعات و مضامين داستانی سخن می‌گويند.

وی ادامه داد: تجربه داستان‌نويسانه از اموری ياد می‌كند كه ممكن است هنوز تحت قاعده علمی الگوبندی نشده باشد. تجربه داستان‌نويسانه از اموری ياد می‌كند كه به واسطه خلاقيت داستانی محقق شده‌اند نه امكان تحقق دارند. بنابراين داستان‌نويسان از تجربه داستان‌نويسانه پرسش می‌شوند نه منتقدان و نظريه‌پردازان. تجربه داستان‌نويسانه درباره هر آنچه كه مستقيماً در ساخت داستان به‌كار نمی‌آيد يا برای خلق داستان جنبه ژرف‌ساخت دارد سخن نمی‌گويد.

نويسنده «نفس» همچنين به معيارهای تشخيص تجربی بودن پرداخت و گفت: مفهوم تجربی در حوزه آموزش مقوله‌ای مشكك است و درجات متعددی دارد. هر قضيه كلی در حوزه داستان از آنجا كه از طريق استقراء نمونه‌های جزئی استنباط شده است مستظهر به تجربه است. هر گونه اشاره مصداقی در حوزه آموزش می‌تواند اشاره‌ای تجربی در حوزه داستانی‌نويسی باشد. در تمامی ساحت‌های مرتبط به داستان‌نويسی اين تشكيك ديده می‌شود، فنون، عادات، مهارت‌ها، عناصر، سبك، قالب، مراحل پيدايش، اركان.

تجربه داستان نويسانه به واسطه خلاقيت داستانی محقق می‌شود

وی همچنين به چرايی ايجاد سنت ارائه تجربيات داستان‌نويسانه پرداخت و گفت: رشد روز افزون گرايش به نويسندگی در دوران معاصر ادبيات داستانی ايران، پر شماری آثار ترجمه‌ای و تاليفی نظری در حوزه داستان، پندار بی‌تاثير يا كم تاثير بودن علم داستان‌نويسی برای آفرينش داستان، پندار ناقص بودن آثار نظری در حوزه داستان و پيشگام بودن تجربه داستان‌نويسانه نسبت به علم داستان، پندار دست‌يابی به ميان برهای ادبی برای خلق شاهكارهای داستانی و پندار مانعيت علم داستان برای خلاقيت داستانی، نويسنده در حين خلاقيت بايد تمام آموخته‌های نظری‌اش را فراموش كند.

شاكری همچنين به كاركردهای بيان تجربيات داستان نويسانه پرداخت و گفت: آموزش داستان‌نويسی، نفوذ به خاستگاه شكل‌گيری داستان و كشف رمزگان داستان در رويكردهای نقد ادبی، كاركردهای بيان تجربيات داستان‌نويسانه را تشكيل می‌دهد.

صاحب اثر «عريان در برابر باد» همچنين به قابليت‌های آموزش داستان‌نويسی بر پايه تجربه پرداخت و با ذكر مثال‌های بحث خود را ادامه داد و گفت: امكان بنيان‌نهادن تجربه بومی داستان‌نويسی كه نظير آن را می‌توان در ادبيات داستانی پس از انقلاب مشاهده كرد، از جمله قابليت‌های آموزش داستان‌نويسی بر پايه تجربه است. در اين دوره، تجربه خلق داستان با فاصله قابل توجهی جلوتر از تئوری داستان حركت می‌كند.

وی با بيان اينكه تجربه داستان‌نويسانه بر خلاف دانش دانش جسارت بخش است، ادامه داد: تجربه داستان‌نويسانه به خلاقيت منتهی می‌شود اما دانش داستان ممكن است به مهارت نقد منتهی شود.

بخش ديگر سخنان شاكری به كاستی‌های آموزش داستان‌نويسی بر پايه تجربه اختصاص داشت.

وی ضعف روش‌مندی در متون آموزشی، عدم جامعيت ابعاد آموزشی، عدم برخورداری از ساختار علمی- استدلالی، ضعف نويسنده در ژرف‌نگری و نقد علمی اثر خلاقه در حين نگارش و غلبه نگرش جزئی و مصداقی به جای نگرش عقلانی انتزاعی و كلی‌نگر از جمله اين كاستی‌ها است.

حسن ختام اين برنامه با پرسش و پاسخ ميان حاضران و احمد شاكری است.

وقتی «بوف کور» با هولوکاست مقایسه می‌شود  

احمد شاکری در «عصر تجربه»

وقتی «بوف کور» با هولوکاست مقایسه می‌شود

احمد شاکری «شاهکار بودن بوف کور» را یکی از مشهوراتی خواند که هرگز اثبات نشده و گفت: این موضوع مثل هولوکاست برای صهیونیست‌هاست که هیچ‌کس حق تحقیق در آن را ندارد.

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، احمد شاکری که عصر روز دوشنبه، 29 مهر، در نشست عصر تجربه بنیاد ادبیات داستانی سخن می‌گفت، در آغاز در قالب صفحات پاورپونت تلاش کرد تا مباحثی را درباره اهمیت تجربیات نویسندگی و جایگاه تجربه در امر نویسندگی بیان کند.

در ادامه او در پیشنهاد به بنیاد ادبیات داستانی درباره نشست‌های عصر تجربه، اظهار کرد: بهتر است در نشست‌های بنیاد روشمندی بیش‌تری در پیش گرفته شود و درباره حوزه‌های نظری انتقال تجربه صحبت شود. حضور ما در جلسه‌های تجربه داستان به این معنا نیست که از روش‌های علمی بی‌نیاز می‌شویم، بلکه این مباحث می‌تواند کامل‌کننده باشد.

شاکری سپس در پاسخ به پرسش حاضرانی که در این جلسه حضور داشتند، درباره جایگاه آموزش تئوریک در آثار نویسندگانی چون جلال آل احمد یا بزرگ علوی گفت: ممکن است جلال و کسان دیگر از حوزه‌های آکادمیک اطلاعات چندانی نداشته باشند یا در حوزه‌های نظری مطالعه نکرده باشند، اما آن‌ها نویسندگان پرخوانی بودند که با ادبیات جهان آشنا بودند و آن‌چه می‌نوشتند، براساس قواعدی بود که از این داستان‌ها استنباط کرده بودند.

این نویسنده در ادامه در پاسخ به سؤالی که از او پرسیده شد چرا بعد از انقلاب ما پنج نویسنده قابل اعتنا و مطرح نداریم، اما همین نویسندگان پیش از انقلاب که از آن‌ها انتقاد می‌شود، آثار ماندگار خلق کرده‌اند، در حالی‌که در آن زمان هم قیچی سانسور حضور داشت،‌ گفت: پاسخ به این سؤال مشکل است. زیرا الآن وقتی برای طرح این موضوع نیست و همچنین دلایل این‌که چرا چنین شرایطی به وجود آمده است، مشخص نیست. اما من با فرض شما موافق هستم که ما نویسندگان قدری نداریم. اما باید ملاک قدر بودن مشخص شود. من قبول دارم که تجربه ما در 30 سال بعد از انقلاب در نویسندگی ضعیف است. اما باید دید که هدایت و دولت‌آبادی بر چه اساسی می‌نوشتند؟ آن‌ها دیدگاهی تقلیدی از ادبیات دیگران داشتند و در آثارشان نوآوری نیست. آن‌ها دیدگاه‌های‌شان را یا از غرب یا از شوروی می‌گرفتند. اگر این ادبیات هم قوی است،‌ در نوآوری نیست، بلکه در تکرار تجربه‌های دیگران است که نتوانسته ما را به ادبیاتی بومی برساند. ادبیاتی بومی است که براساس اسلام و دیدگاه ما درباره انسان نوشته شده باشد. برخی می‌گویند که ما از جنگ می‌گوییم و همه چیز را درباره آن می‌نویسیم، از واقعیت‌ها هم می‌نویسیم. اما منظورشان از واقعیت سیاه‌نمایی است و دیدگاهی را درباره جنگ مطرح می‌کنند که ما اساسا قبول نداریم.

او افزود: ما در حوزه خلاقیت چند سالی است که در حوزه خاطره‌نویسی به آثار درخوری رسیده‌ایم و تنها در این آثار به شاخصه‌هایی رسیده‌ایم که متعلق به ماست.

شاکری تأکید کرد: بسیاری از آثاری که امروز پرفروش هستند، پر از مسائل جنسی هستند و اگرچه ممکن است پرفروش باشند و بسیاری خودشان را در آن‌ها بیابند، باید دید که آیا این خودی است که شریعت می‌گوید یا خودی است که هوای نفسانی ما را نشان می‌دهد.

او با بیان این‌که چه کسی گفته است «بوف کور» شاهکار است‌، گفت: مشهورات در ادبیات داستانی ما را بیچاره کرده‌اند. این تصور را در ذهن به وجود آورده‌اند که چنین است و غیر از این نیست و این از ذهن بیرون نمی‌رود. چه کسی گفته است «بوف کور» شاهکار است؟ این مانند هولوکاست برای صهیونیست‌ها شده است که در آن نمی‌شود تحقیق کرد تا به نتیجه رسید. گفتمان نقد هم در ادبیات داستانی ما نیست. یکی از خدمت‌هایی که رسانه‌ها می‌توانند در این زمینه کنند، همین است، اما رسانه‌های ما فقط می‌گویند ممیزی‌، ولی ممیزی مشکل اول ادبیات ما نیست. بدون ممیزی هم ما شاهکاری ندیده‌ایم. من کارهای ممیزی‌نشده را هم خوانده‌ام، کارهایی را هم که در اینترنت منتشر می‌شوند، خوانده‌ام‌، اما شاهکاری در میان آن‌ها ندیده‌ام.

شاکری در ادامه در پاسخ به اظهارنظر یکی از حاضران که به احمد شاملو اهانت کرد و گفت، با توجه به ناکامی چپ‌ها و این‌که شاملو در مدح‌ آن‌ها شعر گفته، دیگر حاضر نیست شعری را از او بخواند، گفت: این‌گونه نیست که ما همه ادبیات گذشته را کنار بگذاریم. ما از نویسندگان انقلاب می‌توانیم چیزهایی یاد بگیریم. نثر دولت‌آبادی بالأخره نثر جاافتاده‌ای است. توصیف‌های چوبک در «تنگسیر» و جدال زایر ‌محمد با «گاو» بی‌نظیر است. او در «تنگسیر» کار خوبی نوشته و نباید همه این ادبیات را یک‌کاسه رد کرد. کاری که هدایت در به کار گیری مفاهیم عامیانه انجام داده، آموزنده است. ما نباید او را فراموش کنیم، بلکه باید از این چهره‌ها درس بگیریم.

این منتقد در ادامه درباره خلاقیت و اهمیت آن در نویسندگی گفت: خلاقیت و تخیل را باید از هم جدا کرد. این‌ها فصل مشخص داستان هستند و بدون این‌ها داستان‌، داستان نیست. اما مراد از خلاقیت لزوما پدید‌آوردن‌ امر غیرواقعی نیست، چون حتا در خاطره‌نویسی هم می‌توان خلاقیت داشت.

از حاشیه‌های این نشست این بود که یکی از حاضران، شاکری را سرشار خطاب کرد و او با طنز گفت: احتمالا شباهتی میان آن‌چه من گفتم، با حرف‌های آقای سرشار هست که این‌طور گفتید.

همچنین شاکری که قرار بود در این نشست از تجربه‌های نویسندگی‌اش بگوید، در این‌باره حرف نزد.

ادبیات بومی خاستگاهش اسلام است/ با دولت آبادی و هدایت به ادبیات بومی نمی رسیم

در نشست «عصر تجربه»؛
ادبیات بومی خاستگاهش اسلام است/ با دولت آبادی و هدایت به ادبیات بومی نمی رسیم
در حالی که قرار بود احمد شاکری داستان نویس در یکی دیگر از نشست‌های موسوم به «عصر تجربه» به بیان تجارب خود از چندین سال داستان‌نویسی بپردازد، او به ارائه بحثی تئوریک در باب تجربه در داستان پرداخت.

به گزارش خبرنگار مهر، شانزدهمین نشست عصر تجربه با حضور احمد شاکری عصر روز یکشنبه 28 مهر در سرای داستان بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان برگزار شد. شاکری در یک ساعت اولیه برنامه با ارائه پاورپوینتی به بیان نکاتی درباره تجربه در عرصه داستان پرداخت.

در یک ساعت باقیمانده این جلسه هم شاکری تنها به اظهار نظر درباره آثار برخی نویسندگان قبل و بعد از انقلاب و پاسخ به چند سوال درباره وضعیت ادبیات ایران در حدود 3 دهه اخیر پرداخت. وی بدون بیان تجارب خود از نوشتن چند رمان و محموعه داستانی که تاکنون از وی منتشر شده است، مدعی شد: ادبیات ما دچار نویسنده محوری و بلکه نویسنده‌زدگی شده است.

شاکری همچنین از این شیوه که به گفته او هر بار در جلسات نقد و رونمایی کتاب از نویسندگان و نه منتقدان و پژوهشگران دعوت می‌شود تا درباره کتاب مورد اشاره سخن بگویند، انتقاد کرد و گفت: یک نویسنده، لزوماً نظریه‌پرداز و یا منتقد و یا پژوهشگر خوبی نیست.

نویسنده انجمن مخفی در پاسخ یکی از مخاطبان هم که پرسید «به نظر شما چرا قبل از انقلاب، ما آن همه نویسنده قدر داشتیم که هر مجلسی می‌رفتند، آننجا مملو از جمعیت می‌شد ولی الان اینگونه نیست؟» گفت: اولاً هر نویسنده‌ای که عده‌ای دورش جمع شوند، لزوماً نویسنده خوبی نیست. بعضی نویسنده‌ها هستند که چندان هم آنها را نمی‌شناسند اما آثار خوبی خلق کرده‌اند و می‌کنند.

وی ادامه داد: نکته دیگر اینکه باید ملاکمان را برای قدر بودن یک نویسنده معین کنیم؛ ملاک از تجربه داستان‌نویسی و تجربه نظریه‌پردازی می‌آید. ما می‌گوئیم داستان خوب، داستانی است که به تعبیر ارسطو تقلید از یک اثر کامل باشد.

شاکری همچنین درباره دستاوردهای ادبیات داستانی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس هم یادآور شد: تجربه این 30 سال نسبت به ادبیات جهان خیلی ضعیف است. اما دولت آبادی و هدایت بر اساس چه الگویی نوشتند؟ آنها دیدگاه‌های تقلیدی رایج در غرب را در ایران پیاده کردند.

این نویسنده سپس گفت: ما با اینها به ادبیات بومی خودمان نمی‌رسیم. ادبیات بومی ادبیاتی است که خاستگاهش اسلام است و ما در این 30 سال کار چندان ویژه‌ای انجام نداده‌ایم.

وی در واکنش به یکی از مخاطبان که به احمد شاملو شاعر فقید، ناسزا گفت، یادآور شد: این شیوه صحیح نیست. ما از نویسندگان قبل از انقلاب هم می‌توانیم چیزهایی یاد بگیریم و از آنها استفاده کنیم. این یک واقعیت است که نثر آقای دولت‌آبادی یک نثر جاافتاده است و یا پرداخت صادق چوبک در کتاب «تنگسیر» بسیار خوب است. کارهای خود صادق هدایت در به کارگیری اصطلاحات عامیانه، درس‌آموز است.

احمد شاكری در سال 1353 در تهران به دنیا آمده و معروف‌ترین کتابش «انجمن مخفی» است. او سال‌ها بعضو هیئت مدیره انجمن قلم ایران بوده و الان هم عضو این انجمن است. این داستان‌نویس همچنین عضو هیئت داوران جشنواره‌هایی مانند شهید غنی‌پور، قلم زرین، بسیج دانشجویی، جایزه ادبی اصفهان و قصه های قرآنی هم بوده است. تدریس چندین دوره عناصر داستان و داستان نویسی، عضویت در شورای عالی ادبیات داستانی بسیج و نیز شورای سردبیری ماهنامه ادبیات داستانی و سردبیری فصلنامه «اصحاب قلم» از جمله سوابق ادبی احمد شاکری است.

از آثار وی هم می‌توان به مجموعه داستان‌های «سرزمین پدری»، «نفس» و «باران نیمروز»، رمان‌های «عریان در برابر باد» و «انجمن مخفی» و کتاب بازتاب (مجموعه نقد پنج رمان آتش بدون دود، من او، كشتی پهلو گرفته، در جستجوی من و شیدا) اشاره کرد.

ادبیات داستانی معاصر ما مبتلا به نویسنده‌محوری و نویسنده‌زدگی است

احمد شاکری در نشست عصر تجربه
ادبیات داستانی معاصر ما مبتلا به نویسنده‌محوری و نویسنده‌زدگی است/ ممیزی مشکل اول ما نیست

احمد شاکری با تاکید براینکه ممیزی مشکل اول مملکت و ادبیات ما نیست، گفت: ادبیات داستانی معاصر ما بشدت مبتلا به نویسنده محوری بلکه نویسنده‌زده است.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، نشست عصر تجربه اختصاص به انتقال تجربیات احمد شاکری داشت. در این نشست ابتدا شاکری به چرایی انتقال تجربیات تاکید و در ادامه به مواردی اشاره کرد.

* ادبیات داستانی معاصر ما بشدت مبتلا به نویسنده محوری بلکه نویسنده‌زده است

شاکری در این نشست با بیان اینکه چگونه تجربیات را تبدیل به یک متن روایی‌، روایت و یا در اسلوب داستان بیان کنیم، ابراز داشت: در بهترین شکل اگر تجربه نقل شود مبدل به خاطره خواهد شد، نویسنده در بسیاری نقاط و نه ضرورتا در تجربه‌اش دخل و تصرف می‌کند، به این معناست که تجربه باید در ضمن اسلوب‌های مشخص در بیاید تا به آن بتوانیم عنوان «داستان» اطلاق کنیم.

این داستان نویس در ادامه  با تاکید بر اینکه ادبیات بعد از انقلاب را نباید با تئوری‌های غرب سنجید،خاطرنشان کرد: ادبیات داستانی معاصر ما بشدت مبتلا به نویسنده محوری بلکه نویسنده‌زده است، در ادبیات ما نظری‌پردازی، نقد، تاریخ ادبیات و آموزش را از نویسنده می‌خواهند، یعنی این دانش‌ها از یکدیگر تفکیک نشده‌اند، به این دلیل این اتفاق رخ می‌دهد که ادبیات داستانی در کشور ما به بلوغ نرسیده است، هنوز جریان نقد و پژوهش را شناسایی نکرده است.

* نویسنده محوری در ادبیات ما بعضا جریان داستان نویس را ممکن است به اشتباه ببرد

به گفته وی، در حال حاضر در ادبیات ما داستان‌هایی اوج می‌گیرند که مدح و ستایش آنها مدح منتقدانه و عادلانه‌ای بعضا نیست، جلوه کردن و اصل شدن و برجسته شدن نویسنده و نویسنده محوری در ادبیات ما بعضا جریان داستان نویس را ممکن است به اشتباه ببرد، چون هنر نویسنده این است که داستان خوبی می‌نویسد لزوما منتقد و نظریه پرداز خوبی نیست.

وی درباره عصر تجربه روش شناسی و امکان سنجی آموزش تجربی داستان توضیح داد: بحث حاضر به این مقوله می پردازد که ایا آموزش داستان نویسی از طریق انتقال تجربه داستان نویسانه ممکن است یا خیر و روشهای آموزش داستان نویسی بر مبنای تجربه داستان نویسانه چیست؟

ادبیات داستانی معاصر در عرصه برنامه ریزی دچار نوعی اکنون نگری و حال اندیشی شده است

شاکری به ضرورت‌های طرح مسئله هم اشاره و با بیان اینکه ممیزی مشکل اول مملکت و ادبیات ما نیست، متذکر شد، ادبیات داستانی معاصر در عرصه برنامه ریزی دچار نوعی اکنون نگری و حال اندیشی شده است. جریان ادبیات داستانی معاصر و بخصوص ادبیات داستانی دچار بحران روش شناختی است. هر گونه برنامه ریزی و اجرای برنامه در حوزه ادبیات نیازمند شناخت ضرورت‌ها، روش‌ها و اهداف است. غلبه تجربه گرایی در حوزه آموزش داستان نویسی روندی رو به رشد است. روش‌های تجربه‌گرا در آموزش داستان عموما از بستر انکار یا تضعیف تئوری داستان بر آمده‌اند.

چند پرسش اصلی درباره تجربه داستان نویسانه

نویسنده انجمن مخفی با تاکید بر پرسش اصلی درباره تجربه داستان نویسانه افزود: چند پرسش در این راستا مطرح است از جمله اینکه تجربه داستان نویسانه چیست؟ مفاهیم مقابل تجربه داستان نویسانه کدامند؟ معیار تشخیص تجربی بودن چیست؟ سنت ارائه تجربیات داستان نویسانه به چه دلیل شکل گرفت؟ کارکردهای بیان تجربیات داستان نویسانه چیست؟ مهمترین منابع تالیفی و ترجمه‌ای در حوزه معرفی و انتقال تجربه داستان نویسانه کدامند؟ مراتب و مدارج بکارگیری تجربه در متون اموزشی داستان نویسی چیست؟ قابلیت‌ها و کاستی‌های آموزش داستان نویسی بر پایه تجربه چیست؟

تجربه داستان‌نویسانه چیست/ تجربه‌ای است که در مسیر خلق داستان توسط نویسنده بکار گرفته می‌شود

این منتقد به چیستی تجربه داستان نویسانه اشاره و با بیان اینکه باید از تجربیات نویسندگان قبل از انقلاب استفاده کرد، ادامه داد: تجربه داستان نویسانه تجربه‌ای است که در مسیر خلق داستان توسط نویسنده بکار گرفته می‌شود. بنابراین محوریت تجربه موضوع واحد نیست بلکه غایت و هدف مشخص است. بنابر این گستره نامحدودی به وسعت موضوعات، مضامین، ساختارها و انواع داستان در ان جای می‌گیرد. تجربه داستان نویسانه دانش یا امری آزموده شده است. بنابر این دانش نظری داستان نویسی پس از بکارگیری به تجربه بدل می‌شود. همچنین تجربه داستان نویسانه پس از ضبط، استقراء و قیاس به دانش داستان نویسی منتهی می‌شود. تجربه داستان نویسانه با خلق مصداق واحد محقق می‌شود. به میزان تکرار تجربه، شدت ان در نویسنده افزایش پیدا می‌کند و به ملکه‌ای در نویسنده تبدیل می‌شود. بخشی از تجربیات داستان نویسانه در ضمن هر اثر داستانی قابل شناسایی است. باید از تجربیات نویسندگان قبل از انقلاب استفاده کرد، این دیدگاه که باید ادبیات گذشته را کنار بگذاریم درست نیست، بالاخره نسل دولت آبادی هم جا افتاده است و توصیفات صادق چوبک تنگسیر بی نظیر است.

داستان نویسان از تجربه داستان نویسانه پرسش می‌شوند نه منتقدان و نظریه پردازان

در ادامه شاکری به مفاهیم مقابل تجربه داستان نویسانه هم اشاره کرد و بیان داشت: زمانی که از تجربه داستان نویسانه سخن می‌گوییم از چه سخن نمی‌گوییم؟ این مفهوم در گفتمان ادبیات داستانی در مقابل «علم داستان» مطرح می‌شود. مراد از علم داستان قضایا و گزاره‌های علمی هستند که درباره اسلوبها، عناصر، ساختار، انواع، قالب‌ها، مکاتب، موضوعات و مضامین داستانی سخن می‌گویند. تجربه داستان نویسانه از اموری یاد می‌کند که ممکن است هنوز تحت قاعده علمی الگوبندی نشده باشد. تجربه داستان نویسانه از اموری یاد می‌کند که به واسطه خلاقیت داستانی محقق شده‌اند نه امکان تحقق دارند. بنابر این داستان نویسان از تجربه داستان نویسانه پرسش می‌شوند نه منتقدان و نظریه پردازان. تجربه داستان نویسانه درباره هر آنچه که مستقیما در ساخت داستان بکار نمی‌آید یا برای خلق داستان جنبه ژرف ساخت دارد سخن نمی‌گوید.

وی درباره شکل گیری سنت ارائه تجربیات داستان نویسانه خاطر نشان کرد: رشد روز افزون گرایش به نویسندگی در دوران معاصر ادبیات داستانی ایران، پر شماری اثار ترجمه ای و تالیفی نظری در حوزه داستان، پندار بی تاثیر یا کم تاثیر بودن علم داستان نویسی برای افرینش داستان، پندار ناقص بودن اثار نظری در حوزه داستان و پیشگام بودن تجربه داستان نویسانه نسبت به علم داستان، پندار دست یابی به میان برهای ادبی برای خلق شاهکارهای داستانی، پندار مانعیت علم داستان برای خلاقیت داستانی: نویسنده در حین خلاقیت باید تمام آموخته‌های نظری‌اش را فراموش کند.

* فواید بیان تجربیات نویسنده‌

شاکری پیرامون کارکردهای بیان تجربیات داستان نویسانه اضافه کرد: آموزش داستان نویسی، نفوذ به خاستگاه شکل گیری داستان و کشف رمزگان داستان در رویکردهای نقد ادبی است.

این منتقد در این نشست به مهمترین منابع تالیفی و ترجمه‌ای در حوزه معرفی و انتقال تجربه داستان نویسانه،هم اشاره کرد.

شاکری با تاکید بر اینکه قابلیت‌های آموزش داستان نویسی بر پایه تجربه است، افزود: امکان بنیان نهادن تجربه بومی داستان نویسی: ادبیات داستانی پس از انقلاب، دوره جدیدی را پدید آورد. در این دوره، تجربه خلق داستان با فاصله قابل توجهی جلوتر از تئوری داستان حرکت می‌کند. تجربه داستان نویسانه بر خلاف دانش دانش جسارت بخش است. تجربه داستان نویسانه به خلاقیت منتهی می‌شود اما دانش داستان ممکن است به مهارت نقد بیانجامد.

وی در پایان سخنان خود به کاستی‌های آموزش داستان نویسی بر پایه تجربه اشاره و اضافه کرد: ضعف روش‌مندی در متون آموزشی، عدم جامعیت ابعاد آموزشی، عدم برخورداری از ساختار علمی- استدلالی، ضعف نویسنده در ژرف نگری و نقد علمی اثر خلاقه در حین نگارش، غلبه نگرش جزئی و مصداقی به جای نگرش عقلانی انتزاعی و کلی نگر از جمله کاستی‌های موجود است.

«احمد شاکری» مهمان «عصر تجربه» می‌شود

«احمد شاکری» مهمان «عصر تجربه» می‌شود

بنیاد ادبیات داستانی میزبان شانزدهمین نشست «عصر تجربه» با حضور احمد شاکری در سرای داستان می‌شود.

به گزارش خبرگزاری فارس، در این نشست که یکشنبه 28 مهر ساعت 15 برگزار می‌شود، خالق «انجمن مخفی» و «عریان در برابر باد» و «نفس» تجربیات نویسندگی خود را با علاقمندان به داستان و داستان‌نویسی در میان می‌گذارد.

احمد شاکری متولد 1353 و دارای تحصیلات حوزوی است. از این منتقد ادبی که از سال 75 شروع به نویسندگی کرده، تاکنون دو رمان، دو مجموعه نقد و دو مجموعه داستان منتشر شده است.

آخرین کتاب شاکری «گام نهادن بر شیب تند» مجموعه گفتارهایی در مورد ادبیات داستانی دفاع مقدس است.

علاقمندان برای شرکت در این نشست‌ها می‌توانند به نشانی خیابان استاد نجات‌الهی(ویلا)، کوچه نوید، بن‌بست چهارم، پلاک یک، مراجعه کنند و برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره 88902810 تماس بگیرند.

تمركز بر«مميزي» دست اندركاران را از توجه به ديگر مسايل حوزه نشر غافل مي كند

تهران- نويسنده و منتقد ادبيات داستاني با ياد‌آوري اينكه حوزه نشر مسائل و اولويت هاي مهمي دارد افزود‌: تمركز برمقوله مميزي دست اندركاران را از توجه به ديگر مسائل حوزه نشرغافل مي كند.

«احمد شاكري »روز شنبه در گفت وگو با خبرنگار فرهنگي ايرنا در مورد مقوله مميزي افزود:اين بحث از ديرباز و به ويژه از زمان پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان يكي از موضوعات بحث برانگيز مطرح بوده است . 

وي ادامه داد: شناخت اين مقوله و مباحث مربوط به آن نيازمند تحليل جامع از كتاب و حوزه نشر است،آشنايي با مسايل سبب اولويت بندي موضوعات مرتبط با نشر و پرداختن به آن خواهد شد . 
اين منتقد ادبي توضيح داد: مساله مميزي موافقان و مخالفاني دارد و اگر بخواهيم به كساني كه بر تغيير وضعيت مميزي و يا حذف آن از روند نشر تاكيد دارند توجه كنيم متوجه خواهيم شد طيف هاي طرفدار تغيير و حذف مميزي متنوع هستند . 
شاكري ادامه داد‌: به لحاظ ظاهري مميزي مقوله اي بوده كه به حوزه نشر مرتبط است ، در حوزه نشر آنچه كه مانع انتشار كتاب تصور مي شود مميزي نام دارد اما ريشه اشكالات وارد بر آن و نحوه استفاده ،به گفته منتقدان فراتر از نشر است . 
اين نويسنده معاصر توضيح داد: در لايه هاي پنهان برخي نقدها مميزي عاملي و مانعي براي تضعيف و خلاقيت نويسنده به شمار مي رود و بر ذهنيت وي تاثير مي گذارد. 
شاكري با تاكيد بر اينكه مقوله مميزي بايد جامع و دقيق مورد بررسي قرار گيرد ادامه داد: يكي از آسيب هايي كه متوجه اين مقوله بوده بحث هايي است كه از خاستگاه علمي و بر آمده از مجامع علمي صورت نمي گيرد، اظهار نظرهايي با كاركرد ژورناليستي و هيجاني و موج آفرين در جامعه مطرح مي شود كه چندان ريشه اي نيست.معتقدم بحث مميزي در حوزه مطبوعات و رسانه ها كه عملا فضاي مناسبي براي طرح دلايل از طرفين وجود ندارد چندان مناسب نيست. 
اين منتقد حوزه ادبيات داستاني يكي ديگر از آسيب هاي متوجه اين مقوله را نگاه جامع و كامل نداشتن به آن عنوان كرد و افزود‌: طرح برخي چالش ها در حوزه كتاب و كتابخواني و عوامل موثر در فرايند توليد كتاب بايد اولويت بندي شود، ما بايد اولويت هاي حوزه نشر را مشخص كنيم، امروز دنيا پذيرفته يكي از راه هاي دستيابي به توسعه پايدار كتابخواني و توليد آثار ارزشمند است . 
وي با ياد‌آوري اينكه شمارگان كتاب در كشور روند نزولي طي مي كند تاكيدكرد: با اين روند به توسعه پايدار نخواهيم رسيد نسل جوان امروز به سمت استفاده از فضاي مجازي پيش مي رود و رفته رفته كتاب كاغذي به وادي فراموشي سپرده مي شود. 
شاكري از صنعت چاپ و نشر و بسته بندي به عنوان صنايع كليدي در كشورها ياد كرد و گفت: چاپ در كشورها به عنوان يك ابر رسانه مورد استفاده قرار مي گيرد، با چاپ است كه پيام ها، نمادها و فرهنگ و ارزش ها به ديگران منتقل مي شود اما كاركرد آن درحوزه نشر كشور ما به خوبي مشخص نشده است . 
وي ازبي توجهي به مقوله چاپ و نشر در كشور گلايه كرد و ادامه داد: امروز كتاب ها از ده ها فيلتر رد مي شود، در صادرات كالاهاي غير نفتي چاپ را جدي نگرفته ايم، چاپ در اشتغال زايي نقش مهمي دارد به آن توجه نكرده ايم همه اين ها مسائلي است كه حوزه نشر بدان مبتلاست . 
شاكري تاكيد كرد: توجه و تمركز در مميزي ما را از ديگر حوزه هاي چاپ و نشر غافل مي كند، برخي بي ميل نيستند تا ناتواني هاي خود در بكار گيري مهارت هاي ادبي و ضعف در نوشتار را به حساب مميزي بگذارند، نبايد مميزي علت منحصره در حوزه ادبيات تلقي شود ، ما بايد موضوعات را اولويت بندي كنيم . 

* برجسته كردن مميزي ناشي از سطحي نگري و ديدگاه هاي محدود است 
وي گفت‌: امروز اگر از اهالي نظر و انديشه سوال شود كه مهمترين مساله در ادبيات داستاني بحث مميزي قطعا خواهند گفت نه ! برجسته كردن مميزي ناشي از ديدگاه هاي محدود و سطحي نگر است . 
شاكري تاكيد كرد: امروز مسائلي در ادبيات مطرح است كه بايد بيشتر بدان توجه شود ، نحوه آفرينش هاي ادبي، شكل گيري و زايش مكاتب و گونه هاي ادبي و بي توجهي به آن ، مشكلات متعدد در حوزه پژوهش هاي ادبي، تعاريف و مفاهيم ، تجارب و مهارت هاي داستان نويسي و فقدان نقد ادبي در كشور از مسائلي است كه افكار عمومي بايد خواستار توجه به آن باشد. 
اين منتقد ادبي با ياد‌آوري اينكه مميزي امروز در هر مناسبتي مورد توجه قرار مي گيرد گفت‌: اين موضوع سبب شده مسائل ريشه اي و مباحث زير بنايي در ادبيات كمتر مورد توجه قرار گيرد و مباحث فرعي برجسته تر شود . 

* در طرح مقوله مميزي بايد جريان هاي را شناخت 
وي با بيان اينكه مميزي مصون از خطاي بشري نيست گفت: طرح اين جريان ريشه در شبه روشنفكري دارد و نقطه مقابل با جريان نويسندگي متعهد انقلاب اسلامي مميزي است، ادبيات شبه روشنفكري سكولار و عرف گراست، ادبياتي كه با ظهور و بروز امر قدسي با حاكميت فقه و اخلاق سر سازگاري ندارد . 
شاكري توضيح داد‌: ادبيات متعهد ادبياتي بوده كه نقطه تمركز را بر تعهد و تجربه هاي ديني و دفاع مقدس قرار داده است، اصرار برخي بر حذف مميزي ريشه در باورهاي افرادي بوده كه به دنبال چرايي ادبيات متعهد هستند . 
وي گفت‌: برخي به دنبال توليد ادبيات هنجار شكن و عده اي به دنبال توليد آثاري هستند كه مباني اخلاقي را زير پا مي گذارد، عده اي ديگر به دنبال توليد ادبياتي هستند كه به سمت اباحه گري و زندگي غربي حركت مي كند اين افراد قطعا به دنبال حذف يا تغيير مميزي هستند . 
اين منتقد ادبي تاكيد كرد: در طرح مقوله مميزي نيازمند شناخت جريان هاي مختلف هستيم ، برخي گويندگان بدون اينكه مباني و مجاري طرح مميزي را بدانند به دام تله هاي جريان هاي روشنفكري مي افتند و در مسيري قرار مي گيرند كه خواسته و ناخواسته اهداف اين جريان ها را تامين مي كند. هدف اين افراد چيزي جز كم رنگ كردن حاكميت فقه و دين در ادبيات نيست. 

« از جنگ ننوشتن، بخاطر عدم حضور در جنگ عذر بدتر از گناه است»  

مشروح ققنوس پانزدهم

شاکری: « از جنگ ننوشتن، بخاطر عدم حضور در جنگ عذر بدتر از گناه است»

روشنفکران نه تنها از جنگ نمی نویسند بلکه حقایق جنگ را وارونه می کنند. در مورد جنگ سکوت کردند در حالی که توانایی داشتند که بنویسند. ممکن است در جنگ هم حاضر نشده باشند ولی چرا راجع به حقایق جنگ ننوشتند، چرا حقایق را کتمان کردند.

به گزارش سینما انقلاب پانزدهمین برنامه تلویزیونی ققنوس با حضور احمد شاکری و محمدرضا بایرامی به بررسی ادبیات جنگ و ضد جنگ پرداخت.

 

مشروح این برنامه توسط سینما انقلاب منتشر می شود:

ادامه نوشته

وضعیت موجود در ادبیات انقلاب راضی کننده نیست / آموزش دهندگان ادبیات هیچگونه سنخیتی با انقلاب ندارند



 وضعیت موجود در ادبیات انقلاب راضی کننده نیست / آموزش دهندگان ادبیات هیچگونه سنخیتی با انقلاب ندارند!

متاسفانه در بخش آموزش از کسانی استفاده می کنند که هیچگونه سنخیت و تناسبی 
با هنر انقلابی و متعهد ندارند. معتقدم این موضوع یک اشتباه راهبردی ...











گروه فرهنگی«خبرگزاری دانشجو»؛ادبیات انقلاب و دفاع مقدس یکی از حوزه هایی است که همواره توجه به این حوزه مورد تاکید رهبر معظم انقلاب بوده چرا که ایشان معتقدند فعالیت در این عرصه می تواند به انتقال ارزش های انقلاب به سایر کشور و صدور این ارزش ها تاثیر بسزایی داشته باشد، فعالیت های صورت  گرفته در این عرصه را با احمد شاکری به گفت وگو نشستیم که مشروح گفت و گو به شرح زیر است:

 

«خبرگزاری دانشجو» - ضعف های ادبیات  داستانی انقلاب اسلامی کجاست؟ و باتوجه به اینکه این حوزه یکی از دغدغه های شما است، چرا وارد این حوزه نمی شوید؟

 

شاکری: اولین نکته ای که در مورد ادبیات داستانی انقلاب اسلامی به ذهن می رسد، ماهیت ادبیات داستانی است و پرسش هایی که راجه به چیستی غالب این ادبیات مطرح می شود.


نکته ای که در ارتباط با این سوال و سایر سوال ها درحوزه ادبیات داستانی وجود دارد؛ این است که ما در بخش تعریف و مقولات نظری و علمی در این حوزه از گذشته مصرف کننده تولیدات ادبیات غرب به صورت خاص بوده ایم. البته این موضوع امری تاریخی است که  سابقه، زمینه و دلایل ایجاد آن به جریان شبهه روشن فکری وابسته در کشورمان و نوع نگاه این جریان به دین، معارف دینی و تمدن غربی برمی گردد؛ اما بروز و ظهور رویکرد شبه روشنفکرانه در حوزه ادبیات تابع یک اصل کلی بود؛ بر مبنای این اصل اگر انسان ایرانی بخواهد متمدن شود و به رشد علمی و اجتماعی برسد؛ باید تماما غربی گردد.


حال وقتی این موضوع به حوزه ادبیات وارد می شود  در مقوله تولید خلاق‌گونه الگوهای روایتی براعت های خاص خودش را پیدا می کند. ما  اگر بخواهیم صاحب ادبیاتی شویم که در جهان حرفی برای گفتن داشته باشد باید از عمق برخوردار بوده و واجد شرایط زیبایی شناختی باشد. همچنین این ادبیات باید واجد خصایص عمیق ادبی باشد. البته شاید به صورت صریح در حوزه ادبیات، اصطلاح تقلید به کار نمی رود، ولی آوردنگان این ادبیات به کشور ما، ترجمه کنندگان  و نویسندگان پیشکسوت مانند صادق هدایت و جمال زاده بودند که چنین اندیشه ای را داشتند. به صورت مشخص دارای مکتب و نهله ای بودند که  به ادبیات پیش از انقلاب ما سایه انداخته است.

 

اگر بخواهیم برگونه ادبیات داستانی نام گذاری کنیم، قطعا با این مساله مواجه هستیم که نامش را چی باید بگذاریم. برخی از کسانی که با توجه به دیدگاه ها و معارف دینی تلاش کردند نگاهی به حوزه نظریه پردازی ادبیات داشته باشند؛  هنوز به قالب مشخصی تاکید نکرده اند. این قالب کاملا شناخته شده، نظریه پردازی شده و کاملا پژوهش شده است. الان در حال تجربه کردن در حوزه ادبیات روایی مکتوب به شکل جدید آن هستیم.


ما هنوز در مرحله تجربه هستیم. نویسندگان می نویسند و روایت گران روایت می کنند. اینکه غالب معیار اختصاصی و بومی ما چیست، باید از سوی پژوهشگران عنوان شود و مولفه های آن را تعیین کنند. به طور یقین غالب معیار ما تطبیق کاملی با هیچ کدام از غالب های موجود ندارد. نمی توانیم تعریف مشخصی در این حوزه داشته باشیم؛ چون همه تعاریف و خصایص بر پایه عمقی از جهان بینی که بر اساس نگاهی به انسان غایت داستان و مخاطب داستان شکل می گیرد. لذا نمی توانیم عنوان مشخصی را انتخاب و مهم تر از آن تعریفی  را ارائه دهیم.


آن چیزی که برای ما اهمیت دارد با تاکید بر غالب شناخته شده، رمان غالبی است که در غرب پدید آمده. ما نباید تجربه های بومی مان را ترد کنیم. نباید بگوییم کتاب های پر فروش دفاع مقدس که در غالب مستندنگاری نوشته می شود. جزو خاطره هستند و باید از پذیرفتن آنها در غالب داستان پرهیز کنیم. اگر این گونه شود ما هیچ وقت به غالب مشخصی نخواهیم رسید؛ چون همیشه تجربه های بومی ما که در بخش خاطره نویسی برجسته است، پشت در حوزه ادبیات می ماند و هیچ وقت اجازه ورود پیدا نمی کند.

 

همانطور که غرب در سیر روایت گری خود، از غالب های ساده  به غالب های نوین رسیده و  بر همین اساس مکاتب مختلفی شکل گرفته ما هم باید اجازه این حرکت را در کشور بدهیم. این یعنی اینکه ما در حوزه مستندنگاری باید تا حدودی بپذیریم که این حوزه به ویژه حوزه مستندنگاری جنگ و انقلاب اسلامی تجربیاتی در  زمینه  روایتگری داشته که می تواند به ما در رسیدن به غالب معقول مان در حوزه ادبیات داستانی کمک کند.


«خبرگزاری دانشجو» -  ما در گذشته تاریخ مان سه نوع روایت داستانی داشتیم که شامل داستان، خاطره و سفرنامه می شد به نظر شما نمی توان از همان شیوه سنتی استفاده کرد؟


شاکری: بله. البته اینکه گفته می شود در یک دوره خاصی مثلا پس از انقلاب بر ادبیان داستانی تاکید می کنیم و برای این دوره این خصیصه رو قائل هستیم، در واقع ما واقعه انقلاب اسلامی و پیروزی آن را  یک پیچ تاریخی قلمداد می کنیم؛ بنابراین در همه حوزه ها به خصوص ادبیات، معتقدیم که انقلاب،  واقعه ای دوره ساز بوده است. همچنین در تقویم ادبیات می توانیم این موضوع را به عنوان برگ جدیدی به شمار آوریم؛ قطعا تجربه ادبیات قبل از انقلاب با بعد از آن متفاوت است.


البته چنین دوره بندی به این معنا نیست که تمامی تجربیات گذشته ادبیات روایی ما نادیده گرفته شود. برای ما ادبیات فارسی کهن به ویژه در زمینه شعر ادبیات فاخر شناسنامه دار و شناخته شده ای، است؛ اگر چه در زمینه نثر،  نظریه پرداری نقد ادبی  و تئوری باید گفت غرب نسبت به ما پیشگام بوده ؛ با این حال نباید تجربه گذشته ادبیات فارسی را منکر شد. همچنین نباید به صورت  مطلق تجربه ادبیات جهانی را  هم منکر شد. نباید از دید ترد به این دو حوزه نگاه کنیم؛  بلکه باید از آن به عنوان  کمکی برای ادبیات داستانی پس از انقلاب استفاده کنیم. با این حال باید در نظر داشته باشیم که  آن چیزی که در شکل گیری تجربه جدید فضای تجربی بسیار تاثیر گذار است، نویسندگانند که در چنین فضایی  تنفس می کنند.


وقایعی مانند ظهور شخصیت ها و اوج گیری تفکرات آرمان خواه  در ادبیات  پس از انقلاب به ویژه در حوزه دفاع مقدس خیلی موثر بوده است.  یک نویسنده قطعا از تجارب ادبی گذشته تاثیر می پذیرد،  ولی بیش از آن از تجربه علمی و ذهنی در زندگی خود بهره خواهد برد. تعداد قابل توجهی از نویسندگان دفاع مقدس که در کشو رما پیشگامان نویسندگی متعهد بعد از انقلاب بوده اند، بر اساس تجربه زیستی خود دست به روایت زدند. قطعا این موضوع نمی تواند تنها با استفاده از تجربه روایی از ادبیات کهن و الگو گیری مستقیم از آن شکل بگیرد. به طور مثال باید دید راویان خاطرات مستند نگاری ای که تعداد زیادی از آنها پرفروش نیز شده اند، چقدر با ادبیات کهن ما آشنا هستند و چقدر در راویت گری از این ادبیات تاثیر گرفتند؛ البته من منکر این تاثیرپذیری نیستم، اما معتقدم آن چیزی که جوهره این روایت را تشکیل می دهد، یک تجربه ناب است. با ای حال مهارت نویسنده هم  در این زمینه نقش بسزایی دارد.


پژوهش های متعددی در باب  علمی  و دانشگاهی  در این زمینه انجام می شود . حتی این پژوهش ها عمیق تر از تجربه ادبیات داستانی و فارسی روی متون دینی تمرکز شده است. به طور مثال این پژوهش ها شامل ظرفیت های روایی قرآن و یا تکنیک های داستان گویی و روایی در قرآن است و یا ظرفیت های روایی و داستانی در تاریخ اسلام را شامل می شود. در واقع این پژوهش ها گویای این است که  ما می توانیم از این تجارب استفاده نماییم، اما باتوجه به این عناصر مهم و تاثیرگذار به نظر می رسد، موضوع انقلاب و تاثیر آن در ادبیات تاثیر بیشتری در وضعیت فعلی ادبیات داستانی خواهد داشت.


«خبرگزاری دانشجو» - چرا تاکنون نتوانسته ایم دفاع مقدس و انقلاب را در حوزه ادبیات آن طور که باید به نسل جوان معرفی کنیم؟


وقتی از بایدها صحبت می کنیم یکسری انتظارات مطرح می شود که توسط ادبیات داستانی و غالب روایی قابل تحقق است؛ درحالی که این انتظارات در حال حاضر برآورده نشده است. به عبارتی دیگر باید گفت دفاع مقدس آنگونه که باید روایت نشده و از طرفی آثار داستانی آن حوزه آن طور که باید تاثیر خود را در جامعه و نسل جوان نگذاشته است. درنهایت باید مشخص شود بایدهایی که مربوط به روایت داستانی است و نیز بایدهایی که به مرحله تاثیرگذاری این آثار بر می گردد؛ چگونه می توانند بر نسل جوان تاثیر بگذارد. نگاه این چنینی به این موضوع فی النفسه نگاه خوبی است، زیرا افقی را تقویت می کند که اگر نباشد، قطعا حرکت رو به جلویی نیز نخواهیم داشت. هنوز راه های بسیاری در حوزه ادبیات وجود دارد که توسط نویسندگان پیموده نشده است.

 

کافی است دفاع مقدس را به لحاظ عمق معنا کنیم، دراین صورت متوجه خواهیم شد که دفاع مقدس مانند نمونه هایی از جنگ ها و انقلاب ها در جهان از چنین عمقی برخوردار است که می تواند روایت تاثیرگذار و عمیقی داشته باشد. همانطور که در جنگ جهانی دوم آثار داستانی شایسته ای  در حوزه ادبیات جهان وجود دارد، با عمقی که در ادبیات انقلاب و دفاع مقدس ما حاکم است؛ قطعا می تواند به عنوان آثار ارزشمند جهانی تاثیر بسزایی در دنیا داشته باشد؛ از این جهت باید گفت مسیر کمی در این راه طی شده است. البته ما مدعی هستیم به واسطه غنای تجربی که در دفاع مقدس حاکم است، باید جلوتر از ادبیات جهان پیش رویم؛ زیرا ما منابع ارزشمندی داریم که هنوز ادبیات جهان و تجربه جهانی به آن نرسیده و آن را درک نکرده است.این موضوع به واسطه آرمان ها ی انقلابی، فکری و روحی و نیز به دلیل نگاه بومی نویسندگان ما است.

 

باید در قضاوت واقع بینانه نگاه کنیم؛ وقتی از ادبیات غرب یاد می کنیم، منظور ادبیاتی است که در حوزه ادبیات نمایش و رمان از عمر بالایی برخوردار است و در حوزه داستان کوتاه و ادبیات نمایشی چندین سال عمر دارد، در واقع با چنین تجربه ای ادبیات غرب در میدان وجود دارد؛ از این رو  ما باید بدانیم که  عمق و مدت تاریخی را که ادبیات مان  به طور جدی صرف این مضامین کرده، چقدر است. در حال حاضر نزدیک به دو دهه از ادبیات ما می گذرد ، با در نظر گرفتن این مسئله باید این موضوع را بررسی کرد که  نویسندگان ما اساسا داستان نویس نبودند و چنین وقایعی قبل از انقلاب مورد روایت واقع شده است یا خیر؟


باتوجه به این امر که داستان های قبل از انقلاب ما در سیطره لیبرال ها و نگاه مارکسیستی قرار می گیرد؛  چه انتظاری می رود که ادبیات پس از انقلاب و بعد از گذشته 30سال بتواند شاهکاری را در رده های جهانی تولید کند. معتقدم این امر انتظار واقع بینانه ای نیست و باید منصفانه برخورد کرد. با توجه به اینکه از وضعیت موجود راضی نیستم و معتقدم ادبیات می تواند ارزش های دینی، انقلابی و بومی را روایت کند، با این حال باید انتقادات منصفانه صورت گیرد و از طرفی باید دید زمان، تجربه و مجموعه ابزارهای  روایت چگونه عمل کرده است.  این موضوع قطعا باید مورد بررسی قرار گیرد. نکته بعدی در تاثیرگذاری ادبیات داستانی خلاصه می شود. البته در ادبیات داستانی، ادبیاتی که به لحاظ داستانی از فن خوبی برخوردار باشد، قطعا تاثیرگذار است؛ ولی اگر بخواهیم دقیق تر به این موضوع بنگریم، باید بگوییم ادبیات دفاع مقدس در فضا و گستره جامعه امروز تاثیرگذار است و  تنها منوط به کیفیت داستان نیست؛ چرا که عوامل دیگری هم داین زمینه تاثیر گذار است؛ به طور مثال کتاب های زیادی وجود دارد که علی رغم نداشتن ارزش فنی، ولی توانسته در بازار تاثیرگذار باشند.


از این رو عواملی مانند نحوه انتشار، نحوه تبلیغ، اقبال عمومی به مطالعه و به صورت خاص به رمان و داستان، فرهنگ عمومی، شرایط چاپ، اقتصاد و نشر می توانند در تاثیرگذاری یک کتاب نقش داشته باشند؛ به همین دلیل باید آنها را مورد توجه قرار داد. همچنین برخی از زیرساخت های لازم از جمله زیرساخت های اقتصادی و فرهنگی ای که برای تاثیرگذاری بر رمان های خوب دفاع مقدس، وجود دارد که هنوز ایجاد نشده است. 


باید باور و اعتماد ملی به هنر ایرانی تقویت شود تا دیگر عده ای به اینکه اساسا داستان ایرانی را نمی خوانند، افتخار نکنند. متاسفانه این امر در طبقه ای از نویسندگان ایرانی وجود دارد و برخی از آنها معتقدند اساسا ادبیات ایران چیزی برای مطالعه ندارد. از این رو اگر تمامی این عوامل را درنظر بگیریم می توانیم وارد حوزه تحلیل شده و بررسی کنیم که چه عواملی حوزه ادبیات را تضعیف کرده است. البته من معتقدم یکی از آن عوامل، نحوه سیاست گذاری ها در حوزه ادبیات داستانی است. از طرفی دیگر می دانیم که ادبیات داستانی و داستان نویسی برخلاف سایر هنرها، یک هنر فردی  به شمار می رود. در هنرهای جمعی تصمیمات به صورت دسته جمعی گرفته می شود که به نظر می آید، موثرتر خواهد بود؛ از این رو سیاست گذاری ها در حوزه داستان نویسی و به خصوص در مقوله آموزش داستان نویسی، نقد و جریان های نقد ادبی، مقوله های حمایتی و تبلیغی در ادبیات داستانی بسیار تعیین کننده است.


در دوره کنونی یک داستان نویس از مجرای دوره های آموزش داستان به سمت داستان نویسی حرکت می کند و شاید نتوان در دهه کنونی نویسنده ای را یافت که در هیچ یک از دوره های آموزشی شرکت نکرده و در هیچ حلقه نقدی حضور نداشته باشد. بنابراین معتقدم مقوله آموزش یک امر جدی است که باید به آن توجه شود؛ البته یکی از آسیب هایی که در ادبیات به خصوص ادبیات داستانی پس از انقلاب وجود دارد، سیاست گذاری در حوزه آموزش داستان است.  قطعا نگاه آرمانی و انقلابی و تحلیل درست از شرایط ادبیات داستانی در وضعیت کنونی می تواند  در این حوزه تعیین کننده باشد.

 

مراکز زیادی در این زمینه فعال هستند که می توانند اقدام به برگزاری محافل خصوصی برای نویسندگان کنند؛ اما در حال حاضر مراکزی که جزو پیشگامان ادبیات سنتی در ادبیات انقلاب اسلامی به فعالیت می پردازند؛ متاسفانه در بخش آموزش از کسانی استفاده می کنند که هیچگونه سنخیت و تناسبی با هنر انقلابی و متعهد ندارند. معتقدم این موضوع یک اشتباه راهبردی در انتخاب راه است و می تواند کاملا جهت ادبیات انقلاب را به سمت دیگری سوق دهد. به عبارتی دیگر می تواند از دل جریان ادبیات دفاع مقدس جریانی به نام ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس پدید آورد.


از طرفی دیگر حوزه نقد هم در هویت یابی ادبیات داستانی بسیار موثر است؛ در واقع به واسطه حوزه نقد ادبیات داستانی کنترل و خطاهای آن کشف می شود. همچنین حوزه نقد این اجازه را به ادبیات می دهد که در مسیر صحیح حرکت کند؛ با این حال متاسفانه در حوزه نقد و پژوهش ضعیف عمل کرده ایم. معتقدم تمامی این عوامل در تاثیرگذاری غنی در ادبیات ما، موثر است. البته باید به این نکته توجه کرد که تاثیر گذاری یکی از شروط اساسی ادبیات داستانی است؛ اما شرط کافی محسوب نمی شود. در واقع هر تاثیرگذاری مدنظر ما نیست و اثری که بتواند در جهت رشد عاطفی و عقلانی فرد بر مدار ارزش های دینی و اسلامی باشد قابل توجه خواهد بود.


«خبرگزاری دانشجو» - به عقیده شما در مدیریت  جدید وزارت ارشاد این ساختارها چگونه پیش خواهد رفت و پیش بینی شما در این باره چیست؟


شاکری: آن چیزی که دراین راستا مهم تلقی می شود، این است که سیاست های کلی باید در حوزه ادبیات وجود داشته باشد. دغدغه هایی هم مبنی بر اینکه باید بدانیم در تمامی حوزه های فرهنگ و هنر به ویژه ادبیات به کدام سمت حرکت می کنیم و جایگاه ادبیات متعهد در ادبیات داستانی ایران و جهان کجاست.  به هرحال تمامی این موضوعات نیازمند این است در سطح کلانی مانند وزارت ارشاد که نقش تامین بودجه و سیاست گذاری را در حوزه هنر و فرهنگ دارد، در واقع اتاق فکری  ایجاد شود که بتواند از دید کلان و ملی وضعیت ادبیات حاضر حاضر ما را مشخص کند. البته به نظر می رسد نهادهایی هستند که دولت می تواند در رونق ادبیات داستانی به آن ها توسعه ببخشد، همچنین وزارت ارشاد باید از از نویسندگان حمایت کرده و از سوی دیگر وضعیت نشر را در کشور سهولت بخشد؛ چرا که بحث اقتصاد نشر از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

 


همچنین دولت جدید باید توجه ویژه ای به اقدام عملی، اساسی و علمی جهت ورود به ادبیات داستانی به صورت خاص و ادبیات داستانی متعهد به محافل علمی و دانشگاهی داشته باشد؛ خوشبختانه چندسالی است که رشته ادبیات داستانی  وارد رشته های دانشگاهی شده؛ با این حال آن چه  در رشته های ادبیات داستانی دانشگاه های ما مطرح شده تنها موضوع شعر است. شعر کهن  و معاصر و نیز ادبیاتی که به نثر نوشته می شود. متاسفانه  در حال حاضر جایگاهی ندارد و اگر هم برخی مواقع از ادبیات داستانی صحبت می شود، بیشتر چهره های جریان شبه روشنفکر قبل از انقلاب مطرح است. به عنوان مثال صادق هدایت یکی از نویسندگانی است که رویکرد، نظر و تقابلش در دین برهیچ کس پوشیده نیست و حتی بعضا دیده شده ارزش های ملی در داستان هایش مخدوش شده؛ با این حال در مورد آثارهای این چنینی که ارزش ادبی هم  ندارد و بیشتر ناشی از توهمات نویسنده است، در دانشگاه های ما بحث شده و حتی پایان نامه های زیادی هم در این زمینه نوشته شده است.

 

متاسفانه در دانشگاه هایمان شاهد هستیم که درباره  ادبیات پس از انقلاب و یا به عبارت دیگر، ادبیات متعهد که دارای عمق دینی است کمتر بحث می شود. در نهایت باید بگویم بحث نشر، مجاری توزیع و اقتصاد نشر در حیات حوزه داستانی بسیار مهم و تاثیرگذار است و دولت باید تصمیم های مناسبی را در حوزه نشر، کاغذ و بازاریابی، مجاری توزیع در حوزه های تبلیغی اتخاذ  کند. علاوه بر آن دولت باید از تاسیس شبکه هایی ویژه این حوزه در رادیو و تلویزیون استقبال  و حمایت جدی کند. به عقیده من این موضوعات  دغدغه هایی هستند  که باید در سطوح دولت و وزارت علوم مورد بررسی قرار گیرد.


«خبرگزاری دانشجو» - نظر شما در مورد بحث ممیزی و یا به عبارتی در خصوص نظارت بر کتاب بعد از چاپ چیست؟

 

شاکری: معتقدم مقوله ممیزی در سطح است و نباید  به فراموشی سپرده شود؛ چرا که در حوزه هنر و فرهنگ به ویژه ادبیات داستانی مشکلات زیادی وجود دارد و این امر مشکل اساسی و عمقی به حساب نمی آید؛ البته ممیزی نکته ای است که باید نواقص آن برطرف شود. به عنوان مثال صدور مجوز برای کتاب ها باید تسریع شده  و به نوعی یک وحدت رویه در مقوله ممیزی جریان یابد.؛ ولی درحال حاضر ممیزی بیش از جنبه های علمی و عملی تا حدودی جنبه سیاسی پیدا کرده و کسانی که  آتش آن را شعله ورتر می کنند، عموما آغازکنندگان این بحث هستند. البته جریان روشنفکری از مقوله ممیزی بیشترین استفاده سیاسی را می برد. این جریان بیشتر از آنکه با ممیزی و چگونگی آن مشکل داشته باشد با اصل ممیزی مشکل دارد ؛ اگر بخواهیم این موضوع را ریشه یابی کنیم باید بگوییم این گروه با ورود شریعت به حوزه های هنر مشکل دارند و هنر را آزاد و رها از هرگونه قید و اصولی می خواهند.

 

در نهایت به عقیده من این موضوع غیرقانونی، غیر عقلایی و غیر عملی است و موجب ایجاد یک اغتشاش فرهنگی شده  و موجب از هم گسیختگی بسیاری از ارکان های حوزه کتاب خواهد شد. البته افرادی که از ممیزی پس از انتشار کتاب حمایت می کنند،  تاکیدشان بر یکی از محورهای انتخاب مخاطب است. برخی دیگر هم معتقدند که باید در کتاب های کودک و نوجوان پیش از انتشار ممیزی صورت گیرد؛ چرا که مخاطب کودک و نوجوان هنوز از قدرت فکری و روحی لازم برای انتخاب صحیح برخوردار نیست؛ اما در مقابل بزرگسال می تواند دست به انتخاب بزند و در انتخاب خودش آزاد باشد. البته به عقیده من این مسئله استدلالی غیر عقلایی است.


در جمهوری اسلامی ایران اولین موضوعی که تبدیل به قانون می شود خواست ملت است. جریان شبه روشنفکر نیز همیشه یک استراتژیک عمومی و دائم دارد که بر مبنای آن خود را مدعی نماینده مردم می داند؛ درحالی که واقعا اینگونه نبوده و زمانی که این جریان در کلام و عمل وابستگی و تعلق فکری خود را به شرق و غرب ثابت می کند. مردم شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی سر می دادند. به عبارتی دیگر جریان شبه روشنفکری خواستگاه دینی را قبول نداشته و یک نمایش کاذبی را به راه انداخت و انتخاب را برعهده مردم گذاشت؛ در حالی که انتخاب مردم چیزی جز ارزش های دینی نبوده و دولت مجری انتخاب این ارزش ها است.


در واقع در ادبیات شبهه روشنفکری به واسطه اینکه اقبال عام نداشته و در ساختار به بن بست رسیده است نوع تفکرات انحرافی و شبه عرفانی وجود دارد و زیست ادبی بزرگان آنها از همین مجرا است. این جریان دایه دار یک جریان انحرافی است که هنجارهای اخلاقی جامعه را می شکند. در واقع این گروه با حذف این موارد ماهیت ادبی خود را از دست می دهد و طبیعتا هر اثری دارای این موضوعات باشد اجازه  نشر ندارد. البته هیاهوهایی که اغلب خارج از مطالبات عقلانی مطرح می شود و دایه دار بخشی از آنها جریان شبه روشنفکری هستند مهمل قانونی، عملی و عقلایی ندارند و از تاریخ مصرف مشخصی برای نوعی مقابله و مواجه با حکومت دینی برخوردارند.


«خبرگزاری دانشجو» -  همیشه صدور ارزش های انقلاب به سایر کشورها به ویژه از طریق هنر مورد تاکید مقام معظم رهبری بوده است. به نظر شما صدوراین ارزش ها در حال حاضر چه وضعیتی دارد؟ چند کتاب شاخص داریم که توانسته این وظیفه را انجام دهد؟


شاکری: 
در این زمینه این پرسش مطرح می شود که آیا در حوزه تعاملات بین المللی و جهانی آثار جهانی داریم یا خیر،  البته من معتقدم در حوزه داستان کوتاه به طور متوسط از آثار ارزشمندی برخورداریم و به طبع با نسبت کمتری در رمان آثار ارزشمندی وجود دارد. اما نکته مهم این است که باید توجه کنیم  تا در حوزه ادبیات انقلاب به ویژه جنگ و دفاع مقدس جهانی شدن را نباید به هر قیمتی بدست آوریم. به عبارتی دیگر وقتی از جهانی شدن صحبت می کنیم، منظور ادبیاتی است که دربرگیرنده ارزش های بومی و اسلامی ما باشد و اگر از ادبیات دفاع مقدس صحبت به میان می آید، باید ادبیاتی مدنظر باشد که شاخصه های قدسی دفاع 8 ساله مان را در بربگیرد. گرنه کتابی  برگرفته از الگوهای غربی هرچند هم ترجمه و جهانی شود افتخاری برای ما نخواهد داشت.


برخی از آثاری که دراین راستا به چاپ رسیده  و حتی به مخاطب جهانی عرضه شده است، اساسا سنخیتی با فرهنگ و دفاع مقدس ما ندارد. باید این آثار را نماینده ادبیات سیاه دفاع مقدس تلقی کرد. متاسفانه این آثار نه تنها نماینده ادبیات ما نیستند، بلکه حقایق جنگ را تحریف کرده و به نوعی رویکردی از ادبیات غرب را شامل می شوند. از این رو باید گفت اینکه نویسنده ای داستان  قدسی ای را به گونه ای روایت کند که جنبه های حماسی و ایمانی آن نادیده گرفته شود، نمی توان به چنین اثری افتخار کرد و معتقدم جهانی شدن به واسطه چنین آثار فایده ای نخواهد داشت.


اینکه ادبیات ما در ساحت ادبیات داستانی شناخته شده، نیست، دلیلش این است که عموما ترجمه کتاب ها به دست موسساتی صورت می گیرد که می توانند هزینه های گزاف ترجمه و نشر را در سایر کشورها فراهم کنند. در حالی که  یک نویسنده داخلی قدرت تامین چنین هزینه ای را ندارد. البته در میان ناشران اروپایی تعداد معدودی هستند که برخی از آثار ارزشی ما را انتخاب،  حق کپی رایت را از نویسنده ایرانی خریداری و خودشان آن اثر را ترجمه می کنند. البته این امر در داستان های ویژه بزرگسال وجود دارد؛ لذا مقوله ترجمه و عرضه جهانی در دست موسساتی است که قدرت چنین رایزنی و تامین مالی را داشته باشند. البته برخی از موسسات دست به انتخاب درست و برخی دست به انتخاب های غلط می زنند.


«خبرگزاری دانشجو» - نظر شما راجع به اینکه گفته شده رمان از ظرفیتی برخوردار نیست که بتوان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را در آن انعکاس کرد، چیست؟


شاکری: این موضوع یک ثمره علمی دارد و ممکن است کاربرد علمی برایش لحاظ شود؛ اما آن چیزی که مهم است، این است که نویسندگان ما بر اساس تجربه زیستی خود و بر اساس مطالعات و مجموعه دانسته های نظری خودمی نویسند. ولی اگر سوال از این جهت باشد که آیا می توان ارزش های انقلابی را در رمان منعکس کرد؟ باید  رمان را به عنوان یک قالب نو پدید در ادبیات غرب مورد بررسی قرار دارد. نویسندگان به واسطه جهت فکری و فرهنگی در غرب زمینه و مولفه هایی را دراین مسئله پدید آورده اند که دارای هویت است. البته باید مورد بررسی قرار گیرد که تا چه حد می توان ارزش های دفاع مقدس را به واسطه رمان انعکاس داد.


البته نمی توان همه خصوصیات رمان را نفی کرد و نمی توان گفت غالبی که ادبیات داستانی پس از انقلاب به آن رسیده هیچ نقطه اشتراکی با رمان ندارد. از طرفی هم رمانی که در ادبیات غرب تعریف شده، مورد نظر ما نیست.  اما ویژگی هایی که  غالب رمان ما باید داشته باشد، موضوع دیگری است که باید در غالب های پژوهشی و نظری به آن پرداخته شود. اشتباهاتی در این راستا وجود دارد مبنی بر اینکه رمان فقط به یک داستان بلند ختم می شود. معتقدم این تعریف دارای ابهاماتی است و به همه تعاریف رمان خلاصه نمی شود. در واقع زمانی که از رمان حرف می زنیم باید مقولات کیفی را مورد بررسی قرار دهیم؛ در حال حاضر بیشتر پژوهش ها بر روی آثار غربی صورت گرفته و  متاسفانه آن که باید بر روی آثار خودمان پژوهش نکرده ایم. باید آثار مستند نگاری، ساختارهای روایی و زبانی و ارکان داستانی را بشناسیم و تبیین کنیم، طبیعتا در این صورت راهمان را بهتر خواهیم شناخت. با این حال مطالعات تطبیقی جایگاه خود را در پژوهش های ادبی دارد.

تعاریف متکثر از دفاع مقدس تناسبی با ادبیات بومی و اسلامی ما ندارند

احمد شاکری: تعاریف متکثر از دفاع مقدس تناسبی با ادبیات بومی و اسلامی ما ندارند

خبرگزاری شبستان: احمد شاکری گفت: جریان هایی در تلاش هستند تا هر گونه روایت و توصیف و تفسیری را از دفاع مقدس بپذیرند که نتیجه آن نوعی نسبی انگاری در درک حقیقت خواهد بود. به گزارش خبرگزاری شبستان ،احمد شاکری در پاسخ به این سوال که آیا می شود ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را تعریف کرد، گفت: اگر بخواهیم به لحاظ نظری شاخصه ها و حدود این نوع ادبیات را بشناسیم و با آن شاخصه ها این نوع ادبیات را با اندیشه اسلامی و مبانی حکمی و فلسفی خود بسنجیم، نیازمند تعریف آن هستیم.

وی ادامه داد: درحوزه عمل این نیاز به تعریف به نحو دیگری باید ترجمه شود چون عموما هنرمندان و داستان نویس ها فارغ از مبانی نظری و تئوری های سنجیده و قوام یافته نظری به خلق آثار هنری می پردازند.

شاکری با اشاره به اینکه درساحت خلاقیت و آفرینش ادبی مقوم کار هنرمند تجربه زیستی عمیق او در زندگی در خصوص موضوعی که می نویسد است، تصریح کرد: این تجربه زیستی تنها به مفهوم تجربه عینی نیست بلکه شامل تجربه مشهود وعقلانی هم می شود اما به هرحال نویسنده قادراست با تجربه زیستی قوی به خلق اثر بپردازد.

 این منتقد ادبی خاطرنشان کرد: تعریف نظری و علمی ادبیات دفاع مقدس کاری نیست که از عهده نویسنده بر آید. این کار باید توسط نظریه پردازان و کرسی های علمی در دانشگاه ها و محققین ادبیات داستانی صورت گیرد.

وی با بیان اینکه باید جایگاه و اهمیت این تعریف مشخص شود، ادامه داد: اگر تا کنون در حوزه پژوهش چندان فعالانه عمل نکرده ایم، ما را از فعالیت در این حوزه باز نمی دارد یعنی نویسندگان می توانند خلاقانه وارد شوند و ادبیات پیشرو دفاع مقدس را خلق کنند.

این نویسنده بیان کرد: امیدوارم در سال ها و دهه های آتی حوزه پژوهش و نظریه ادبی ما بتواند برخی از این مبانی را که امروز بر ما مفقود است، روشن کند؛ اما با این وجود ورود به حوزه تعریف با همه وسعت آن اعم از تعریف ظاهری و ماهوی تا حدودی تضمین کننده سلامت و ایمنی بخش ادبیات است.

شاکری تاکید کرد: اگر هر داستانی را که از جنگ هشت ساله روایت می شود تحت عنوان ادبیات دفاع مقدس بگنجانیم آنگاه با آثاری مواجه می شویم که به لحاظ محتوایی و بیانی عملا متنافر و ضد هم هستند؛ یعنی به آثاری بر می خوریم که دفاع مقدس را یک مقوله قدسی می دانند و در مقابل آن آثاری را می یابیم که برای دفاع مقدس قداستی قائل نیستند.

وی ادامه داد: بین این دو دیدگاه یعنی دیدگاهی که از یک امر قدسی یاد می کند و دیدگاهی که در دفاع مقدس چیزی جز پوچی، ویرانی و سیاهی نمی بیند، داستان های متعددی در حرکت اند. لذا بسیار مهم است که تعریف دقیقی از این حوزه در جهان بینی ما وجود داشته باشد.

این نویسنده با اشاره به اینکه خاستگاه تعریف ما باید اندیشه اسلامی و آرمان های انقلابی باشد گفت: اگر چنین تعریفی ارائه شود می شود طبق این تعریف تعیین کنیم که کدام یک از مصادیق داستان های انقلاب و دفاع مقدس مناسب حال دفاع مقدس و امر قدسی هستند؛ و کدام یک از این آثار تنها تحریفی از این وقایع را ارائه داده اند.

این منتقد با بیان اینکه برخی تعاریف تناسبی با ادبیات بومی و اسلامی ما ندارند، ادامه داد: این اتفاق در ادبیات دفاع مقدس به عنوان یک خطر رخ می دهد. جریان هایی در تلاش هستند تا هر گونه روایت و توصیف و تفسیری را از دفاع مقدس بپذیرند که نتیجه آن نوعی نسبی انگاری در درک حقیقت خواهد بود.

 به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری ،شاکری گفت: اگر ادبیات داستانی را به دو بخش قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تقسیم بندی کنیم در پس از انقلاب جریان هایی ظهور کردند که به لحاظ ماهوی متفاوت از جریان های گذشته بوده اند. ویژگی این جریان ها این بوده است که از بطن نگاه دیندارانه و بینش عمیق و کهن اسلامی و ملی سر بر آورده بودند.

وی ادامه داد: در حالی که عموم رویکردهایی که پیش از انقلاب وجود داشتند رویکردهای وارداتی و مبتنی بر ترجمه و تقلید از مکاتب غربی بوده اند. ادبیات انقلاب و دفاع مقدس از مهم ترین ژانرها و گونه های موضوعی و مضمونی هستند که پس از انقلاب به رشد رسیده اند.

روایت تحریف آمیز روشنفکران از دفاع مقدس در گفت‌وگو با احمد شاکری    

روایت تحریف آمیز روشنفکران از دفاع مقدس در گفت‌وگو با احمد شاکری  

 

احمد شاکری گفت: شبه‌روشنفکرانی که سنخیتی با انقلاب و مردم نداشتند و نسبت به تقدس جنگ بی اعتقاد بودند با نگاهی سیاه، روایتی تحریف آمیز از جنگ ارائه دادند.

احمد شاکری در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگ و هنر شبکه اطلاع رسانی دانا در خصوص انواع روایت در ادبیات داستانی دفاع مقدس گفت: روایت‌های موجود از دفاع مقدس را به دو دسته می‌توان تقسیم بندی کرد. بخش اول مؤلفه‌ای است که در جریان مخالف یا معاند جریان ناب دفاع مقدس دیده می‌شود که یکی از مؤلفه‌های آن این است که وجوه دین‌دارانه و شریعت‌مدارانه در ادبیات و برخی از نمونه‌های ادبی کاسته و زایل شده و در مقابل انگیزه‌های مادی پر رنگ شده که البته این مؤلفه به همراه مؤلفه‌های دیگری در جریانی در مقابل ادبیات ناب دفاع مقدس قابل مشاهده است.

وی افزود: به صورت مشخص از دهه‌‌ی هفتاد، جریانی در ادبیات داستانی دفاع مقدس رشد پیدا کرد و شکل گرفت که عناوین مختلفی برای نام‌گذاری آن به کار گرفت. هم ادبیات ضد جنگ برای این نوع به کار گرفته شد و هم ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس.

نویسنده «باران نمیروز» تصریح کرد: خاستگاه این جریان خاستگاهی ترجمه‌ای و مبانی‌ آن مبانی اندیشه‌ی غربی بود. البته پس از دهه‌ی شصت و فرو کش کردن جنگ و پذیرش قطعنامه مجالی برای ظهور پیدا کرد.

وی اضافه کرد: مؤلفه‌های دیگری که برای این جریان می‌توان شمرد عموماً در ذیل تقابل با جنگ قدسی دفاع مقدس قابل طرح است. یعنی این جریان به درجات مختلف خواهان سکولار شدن روایت دفاع مقدس است. و این سکولار شدن با لوازمی همراه است از جمله‌ جای‌گزینی شک و تردید به جای ایمان در شخصیت‌های دفاع مقدس. نیستی اندیشی در ادبیات دفاع مقدس؛ خردگریزی و عاطفه گرایی در ادبیات داستانی دفاع مقدس، پرداخت به مصائب، آوارگی، مجروحیت‌ها، شکست‌ها در ادبیات داستانی دفاع مقدس. در مجموع این ادبیات، ادبیاتی است که حضور شخصیت‌های قدسی را در اثر برنمی‌تابد و دفاع مقدس را در حد یک معارضه مرزی و جغرافیایی تنزل می‌دهد!

نویسنده «عریان در برابر باد» درباره چرایی شکل‌گیری این جریان بیان داشت: طی یک تقسیم‌بندی مشهور دوره بندی ادبیات داستانی دفاع مقدس، به ادبیات دهه‌ی شصت و ادبیات دهه هفتاد تقسیم می‌شود. یکی از مؤلفه‌های ادبیات دهه‌‌ی شصت این است که در حین وقوع دفاع مقدس نوشته می‌شود. وادبیات دهه‌‌ی هفتاد و ادبیات دهه‌های بعد از آن ادبیاتی است که در زمان پذیرش قطعنامه و فروش کش کردن جنگ پدید می‌آید. این تقسیم‌بندی زمانی، موضوع محور نیست.

شاکری ادامه داد: از نظر کسانی که این تقسیم بندی را انجام می‌دهند تنها تفاوت ادبیات دهه‌ شصت و دهه‌ی هفتاد در وقوع جنگ و ساکت بودن درگیری نیست. بلکه مؤلفه‌های دیگری هم ادبیات دهه‌ی شصت دارد که این مؤلفه‌ها و تحلیلی که نسبت به این مؤلفه‌ها ارائه‌ می‌‌کنند به این‌ نتیجه‌ ختم می‌شود که ادبیات دهه‌ی هفتاد به واسطه رویکردهایی که در دهه‌ی هفتاد ایجاد شده در حقیقت ادبیاتی ساختار شکن و ادبیاتی عرفی‌گرا است.

وی شبه‌روشنفکران را عامل تقسیم بندی زمانی ادبیات را به دهه‌ی شصت و هفتاد عنوان کرد:  ادبیات دهه‌ی شصت از نگاه این گروه ادبیاتی است دولتی،سفارشی،صریح‌گو و شعاری است. ادبیاتی است مقطعی، غیرماندگار و حماسی. استدلال این‌ افراد این است که در دهه‌ی شصت به دلیل وقوع جنگ و ضرورت بر انگیختن مردم برای حمایت از جبهه‌ها و حضور در آن، ادبیات حماسی شکل گرفت.

شاکری با اشاره به اشکالات این تقسیم بندی گفت: اولاً باید توجه کنیم که این تقسیم بندی تماماً توسط نویسندگان شبه‌ روشن‌فکر صورت گرفت و نویسندگان شبه روشنفکر کسانی‌اند که نه تنها در جنگ شرکت نکردند بلکه جنگ را در داستان‌های خودشان بایکوت کردند هم‌چنان که بسیاری از این نویسندگان در گذشته درباره جنگ اساساً  چیزی ننوشتند.

این نویسنده ادبیات داستانی دفاع مقدس ادامه داد: این تقسیم‌بندی مجهول هم به نوعی مستمسکی برای توجیه ننوشتن آن‌ها است چون با توصیف ادبیات دهه‌ی شصت به ادبیات دولتی و سفارشی این‌گونه نتیجه گرفتند که ننوشتن ما از جنگ و نپرداختن ما به جنگ به این دلیل بوده که در این دوره اساساً جامعه و دولت اجازه‌ی ظهور و روایت متفاوت از جنگ را نمی‌داد.

 شاکری استدلالات شبه‌روشنفکران را مغالطه‌ای بیشتر ندانست و اظهار داشت: این گروه‌ با رویکرد دین‌دارانه و شریعت‌مدارانه همراه نیستند و چون دفاع مقدس ما هویتی دینی و قدسی داشت بنابراین با آن همراه و هم‌دل نبودند. بنابراین غرض‌شان این بود که اگر روایتی هم از این موضوع قدسی ارائه‌ می‌کنند روایتی واژگون و مناسب با اهداف خودشان باشد. پس در دهه‌ی شصت این دهه را به اوصافی که قید شد متصف کردند.

وی در توصیف ادبیات شبه‌روشنفکران در دهه هفتاد گفت: نکته این است که در این دهه، گفتند چون دشمنی وجود ندارد دیگر نیازی به پرداختن به حماسه‌ها نیست. که البته خود همین دلیل هم واجد یک ضعف آشکار است. دلیلش هم این است که این‌ها گمان کردند لزوماً زمانی ادبیات حماسی شکل می‌گیرد که مردم برای رفتن به جنگ ترغیب شوند و گمان کردند پس از جنگ دشمنی برای انقلاب وجود ندارد و این خطا است. درست است که بعد از جنگ ارتش بعث جنگ خود را با ما ادامه نداد اما این به معنی نیست که دشمنی برای انقلاب اسلامی ندارند. این به این معنا نیست که ما نیاز به حماسه برای جامعه‌ی خودمان نداریم.

نویسنده «سرزمین پدری» به ویژگی‌های دیگر ادبیات شبه‌روشفکران در حوزه دفاع مقدس اشاره کرده و بیان داشت: این‌ها گمان کردند که اساساً ادبیات زمانی شکل می‌گیرد که یک روایت غم‌بار، یأس در ادبیات طرح شود. در حالی که ما معتقد هستیم ادبیات کارکرد و هدفی دارد. ادبیات هدفش تقویت قلوب تقویت ایمان و تقویت باور در ذهن مخاطب است.

شاکری ادامه داد: جریانی روشنفکری دارای هیچ امر یقینی و باوری نیست به همین خاطر مایل‌ است همه مطلقات و حقایق را به امور نسبی و مشکوک تبدیل کند بنابراین مواجه جریان روشن‌فکری با هر حقیقت و امر مطلقی مواجهه‌ای نسبیت گرا و بر اساس شک است به این دلیل است که ادبیات حماسی را که نیازمند به یک ایمان و پشتوانه ایمانی دارد را عملاً رد می‌کنند.

وی تصریح کرد: نتیجه‌ این امر این شد که ادبیات حماسی در کشور متهم به دولتی بودن و سفارشی بودن شد یعنی گفتند ادبیات حماسی، ادبیاتی است دولتی که هم‌سو با حکومت جمهوری اسلامی و البته ادبیات نابی هم نیست و در مقابل ادبیات ما به عنوان جریان شبه روشن‌فکری،‌ ادبیاتی حرفه‌ای، غیر حماسی و غیر دولتی است. این‌ها از مغالطات این گروه است. چون عموماً شبه روشن‌فکرها تلاش دارند خودشان را جای ملت نشان دهند و گروه مخالف‌شان را متهم به دولتی و حکومتی بودن بکنند در حالی که واقعیت امر بالعکس است.

شاکری با اشاره به این که روشن‌فکران از ابتدا در جریان‌های عمومی دفاع مقدس و حرکت‌های مردمی جایگاهی نداشتند اظهار داشت: این‌ها در حقیقت فرار رو به جلو می‌کنند. یعنی به جای این‌که بپذیرند جایی بین آحاد مردم ندارند خودشان رامردم جا می زنند و جریان مخالف را متهم به این می‌کنند شما دولتی هستید. یکی از مغاطلات هم همین است. در پی این استدلال‌ها توانستند یک جریانی را راه‌اندازی کنند. که امروز به نام جریان ادبیات سیاه دفاع مقدس شهرت پیدا کرده است. موفق‌ شدند برخی از نویسندگان انقلاب را جذب تفکرات خودشان بکنند. بنابراین مهم‌ترین دغدغه و چالشی که ادبیات انقلاب اسلامی با آن مواجه است یافتن سرنخ‌ها و مؤلفه‌های جریان سیاه و هشدار دادن به حوزه ادبیات نسبت به این مؤلفه‌ها است.

وی ادامه داد: همان طور که عرض شد جریان روشن‌فکر، هیچ وقت با ارزش‌های دفاع مقدس هم‌سو نبوده است و هیچ وقت نسبت به آن باور و اعتقادی ندشاته است به همین خاطر هم در جنگ شرکت نکرد که ولی این به معنا نیست جریان سیاه نویس دفاع مقدس یا جریان انحرافی توسط عده‌ای نوشته می‌شود که در جنگ شرکت نکردند چون شرکت کردن یا نکردن در جنگ ملاک قاطعی برای سیاه نویسی نیست.

شاکری نگاهی که فرد بر مبنای آن دست به روایت می‌زند را ملاکی برای سنجش نوع ادبیات عنوان کرد و بیان داشت: برخی از کسانی که خودشان در جنگ شرکت می‌کردند و در سابقه‌ی ادبی‌شان آثار دفاع مقدسی دارند بعد از آن می‌بینیم که روی‌کردهای دیگری اخذ می‌کنند و به جریان سیاه نویس ملحق می‌شوند.

این نویسنده به طور خلاصه به گزیده دلایلی که منجر خلق آثاری با نگاه سیاه می‌شود اشاره و خاطر نشان کرد: . دلایل مربوط به خود نویسنده‌ها، دلایل مربوط به جریان‌های ادبی و شیوه‌های تبلیغی، حمایت و جذب آنها،‌ دلایلی مربوط به ساختارها و تعاریف ادبی، دلایلی مربوط به تحلیل نویسندگان جنگ از شرایط جنگ، دلایلی مربوط به نوعی از شکست‌های عاطفی یا بحران‌های اجتماعی که نویسنده در آن قرار گرفته است. هر کدام از این‌ها سهمی دارد اگرچه از نویسنده‌ای به نویسنده‌ی دیگر متفاوت است.

وی ادامه داد: به هر حال یک نویسنده‌ وقتی اثر داستانی می‌نویسد بر اثر تفکر و تجربه‌ش آن را می‌نویسد. در درجه‌ اول آن زندگی می‌کند و بعد درباره آن تفکر و سپس آن را روایت می‌کند. بر اساس تفکر است که زندگی خود را غربال می‌کند و در ساختار داستان آن را وارد می‌کند.

شاکری با بیان اینکه نمی‌توان رویکرد این دست از نویسندگان را به لغزش‌های سهوی نسبت داد اضافه کرد: بعیداست نویسنده‌ای دچار جهل مرکب شود و وارد ادبیات سیاه شود یعنی معیارهای حق و باطل را نداند و به واسطه معیارهای حق و باطل،‌ باطل را حق تصور کند و احتمال ندهد که باطل است و بنویسد. حداقلش این است که جنگ به نحو فی الجمله که یک امر مقدسی بود در آن تردید نیست چطور ممکن است کسی به این که جنگ ما مقدس بود باور داشته باشد  اما  تصویر سیاه و واژگونه‌ای ارائه دهد این را نمی شود گفت که جهل مرکب است بالاخره در عقیده‌ی خودش به یک نتیجه‌ای رسیده است ارزش‌ و ضد ارزشی را تصور کرده است جای ارزش‌ها ضد ارزش گذاشته است.

وی افزود: چنین نویسنده‌ای یا در ساحت عقیده عامد است یعنی دانسته چنین کاری می‌کند یا در ساحت تجربه، این تجربه‌ی خطا را در زندگی داشته و آن را حکایت می‌کند. در هر صورت نمی‌شود نقش نویسنده را منکر شد البته نیاز نیست نیت خوانی بکنیم اگرچه نمی‌شود فهم نویسنده را در کار نویسندگی نادیده گرفت.

سخنرانی شاکری در خصوص داستان نویسی  

همچنین به وضعیت فعلی ادبیات داستانی در کشورمان و در نهایت به راهکارهای خودمان می­پردازم. آیا ما در حوزه داستان لزوماً باید داستان بنویسم، نقد کنیم، نظریه پردازی کنیم یا اهداف دیگری ار هم می­شود پی­گرفت؟

در ابتدا مایلم به مرز مشخص قرآن کریم در باب قصه­های قرآنی بپردازم. در قرآن تقریباً 116 قصه بیان­های دیگر است. کامل­ترین قصه­ای که در قرآن بیان شده، قصه یوسف است. نکته مهمی که باید مورد توجه ما قرار گیرد، نگاه جدید دنیای کنونی به قصیه است در حال حاضر ابزارهای بسیار متنوعی برای قصه­گویی وجود دارد و سرمایه­های بسیار هنگفتی برای قصه گویی و ابزراهای روایی آن در کل دنیا صرف می­شود. سیاست­های پنهانی که ابزارشان قصه است و در دنیا دارد رواج می­یابد، چیست؟ باید متوجه این نکات باشیم. اما اولاً باید تکلیف خودمان را در مورد قصه­های قرآنی روشن کنیم. خداوند در سوره حضرت یوسف می­فرماید: «نحن نقص علیک احسن القصص». علما گفته­اند که در اینجا بیشتر شیوه داستان­گویی منظور است. پس به شیوه­ها و روش­های روایی اذعان شده. باید به این نکته را کنیم که قرآن کتاب قصه و داستان نیست، قرآن کتاب انسان­سازی است و از جهات مختلف منحصر به فرد است، یعنی وقتی که وارد مقوله علمی هم، زبان و بیان خودش را دارد. وقتی در مورد «برّ» صحبت می­کند. در لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من آمن بالله»، از «بارّ» سخن   می­گوید و به فرد اشاره می­کند. بین کارکردها و روش­های قصه گویی قرآن با قصه نوین تفاوت­های وجود دارد. در دنیای کنونی، قصه دایره و گسترده ابزاری بسیار متنوعی دارد. اگر دقت بکنید، از فیلم­های سینمایی گرفته تا فیلم­ها و سریال­های تلویزیونی تا کارهای مستند، زندگی­نامه­ها، تاریخ، خاطره نویسی، رمان، داستان کوتاه، داستان مینی مال، تئاتر و حتی در اخبار، صدا و سیما، شیوه­ها و فرایندهایی از قصه­گویی وجود دارد. قصه­گویی در معنای عام و کلی خودش به این معناست که ما وقایع را طوری در کنار هم قرار بدهیم که مضمون پنهانی به مخاطب منتقل شود، اما وقتی لفظ قصه برای قرآن کار برده می­شود، منظور قصه به معنای یک قالب ادبی نیست، بکله به عنوان شیوه­ای از روایت است. دو مفهوم برای قصه وجود دارد: مفهوم اول، قصه به عنوان یک قالب ادبی است. این همان چیزی است که در سنت روایی وادبی ما تحت عنوان حکایات، متل­ها، مثل­ها، قصه­های قدیمی وجود داشته بعضاً ما از پدران، مادران خود می­شنیدیم.

به صورت عینی و واضح، بعد از دوران مشروطه در عرصه سیاسی و فرهنگی ما تحولاتی ایجاد شد و   عده­ای هم برخی از آثار غربی را ترجمه و وارد ادبیات ما کردند که گونه­ای جدید از ادبیات بود و این روند همچنان وجود دارد. ادبیات جدید تفاوت­هایی دارد؛ از جمله در تعریف آدم­های داستان تجدید نظر کرده است. در گذشته شخصیت­های قصه آدم­هایی بودند که ما جزء جبهه خیر بودند یا جزء جبهه شر؛ یعنی به لحاظ شخصیتی یا سیاه هستند و یا سفید، آدم­های خاکستری نیستند. داستان مدرن که زاییده تمدن مدرن غرب بود، آدم­هایی را وارد قصه کرد که خاکستری بودند؛ آدم­هایی شاک و مردد که به تعبیر خودشان چنین آدم­هایی در کنار ما وجود دارند. داستان مدرن حتی اگر به حوزه اولیاء و انبیاء الهی هم وارد شد سعی کرد از آن­ها شخصیت­های خاکستری خلق کند؛ بعضی شخصیت­هایی که اشتباه می­کنند و در شک و تردید به سر می­برند.

بنا بر این یک نکته در داستان مدرن آن است که در آدم­ها تجدید نظر کرد و آدم­ها را از قله­های معارفی پایین آورد و آن­ها را خاکی کرد و در حقیقت دستمایه­ای برای داستان فراهم آورد.

البته در تکنیک داستان هم تغییراتی ایجاد شد. به عنوان مثال نثر، نثر عامیانه شد و پرداخت به زندگی جاری آدم­ها امری ملموس گردید. اگر در قصه­های کهن با یک پادشاه مواجه بودید و به یک تیپ و نوع و طبقه­ خاصی از جامعه می­پرداختید، الآن در سریال­ها و در داستان­ها شخصیت­هایی انتخاب می­شوند که افرادی معمولی و عادی و این جهانی هستند. پس باید دقت کنید که در داستان نویسی جدید تغییراتی در شکل سنتی داستان نویسی ایجاد شدو گستره­ای وسیع پیدا کرد.

یک نکته دیگری که باید مشخص کنم، این است که موضوع بحث ما لزوماً رمان­نویسی نیست. رمان یکی از اشکال قصه­گویی است؛ داستانی طولانی است که بیشتر از پنجاه هزار کلمه دارد. موضوع ما فقط داستان کوتاه هم نیست که در شکل نوین حجم آن تا پنج هزار کلمه دارد. موضوع بحث ما مقوله­ای است فراتر و عام­تر از رمان، داستان، قصه­گویی، روایت و داستان گویی، داستان گویی مفهومی است که روح بسیاری از قالب­های روایی با آن دارند روایت می­کنند. سینما، تئاتر،سریال و فیلم­های کوتاه، همه قصه­گو هستند، حتی از ساده­ترین شکل­های گزارش و روایت که گزارش­های ورزشی و خبری تلویزیونی و فیلم­های مستند است، ترفندهایی از داستان نویسی ار می­بینید. اگر دقت کرده باشید، برخی از گزارشگرانی به عنوان مثال در ورزش فوتبال سابقه افراد را در کنار بازی­شان هم بیان می­کنند و اینکه چند بچه دارد، با کجا قرارداد بسته و چه اتفاقاتی برایش افتاده. این­ها ارتباطی با زمین بازی نداردند. این گونه شخصیت­پردازی، نوعی ترفند داستانی است مخاطب را همه به بازی گره بزند و هم به آن شخصیت؛ یعنی شخصیت به نحوی طراحی می­شود که همزاد پنداری و علاقه مخاطب را جلب کند. بنابر این ما در دورانی زندگی می­کنیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم، داستان در زندگی ما و مخاطبان ما بسیار مؤثر است. من در اینجا باز هم پافشاری می­کنم که هیچ اصرار واجبار وحتی ضرورتی وجود ندارد که همه ما داستان­نویس بشویم، اگر سیاست برگزارکنندگان چنین جلساتی به این معناست که داستان­نویس بشویم، این درست نیست. داستان­نویسی امری پر زحمت، زمان­بر و طولانی است. داستان­نویس شدن با یک ـ دوترم و یکی ـ دو سال در ست اتفاق نمی­افتد. داستان­نویسی در طول سالیان سال با کسب تجربه و مهارت­های ویژه حاصل می­شود؛ ضمن این­که شاید بسیاری از ماها عملاً حاضر نباشیم که اوقات تحصیل و تدریس و تحقیق خودمان را رها کنیم و به دنبال رمان­خوانی و داستان نویسی برویم.

به نظر بنده حداقل استفاده این جلسه این است که متوجه شویم ما در کار با افرادی مواجه هستیم که مخاطب داستان هستند و خیلی بیشتر از ما از داستان تأثیر می­پذیرند. ما ممکن است روزانه نیم ساعت را به تماشای تلویزیون اختصاص ­دهیم، ولی مردم این طور نیستند. عموم خانم­های خانه­دار دائماً پای تلویزیون هستند. نمونه­اش ماه مبارک رمضان است طبق آمارها، برخی از این سریال­ها پنجاه ـ شصت میلیون نفر مخاطب دارند و این سریال­ها قالب قصه­گویی دارند. اگر نخواهیم داستان­نویس یا منتقد ادبی بشویم، دست کم باید بدانیم که مخاطبمان از کدام مجاری تأثیر می­پذیرد و آن جریان چگونه بر روح تأثیر می­گذارد.

بر همه ما لازم است که فراتر از یک مخاطب عام، به موضوع هنر و ادبیات نگاه کنیم. به مقام معظم رهبری یک رمان پانصد صفحه­ای داده شده بود و یک هفته بعد فرموده بودند که این رمان را خواندم و موارد انتقادی­اش را هم مطرح کرده بودند. برای چنین شخصیتی که هم شأن علمی و هم شأن سیاسی بالایی دارد، رمان خوانی صرفاً برای تفریح و وقت­گذرانی نیست. هدف ایشان به نوعی شناختن فضای فرهنگی جامعه است. بنابر این همه ما ناگزیر هستیم که فهم خود را از داستان به معنای کلی از فهم عامه مردم بیشتر کنیم؛ یعنی اگر فیلمی را می­بینیم، نباید به عنوان مخاطب عام به آن نگاه بکنیم. تفاوت مخاطب عام با مخاطب خاص این است که مخاطب عام در فیلم سینمایی، رمان یا سریال درگیر قصه می­شود. کار قصه این است که داستان بر مبنای آن طراحی می­شود و مهم­ترین کارکرد قصه که تفریح است، اساس آن ساخته می­شود. چه چیزی در قصه موجب تفریح مخاطب      می­شود؟ مخاطب عام ممکن است اگر پزشک یا مهندس باشد تا یک خانم خانه­دار و یک کودک که کارتن می­بیند. انگیزه ابتدایی این­ها در دیدن داستان، این است که ببینند بعداً چه خواهد شد. به عنوان مثال، قصه حضرت یوسف از زمانی برای ما جذاب می­شود که حضرت یوسف می­گوید من خوابی دیده­ام. خواب او خواب عجیب و غریبی است آینده غریبی را پیش­بینی می­کند. این سؤال در ذهن ما ایجاد می­شود که این خواب چیست؟ بعدها چه اتفاقی برای حضرت یوسف می­افتد؟ ماجرا ادامه پیدا می­کند و بحث برادرها افتادن یوسف پیامبر در چاه پیش می­آید. همه این­ها تعلیق و گره را افزایش می­دهد. بعد از این­که او به چا می­افتد، گرفتار زنی وسوسه­گر می­شود. حالا برخورد پیامبر خدا با او چگونه خواهد بود. آیا به زندان می­افتد؟ اعدامش می­کنند؟ تا اینکه در نهایت به مقامی می­رسد و داستان تمام می­شود.

کارکرد اصلی و ابتدایی و البته سطحی یک داستان، قصه­گویی است. قصه­ گویی یعنی جذب مخاطب با ایجاد تعلیق و گره. گره یعنی چیزی که ما می­خواهیم از آن سر در بیاوریم و بدانیم که بعداً چه می­شود و در نهایت، با غافل­گیری انجام می­پذیرد. گره در ما سؤال و معما ایجاد می­کند. این کارکرد ابتدایی و عامی است که قصه انجام می­دهد و البته نازل­ترین آن است. برای فهم بهتر، خطابه را با مقاله و داستان مقایسه می­کنیم. در مقاله یک سخن علمی را به صورت مستقیم بیان می­کنیم، امام در داستان آن را می­پیچیانید و به طور مستقیم آن را بیان نمی­کنیم. یا یکی از برتری­های وعظ نسبت به داستان، این است که شخص به صورت اختیاری در مجلس وعظ می­نشیند تا چیزی را یاد بگیرد و خودش را از لحاظ نظری آماده پذیرش کرده، اما نقدی که بر داستان می­کنند، این است که اگر کسی پیچ تلویزیون را باز می­کند، به معنای آماده شدن برای اخلاق و آموزش نیست. بیننده یک سریال خودش را در این مقام نمی­بیند که کسی او را وعظ و نصیحت کند. از این جهت وعظ بر داستان برتری دارد. اما نکته­ای در آن وجود دارد و آن اینکه داستان گویی به دلیل آموزش پنهانش، تأثیر عمیق­تر و غیر  محسوس­تری دارد. انسان وقتی فیلمی را می­بیند، در حقیقت غرض این فرد در ابتدا پذیرفتن مطلب علمی واخلاقی نیست، بلکه غرض اصلی­اش انجام تفریح است و برایش محسوس نیست که این مضمون چگونه به او منتقل می­شود. بدون این­که بداند این مضامین به او منتقل می­شود. این همان آموزش پنهان در روایت­های داستانی است که نکته­ای بسیار مهم است. مطلب دیگری که دانستن آن برای ما ضروری است، چه بخواهیم داستان­نویس بشویم یا نشویم، این است که بدانیم داستان چگونه محتوای خود را به مخاطب منتقل می­کند. پس باید به یک مخاطب حرفه­ای در عرصه داستان تبدیل بشویم.

من مخاطب حرفه­ای را به کسی اطلاق می­کنم که به زبان هنر آشناست و می­تواند مفاهیم پنهان آن را کشف بکند. متأسفانه الآن در گوشه و کنار کشور بسیار رایج شده است که فیلم­هایی را دوبله می­کنند و برخی از آن­ها را تلویزیون دوبله می­کند و برخی موارد ظاهری را سانسور می­کنند، ولی مضامین پنهان آن­ها با سانسورهای ظاهری رفع نمی­شود. نکته­ای که یک مبلغ باید با آن آشنا باشد، این است که با ابزارهای تبلیغی به عنوان یک مخاطب خاص برخورد بکند؛ یعنی بتواند این ابزارها و روش­های القای پیام آن­ها را بشناسد و مفاهیم پنهانی را که تاخواسته روی فرد مخاطب تأثیر می­گذارد، شناسایی کند.

پس ما باید به این ضرورت برسیم که جامعه کنونی جامعه­ای است متأثر از داستان، به همان توضیحی که دادیم. حالا که مخاطب از این ابزار متأثراست، ما به عنوان یک مبلّغ باید آن را بشناسیم و تا این ابزار و شیوه بیانش را نشناسیم، میزان تأثیرش را بر مخاطب خودمان هم نمی­شناسیم. در جنگ فرهنگی که صف­بندی شده، ابزارهای ما محدود است و ما ویژگی­های هالیوود را نداریم. اگر حوزه ما علاقه­مند به فیلم­سازی نیست و اگر نمی­خواهیم فیلم بسازیم، دست کم در تبلیغ و شیوه­های تبلیغ سنتی که کارآمدی هم دارد، باید مخاطب خودمان را بشناسیم. ما در میدان جنگ تاکتیک خود را با شناسایی امکانات دشمن مشخص می­کنیم. اگر بدانیم، او تانک دارد، یک شیوه را پیش می­گیریم و اگر سلاح او چیز دیگری باشد، کار دیگری می­کنیم.

پس برای تبدیل مخاطب عام به مخاطب خاص، دو راه وجود دارد: یکی دیدن فیلم و خواندن داستان دوم آشنایی با مبادی بیانی اولیۀ این قالب­ها، منتها نمی­توانیم همه وقت خود را به تماشای تلویزیون و خواندن داستان و رمان بگذاریم، ولی می­توانیم برخی از این آثار بسیار تأثیرگذار و پرمخاطب را انتخاب کنیم تا با فضای فکری و فرهنگی داخلی و خارجی آشنا شویم. بنابر این به یک مسیر مطالعاتی نیاز داریم. در کشور ما در سال گذشته 56 هزار عنوان کتاب منتشر شده که حتی خواندن این عناوین فرصت زیادی می­گیرد، ولی قرار نیست که این کار را ما انجام دهیم. مراکزی مثل دفتر تبلیغات هستند که باید فهرستی از مهم­ترین آثار تأثیرگذار داخلی و خارجی را تهیه کنند. برخی از کتاب­ها 120 بار(240 هزار نسخه) تجدید چاپ شده که رقم بالایی است. هر نسخۀ کتاب را حداقل چهار نفر می­خوانند که بالغ بر یک میلیون نفر می­شود. باید بدانیم در فضایی زندگی می­کنیم که برخی از کتاب­ها به چاپ صد و بیستم می­رسند. جشنواره­ای هست به نام گام اول، که اشارد آن را برگزار می­کند. و به اولین کتاب­های نویسنده­ها و شعرا جایزه می­دهند. در سال گذشته هزار عنوان کتاب که اولین کتاب شعر شاعر بوده­اند، منتشر  شده­اند یعنی در سال گذشته هزار شاعر به ادبیات کشور ما معرفی شده­اند. معنایش آن است کسانی که سابقه نداشته­اند، حالا دارای سابقه و رزومه و صاحب کتاب شده­اند. این به چه معناست؟ به این معناست که بنده و شما هر روز سه شاعر به طور متوسط متولد شده است در داستان نویسی نیز روزانه تقریباً یک نویسنده به کشورمان معرفی می­شود. ما باید بدانیم که در عرصه نشر برخی از انتشاراتی­ها در کشور چه غوغایی به پا می­کنند. یک جبهه فرهنگی تشکیل داده­اند و دائم سرباز می­آورند. برای آن­ها اصلاً محتوا مهم نیست. عیبی ندارد که در این جمع اسم برخی از این ناشران را بیاوریم؛ مانند نشر چشمه، نشر افراز، نشر ققنوس، نشر مروارید و نشر مرکز که سابقه آن­ها مشخص است. این­ها در جبهه­های فرهنگی مقابل ما قرار دارند که به شدت روی نخبه­ها کار می­کنند. کار جشنواره کتاب سال  در جمهوری اسلامی ایران گزینش آثار است. خانمی 22 ساله، پنج رمان نوشته است. او چقدر تجربه دارد و تا چه اندازه با معارف آشناست. یقین بدانید که چنین آشنایی وجود ندارد. برخی از این کتاب­ها در اینترنت پیش­فروش می­شود. جبهه فرهنگی جبهه بسیار مؤثری است. بیشتر دخترهای دبیرستانی کتاب-های فهیمه رحیمی را خوانده­اند و کمتر دختری است که این شخصیت را نشناسد. این خانم از نویسندگان ادبیات زرد و عامه­پسند است که به مضامین سطخی عشق می­پردازد و عملاً با معارف و این مباحث بیگانه است. خودش با تعبیر تقریباً اغراق آمیز می­گوید که با وانت­بار نامه­های مخاطبان قصه­های مرا می­آورند. البته ممکن است یک منبری، ده نفر مخاطب داشته باشد که به اندازه همه این­ها ارزش داشته باشند، ولی کمیت نیز مهم است. ایران هفتاد میلیون جمعیت دارد که این ابزارها تأثیرگذارند باید دوستان سیستمی را ترتیب بدهند که بتوانند در کنار داستان، تحلیل­ها را ارائه بدهند. باید بدانید که در اسکار و نوبل ادبی چه اتفاقی دارد می­افتد، جایزه­ها را به چه کسانی می­دهند، پائولو کوئیلی کیست و چطور می­نویسد، عرفان سرخپوستی چیست، چه نقشه­ای این کار را انجام می­دهد. این­ها نکاتی است که باید به آن اشرف داشته باشیم و یکی از مقدمات آن همین تهیه فهرستی از این آثار است که مراکزی چون دفتر تبلیغات چنین وظیفه­ای دارند. باید نقد و تحلیل مناسب ارائه بشود تا با فضای فرهنگی آشنا شویم. آقای پناهیان بین خطابه و رمان و سینما مقایسه­ای کرده بود. طبق ادله­ای گفته بود که مزعیت وعظ و خطاب انتخابی بودن شرکت کننده است، شرکت­کننده با آگاهی می­آید، اما در داستان بدون آگاهی است؛ در حالی که بدون آگاهی آمدن مخاطب، وجه امتیاز داستان است؛ چون مضمون به صورت ناخودگاه به او القا می­شود.

نکته دیگر در تبلیغ چهره به چهره که مطرح آن کرده­اند، آن است که تأثیر در نفس بسیار مهم و انکار ناپذیر است، اما داستان این است که نویسنده را نمی­بیند، بلکه اثر را می­بینید و با خود اثر قضاوت می­کنید که چه      می­خواهد بگوید. گاهی شما تأثیر را از مخاطب می­گیرید؛ مثلاً می­گویید چون فلان خطیب به شهرت رسیده و خوب صحبت می­کند، پای صحبت­های او می­روم. در اینجا خود سخنران مؤثرتر از حرف­هایش است. در داستان، تقریباً برعکس است. در داستان ابتدا اثر، بعد مخاطب و بعد گوینده دیده می­شود.

نکته دیگر، سطوح تأثیر گذاری داستان است. باید دوستان در عرصه داستان بر این موضوع اشراف داشته باشند. داستان باطن مراحلی تأثیر می­گذارد. این مراحلی در شیوه­های سنتی تر تبلیغ کمتر دیده می­شود. این مراحل حالت رتبی نسبت به همدیگر دارند. تأثیرگذاری یعنی مضمون داستان و مضمون یعنی همان درون مایه و پیام داستان. برای ما چیزی که مهم است، پیام است. البته ممکن است بعضی در عرصه هنر شعارشان هنر برای هنر باشد و این است که برایمان مضمون و پیام اصلاً هیچ اهمیتی ندارد و برای آن چندان هزینه نمی­کنیم، ولی آنچه مه است، این است که بعد از خواندن رمان و دیدن فیلم، پیام است که در مخاطب می­ماند. البته گاهی اوقات این پیام شکل گزاره مستقیم دارد، گاهی به مراتب حسی و لایه­های ناخودآگاه فرد وارد می­شود که هم تأثیرش عمیق­تر است، هم موجب واکنش و تقابل مخاطب نمی­شود و هم اثر آن ماندگارتر است. گزاره­های مستقیم مثالی می­زنم: در سریال مختارنامه، در قسمتی از فیلم، دیدید که امام حسن علیه السلام مظلوم واقع شده و مردم به سرور روی خود می­زنند و گریه می­کنند. این مضمون است. فیلم ما القاء می­کند که بر امام حسن علیه السلام ظلمی وارد شده و خنجری زهرآلود پای ایشان را زخمی کرده. این یک گزاره مستقیم است. گزاره مستقیم در داستان هم وجود دارد، ولی داستان حرف اصلی خود را با گزاره مستقیم است. گزاره مستقیم در داستان هم وجود دارد، ولی داستان حرف اصلی خود را با گزاره مستقیم نمی­گوید داستان هرچه قدر مستقیم پیام دهد، تأثیرش کمتر است. در ادبیات و سینما مستقیم­گویی را ادبیات شعاری می­نامند. یکی از دغدغه­هایی که بعد از پیروزی انقلاب برای ما حائز اهمیت است، انتقال پیام این انقلاب است حضرت امام خمینی(ره) حرکتی را آغاز کرد که حرف جهانی داشت. ما فقط به جنبه سیاسی پرداختیم، ولی حرف ما تنها تغییر در شکل حکومت نبود.امام خمینی در جنبه­های مختلف وجودی و نیازهای انسانی حرف برای تغییر داشت. این تغییر، ابزار می­خواست که یکی از ابزارهایش ادبیات است. حکومت طاغوت سی و اندی سال پیش تغییر پیدا کرد، ولی متأسفانه حرفی که در حوزه هنر و به­خصوص   حوزه­های نظری هنر در سینما و ادبیات گفته می­شود، تغییر نکرده است. ما توانایی و انگیزه و تلاش لازم را برای این تغییر نداشتیم. نتیجه این مستقیم گویی آن است که مثلاً مخاطبان فیلم­های دفاع مقدس، از دیدن این فیلم­ها وازده شده­اند و گمان می­کنند که تلویزیون فیلم­های آرشیوی خود را نشان می­دهد. مخاطب عام و ممکن است از این فیلم خوشش نیاید. یکی از دلایل آن همین مستقیم­گویی حرف­هاست. چرا سینمای هالیوود می­تواند نفوذ بکند؟ چون حرف­هایش را مستقیم نمی­گوید. بچه­های ما کارتون شیرشاه را می­بینند، ولی نمی­دانند که این کارتون در لایه­های پنهانش حرف­های صهیونیستی می­زند، اما این حرف را به صورت ظاهر بیان نمی­کند، پنهانی است. پس یکی از موانع بر سر راه و ادبیات متعهد، شعاری گویی است. البته هر کاری شعاری­تر باشد، فهم مضمونش راحت­تر است، ولی تأثیر مضمونش هم ضعیف­تر است. یک تفاوت وعظ با اثر هنری روایی این است که در وعظ معمولاً پیام به صورت روشن و آشکار تبیین می­شود و در نهایت، مثال­هایی هم می­زنیم. در بحث­های اخلاقی و اعتقادی، اصلاً تبیین وتعریف موضوع موضوعیت دارد، ولی در داستان این­طور نیست و هیچ­گاه موضوع که در حقیقت مضمون مورد نظر باشد، به نحو آشکاری گفته نمی­شود. یک سطح القای پیام، ظاهری است؛ یعنی این مضامین به صورت آشکار بیان می­شوند. سطح دیگر خلق قهرمان است. همه جوامع به قهرمان نیاز دارند. امروزه غربی­ها اسطوره­سازی می­کنند. در فیلم سیصد، درباره یک قهرمان است که دنیای غرب ساخته و در مقابل پادشاه ایرانی می­ایستد و او را شکست می­دهد. فیلم­های غربی انباشته از قهرمان­های ساختگی است؛ چون به این نکته اذعان و اعتراف دارند که بشر الگو می­خواهد، قهرمان می­خواهد، کسی را می­خواهد که به دنبالش بیفتد. و برای آینده­اش تئوری و امید بدهد، کسی را می­خواهد که مشکلات آینده را در نظرش ساده کند و بتواند به سادگی آن را حل کند. بنابر این خود خلق شخصیت قهرمان در تأثیرگذاری بسیار مهم است برخی از فیلم­ها و داستان­ها هستند که نه لزوماً با عمل شخصیت  نه با گفتن مستقیم، بلکه با خلق قهرمان شما را حرکت می­دهند. باز هم باید به مخاطب عام مراجعه بکنیم و ببینیم که چقدر از این قهرمان­ها و سوپرمن­های غرب، مورد اقبال واقع شده، چه به نحو ظاهری و چه در رفتار و حرکت. این قهرمان­ها در ژانرهای مختلف وجود دارند؛ مثل ژانر طنز. در سریال طنز تلویزیون، آنچه مخاطب به­خصوص قشر جوان برداشت می­کند، عادت­های رفتاری یک انسان است. این قهرمان در حوزه طنز عملاً رفتار خود را به فرد منتقل می­کند. هرچه جلوتر می­رویم مضمون روش­های پنهان­تری برای بیان پیدا می­کند. نکته دیگر عمل ظاهری است. ممکن است کسی هیچ حرفی از اعتقادات نزند، ولی کاری دین­دارانه انجام بدهد منظور از کار صورت ظاهری است. این هم یک بخش ظاهری و کم اهمیت است؛ مثل این­که ما برخی از مناسک دینی را در فیلم نشان بدهیم. معمولاً در میان فیلم­سازان ما این نکته عادت شده که در بیان مضمون، تلاش می­کنند که به گونه­ای به ظواهر دین اذعان داشته باشند و آن را نشان بدهند؛ مثلاً نشان می­دهد که بازیگر حج می­رود، نماز می­خواند، اذان گفتن را نشان می­دهد. این مناسک دینی، امور ظاهری دینی هستند؛ یعنی قابل دیدن هستند. مرحله عمیق­تری هم وجود دارد که هنر روایت، کار می­کند. گاهی شخصیت قصه شخصیتی است که هیچ ظاهر دینی هم ندارد شما هیچ نمازی از او را نشان ندهید یا حرف دین­دارانه­ای نزند، ولی طرح مسئله به گونه­ای شکل می­گیرد که این شخص در مواجهه با مسئله، تجاربی می­اندوزد که به لحاظ فکری و ظاهری او را به درک دین­دارانه­ای می­رساند و برخی از جهات حیوانی­اش را تغییر می­دهد و تجربیات انسانی والهی در اختیارش قرار می­دهد که این جنبه عمیق­تری است. از این عمیق­تر که مرحله پنجم است، فرم است. فرم یعنی ساختار و شکل. داستان، یک شخصیت، یک ماجرا و یک مضمون دارد. این­ها را در ظرف می­ریزند. ظرف­های و فرم­های بیانی، در قالب­های سینمایی و داستان بسیار متعددند. این جزء پنهانی­ترین لایه­های مضمون است. گرایشی به نام فرمالیسم در ادبیات داستانی ما وجود دارد که زنده و تأثیر گذار و بسیار مقتدر است. فرمالیسم­ها کسانی هستند که شکل­گرا و فرم­گرا هستند، به دنبال ساختارند. سرمنشأ آن­ها آقای هوشنگ گلشیری است.او کسی است که همین الآن هم جشنواره­ای به صورت رسمی در کشور به نام او برگزار می­شود. حرف او این است که هنرمند هیچ وظیفه­ای جز ساختن یک فرم نو ندارد. معنای این سخن این است که همه مضامین و درونمایه­ها، عبث است، هوشنگ گلشیری کسی است که داستان­هایش جز سکس، شراب، سیگار و زن چیز دیگری پیدا نمی­کنید. او شاگردان متعددی دارد حتی در ده کوره­ها و شهرستان­ها هم شاگردهای او کار می­کنند. به هرحال، سطوح القای مضمون هم در داستان متفاوت است. حالا مثلاً بنده که درس طلبگی خوانده­ام، در این حوزه چه کار می­توانم بکنم. این حوزه، تخصصی است. تخصصی به این معنا نیست که ما نمی­توانیم وارد بشویم. سخن اشتباهی داستان نویس­ها که عموماً غربی­اند، به هنرجوها القا می­کنند و می­گویند که هنر امری اکتسابی نیست، امری ذاتی است که در خود فرد به صورت فطری وجود دارد، یعنی اگر انسان ذاتاً داستان نویس نباشد، آموزش تأثیری در او ندارد. امام این سخن اشتباه است. داستان نویسی امری نیست که قابل اکتساب نباشد. همه ما استعدادش را داریم و می­توانیم به جایی برسیم. سؤال من این است که ما به عنوان طلبه طور و تا چه حد و تا چه مرتبه می­توانیم به این حوزه وارد شویم و آیا اساساً می­توانیم تأثیری در این حوزه بگذاریم؟ طلاب جزء طبقه­ای هستند که در حقیقت نوشندگان معارف هستند. آنان به دلیل تحصیل و برخورداری از دقایق علمی، تجربه علمی و تجربه شهودی با معارفشان، به سرچشمه­ها متصل­اند. البته راه برای افراد دیگر بسته نیست، ولی بالاخره درک مفاهیم دقیق قرآن کار هرکسی نیست. آیت الله جوادی آملی سوره حمد را در 38 جلسه تفسیر می­کند، اما افراد عادی بسم­الله را نمی­فهمند و فرق کلمات را تشخیص نمی­دهند، حتی اشاره و اذعانی به این معارف عمیق ندارند. بنابر این سرچشمه­ها دست طلاب است؛ کسانی که در این زمینه زحمت می­کشند و در این معارف تدقیق، تحقیق و تعمیق دارند. خوب، با همه این مقدماتی که بیان شده ما باید بر این جریان تأثیر بگذاریم؟ قطعاً باید تأثیر بگذاریم. داستان با این تأثیر عمیقی که دارد، حداقل باید به وسیله ما هدایت شود. سالیان سال است، حدود سی سال است که متولیان امر هنر روایت، به این موضوع فکر می­کنند که حوزه و معارف دینی چگونه باید وارد میدان بشود. یکی از سطحی­ترین پاسخ­ها این است که بگوییم حوزویان فیلم­ساز می­کنند. من به این اعتقاد ندارم، بلکه نتیجه­های خیلی وحشتناکی هم در این باره دیده­ایم. کسانی بوده­اند که از حوزه جدا شده­اند و به حوزه داستان نویس وارد شده­اند، نه در علوم حوزوی توانسته­اند پیشرفت کنند و البته استثنائاتی وجود دارد، و درس و بحث را کنار گذاشته و شبانه­ روز رمان خوانده­اند. و در نهایت، رمان­ نویس­های خوبی نشده­اند. یکی از همین افراد که الآن دکترای فلسفه و درس خارج حوزه می­خواند، در مصاحبه رسماً اعلام کرده که آرزوی من این است که یک داستان اروتیک(سکسی) بنویسیم و عده­ای را دور خود جمع کرده است. این­گونه افراد یکی دو تا نیستند و افراد دیگری هم هستند. به هر حال، نمی­خواهیم بگوییم که ورود حوزویان به عالم داستان آن­ها را خراب می­کند، ولی گاهی لباس روحانیت را کنار می­گذارند و آستین کوتاه می­پوشند این یک تغییر در ذی طلبگی است و این، رشد تلقی نمی­شود و در حقیقت این سقوط است.

ضرورت چندانی ندارد که داستان نویس بشویم؛ چون اولاً، ما باید خیلی زیرکانه­تر به هر حال، پنهانی­تر از این عمل بکنیم. حضرت امام خمینی کلاس آموزش نظامی برای جوانان نگذاشت، اما او اندیشه و فکری داشت و با بیان مناسبی، اندیشه خود را منتقل کرد و هزاران نفر تحت تأثیر او واقع شدند و جنگیدند و هزاران نفر سرباز معنوی ایشان شدند. مهم­ترین کار این است که مجرایی پیدا کنیم که بتوانیم روی فیلم­سازها و داستان­نویس­ها تأثیر بگذاریم. نیازی نیست که ما ابزار را یاد بگیریم. باید کاری کرد که آن­ها با ابزار خودشان، با فکر ما تولید کنند. اگر بنده و شما سینماگر بشویم، در طول سال چند فیلم سینمایی می­توانیم تولید بکنیم؟ ولی اگر چند سینماگر تحت نفوذ فکری و معنوی ما قرار بگیرند، می­توانند در سال پنج فیلم تولید کنند و اگر تعدادشان افزایش بشود، در سال صد فیلم تولید می­شود که سرمنشأش همین چند روحانی هستند که با آن­ها ارتباط دارند، منتها این کار راه و روش خود را دارد. در جلسات وعظ مخاطب­های عام و خاص وجود دارد که این جلسات هم در جای خود خوب و ضروری است و ممکن است برخی از هنرمندان باشند، ولی سؤال من این است که چرا وقتی برخی از افرادی که فیلم­ساز و داستان نویس متعهدند و در این جلسات وعظ هم می­نشینند، جلسه وعظ در داستانشان تأثیر نمی­گذارد.

این نشان دهنده این نیست که این­ها افراد کم هوش و کم توجهی هستند یا افراد مغرضی نیستند، نشان دهنده این است که ما هنوز به زبان و گفتمانی که بتواند اندیشه­های ما را به آن­ها نزدیک و القا کند و به آن­ها ایده­های داستانی بدهد، نزدیک نشده­ایم و به این اصطلاح زبان مشترکی با اهل هنر پیدا نکرده­ایم. این زبان مشترک منجر می­شود به اینکه افق جدیدی برای هنرمند باز می­شود، افق جدیدی در خلق شخصیت، در نگاهش به انسان، در نگاهش به فنون روایی و تصویری و در ایده­های خوب. بنابر این به این زبان جدید نیازمند هستیم.

این زبان جدید چطور ایجاد می­شود؟ زبان جدید در چند مرحله می­تواند کمک بکند. در اینجا باید تا حدودی لازمه­ کار خواندن داستان است. ما وقتی داستان را بخوانیم، می­دانیم که داستان به چه نکاتی تأکید دارد. افراد متعهد هم وجود دارند، ولی فهمشان از دین­داری و مسائل اخلاقی و دینی مانند سرقت و قتل، فهمی سطحی است. در عموم سریال­های ما شخصیت بد دزد است. مفهوم دزدی هم در نزد این دوستان این است که اگر کسی از دیوار کسی بالا برود، دزدی است؛ در حالی که ما دزدی فکر هم داریم. کسی به این نکته توجه نمی­کند. یا معنای قتل این است که کسی جان کسی را با یک چاقو بگیرد، ولی ما قتل معنوی هم داریم. خداوند 
می­فرماید: « وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقا» (نساء 69) یا می­فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم‏» (انفال 24 ).

سریال چقدر به حیات معنوی می­انجامد؟ هر چه هست، حفظ حیات ظاهری است. پلیس به دنبال دزد جانی است؛ در حالی که اسلام و معارف ما نیامده که صرفاً محافظ وجود مادی باشد. معارف ما بسیار غنی است و اهمیت نهج­البلاغه را می­دانیم. ایده­های خوب در تاریخ وجود دارد، اما این­ها نیازمند بازخوانی هنری است؛ یعنی افرادی را می­خواهد که داستان خوان باشند و تا حدودی اهل دیدن فیلم باشند، بدانند که داستان­ها وفیلم­ها موضوعاتشان را چگونه انتخاب می­کنند. حداقل کاری که ما می­توانیم برای این­ها انجام بدهیم، این است که به عنوان یک مشاور خوب، ایده­های خوبی را از معارف خودمان به نحو درستی به هنرمند بدهیم؛ ایده­هایی که بتوانند هنر روایی­ ما را در عرصه داستان و سینما تغییر دهد.

ما، تصویری از عرصه ادبی کشور هم ارائه می­دهیم. به نظر من دانستن وضع حوزه ادبیات، تبدیل به یک ضرورت شده است؛ چون اگر ندانیم  در حوزه ادبیات چه اتفاقاتی می­افتد و چه تأثیرات مخربی در عرصه ادبی در کشور هست، اقدام مناسبی نمی­کنیم. الآن انتشارات سوره دو کتاب پرفروش چاپ کرده و دفتر ادبیات مقاومت هم چنین کاری کرده. یکی کتاب دا است و دیگری کتاب بابانظر. هر دو کتاب به مقوله دفاع مقدس پرداخته­اند. علت آنکه جنگ را «دفاع مقدس» می­نامیم، به خاطر ظاهر آن نیست، بلکه اهمیت آن است که آن«مقدس» ساخته اما حتی در متعهدترین کارها ما فقدان دیدگاه معارفی را احساس می­کنیم. به عنوان مثال کتاب بابانظر، شخصیت معنوی بابانظر بیشتر در وجود خارجی متمرکز شده. یکی از نکات جالب شخصیت بابانظر آن است که او برای جلوگیری از گرسنگی خودش، تخم مرغ پخته­ای را درسته قورت می­دهد تا دیرتر گرسنه بشود. آیا واقعاً ماهیت جنگ ما در این نکته نهفته است یا ماهیت. معنوی دفاع مقدس ماست؟ در خاطره نویسی دفاع مقدس، انگیزه الهی است و به افراد خوبی هم می­پردازند. نه انگیزه مشکل دارد و نه موضوع. مشکل شناخت سطحی تدوینگر است که بلد نبوده انگیزه بابانظر را به تصویر بکشد. نیت مهم است که در آن دنیا به صورت سگ و گاو متجلی می­شود. نیت بابانظر به او جنبه الهی می­دهد، ولی چون متوجه این نیستند، عملاً وارد این حوزه نشده­اند.

حدود صد سال قبل، ادبیاتی به عنوان داستان نو وارد شد. ادبیات روشنفکری شقوقی دارد. برخی از آن­ها لیبرال و فرمالیسم هستند، برخی تداعیگر ادبیات بلوک چپ هستند که البته الآن بحث ادبیات توده­ای­ها و کمونیست­ها تا حدودی کم­رنگ شده است. مضامین این­ها چیست؟ یک بحث، فرم­گرایی است که در این زمینه، افرادی مثل گلشیری، شهریار معدنی­پور عباس معروفی سرآمد هستند. نفر دوم و سوم فرار کرده­اند و معروفی در آلمان زندگی می­کند و معدنی­پور هم در آمریکاست. جالب است که این­ها هنوز با بدنه جاری و ساری ادبیات ما ارتباط دارند.

نکته دیگر بحث یأس است که در ادبیات دیده می­شود و هنوز هم هست. متأسفانه آثاری وجود دارند، یأس و ناامیدی ایجاد می­کنند. جوانانی که در جمهوری اسلامی رشد کرده­اند و 25 سال بیشتر ندارند، همه چیز را تیره و یأس­آور می­بینند. یأس انگاری و سیاه نمایی از زندگی بارز است. استاد آن­ها کسانی مثل صادق چوبک و صادق هدایت هستند. در بوف­کور، سک ولگرد، حاجی آقا، مروارید چه چیزی القا می­شود. صادق هدایت رویه­اش این است که شخصیت­های دینی را انتخاب می­کند و آن­ها را آدم­های ابلهی نشان می­دهد و تحویل ما می­دهد. در کتاب  داش آکل که بعدها فیلمش هم ساخته شد، تعبیر او از روحانیت، «کلم به سر» است. ضدیت و عناد هدایت با دین و مفاهیم دینی،انکار ناپذیراست. در جمهوری اسلامی جشنواره­ای برگزار می­شود که نامش صادق هدایت است. جشنواره داستان هدایت. این جشنواره به چه کسانی جایزه می­دهد؟ به فکر هدایت جایزه می­دهد. نام مهم نیست، مهم این فکر است که هدایت مبلغ آن بود و الان هم دارد تسری پیدا می­کند و جایزه می­گیرد.

نکته دیگر عشق­های مادی قرائت­های مادی  و سطحی از عشق است که غیر از تن و هواهای نفسانی چیز دیگر نمی­خواهد. این موضوع نیز فراوان در داستان­های عامه پسند دیده می­شود که متأسفانه در کشور ما دامنه بسیار گسترده­ای پیدا کرده. الآن طبقه­ای در ادبیات متولد شده­اند که اغلبشان خانم­ها هستند و این­گونه کتاب­ها را می­نویسند. خانمی توانسته مثلاً یک رمان هفتصد صفحه­ای بنویسد که این کتاب به چاپ دهم رسیده است. خوانندگان این کتاب در طول یک هفته همه این کتاب را می­خواند. این نشان دهنده نفوذ این جریان کم اهمیت است.

بحث دیگر، اباحی­گری است که در داستان­های ما دیده می­شود. بنده در جشنواره کتاب سال، جشنواره جلالد آل­احمد، جشنواره غنی­پور، جشنواره قلم زرین، جشنواره گام اول و کتاب اول داوری کرده­ام و اطلاع دارم که چه وضعیتی وجود دارد. اباحی­گری دینی یعنی ساده جلوه دادن برخی از قواعد. این امر کاملاً رایج است. ارتباط زن و مرد به­خصوص در داستان­های ما، امری عادی است. از فیلم­های تلویزیونی بگذریم که سانسور جلویش را می­گیرد و اجازه پخش نمی­دهند که مثلاً زن بدون روسری باشد، اما در داستان مجبور نیست رودسری بپوشد. ممیزی هم نمی­تواند ایراد بگیرد؛ چون دارد زنش را وصف می­کند. در داستان­های ما اباحیگری بی­تفاوتی به برخی از ارزش­های دینی کاملاً دیده می­شود، عناد با مظاهر دینی مانند حجاب وجود دارد.

نکته غالب دیگر که مثل بیماری مسری است، شک­گرایی است که به شدت در داستان­های ما القا می­شود. در حوزه ادبیات متعهد یک نکته سطحی­نگری است. این را با اطلاع و شناخت عرض می­کنم که شما کمتر داستان نویسی پیدا می­کنید که مخاطب تفسیر آقای جواد آملی باشد. متعهدترین کسانی که راجع به شخصیت­های ناب دفاع مقدس، انقلاب و پیامبر اکرم داستان می­نویسند، در داستان خود می­نویسند که پیامبر اکرم زمانی که در کودکی چوپانی می­کرد و به بیابان می­رفت، این موجب افزوده شدن تجربیاتش شد؛ یعنی علم پیامبر را تجربی می­داند. می­گوید پیامبر بر اساس آزمون و خطا به این نکته رسید؛ در حالی که علم تجربی خطاپذیر است. چنین کسی که راجع به پیامبر ایشان داستان نوشته، داستانش جایزه گرفته و نویسنده­ای متعهد هم هست. نمی­گویم بداندیش است، ولی نکته کلامی برایش حل نشده و در ترسیم شخصیت پیامبر این­گونه عمل کرده که نشانه سطحی نگری است.

نکته دیگر این است که عموماً افرادی که وارد حوزه­های دین می­شوند، وارد حوزه­های شهودی می­شوند و این ورود ناقصشان به حوزه­های شهودی و ادراکات شهودی، باعث می­شود که دین را غیر عقلانی ارائه کنند. معمولاً در سریال­ها می­بینیم که هر جا که ما می­خواهیم به معنویت نزدیک بشویم، به یک خواب یا چنین اموری  نزدیک می­شویم. انگار دین ما برنامه عقلی ندارد. تنها روش ما برای ادارک لذت دین این است که یک خواب ببینیم و یا رؤیایی چیزی ببینم که اینها همه عللی دارند. این بخش از وضعیت ادبیات داستانی در کشور ماست.

الآن ما در زمانه­ای بسیار حساسی در حوزه ادبیات هستیم. زمانه حساس ـ بنابر تعریف من ـ زمانه­ای است که با گذشت آن، چیزی درحوزه­های تخصصی تثبیت می­شود که دیگر اصلاح کردنش مشکل است. الآن ادبیات ما دارد دوره­ای را پشت سر می­گذارند و وارد گونه­های ادبی و شناسایی این گونه­ها می­شود که اگر این دوره را پشت سر بگذارند، دیگر تلاش ما باید سه چهار برابر بشود تا بلکه بتوانیم این مسیر را به حالت اولیه­اش برگردانیم.

پس کوتاه بکنم. پیشنهاد بنده این است که در مرحله اول دوستان باید زحمت بکشند و فرم­ها و فهرست مطالعاتی و دیداری مشخص را تعیین بکنند، برخی از فیلم­های مطرح را که قابل دیدن باشد ـ چون نمی­خواهیم کسی چیزی خلاف شرع ببینید ـ و تأثیرگذار است، ببینید. باید تا حدودی به فیلم دیدن عادت بکنیم و عادت کنیم مفاهیم عمیق را از دل فیلم به دست آوریم. باید بدانیم که در سینمای دنیا چه چیزهایی اتفاق می­افتد. دو ـ سه فیلم مطرح را با تحلیل ببینیم و اگر یک چنین اتفاقی بیفتد، صحبت کردن و نشان دادن مسیر و همزبانی با عده­ای که مخاطب ویژه و خاص ادبیات و سینما هستند، خیلی راحت­تر است و آن­گاه می­توانند برنامه­ریزی دقیق­تری کنند.

بعد از این­که افراد با این برنامه آشنا شدند، انتخاب با خودشان است: می­توانند به نقد ادبی بپردازند. ما الآن در کشورمان مجله­ای نداریم که با رویکرد دینی ادبیات داستانی را نقد بکند. حوزه می­تواند در اینجا متولّی این امر باشد. ما وقتی که در حوزه­های دیگر وقتی که نقد اخلاقی را مطرح می­کنیم، نقدی با مبانی معارفی را مطرح می­شودف بعضاَ مورد تمسخر افراد متعهد قرار می­گیرد. این مبانی باید اینجا مشخص بشود.

خواسته دیگر من باز مدیریت باید انجام بدهد و وظیفه دوستان نیست، شناسایی­ جاهایی است که خلع نیاز است و تزریق افراد به آن خیلی مهم است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مدیریتی تحت عنوان خانه کتاب دارد. که اداره ممیزی زیر مجموعه آن است. اداره ممیزی تعیین می­کند که در هر حوزه­ای چه کتابی بایدمنتشر شود. کیی از حوزه­ها، حوزه داستان است. متأسفانه مصوبه­ای که شورای عالی انقلاب فرهنگی دارد و بر اساس ان ممیزی می­شود، ابهام فقهی و حقوقی دارد. چه کسی باید این ابهام را مشخص کند؟ اداره ارشاد چند ممیز دارد و ممیزها در دیپلم و لیسانس هستند و اصلاً بینش فقهی ندارند و مبادی اخلاقی و حقوقی را نمی­دانند؟ این ابهامات در ممیزی باعث شده که سلیقه­ای عمل کنند. یک دولت، به کتاب مجوز نشر می­دهد و دولت دیگر، آن را جمع می­کند این اشکال متوجه مدیر آن نیست. یک بخش از اشکال به ما مربوط است که یا تبیین درستی نکردیم یا تبیین درستی اساساً وجود دارد ولی ابلاغ نشده و مسئولان ممیزی توجیه نشده­اند. اداره ممیزی من مطئمنم که دوستان با اداره ممیزی رایزنی بکنند، استقبال می­کنند. چند روحانی که دیدگاه فقهی، مبنای فقهی و مبنای اجتهادی ندارد، به آنان معرفی شوند و ابهام­ها را رفع کنند. تا شاید ممیزی کنج عزلت خارج شود. ممیزی مثل رینگ بوکس شده که دائم ضربه می­خورد. ما هم نویسندگان داستان مناظره برگزار کنیم ما ممیزی دلیل فقهی و حقویق ارائه دهیم، ولی تا به حال چنین اتفاقی در کشور ما نیفتاده است.

پاسخ به سؤالات

سؤال اول: نامفهوم ...

جواب: بله، چند داستان را معرفی می­کنم.

در داستان­هاف به داستان­های خارجی کاری ندارم؛ چون حوزه آن­ها خیلی وسیع است و البته تعیین داستان خودش به معیارهایی نیاز دارد. برخی از داستان­هاییی که به لحاظ کلاسیک در ادبیات داستانی ما مهم و تأثیرگذار بوده­اند، باید خوانده شوند؛ مثلاً ازصادق هدایت داستان­هایی را اشاره کردم، باید خوانده بشود؛ مانند توپ مروارید: هدایت هم مجموعه داستان دارد و هم داستان بلند دارد تحت عنوان حاجی آقا. بوف کور او مشهور است. هوشنگ گلشیری داستانی به نام معصوم اول و دوم دارد که این­ها را بخوانید. البته برخی از کارهای گلشیری ممنوع است؛ مثل جن­نامه. برخی از آثار گلشیری مثل شازده احتجاب خواندنش به نظر من ضروری است. اگر می­خواهید بدانید در حوزه ادبیات انقلاب نویسندگان چه کرده­اندف مدار صفر درجه احمد محمود را بخوانید. در حوز دفاع مقدس، خواندن زمین سوخته نوشته احمد محمود را توصیه می­کنم اگر می­خواهید بفهمید معنای تداخل مفاهیم اریتیکی چیست، باز داستان همسایه­های احمد محمود را بخوانید. احمد محمود از نویسنده­های تأثیرگذار بوده. اگر می­خواهید با نمونه­ای از ادبیات دینی با قرائت روشنفکری آشنا بشوید، کتاب روی ماه خدا را ببوس را می­توانید بخوانید، از آقای مصطفی مستور است. اگر می­خواهید با نویسندگان جدید و روشنفکر آشنا بشوید، بعضی از کارهای امیرخوانی را بخوانید، مثل : من او، بی وطن. به نظر من از کارهایی که باید خوانده بشود، آثار جلال آل احمد است که چند اثر را باید بخوانیم؛ مانند مدیر مدرسه، بچه مردم و داستان­های دیگری که در این زمینه نوشته شده. نکته دیگر درباره سریال­هاست. به نظر من دیدن برخی از سریال­ها ضروری است. برخی از سریال­های خارجی که الآن خیلی متداول شده؛ مثل سریال 24 خود ارشاد اجازه دارده و آن را دوبله کردند. همچنین سریال پریرزر برینج یا فرار از زندان هم ترجمه و دوبله شده. همچنین سریال لاست. برخی از این سریال­ها هشتاد قسمت دارند و افراد متعددی را من شاهد بودم که چند روز بی­خوابی کشیدند و همه سریال را تا آخر دیده­اند حالا این بحث بماند که این سریال­ها چه مضامینی را دنبال می­کنند؟ می­توانید این­ها را دنبال کنید. در عرصه فیلم کار زیاد هست. معرفی برخی از کارها، خالی از فایده نیست. از کارهایی که جدید است، فیلم آواتار است. برای ساخت این فیلم هزینه هنگفتی داده شده. همچنین است فیلم روز استقلال و ماتریکس. پیشنهاد می­کنم که آقای نادر طالب­زاده یا آقای شاه حسینی را دعوت کنید و در این باره صحبت کنید البته آقای بلخاری هم تا حدودی ورود دارد و بحث­های زیباشناختی می­کند. بهتر برای دیدن فیلم­ها، آن­­ها را به صورت موضوعی ببینید؛ مثلاً درباره آخرالزمان از نگاه مسیحیت و غرب فیلم 2012 ساخته شده . یا فیلم­هایی با موضوع ضد مسیحیت را نگاه کنید. به نحو موضوعی فیلم­ها را ببینید تا به جمع­بندی برسید. ممکن است فیلمی را با تحلیل به سؤال­هایی برسید. سؤال­ها را می­توانید در جلسه­ای از صاحب­نظران بپرسید یا دیدگاه منتقدانه خود را بیان بکنید.

برخی از فیلم­های ساخت فیلم­سازان ایران را هم باید ببینید؛ مانند فیلم­های حاتمی کیا کیارستمی، بیضایی و تهمینه میلانی. در اینجا هم موضوعی عمل کنید، بهتر است؛ مثلاً درباره ادبیات فمینیستی که به اصالت زن معتقد است و یا فیلمهایی که در این زمینه ساخته شده، برخی آثار را انتخاب کنید. آن­گاه تحلیل می­کنید که درباره فمینیسم، چه دیدگاهی وجود دارد و موضوع زن در سینما چگونه مطرح می­شود و چقدر با آئینه جمال و جلال فاصله دارد؟ زن چگونه تعریف می­شود؟ اگر این­گونه برنامه­ریزی کنیم، به افراد مشخصی می­رسیم؛ مثلاً منیژه حکمت کسی است که سردسته بخش هنری آقای میرحسین موسوی بود. منیژه حکمت با آن طرف آب کاملاً رسمی است او کسی است که ارتباط جنسی زن با زن را برای اولین بار در فیلم زندان زنان مطرح کرد. تهمینه میلانی از کارگردان­هایی است که کاملاً معلوم است که به دنبال چه هستند. ادبیات فمینیستی و سینمای فمینیستی می­تواند موضوع مستقلی برای شما باشد. هر چه موضوعی باشد، بهتر است؛ چون در حوزه داستان سالانه هزاران داستان وارد باز نشر می­شود که اگر موضوعی نشود، گیج کننده می­شود و به تحلیل و نتیجه نمی­رسیم ابتدا باید به موضوعات مهم پرداخت؛ مثلاً راجع به قیامت یا شیطان چه تعداد فیلم در سینمای هالیوود ساخته شده یا در تلویزیون ما چه تعداد فیلم در این زمینه نشان داده شده، یا مثلاً درباره مباحث عرفانی و شهودی چه فیلم­هایی مطرح است. سؤالاتی هم به صورت مکتوب مطرح شده که به آن­ها هم جواب می­دهیم.

گفته­اند جایگاه ذائقه مردم را مشخص کنید. البته این مقداری مبهم است. مردم عموماً نگاه تفریحی به فیلم­ها و داستان­ها دارند، ولی نکته این است که این ذائقه می­تواند هدایت بشود. مردم نشان داده­اند که ذائقه برای پذیرش نکات معارفی هم دارند. یک نکته هم خلی مهم است: آنچه ذائقه مردم را تعیین می­کند، لزوماً خود اثر نیست، فضایی است که اثر در آن معرفی و تبلیغ می­شود. آیت­الله مطهری اشاره­­ای به این کتاب کرده و نتیجه گرفته که این کتاب آثار سوئی بر جوانان دارد. گمان می­کنم در کتاب عدل الهی به آن اشاره کرده آقای محمد رضا سرشار ـ خدا حفظشان بکند ـ تنها فردی است که در طول سالیان به نحو جدی مقابل این جریان ایستاد. ایشان نقد عالمانه کرده و نتیجه گرفته که این جز توهمات یک فردی دارای بیماری­های روانی نیست. این ذات این داستان این است. آنچه باعث شده که این کتاب تبدیل شود، به شاهکار تبلیغ است. افرادی آن را نقد کرده­اند و معانی عجیب و غریب از لش درآورده­اند. افرادی به دلیل مشارکت و همفکری با هدایت عملاً این را به یک شخصیت تبدیل کرده­اند. بسیاری از داستان­هایی که مطرح شده و همه می­خوانند، لزوماً به این دلیل نیست که داستان خوبی است. افراد به خاطر یک اثر خوب از آن لذت نمی­برند، بلکه گاهی این دلیل است که به آنها گفته شده اگر لذت نبری، مشکل داری. سال­ها به داستان نویس­های ما می­گفتند که اگر از بوف کور لذت نبرید، معلوم می­شود که اصلاً درک داستانی ندارید چیزی نمی­فهمید، دیگران هم جرئت نمی­کنند مخالفت می­کنند؛ مثل همان قصه معروف شنل نامرئی پادشاه است که دیگران با اینکه آن را نمی­دیدند، می­گفتند عجب شنل قشنگی است! به هر حال، ذائقه مردم را تا حدود زیادی تبلیغات می­سازد. ما آثار خوبی در کشورمان داریم، ولی هیچ وقت تبلیغ نمی­شوند. چه اشکالی دارد که در همین جلسات سنتی یک شاهد مثال از یک رمان هم بیاوریم ـ البته این همه جز با خواندن داستان فراهم نمی­شود. چرا در میان قصه­های قرآن داستان حضرت یوسف برجسته شده است. علل مختلفی دارد، دلایل فنی دارد که احسن القصص است. در تفاسیر گفته­اند که مضمونش احسن است، به لحاظ سرنوشت آدم و ارتباط و پیوستگی ماجراها. هم دلیل مضمونی دارد.

آقای سید مهدی شجاعی رمانی به نام طوفانی دیگر در راه است دارد. ایشان نویسنده انسان متعهدی است. سؤال دیگری درباره سید مهدی شجاعی شده است.

آقای سید مهدی شجاعی شخصیتی محترم است و خدماتی که به ادبیات ما کرده، غیر قابل انکار است. خدمات و ابداع وخلاقیت ایشان در گونه­ای خاص از ادبیات است که مثلاً به آن ادبیات مرثیه گونه گفته می­شود. کتاب­های پدر، عشق، پسر، آفتاب در حجاب، کشتی پهلو گرفته، بیشتر به نثر ادبی نزدیک­اند. این­ها را نمی­شود داستان تلقی کرد. بیشتر برجستگی شان هم به جهت ظرایف حسی و استعاراتی است که در این کارها به کار برده شده. به لحاظ مضمونی بسیار متفاوت­اند. کتاب­هایی را که از ایشان نام برده، جزء کارهای خوب اوست، ولی کارهای غیر جالبی هم نوشته. در کتاب غیر قابل چاپ داستانی نوشته که مردی لباس زیر زنش را برداشته و دنبال زنی می­گردد که آن لباس را به تن او کند. نمایشنامه­ای هم به نام کرشمه خسروانی نوشته که راجع به افاضه حضرت اباعبدالله علیه السلام به زنی است که همسر شخصی بوده و یزید او را گرفته بوده و اتفاقاتی افتاده است. ما به لحاظ ادبی به هیچ شخصیتی نمی­ایستیم، اما روی مضمون و فکر می­ایستیم. آقای سید مهدی شجاعی انسان خوبی است و چند کار خوب و چند کار خیلی بد هم نوشته که نباید این کار را انجام می­داد. این نشان دهنده تذبذب روحی است. یک فرد متعهد که راجع به حضرت زهرا(س) می­نویسد، نمی­تواند چنین موقعیتی را ترسیم بکند. حتی اگر بخواهد حرف الهی و بالاترین حرف اخلاقی را بزند، نمی­تواند موقعیتی را ترسیم کند که گناه آلود است قرآن را جوانی بخواند. ما نباید از هر ابزاری استفاده کنیم. آیا کسی می­تواند فیلم سکسی بسازد که دیدگاه توحیدی را معرفی کند؟ چنین اجازه­ای نداریم. درباره کتاب طوفانی دیگر در راه است سؤال شده که چگونگی کتابی است.

جواب: طوفانی دیگر در راه است، کار چندان قابل توجهی نیست. به لحاظ مضمونی باید آن را یک جلسه نقد کنیم. بالأخره ایشان زحمت کشیده رمان نوشته و من پرهیز دارم که در یک جمله قضاوت کنم.

سؤال: به نظر شما چرا کسانی مثل صادق هدایت که فردی پوچ­گراست یا آقای پائولو کوئیلو که رمان نویسی غربی است، نسبت به رمان­نویس­های شرقی، موفق­تر و تأثیرگذارترند؟

یک سلسله دلایلی وجود دارد. ما به لحاظ مضمونی غنی هستیم و می­توانیم برغنای مضمون افتخار کنیم و داریم که غربی­ها و ادبیات آمریکای لاتین ندارد. یکی از دلایل توفیقات آنان، همین تبلیغات است. به طور مشخص انتشارات کاروان کتاب­های وی را چاپ و نشر کرد. مدیر این انتشارات فرار کرد و غرب رفت و در آنجا مصاحبه کرد. پائولو کوئیلو حرف جدیدی نمی­زند. نوعی عرفان را که معروف به عرفان سرخ­پوستی است، تبلیغ می­کند و درکتاب­هایش به آداب سرخپوستی و جادوگری می­پردازد. تبلیغات باعث شهرتوی شده و متأسفانه هنوز(در جامعه ما) دیدگاه ستایشگرانه­ای درباره غربی­ها وجود دارد، بخصوص در میان داستان نویس­های ما این دیدگاه مضاعف است و به لحاظ آموزه­هی سنتی گمان می­کنند که غرب بهتر از ما می­نویسد یا گمان می­کنند که جایزه­های غرب خیلی بهتر از جایزه­های ماست. متأسفانه بینش مدیران فرهنگی­مان این است و روی نقد و تحلیل و تبلیغ کار نمی­کنیم. به خصوص داستان­نویس­ها و مدیران ادبی، گمان می­کنند اگر کسی نقدی علیه کسی نوشت، او را بایکوت کرده؛ در حالی که غربی­ها متوجه هستند که نقد یک اثر چه له و چه علیه آن باشد، به نفع آن اثر است. خیلی از این ناشران که به نوعی ناشرهای روشنفکر هستند، کتاب­هایشان را برای منتقدین می­فرستند تا آن را نقد کنند، چون معتقدند اگر علیه کتاب هم حرف زده شود، باز هم مردم آن را می­خوانند.

نکته دیگر مربوط به فنون نگارش است. واقعاً بخشی از نویسندگان غربی زحمت می­کشند. نویسنده­ای زندگی­نامه میکلاژ نوشته. نویسنده به چندین کشور رفته و 140 تا از نامه­های میکلاژ را برای او ترجمه کرده­اند تا ببیند که در نامه­هایش به مخاطبین چه می­گفته. در مقابل، در کشور ما هم زندگینامه شهید بابایی در عرض چند ماه نوشته شده که جمع­آوری چندین کتاب درباره اوست. همینگوی از شاخص­ترین نویسنده­های آمریکایی است. پیرمرد و دریا از شاخص­ترین اثر اوست.او کتاب را دویست بار بازنویسی کرده. تولستوی، جنگ و صلح را هفت بار بازنویسی کرده و از همسرش کمک می­گرفته و افراد دیگر هم به او می­کردند. نویسندگان ما هول­اند. شهرت چاپ کتاب و شهرت نویسنده شدن، مانع از این می­شود که دو سال وقت بگذارند. نویسنده ایرانی می­خواهد هر سال یک کتاب بنویسد؛ مثل پدری است که هر سال بخواهد یک فرزند اضافه کند. چگونه می­تواند آن­ها را تربیت کند. پس یک دلیل این است که ما تعمق و تدقیق نداریم. دوست داریم کتاب چاپ کنیم، سرمایه علمی خرج نمی­کنیم، تلاش نمی­کنیم، بازنویسی نمی­کنیم. کودن­ترین دانش­آموز اگر دویست را دیکته­اش را اصلاح کند، بالاخره نمره بیست می­گیرد. چرا ما نباید داستان­هایمان را ده ـ بیست بار بازنویسی کنیم؟ شهرت طلبی، جاه طلبی و منافع مالی، باعث شده که وقت کافی نگذاریم. غربی واقعاً زحمت می­کشند. داستان کد داوینچی از دندران کسی است که مسیحیت علیه او به پا خواست. این رمان مدتی به دلیل اعتراض مسیحیان کشور خودمان غیر قابل چاپ بود و در بازار سیاه فروخته می­شد. فیلمی هم از روی این داستان ساخته شد. این کتاب اعتراضی به مسیحیت کاتولیک دارد و می­گوید: حضرت مسیح ازدواج کرد، فرزند هم داشت، فرزندانش هم الآن هستند. نویسنده ارجاع می­دهد به تابلویی از داوینچی به نام شام آخر که مسیح را با حواریونش نشان می­دهد. در سمت راست مسیح فردی نشسته. نویسنده با دقت در آن تابلو ادعا کرده که داوینچی آن فرد سمت راست مسیح را زن آن حضرت قرار داده و اصلاً مرد نیست. نحوه نشست مسیح و آن زن به گونه­ای که می­خواهند بگویند ما ازدواج کرده­ایم و بچه داریم. داستان نویس­های ما چقدر تحقیق و تدقیق دارند؟ نویسنده روسی در مدت دوازده سال رمانی را نوشته است پس دلیل دیگر کم­کاری ماست و اشراف به مفاهیم دینی نداریم. همه می­گوییم نهج­البلاغه کتاب خوبی است، ولی تلاش نمی­کنیم که دو مضمون آن را در داستان بیاوریم.

سؤال: نقد

جواب: من به من او نقدی نوشته­ام که سال­ها پیش چاپ شده. نقد دیگری هست که در ماهنامه ادبیات داستانی چاپ شده. بحث ما درباره معرفی برخی از آثار داستانی برای مطالعه خودمان بود. در حوزه ادبیات دفاع مقدس، می­توان به آثار آقای دهقان، آقای بایرامی، آقای عطایی، آقای امیرخانی، آقای قیصری، آقای احمدزاده، آقای مرتضایی، آقای آبکنار و آقای احمد غلامی اشاره کرد. آقای احمد دهقان در من قاتل پسرتان هستم کسی را ترسیم می­کند که فیلم آن هم با نام «پاداش سکوت» ساخته ش. داستان درباره رزمنده­ای است که پیش پدر شهیدی اقرار می­کند که پسر او شهید نشده و او پسر او را کشته؛ یعنی مفهوم شهادت تبدیل می­شود به مرگ. من رزمنده نیستم، من قاتلمف قاتل پسر شما. چرا؟ چون در عملیات پسر او تیر می­خورد و آنها خط شکن بودند و پسر او سر وصدا می­کرده و رزمنده برای این­که عملیات لو نرود و رزمندگان کشته نشوند، سر پسر او را زیر آب کرده است. پس نه او شهید است و نه من رزمنده­ام. او مرده و من هم قاتلم در یک داستان دیگرش توصیف می­کند که چطور رزمندگان ما به دختر منافقی که در عملیات مرصاد شرکت کرده بود، به جنازه­اش تجاوز می­کنند. طبق ترسیم او، نه جنگ ما دفاع بوده و نه تقدسی داشته و همه­اش چرک و سیاهی بوده است چقدر خوب است که نویسنده­ها را دعوت کنیم ببینیم چه می­گویند. بپرسیم که با چه دیدگاهی جنگ را این­طور مطرح کرده­اند؟ استدلالاتی دارند که پنبه­شان پیش امثال شما زده است؛ مثلاً می­گویند اینها واقعیات است. برخی از واقعیات را نگفته­اند و ما باید بگوییم. اینها فکر می­کنند که هر نکته غلطی که خدشان فکر می­کنند، جزء واقعیات است و هر واقعیتی را هم باید گفت. اولاً، فکر می­کنند هرچه دیدند، واقعیت است. چشم حق بینان پوشیده است وحق را ندیده­اند. ثانیاً، فکر می­کنند آنچه را که دیدند، می­توانند بگویند یکی از همین نویسندگان نوید می­دهد که در حال نگارش داستانی درباره یکی از روستاهای است که تعداد سگ­هایش کم می­شود. بعد آخر داستان می­فهمد که مردم سگ­ها را می­خورند. این از نویسنده­های شاخص دفاع مقدس ماست که به خواننده­هایش نوید می­دهد که داستانی را می­نویسد. پس می­توانیم داستان­ها ار موضوع بندی کنیم و به جمع­آوری نقد چنین آن بپردازیم. نقدهایش را می­توانید از اینترنت و جاهای مختلف استخراج کنید و بدهید دوستانتان بخوانند. بعد نویسنده­ها را دعوت بکنید، اما نه برای محاکمه کردنشان بکنید، بالاخره با برخی از معارف هم آشنا باشند. ممکن است نظر آنان تغییر کند و به اشتباه خود پی ببرند حداقل تأثیرش این است که با چند نفر ارتباط برقرار می­کنند و یا دو فراز عالی از معارف به آن گفته شود و همان دستمایه بعدی داستانشان قرار گیرد.

سؤال: چرا از فعالیت ناشران آثار ضد ارزشی جلوگیری نمی­شود؟

نکته دیگر این است که اگر سیاست دولت برپایه منع باشد، آن وقت فشارها مضاعف می­شود. اگر بخواهید فقط به ادبیات ناب اجاز انتشار بدهید، باید در انتشاراتی­هایی مانند ققنوس را تخته کنند؛ چون ققنوس کتابی چاپ نمی­کند، مگر این­که در آن انحراف هست. لذا ناگزیر هستند و نمی­شود با همه آن­ها مقابله ظاهری کرد و آنها را بست. ما نیاز به کارهای ایجابی هم داریم و نمی­توانیم جلو هم انتشاراتی­ها را بگیریم، همه کتاب­ها را ممنوع بکنیم، جلوی همه فیلم­ها را بگیریم. این ممکن نیست.

نکته دیگر این است که چرا یک چنین جشنواره­هایی برگزار می­شود؟ من نمی­دانم که سیاست کلی فرهنگی درباره آن­ها چیست و درباره آنها چه فکر می­کند؟ با اینکه اندیشه­هایشان معلوم است و آن را تبلیغ می­کنند. البته فعالیت آن­ها می­شود و نمی­توانند دست به هر فعالیتی بزنند. من گمان می­کنم آنچه ما باید به دنبالش باشیم، این نیست؛ چون ممنوعیت و مقابله با این­ها مشکل را حل نمی­کند. البته آنچه در این جلسه گفتم، مربوط به بعد از چاپ است و پیش از چاپ، مطالب بسیاری از کتاب مورد ایراد ممیزی قرار می­گیرد و گاهی اجازه چاپ به برخی از آثار داده نمی­شود و نویسندگان ناچار می­شوند که برخی از مطالب را حذف کنند، و اگر این جرح و تعدیل­های پیش از چاپ اثر نبود و نویسندگان به حال خود رها می­شوند، معلوم نبود که چه بلبشویی به وجود می­آیدف منتها ما باید به سمت کارهای ایجابی برویم؛ چون به هر حال نمی­توان جلوی داستان نویسی را گرفت و اجاز نشر داستان را نداد. بهترین راه، تغذیه درست است که باید راه مناسب آن را پیدا کرد.

مناظره‌ داغ دو نویسنده درباره ادبیات دفاع مقدس/ پای هولوکاست هم وسط آمد!


در حالی که بایرامی معتقد است، نمی‌توان با پیش فرض، کار خلاقانه ادبی انجام داد، شاکری «خلاقیت» را کلیدواژه مهمِ آنچه «جریان شبه روشنفکری» نامید، می‌داند و معتقد است «کسانی که این واژه را مطرح می‌کنند، دنبال یک ادبیات رها و آزاد هستند». طرح مسائلی مانند هولوکاست، ممیزی کتاب، ادبیات سیاه، کار سفارشی و ... موجب شد تا این گفت و شنود به مناظره تمام عیار بین دو نویسنده تبدیل شود

به گزارش خبرنگار مهر، پانزدهمین برنامه تلویزیونی ققنوس از شبکه 4 سیما، پنجشنبه شب میزبان دو نویسنده حوزه ادبیات دفاع مقدس بود؛ احمد شاکری و محمدرضا بایرامی. این برنامه که قرار بود «نسبت ادبیات دفاع مقدس با سینمای دفاع مقدس» را بررسی کند، از همان ابتدا به مباحثه و گاه جدل میان دو مهمان آن تبدیل شد و جالب آنکه مجری برنامه هم هیچ گاه تلاش نکرد و از میهمانان برنامه نخواست درباره موضوع سخن بگویند!

در ابتدای این برنامه، هم شاکری و هم بایرامی از امیرحسین فردی، نویسنده فقید عرصه دفاع مقدس و مسابقات فوتبالی که به ابتکار او میان نویسندگان فعال در زمین مؤسسه کیهان دایر شده بود، یاد کردند. سپس بایرامی در پاسخ به سئوال مجری برنامه که چه تعریفی از ادبیات دفاع مقدس و یا سینمای دفاع مقدس دارید؟ با بیان این نکته که «تعاریف مقدم بر ادبیات و یا سینما نیستند» گفت: عده‌ای دوست دارند تعاریف ارائه دهند و بعد که کاری ـ چه یک کتاب و یا فیلم ـ شکل گرفت، این آثار را با محک‌های خود بسنجند که به نطر من این اولاً کار بیهوده‌ای است، دوماً کمکی هم به سینما و ادبیات ما نمی‌کند.

وی ادامه داد: نمی‌دانم ما در این حیطه چرا باید درگیر کلمات باشیم و گاه با آنها بازی کنیم؟ وقتی به جای زندان می‌گویید ندامتگاه، آیا در اصل قضیه فرقی می‌کند؟ در حیطه دفاع مقدس هم از همین دست لفاظی‌ها و وقت تلف کردن‌ها صورت می‌گیرد و وقت خیلی از دوستان ما صرف این می‌شود که بگویند یک گونه از این ادبیات، ادبیات دفاع مقدس است و یک گونه دیگر ادبیات سیاه و یا خاکستری است.

نویسنده «مردگان باغ سبز» در همین رابطه یادآور شد: شما نگاه کنید وقتی یک سیاستمدار با کلمه‌ای مثل هولوکاست بازی می‌کند، چه ابعاد جهانی پیدا می‌کند و هشت سال بعد یکی دیگر می‌آید و می‌گوید که نه اینگونه نیست

سپس نوبت به احمد شاکری رسید که در ابتدا از اینکه به گفته او جای موضوع دفاع مقدس به ما هو موضوع در دانشگاه‌های ما خالی است، ابراز تاسف کرد و در ادامه با بیان اینکه «ادبیات پس از انقلاب تقریباً منفصل از ادبیات قبل از آن است» گفت: داعیه ما این است که هدف و غایت این دوره، ارائه گونه‌ای خاص از ادبیات است که البته از آغاز انقلاب تلاش برای این گونه‌بندی مطرح شده، ولی واکنش طیف منتقد عموماً این بوده که اینها (متعلقان به ادبیات انقلاب اسلامی) درگیر ابداع اصطلاحات هستند.

وی افزود: درست است که داستان‌نویس کار خودش را می‌کند و داستانش را می‌نویسد و مفاهیم پس از خلق آثار، خلق می‌شوند، اما ادبیات دفاع مقدس در فرهنگ ما، یله و رها نیست. یک داستان نویس در غرب محدود به هیچ قاعده‌ای نیست، ولی در اینجا عالم واقعیات تاریخی معتبر است و نویسنده نمی‌تواند بگوید من هرگونه درک کردم، می‌نویسم. ما باید دو ستون تاریخ و معارف را رعایت کنیم و اگر آنها را حذف کنیم، ادبیات ما ادبیات رهایی خواهد بود که نتیجه‌اش چیزی جز ادبیات سیاه نخواهد بود.

در اینجا بایرامی گفت: ادبیات از خلاقیت حاصل می‌شود و خلاقیت همان جایی است که شما نمی‌توانید با پیش فرض وارد آن شوید و در واقع شما با یک پیش فرض، نمی‌توانید کار خلاقانه انجام دهید. کار خلاقانه در مرحله خلق، قابل کنترل نیست، ولی بعداً به تدریج این اتفاق (کنترل) می‌افتد. داستان با یک مشکل و یک مسئله شروع می‌شود و اگر تنش و گرهی نباشد، اساساً داستان شکل نمی‌گیرد.

وی در ادامه با بیان اینکه باید در استفاده از برخی کلمات و افزودن برخی صفات به آنها احتیاط کرد، افزود: ما کلمه «مقدس» را به خیلی چیزها بار می‌کنیم و وقتی این بار کردن، بدون دقت نظر باشد، راه را بر ارائه تصویر درست می‌بندیم یعنی قید و بندهایی به وجود می‌آوریم که عموماً هم از موضع بالاست و به شما می‌گوید این درست است و این غلط. بازی با کلمات مشکلی از مشکلات ما را حل نمی‌کند و شما نمی‌توانید به راحتی شکست را عدم‌الفتح بنامید.

بایرامی همچنین گفت: به زعم من عنوان کردن عبارت‌هایی مانند ادبیات سیاه، بیشتر از منظر جاهایی مثل وزارت ارشاد مطرح می‌شود و اتفاقاً این به نفع آنهاست؛ چرا که با به کار بردن این عبارات، عملیات خود را به اجرا درمی‌آورند. ما باید بپذیریم که همه واقعیت پیش ما نیست.

شاکری در واکنش این بخش از سخنان بایرامی را مغالطه توصیف کرد و گفت: اگر هر ایده و نظری مبتنی بر تبیین داستانی و بر اساس شناخت ما باشد و مقوم آن، استدلال یا نمونه‌های خارجی باشد، اساساً دیگر هیچ ایده‌ای شکل نمی‌گیرد. مغالطه دوم این است که تصور دوستان این است که کسی که نظریه‌پردازی می‌کند، دارد حکم می‌دهد؛ در حالی که جایگاه او این نیست.

وی در عین حال تاکید کرد: وزارت ارشاد حتماً باید باشد و ممیزی حتماً باید باشد؛ چون ما به حکومت فقه و اخلاق پایبندیم. من برخلاف نظر آقای بایرامی، معتقدم اتفاقاً هم شرع و هم عقل، قطع (قطعیت) را حجت دانسته‌اند و حتی فراتر از آن بر اساس این هر دو، ما مجاز هستیم به برخی ظنون خود عمل کنیم.

این منتقد ادبی همچنین با اشاره به بحث بایرامی درباره خلاقیت ادبی، این واژه (خلاقیت) را یک کلیدواژه مهم در آنچه «جریان شبه روشنفکری» نامید، عنوان کرد و گفت: کسانی که این واژه را مطرح می‌کنند، دنبال یک ادبیات رها و آزاد هستند. کسی که با روایت آشا باشد، می‌داند که هیچ خلاقیتی در آزادی محض صورت نمی‌گیرد و اصلاً ادبیات و خلاقیت یعنی انتخاب یک گزینه از بین گزینه‌های موجود نه انتخاب یک گزینه از بیشمار گزینه‌هایی که حتی نمی‌دانیم کجا هستند.

شاکری سپس با بیان اینکه «جریان شبه روشنفکری در دهه 70 انتقام خود را از ادبیات دفاع مقدس و برخی نویسندگان گرفت» درباره نحوه این انتقام هم یادآور شد: کسانی که خودشان درباره دفاع مقدس سکوت کرده بودند و اثری در این باره ننوشته بودند، آمدند و به برخی تازه‌واردها گفتند که این کار را بکنند و اینگونه شد که کسانی جرات کردند و چهره قدسی جنگ ما را واژگون کردند. چه کسی گفته هر کسی هر چیزی را تائید کرد، می‌تواند آن را بیان کند؟

بایرامی در واکنش به این بخش از اظهارات احمد شاکری گفت: اتفاقاً همینقدر که روشنفکران و شبه روشنفکران به زعم شما در جنگ حضور نداشتند، کسانی هم که خود را وارث دفاع مقدس می‌دانند، در جنگ حضور نداشتند و جالب آنکه سنشان هم کمتر از ماها نبود. اگر قرار است کسی زیر سئوال برود، اینها هستند. واقعاً چرا نویسنده مسلمان ما که همه شرایط را هم داشت، نرفت جنگ؟

وی همچنین با تاکید بر اینکه «نویسنده‌ها مثل جزیره‌هایی هستند در یک اقیانوس بیکران، این نکته را یادآور شد که هر کسی کار خودش را می‌کند و اینکه شمای نوعی به او بگویید «برو اینجوری بنویس»، کمی طنزآمیز است که در همین لحظه با پرسش شاکری روبرو شد که «چرا طنزآمیز است؟» و بایرامی پاسخ داد: «شما خودتان می‌پذیرید کسی به شما بگوید اینجوری بنویس؟».

بایرامی اضافه کرد: این نقد هم می‌تواند به نظرات شما وارد باشد که شما چگونه به خودتان اجازه می‌دهید بگویید که «حق، همین است که من می‌گویم»؟ شما قبول دارید که ما در این کشور یک وزارت ارشاد داریم که متولی امور فرهنگ است. این وزارت ارشاد آیین‌نامه‌هایی برای اجرا به عنوان دستورالعمل خود دارد. ولی همین الان هیچ کتابی نیست که رد بشود، ولی رد شدنش استناد داده بشود به فلان آیین‌نامه.

شاکری در واکنش به این سخن گفت: این‌ها انحراف از موضوع است. ما الان یک بحث هستی‌شناسانه داریم می‌کنیم.

در ادامه بایرامی تاکید کرد: ادبیات در ذات خودش متهد است و اتفاقاً من می‌گویم بسیاری از چیزهایی که می‌گوییم، در ظاهر تعهد است اما در باطن غیرمتعهد. تعهد ادبیات در درجه اول به خود نویسنده برمی‌گردد. وقتی نویسنده‌ای به خودش و اعتقاداتش پایبند است، به طور طبیعی بخشی از جامعه را نمایندگی می‌کند و به طور طبیعی بخشی را هم نمایندگی نمی‌کند.

شاکری به این اظهار نظر هم واکنش نشان داد و گفت: مفهوم تعهد به خود، بی‌معنی است. در ادبیات جنگ داستان‌هایی نوشته شده که مضامینش همدیگر را طرد می‌کنند. داستان‌هایی در حوزه جنگ داریم که اصلاً مفهوم شهادت در آنها نفی شده است، ولی داستان‌هایی هم داریم که اینگونه نوشته نشده است. چطور می‌توان گفت هر دو نویسنده، تنها به خودشان تعهد داشته‌اند

وی همچنین تاکید کرد: جریان سیاه ادبیات دفاع مقدس، برخلاف ادبیات داستانی دفاع مقدس، یک جریان غیراصیل، غیربومی و وارداتی است و این کاری بود که جریان شبه روشنفکری کرد و آن هم به واسطه عدم همراهی‌اش با حکومت اسلامی. آنها عناوینی برای دهه 60 ترسیم کردند؛ گفتند ادبیات دهه 60 یک ادبیات حماسی، شعاری و دولتی است. در همین مورد اخیر، آنها خود را مردمی معرفی کردند و ادبیات دفاع مقدس را دولتی در حالی که آنها در مردم نبودند.

این منتقد ادبی افزود: ادبیات دهه 70، جریان ادبیات دفاع مقدس را با یک مغالطه دیگر به عقب برد؛ اینکه حالا (دهه 70) باید واقعیت‌ها را بگوییم و دیگر آن دوره (دهه 60) که نیاز بود دفاع مقدس را تبلیغ کنیم، گذشته است.

در ادامه بایرامی با بیان اینکه وظیفه یک داستان‌نویس این است که واقعیت را تصویر کند، گفت: این یک واقعیت است که ادبیات داستانی در ایران یک مقوله وارداتی است و این حرف هم که ادبیات انقلاب اسلامی از ادبیات قبل از خود منفصل است، حرف غلطی است. واقعیت را نمی‌توان قلب کرد و باید تفاوت‌هایی را هم که در میان 1200 یا 1300 کیلومتر مرز مشترکمان با عراق بین مردمان ایرانی و عراقی و در مجموع دو طرف جنگ بوده، پذیرفت.

وی در پایان سخنانش گفت: ادبیات دفاع مقدس آنقدر که باید و شاید جدی گرفته نشده است؛ در حالی که به نظر من همین مقدارش هم جایگاهش از برخی دیگر از هنرها مثل سینمای دفاع مقدس رفیع‌تر است ولی آنها بیشتر در چشم هستند.

شاکری هم در واکنش به انتقاد بایرامی به این سخن او که ادبیات انقلاب اسلامی از ادبیات قبل از آن منفصل است، کمی از موضع خود عقب نشست و ضمن بیان این نکته که ادبیات انقلاب اسلامی از ادبیات قبل از خود، کاملاً منفصل نیست، یادآور شد: ما به ادبیات غرب وابسته هستیم، اما سخن من این است که جوهر ادبیات انقلاب اسلامی از اساس با جوهر آن نوع ادبیات متفاوت است. کسانی مثل هدایت، جمالزاده و چوبک افرادی کاملاً غربزده بودند و حتی درک عمیقی از آثار غربی نداشتند. ادبیات پس از انقلاب اسلامی باید خودش، تئوری‌های خودش را بنا کند.

این منتقد ادبی سخنانش را اینگونه به پایان برد: من صاحب اصلی جریان سیاه ادبیات را شبه روشنفکران و همچنین تفکر ترجمه‌ای و غربگرا می‌دانم و در عین حال ادبیات شبه روشنفکری هم به شدت از ورود تئوریک به جبهه ادبیات انقلاب اسلامی پرهیز دارد.


شاکری: ادبیات سیاه حاصل تفکر غربگراست/ بایرامی: تعاریفی چون ادبیات سیاه بازی‌های زبانی هستند
پنج‌شنبه شب دو نویسنده نام‌آشنا با آثاری در حوزه‌ی ادبیات جنگ و دفاع مقدس مهمان ققنوس بودند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، ققنوس شب گذشته با اجرای سید امیرناصر جاوید و با حضور احمد شاکری و محمدرضا بایرامی به موضوع جایگاه ادبیات در سینمای دفاع مقدس پرداخت. بایرامی با کتاب «کوه مرا صدا زد» از قصه‌های ساوالان توانست جایزه خرس طلایی و جایزه کبرای آبی سوییس و نیز جایزه کتاب سال سوییس را از آن خود نماید. به جرأت می‌توان گفت بایرامی یکی از بهترین داستان نویسان کودک ونوجوان 20 سال اخیر است. وی ریاست خانه داستان ایران را در کارنامه کاری خود دارد.


احمد شاکری نویسنده حوزه دفاع مقدس و داور چندین دوره جشنواره های داستان نویسی و صاحب تألیفات متعددی در حوزه ادبیات داستانی است.


به عنوان سوال اصلی ابتدا به جایگاه مفهوم و عبارت دفاع مقدس پرداخته شد. بایرامی گفت: «مفهوم ادبیات جنگ و مقدس بودن مفهوم دفاع، قطعی نیست و نمی‌توان به طور قطع یک مسأله همچون دفاع یا مقدس بودن آن بازی‌های زبانی هستند.


بایرامی در رابطه با ساختار برخی کلمات و مفاهیم گفت:‌»اساسا به نظرم می‌رسد گاهاً بازی با کلمات آن‌قدر برای ما مهم می‌شود که از اصل دور می‌مانیم. احساس می‌کنم در مقوله‌ی ادبیات دفاع مقدس نیز از این دست لفاظی‌ها انجام می شود. بهتر است خیلی به بازی‌های زبانی تن ندهیم و به اصل موضوع بپردازیم.»


شاکری با اشاره به ماهیت و ساختار مفهوم ادبیات دفاع مقدس گفت: « معتقدم ادبیات داستانی کشور ما به دو دوره ی قبل از انقلاب اسلامی و پس از آن تقسیم می‌شود. این ادبیات پس از انقلاب گونه هایی را به ‌وجود آورد که یکی از ارزشمند ترین و بارزترین گونه‌های آن ادبیات دفاع مقدس است. در غرب هم ادبیات را برای فهم آن ‌قائل به گونه‌هایی می دانند. ادبیات در ماهیت خود البته خلاقیت و روایت تجربه است. »


متأسفانه ادبیات ما وام‌دار ادبیات غرب است


محمدرضا بایرامی گفت : «در بحث تئوریک ادبیات داستانی، در پراخت به نظریه پردازی ضعیف بوده‌ایم و مفاهیم و ساختارها همان‌هایی هستند که غرب ایجاد کرده‌است.»


شاکری در ادامه‌ی بحث مفهوم ادبیات سیاه نما و ضد جنگ گفت: «سیل آثار ترجمه به خصوص در ساحت نظریه و رویکرد هایی مثل نشانه‌شناسی ، مفهوم شناسی  رویکردهایی ساختارگرایانه است و رویکرد های اخلاق مدار و محتوایی مفهومی ندارد.»


ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی ادبیاتی است که باید تئوری ها و نظریاتش را خودش بیان کند و نباید وام‌دار ادبیات غرب باشد. در مغالطه‌ای که ادبیات غربب گفته شخصیت سفید و مثبت نباید در داستان شخصیت سفید نباید وجود داشته باشد زیرا مخاطب از آن الگو نمی گیرد. که خلاف آن را در فرهنگ دینی خودمان مشاهده می‌کنیم ، جوانان ما از حضرت علی اکبر (ع) الگو می‌گیرد.


دیگر مغالطه ای که در ادبیات غرب وجود دارد این است که نویسنده نباید متعهد حقیقت باشد و باید متعهد به خودش باشد که این درست نیست و باطل است.


 بایرامی در پاسخ به این سوال که شما ادبیات ضد دفاع مقدس را یک اشتباه یا یک سوء تفاهم می‌دانید یا به آن اعتقاد دارید گفت: « من به این شدت و غلظت به آن معتقد نیستم و همان‌طوری که گفتم در تعریف برخی واژه ها و عبارات اغراق و بازی‌های زبانی شده است.


بایرامی در پایان صحبت‌هایش گفت: « در واقع ادبیات داستانی دفاع مقدس یا جنگ خیلی جدی گرفته نشده، بخش‌هایی مثل سینما بیش‌تر در معرض دید هستند و باید به ادبیات دفاع مقدس درخور شأن آن پرداخته شود.»


شاکری در بخش پایانی صحبت هایش اشاره کرد : «تأکید می‌کنم صاحب اصلی جریان ادبیات سیاه را جریان شبه روشن‌فکری می‌دانم؛ صاحب اصل این جریان تفکر ترجمه‌ای و غرب‌گرا است.  گمان می‌کنم برخی از کسانی که خودشان دررجنگ حضور داشته اند و آثار سیاه در حوزه جنگ نوشته‌اند حاصل تحلیل‌های اشتباه آنان است. ادبیات سیاه به شدت از ورود تئوریک تفکر انقلابی به ادبیات داستانی پرهیز می‌کند و می‌هراسد. این مسأله را باید جدی بگیریم. فضای ادبی ما دهه‌هاست متمرکز بر تولید است. البته تولید خلاقه ارزش است. باید در نظر داشته باشیم ادبیات خلاقه و نقد همچون دو بال یکدیگر را کمک می‌کنند. ادبیاتی که نقد قوی آن را همراهی نمی‌کند ، به شدت در معرض اضمهلال است. »


شاکری در ارتباط با تقابل پیش آمده میان دو نویسنده انقلابی گفت: «البته اختلاف حاصل بحث علمی است. در گفت‌و گو استدلالاتی بیان می‌شود. البته من این تقابل ها را تقابل آراء می دانم.»

منتقدان در مقابل ادبیاتِ سیاهِ دفاع مقدس سکوت کرده اند!

ادبیات سیاه دفاع مقدس اگرچه امری ناگزیر است اما حماسی و افتخارآمیز نیست. در نگرش سیاه به دفاع مقدس، دفاع در سطح دفاع از آب و خاک تعریف میشود و جنبه معرفتی و دینی آن در نظر گرفته نمی شود. اما در ادبیات ضدجنگ، اصلِ جنگ نقد می شود. اینها درحالیست که دفاع در قاموسِ ادبیاتِ دینیِ ما، دفاع از حقوق انسانی و الهی است.

شبکه ایران/سهیلا قربانی: احمد شاکری؛ پژوهشگرِ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی معتقد است برخی منتقدان با نوشتن نقدهایی مضمونی محور نسبت به انتشار برخی از آثاری که ارزش ها و حقایق دفاع مقدس را انکار یا نقد می کنند واکنش نشان میدهند و این امر موجب شده نویسندگان دفاع، توجه چندانی به نگارش اثر در حوزه ادبیات سیاه دفاع نداشته باشند. با این پژوهشگر پیرامون ادبیات سیاه دفاع مقدس و تاثیراتِ آن بر ادبیات دفاع گفتگویی داشتیم که در ادامه میخوانید.

** مطلع شدیم درحال تالیف کتابی مستقل با عنوان «ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس» هستید. لطفا از مراحل نگارش کتاب برایمان بگویید...
بخشی از تالیف انجام شده و بخشی از آن نیازمند مطالعات میدانی است. ادبیات سیاه، شبه گونه ای است که به نظر می رسد می توان آن را بعنوان مهم ترین جریان معارض ادبیات دفاع شناسایی کرد؛ از این جهت که ادبیات داستانی سیاه دفاع، هم در انتخاب موضوع، هم در رویکردهای مضمونی و هم در سبک و بن مایه های فکری اساسا ادبیاتی ترجمه ای و وابسته است. پرداخت به این موضوع نیازمند تبیین برخی مفاهیم اصطلاحات و مبانی در حوزه ادبیات داستانی دفاع است. بخشی از این مبانی تلاش شد تا در کتاب جستاری در اصطلاح شناسی و مبانی ادبیات داستانی دفاع تبین شود. بخصوص در تقسیم بندی ادبیات به ادبیات داستانی دفاع و دوره بندی ادبیات داستانی و تعاریف و اصطلاحات مربوط به آن. در این حوزه ها یکی از طرفین بحث های علمی، نظراتی است که از سوی نویسندگان داستان های سیاه دفاع ارائه میشود. درحقیقت چیزی که ادبیات داستانی دفاع مقدس ما بعنوان گونه ای پیشرو با آن مواجه است، خطری است که بصورت محسوس ثمرات این گونه ی بومی و دینی را تهدید میکند. جالب است بدانید با اینکه وجود چنین شبه‌گونه ای امری مسلم و قطعی است و اطلاع از مولفه ها و مشخصات این شبه‌گونه می تواند در تقسیم بندی و سیاست گذاری ادبیات داستانی پس از انقلاب و در جریان شناسی ادبیات داستانی راهگشا باشد اما تا امروز متاسفانه در این حوزه کتاب مستقلی نوشته نشده است.

**پس شما معتقدید که نویسندگانِ حوزه ادبیات دفاع، توجهی به جریانی که شما از آن با عنوان جریانِ سیاه دفاع مقدس یاد میکنید، ندارند. دلیل این مسئله را چه می دانید؟
بله. یکی از مهمترین دلایل، فقر مفرطِ ادبیات داستانی معاصرِ ما در حوزه پژوهش و نقد ادبی است. این فقر در ادبیات داستانی دفاع مقدس هم دیده می شود. نکته دیگر مواجهه با جریان سیاه نویسی دفاع مقدس، عموما از سوی برخی منتقدین در واکنش به برخی آثار منتشر شده در این زمینه است؛ بدین معنا که منتقدان با نوشتن نقدهای مضمونی محور، نسبت به انتشار برخی از آثاری که ارزش ها و حقایق دفاع مقدس را انکار یا نقد می کنند واکنش نشان میدهند. این امر موجب شده که سطح مواجهه ادبیات داستانی دفاع با این شبه گونه در حد نقدهای موردی تنزل پیدا کند.

** یعنی دلیل اصلی عدم استقبال نویسندگان از این جریان را در واکنش منتقدان نسبت به این دسته از آثار می دانید؟! 
بله. چنین نقدهایی عموما سطح ادبیات سیاه دفاع مقدس را در مضامین این شبه‌گونه یا درون مایه هایش تنزل میدهند؛ درحالیکه ادبیات سیاه دفاع، فارغ از درون مایه ای که برایش وضع شده نشانه های ساختاری و زبانی و ژرف‌ساخت های معناییِ خاصِ خودش را دارد که نقد در این باره سکوت می کند. البته دلیل دیگر می تواند به رسمیت نشناختن آن باشد. برخی گمان میکنند توجه به این مسئله باعث می شود این جریانِ غیراصیل، هویت و رسمیت پیدا کند. به همین خاطر درباره اش سکوت میکنند.

** پس براساس گفته های شما شاید بتوان دلیل این سکوت را نگرانی از به راه افتادنِ جریانی همه گیر در بین نویسندگانِ دفاع دانست... برخی از نویسندگان ادبیات سیاه دفاع در سابقه ی ادبی خودشان از جبهه های جهاد برخاستند؛ یعنی بعنوان سرباز یا بسیجی در جنگ شرکت داشتند. بنابراین به گمانِ برخی، پرداختن به ادبیات سیاه و اشاره مستقیم به نویسندگانِ آن، موجب میشود مرزهای مفهومی و ناظر بر ارزش ها در بین نویسندگانِ انقلاب پررنگ شود و گروهی از نویسندگان برخاسته از جریان انقلاب اسلامی از جمع نویسندگان متعهد خارج شوند. این عده چون معتقد به جذب حداکثری هستند حاضر نیستند درباره طیفی که دچار تحجر و عقب گرد در نوشته های دفاع مقدس شده اند سخن بگویند.

** شما ادبیات سیاه دفاع را بعنوان جایگزینی برای ادبیات ضدجنگ بکار می برید یا تفاوتی بین این دو قائلید؟ 
من این دو را معادل هم درنظر نمی گیرم. ادبیات سیاه دفاع مقدس اگرچه امری ناگزیر است اما حماسی و افتخارامیز نیست. در نگرش سیاه به دفاع مقدس، دفاع در سطح دفاع از آب و خاک تعریف میشود و جنبه معرفتی و دینی آن در نظر گرفته نمی شود. اما در ادبیات ضدجنگ، اصلِ جنگ نقد می شود. اینها درحالیست که دفاع در قاموسِ ادبیاتِ دینیِ ما، دفاع از حقوق انسانی و الهی است به همین دلیل اگر مردمی در جایی از دنیا تحت ستم حاکمان باشند و نتوانند از خودشان دفاع کنند ما موظف به دفاع از آنها هستیم؛ اگرچه به کشورما حمله نشده باشد.

** اما این جریان هم در مبانی فکری از ادبیات و اندیشه غرب وام گرفته. چه تفاوتی باید بین این دو قائل شد؟
درست است اما چیزی که ادبیات سیاه دفاع مقدس بیان میکند اینست که قداستِ دفاع مقدس را نادیده میگیرد یا اساسا انکار و رد میکند. تفاوت ادبیات سیاه داستانی با ادبیات ضد جنگ اینست که ادبیات سیاه، تصریحی به ضدیت با دفاع ندارد. نویسندگان در اینکه ایران اسلامی دفاع کرد مخالفتی ندارند درحالیکه ادبیات ضدجنگِ آلمانِ نازی اساس جنگ را زیرسوال می برد. ادبیات «ضد جنگ» اصطلاحی است که بطور مشخص و رسمی در دوره پس از جنگ جهانی دوم؛ بخصوص در بین نویسندگان آلمانی شکل گرفت. ادعایش هم این بود که نگاه سلطه طلبانِ حاکمان، ارزش های انسانی را تباه کرده و تمدن های بشری را به نابودی کشانده. اما دفاع مقدسِ ما، یک هویت مختص به خودش دارد به همین دلیل جریانِ معارض با این ادبیات، هویتی اختصاصی پیدا کرد. 
** به عنوان آخرین سوال، چرا ادبیات سیاه دفاع به عنوان یک گونه مستقل شناخته نمی شود ؟ 
باید بگویم گونه‌ی ادبیات داستانی دفاع مقدس فارغ از جنبه های موضوعی و لوازم زمانی، مکانی و جغرافیایی واجد خصایص ادبیِ بومی و حقایق قدسی است. اما ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس نه بومی است و نه دینی و اصیل. به همین خاطر به عنوان یک گونه شناخته نمی شود. این جریان که نویسندگان متعددی هم متاثر از آن به تولید داستان پرداختند، اساسا ترجمانِ دستِ چندم از تئوری ها ، رویکردها و نظریه های ادبیات داستانیِ سکولار غرب است. به این دلیل بومی نیست که روایتگر نوع شرکت کنندگان در جنگ نیست. ناظر بر ارزش ها و پس زمینه های دینی جامعه ایرانی نیست. به این دلیل که امر غیبی را انکار میکند و نسبی اندیش است. به حقایق مطلق اعتقاد ندارد. درواقع ادبیاتی است مردد و یخ‌زده که جای ایمان را با شک عوض کرده است.

سرزمین نوچ  


 روایت نوچ از سرزمین پوچ



چندی پیش به واسطه داوری جشنواره ای ادبی، رمان " سرزمین نوچ" نوشته اقای کیوان ارزاقی را مطالعه کردم. به دلیل تمرکز چند سال اخیرم بر مقوله ادبیات داستانی دفاع مقدس، فرصتی برای نقد مفصل اثاری در ژانرهای دیگر پیدا نمی کنم. از این رو بنا ندارم درباره این رمان نیز به شیوه مالوف و با رویکرد نقد ادبی به تفصیل نقد بنویسم. اما از انجا که این رمان چندی است در برخی محافل ادبی مورد توجه واقع شده است و جشنواره ها نیز در معرفی نامزدها یا برگزیده ها نیم نگاهی به این رمان داشته اند، به توضیحاتی درباره این رمان در حد یک یادداشت بسنده می کنم.

بدون تردید موضوع این رمان مهاجرت است. گرچه به تمامه نتوان ان را در ضمن ادبیات مهاجرت تلقی کرد. این تفاوت به عقیده بنده یک امتیاز برای این رمان به حساب می اید. ادبیات مهاجرت در تاریخچه ادبیات داستانی معاصر کشورمان روایت سرگشتگی جریان شبه روشنفکر بوده است. جریانی که با پیروزی انقلاب اسلامی بر محوریت ارزشهای دینی و حاکمیت فقیه، عملا راه خود را از مردم جدا کردند و نوعی شکست تاریخی را متحمل گشتند. این گروه که عموما مدعی جریانی پیشرو بودند، در وقایعی مهم و تاریخ ساز چون دفاع مقدس، عملا از دفاع حماسی مردم عقب ماندند. این واکنش که در ادبیات می توان ان را در ذیل جریان بایکوت کننده موضوع دفاع مقدس و ادبیات سیاه دفاع مقدس یاد کرد، در عمل با ارمانها و ارزشهای انقلاب و مردم خود قهر کردند. عده ای از این قسم از نویسندگان با بروز چنین بن بستی عملا به سرزمین امال و ارزوهایشان مهاجرت کردند. ادبیات مهاجرت ادبیات انسانهایی بی وطن، سردرگم و بی هویت است. ادبیاتی که بیانگر تضاد درونی این قسم است. این ادبیات یا با رویکردی شبه سیاسی به سیاه نمایی درباره وضعیت داخلی ایران می پردازد و در سر سودای برگزیده شدن در جشنواره های ادبی ان سوی اب و جهانی شدن را می پروراند یا روایتگر بحرانی است که این طیف با مهاجرت بدان در افتاده اند.

سرزمین نوچ با چنین گونه ای چند تفاوت اشکار دارد.

-        نخست انکه شخصیت راوی داستان (ارش) در پایان در وطن می ماند و به غرب و مظاهر مالی و ظاهری ان پشت می کند.

-        دیگر انکه، با نشان دادن سرخوردگی شخصیت اصلی، عملا رویکردی نقادانه به تمدن و فرهنگ غرب دارد.

-        دیگر انکه رویکرد این رمان بر خلاف ادبیات مهاجرت که ادبیاتی عموما سیاسی است، رویکردی اجتماعی است. نویسنده به نحو اشکاری از گفتن حرفهای سیاسی پرهیز کرده است.

ساختار روایی سرزمین نوچ، از جهاتی قابل تامل است. روایت با زاویه دید اول شخص بیان شده است که شاید از این منظر انتخابی حرفه ای برای روایت از روحیات و درونیات راوی به عنوان شخصیتی دچار بحران هویتی باشد. گرچه نویسنده از ظرفیتهای زاویه دید اول شخص در درون نگری شخصیت یا پرداخت ذهنی از وقایع بیرونی چندان بهره نبرده است. این موجب شده روایت ارش از این سفر روایتی در حد یک شاهد باشد نه یک مدرِک تام. روایت در این رمان تا حدودی خواندنی و روان است. کتابی است که اهالی کتاب و حتی کتابخوان های گاه و بی گاه ان را راحت خوان خواهند یافت و در همراهی با نویسنده و راوی تجربه ای لذت بخش را دنبال خواهند کرد. با این وجود ضعف اصلی این رمان در عدم توجه به ساختار های روایی است. شیوه روایت در این داستان به سفرنامه ها شبیه شده است. در سفرنامه راوی از انجا که یک ناظر است و وقایع از سر گذرانده را روایت می کند، کمتر دست به انتخابی هوشمندانه و ساختاری می زند. در حقیقت طرح در سفرنامه ها تنها شکلی خطی دارد و موضوع و محرک اصلی برای سفرنامه خود سفر است نه محوریت موضوعی خاصی. در سرزمین نوچ نیز راوی از همه چیز می گوید. گویا قرار است هر ملاقاتی که راوی صورت داده یا هر مکانی را که دیده برای مخاطب روایت کند. این موجب شده است که در رابطه ارش و صنم که رابطه تعیین کننده ای در نتیجه بخش بودن رمان و پایان بندی ان است شاهد قصه ای خاص نباشیم. البته در فصلی از داستان جایی که ارش به صنم و رابطه او با صاحب کارش مشکوک شده است رگه هایی از پیدایش مشکلی داستانی ظاهر می شود. اما این مسئله پس از اندکی به فراموشی سپرده می شود. پس عدم محوریت مسئله در این روایت معنی بخشی ان را تحت تاثیر قرار داده است و تغییر و تحول شخصیت ها را نابهنگام و غیر معقول ساخته است.

نکته دیگر اساسی در این رمان عدم انتخاب رویکرد است. این رمان به صورت ضمنی به نقد جامعه و سبک زندگی غربی می پردازد. اما در این نقد نه عمیق است و نه رویکرد خاصی را دنبال می کند. نقد این رمان عمیق نیست به دلیل انکه شخصیت راوی و کسانی که با انها حشر و نشر دارد چندان عمیق و ژرف اندیش نیستند. ارش و صنم جز زندگی که در کار و پول و رفاه است چیزی نمی بینند و نمی خواهند. این سطح از کشمکش باعث شده است این رمان نتواند بن مایه های زندگی غربی را نقد کند و برای کسانی که در ان سوی مرزها با نگاهی تحلیلی به تمدن غرب می نگرند قانع کننده باشد. در حقیقت این رمان با ارائه تصویری ساده و سطحی از غرب به نفی و نقد ان پرداخته است. در حالی که غرب ان گونه که این رمان پنداشته است سطحی و ساده نیست. از سوی دیگر، به نظر می رسد رویکرد مشخصی توسط نویسنده برای پی گیری داستان طراحی نشده است. نویسنده به نحو بارزی از بیان حرفها و مواضع سیاسی می هراسد و انها را از جریان روایت حذف کرده است. در حقیقت در این بخش به نظر می رسد دچار نوعی خود سانسوری شده است. شاید به این دلیل که نسبت به واکشنهای داخلی این سخنان هراس داشته است. این در حالی است که عوامل سیاسی دلیل مستقیم یا غیر مستقیم اغلب مهاجرت ها هستند. حتی کسانی چون ارش که برای تحصیل به خارج می روند نسبت به حکومت اسلامی در ایران بی نظر نخواهند بود. حذف بعد سیاسی عملا از عمق تحلیلی داستان کاسته است.

از سوی دیگر به نظر می رسد تغییری که در صنم واقع می شود و حاضر می شود به تنها یی در امریکا زندگی کند و بازگشت ارش به ایران نیز منطق داستانی و وجه نمایشی روشنی ندارد. ارش به عنوان راوی این داستان در ضمن داستان به صراحت اعلام می کند که خودش هم نمی داند چرا در غرب نمی تواند زندگی کند. به نظر می رسد طرح بیماری پینک اتک برای ارش در طول داستان ترفندی از سوی نویسنده برای فیصله دادن به زندگی این دو است. در روال داستانی این تغییر باید بر محوریت مسئله ای مشخص با طراحی موقعیتهای مناسب و به صورت دفعی صورت گیرد. اما بیماری بهانه کافی برای نشان دادن زندگی ماشینی غرب نیست. زیرا از این دست بیماران در ایران هم کم نیستند.

نکته دیگر عمق این نقد است. ارش و صنم کسانی نیستند که به اموزه های دینی پایبند باشند نه در ایران و نه در امریکا، مادر ارش در تماس تلفنی خود با او می گوید مبادا به خاطر بی حجاب بودن صنم در امریکا با او تندی کند. حتی در مرحله ای از کار در می یابیم ارش در ایران نیز مشروب مصرف می کرده است. بنابر این بازگشت ارش به ایران به معنای بازگشت از سبک زندگی بی بند و بار و پناه بردن به حقیقیت دینی نیست. بلکه او همان زندگی را در ایران نیز خواهد داشت. داستان نمی تواند این مفهوم را جا بیندازد که انچه تحت عنوان ازادی در امریکا و غرب نشان داده می شود و باز کردن قیود شرعی و دینی تهی و پوچ است. زیرا تا لحظات اخر رمان ارش از شراب خواری و چشم چرانی و بی بندوباری هایش پشیمان نیست. حتی به نظر می رسد اگر صنم اندکی او را تحمل می کرد و به او توجه می نمود، ارش به ایران باز نمی گشت.

نکته دیگری که باید توجه داشت عوامل جذابیت این رمان است. قطعا ادبیات داستانی در نمونه های عالی خود باید به واسطه قصه داستان جذاب و پیرنگ دقیق و منسجم مخاطب را به خود جذب کند. همانطور که پیش از این گفته شد اساسا سرزمین نوچ فاقد محوریت قصه داستان است. از سوی دیگر عملا در طراحی پیرنگ و عمق تحلیلی و دلایل تحول و تغییر شخصیتها ناکام مانده است. از این رو این سئوال بوجود می اید که عوامل جذابیت این کار چیست؟

دو دلیل عمده برای این جذابیت می توان برشمرد. نخست انکه بی بندوباری های موجود در زندگی امریکایی و تصویر ان، هوس مخاطب را بر می انگیزد. روابط ازاد میان زن و مرد و بی بندو باری کلامی و رفتاری در روابط میان شخصیت های این رمان دیده می شود و خود از عوامل کاذب جذابیت برای این رمان است.

از سوی دیگر توصیف امریکا و اماکن و موقعیت های شهری و اجتماعی ان، برای کسانی که علاقمند اطلاعاتی در این زمینه اند یا مایل اند تجربه متفاوت زندگی در امریکا را کسب کنند جذاب به نظر می رسد.

با وجود این دو دلیل، سرزمین نوچ داستانی روان خوان اما با ساختاری ناقص و بن مایه های فکری سطحی است.

کارگاه‌ «داستان سطح یک» با حضور احمد شاکری برگزار می‌شود

کارگاه‌ «داستان سطح یک» با حضور احمد شاکری برگزار می‌شود

کانون اندیشه جوان برای دوره پاییز خود علاوه بر کلاس‌های ایدئولوژی‌های مدرن شهریار زرشناس، کارگاه داستان‌نویسی احمد شاکری و درس‌گفتار «فلسفه علم» عطاءالله رفیعی را در دست دارد.



به گزارش خبرگزاری فارس، کانون اندیشه جوان برای دوره پاییز خود علاوه بر کلاس‌های ایدئولوژی‌های مدرن شهریار زرشناس، کارگاه داستان نویسی احمد شاکری و درس‌گفتار «فلسفه علم» عطاء الله رفیعی را در دست دارد.

کارگاه «داستان سطح یک» با حضور احمد شاکری روزهای سه شنبه هر هفته ساعت 16 در کانون اندیشه جوان برگزار می‌شود.

اهداف چهارگانه این دوره کسب تجربه به عنوان ماده خام نگارش از زندگی، مهارت در نوشتن، آشنایی با عناصر داستان و ارکان آن و مهارت در نقد عنوان شده است.

درس‌ گفتارهای «فلسفه علم» هم با حضور عطاء الله رفیعی، هر هفته روزهای یکشنبه از مهرماه در کانون اندیشه جوان برگزار می‌شود.

محورهای این دوره بررسی تاریخی علم مدرن، کارکرد، غایات و فوائد علوم انسانی، روش‌شناسی علوم انسانی، روش‌‌شناسی علم پژوهی، فلسفه علوم انسانی(با نگاه انتقادی) عنوان شده است.

علاقه مندان برای حضور در این درس گفتارها می‌توانند به سایت کانون اندیشه جوان به نشانی www.canoon.org مراجعه کنند یا با شماره تلفن 88960536-داخلی 107 تماس بگیرند. مهلت ثبت نام تا 15 مهرماه است و کلاس‌ها به نشانی خیابان وصال شیرازی، کوچه بهنام، پلاک 19، طبقه دوم- معاونت فرهنگی و ارتباطات برگزار می‌شود.

شاكری: ادبیات دفاع مقدس در دل ادبیات انقلاب اسلامی است

گفتگوی اختصاصی پایگاه خبری حوزه هنری با احمد شاكری/3

شاكری: ادبیات دفاع مقدس در دل ادبیات انقلاب اسلامی است

احمد شاكری منتقد و نویسنده معتقد است كه ادبیات دفاع مقدس به عنوان موضوعی 8 ساله در دل انقلاب اسلامی قرار دارد نه در برابر آن.

احمد شاكری در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری گفت: وقتی صحبت از ادبیات متعهد می شود تمركز خود را بر ادبیات انقلاب و دفاع مقدس قرار می دهیم. اولین نكته در نظر گرفتن نسبت این دو گونه است زیرا ادبیات انقلاب و دفاع مقدس دو گونه موضوعی هستند. 
وی ادامه داد:  ادبیات انقلاب اسلامی ادبیات مرتبط به پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57 است  و ادبیاتی كه به جنگ 8 ساله ما بپردازد ادبیات دفاع مقدس است؛ لذا  انقلاب اسلامی  یك موضوع و دفاع مقدس موضوع دیگری است . 
شاكری با بیان اینكه این دو موضوع با هم تنافر دارند افزود: این دو موضوع با هم جمع نمی شوند زیرا جنگ زمانی آغاز شد كه انقلاب به پیروزی رسید و انقلاب زمانی رخ داد كه هنوز جنگ نبود ؛ بنابراین دو موضوع جدا هستند.  
این منتقد تصریح كرد: این تلقی موضوعی تلقی كاملی از ادبیات نیست زیرا تلقی ما را از ادبیات  انقلاب اسلامی تنزل می بخشد و آن را در یك واقعه سیاسی كوچك می كند. یعنی انقلاب را تنها در 22 بهمن 57 محدود می كند در حالی كه انقلاب اسلامی هنوز یك موجود در حال حیات و رشد است. 
این نویسنده گفت:  اگر در مقوله اقتصادی از اقتصاد مقاومتی صحبت می كنیم در واقع از مقوله ای در راستای اهداف انقلاب صحبت می كنیم؛ ما هنوز به نحو جامع به اهداف انقلاب نرسیدیم بلكه این اهداف در اتصال این انقلاب با قیام جهانی حضرت حجت كامل می شود بنابراین انقلاب یك موجودی با هویت زنده و زایا است؛ این طور نیست كه اتفاقی تمام شده باشد و هنوز در حال جریان است ؛ این تلقی درستی از انقلاب است. 
وی با اشاره به اینكه انقلاب گستره بلند مدتی است كه  قبل از بهمن 57 آغاز شد و همچنان ادامه دارد اظهار كرد:  دفاع مقدس به عنوان موضوع 8 ساله در دل انقلاب اسلامی است نه در برابر انقلاب اسلامی. 
شاكری در پاسخ به این سوال كه آیا ادبیات دفاع مقدس سبب نشد تا به ادبیات انقلاب كمتر پرداخته شود گفت: این تقابل به صورت خاص بر خاسته از موضوعی بودن این دو گونه است. ادبیات انقلاب و دفاع مقدس دو گونه مضمونی هستند نه دو گونه موضوعی. در صورت  مضمونی بودن بر هم همپوشانی دارند و تعارضی ندارند در حالی كه در حالت موضوعی دقیقا تعارض دارند و تعارض موضوعات موجب می شود كه مرزها مشخص شوند. 
وی در پاسخ به این سوال كه با توجه به اینكه تلقی موضوعی راجع به انقلاب 57 شده است آیا احساس نمی شود كه  چندان به آن پرداخته نشده و ادبیات دفاع مقدس رشد چشمگیر تری داشته است یادآور شد: توجه سیاست گذاران و مسئولان امر و نویسندگان به این موضوع راه را بر ادبیات انقلاب بست. بعضی از افراد توجیه می كنند كه اگر ادبیات دفاع مقدس نبود رمان هایی در مورد انقلاب هم شكل می گرفت . 
این نویسنده اظهار داشت:  جلب نظر و همراه كردن مردم در دهه 60 و آشنا كردن مردم با جنگ و اهداف جنگ و به دلیل اینكه مردم سختی ها ی جنگ را تحمل می كردند سبب شد تا از ادبیات دفاع مقدس ،  ادبیاتی حماسی و شور انگیز به وجود آید.

ادامه دارد...