
«مسئلهمندی ممیزی» در طول قریب به چهار دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی فراز و فرودها و قبض و بسطهای متعددی داشته است. سیاستهای فرهنگی دولتها، شرایط و اقتضائات هر دوره و جریانهای داستانی فعال در کشور نسبتهای علمی و عملی متفاوتی با مسئلهمندی ممیزی برقرار کردهاند. لزوما ممیزی برای همه نویسندگان، ناشران و جریانهای ادبی در همه ادوار پس از انقلاب اسلامی بهعنوان مسئله مطرح نبوده است. بنابراین یکی از مهمترین محورهایی که بهعنوان بستر پرسشگری در اینباره مدنظر قرار میگیرد، میزان اهمیت این مسئله در میان مسائل واقعی فرهنگی در کشور است. عموما فضای ژورنالیستی بهتبع فضاسازیهای جاری سیاسی و جناحی اصل این پرسش و ضرورت و اولویت آن را بدیهی میشمارد، اما دلایل متعددی برای در اولویت نبودن آن در فضای فرهنگی کشور وجود دارد.
بهنظر میرسد، بحث از ممیزی تابع اصول موضوعه مشخصی است. طبعا توافق نکردن برخی دیدگاهها با یک یا چند اصل از این اصول به معنای آن است که باید بحث را در حوزهای غیر از ممیزی دنبال کرد. برخی از این اصول بدین ترتیبند:
1. کاربست روش علمی در این موضوع اقتضا میکند بحث نه صغروی که کبروی باشد. سخن از مصادیق و سنجش جایگیری آنها تحت قوانین ممیزی محل این بحث نیست. بلکه بحث در اینجا بحث از کبریات ممیزی است.
2. جریان شبه روشنفکری در دوره پس از انقلاب اسلامی، مهمترین منتقدین، مخالفین و معارضین ممیزی را در خود جای داده است.
3. جایگاه دو طرف جبهه مقابل در ممیزی نه دو جریان ادبی در کشور که تقابل قانونگذار و قانونپذیر است.
4. ممیزی بهعنوان قانون به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است. بنابراین اصل ممیزی امری مفروغ عنه است. بلکه اصل ضرورت حفظ از اخلاق و اعتقادات دینی در زمره ضروریات دین قرار دارد.
5. از آنجا که در نظام جمهوری اسلامی قوانین اسلامی مستخرج و مستنبط از شرع مقدس حاکم است، هر گونه نقد، تفسیر و تحلیلی در این زمینه باید برگرفته از فقه جعفری و مبتنی بر منابع و قواعد فقهی و حقوقی باشد.
6. بحث از دلایل، منابع و مبانی ممیزی در اسلام رأسا قابل تحقیق و پژوهش است، اما اصل ممیزی و ضرورت و لزوم آن را بهعنوان امری شرعی، عقلی و عرفی تلقی میکنیم.
بهنظر میرسد طرح مقوله ممیزی و آراء و نظرات درباره آن، باید در نقد جریانشناسانه در حوزه ادبیات ـ بهخصوص ادبیات داستانی بهعنوان مهمترین و پرشمارترین آثار در حوزه ممیزی ـ صورت گیرد. مقوله ممیزی در حوزه ادبیات، جدای از گستره نظری و معرفتی و دیدگاههای هنری درباره کارکرد و هویت ادبیات نیست. چنانکه مطالبهگری درباره تسهیل یا تشدید ممیزی نیز برخاسته از پایگاههای فکری جریانهای شناخته شده ادبی و هنری است. لذا با توجه به کلیت فضای ادبی کشور، میتوان این مقوله و مجموعه آراء در اینباره را از منظر دو جریان موثر در ادبیات پس از انقلاب اسلامی یعنی جریان ادبیات شبه روشنفکری، و شاخههای آن، و جریان ادبیات متعهد انقلاب اسلامی بررسی کرد. با بررسی نقدهای متعلق به جریان شبه روشنفکری، بهنظر میرسد با وجود تلاش این جریان در طول چند دهه در تعلیق، ترقیق و تساهل در ممیزی، هدف این جریان مخالفت با اصل ممیزی است. بررسی آرا و مبانی طیف شبه روشنفکر نشان میدهد اشاره این گروه به برخی مسائل فرعی در حوزه ممیزی به شبهاتی درباره اصل ممیزی باز میگردد.
فهم این نکته در جریانشناسی ادبی و تصمیمگیری و سیاستگذاریها بسیار با اهمیت است. این نکتهای است که در مقوله دشمنشناسی در حوزه سیاست نیز اهمیت پیدا میکند. برخی دلایل رجوع نقدهای این طیف درباره ممیزی به مخالفت با اصل ممیزی بدین قرار است:
ـ ممیزی را میتوان در جوانب مختلفی بررسی کرد. مراتبی میان مسائل حوزه ممیزی وجود دارد که ریشه و اساس همه آنها به اصل ممیزی در گفتمان جمهوری اسلامی باز میگردد.
مسائل مترتب بر اصل ممیزی مسائلی واقعیاند و صرفا زاییده سلایق و جریانهای سیاسی نیستند. اما مطرح کنندگان این مسائل همواره درصدد حل آنها بهعنوان مسائل واقعی نیستند. بلکه جریان شبه روشنفکری همواره این مسائل فرعی را پلهای برای مخدوش کردن حاکمیت فقه و ارزشهای اسلامی بر حوزه ادبیات داستانی قرار داده است.
جریان شبه روشنفکر هیچگاه در جایگاه دفاع از ممیزی، دولتها را مسئول جلوگیری از انتشار آثار خلاف عفت عمومی، آثار سیاهنمای دفاع مقدس و انقلاب اسلامی، آثار تقدسزدا و معارض با مبانی اعتقادی ندانسته است.
تمرکز بر مسائل فرعی ممیزی از سوی این گروه صرفا به جهت تقلیل مواجهه آشکار با مبانی فقهی حکومت اسلامی به موضوعات جنبی و پنهان کردن عمق فکری این جریان است.
تجربه تاریخی نشان داده است مانور جریان شبه روشنفکر بر مسائل فرعی ممیزی در هر دورهای متناسب با سیاستهای فرهنگی دولتها تغییر کرده است.
انتشار برخی آثار جریان شبه روشنفکر در خارج از مرزهای ایران گویای آن بوده است که این آثار عملا با مبانی اخلاقی، اعتقادی و فقهی نظام اسلامی منافات دارد و اصل ممیزی را برنمیتابد.
پرداخت به مسائل فرعی ممیزی از جمله: ممیزی پیش از چاپ، قوانین ممیزی از سوی جریان شبه روشنفکرها در جهت تضعیف اعمال ممیزی و بیاثر کردن آن بوده است.
جریان شبه روشنفکری همانگونه که ایدئولوژی را در داستان بر نمیتابد و هیچ باید و نبایدی را در مقابل نویسنده نمیپذیرد، ممیزی را نیز بهعنوان نبایدهای شرعی نفی میکند.
بنمایه نفی ممیزی که خود را بعضا در دواعی مخالفت با مراتب آن نشان میدهد به اندیشه سکولار باز میگردد که اساسا شانیتی برای دین در امور اجتماعی و سیاسی قائل نیست.
رجوع به مبانی فکری و ادبی این گروه که مبتنی بر آزادی مطلق نویسنده در فکر و عمل و ضدیت با ایدئولوژی است بدان معنی است که اساسا برونداد ادبی این طیف ضرورتا ارزشهای اخلاقی را پاس نمیدارد و اساسا هیچ اعتقادی را ـ ولو اعتقادات مذهبی و دینی ـ مقدس و مطلق نمیپندارد.
دیدگاه عرفیگرا و تقدسزدا در این طیف از حوزه اخلاقیات فراتر رفته است و اساسا هیچ امر مقدسی از نظر این طیف مفروض نیست.
سابقه جریان شبه روشنفکر در حوزه ادبیات، بهخصوص ادبیات داستانی، حاکی از آن است که این طیف پیاده نظام جریان کلی سکولار و مخالف حاکمیت شرع در نظام سیاسی جمهوری اسلامیاند.
تجربه چند دهه حاکمیت دولتهای مختلف با دیدگاههای فرهنگی بعضا متضاد، گویای آن است که این جریان در هر دوره به میزان مجال و فرصتی که به دست آورده است در انتشار آثار داستانی پوچانگار، ترویجدهنده سبک زندگی غربی، اخلاقستیز، اباحهگر و متزلزلکننده اعتقادات دینی و بصیرت سیاسی کوتاهی نکرده است.
اما پرسش این است که آیا تقابل دو دیدگاه مخالف ممیزی و موافقان ممیزی، تقابل بر سر حداقلهاست؟ سوال این است که آیا جریان شبه روشنفکر با مخالفت با ممیزی درصدد حفظ حداقلهای ادبیات داستانی است یا حداکثرهای خود را در رفع ممیزی دنبال میکند؟ جدال بر سر «نباید»ها، آن روی سکه جدال بر سر «باید»هاست. سوال این است که جریان شبه روشنفکری در این مقابله چهل ساله با ممیزی بهدنبال چیست؟ آیا این جدال برای نیل به ادبیات داستانی اسلامی است؟ آیا ممیزی این طیف را از طرح عالیترین مراتب عرفانی بازداشته است؟ آیا در نمایش معصومین، اولیاء، انبیای الهی، شهدا و رزمندگان مانع آنها شده است؟ آیا در طرح و تثبیت اخلاق اسلامی و عفت عمومی راه آنها را سد کرده است؟ واضح است که اینگونه نیست چراکه براساس مفاد قانونی ممیزی، آثاری که به عفت عمومی لطمه زده، اختلافات قومی را هدف گرفته یا اعتقادات دینی مردم را مخدوش ساخته، اجازه نشر پیدا نخواهند کرد. ممیزی مانع از تحریف تاریخ انقلاب اسلامی است. ممیزی مانع از سیاهنمایی است. ممیزی مانع از نشر اعتقادات پوچ و نهیلیستی است. ممیزی مانع از تقدسزدایی است. تردیدی در این نیست که ممیزی بهعنوان اهرم بازدارنده، درصدد دفع اموری از ادبیات داستانی است که حداقلها را در ادبیات داستانی غیر مضر ـ اعم از مفید، سازنده یا خنثی و غیر مفید ـ تامین میکند. بنابراین باید گفت ادبیات داستانی آرمانی جریان شبه روشنفکری از مسیر نفی ممیزی میگذرد. جریان شبه روشنفکری وابسته در حوزه ادبیات، حیات و ممات خود را وابسته به حذف ممیزی میداند.
فارغ از دواعی و اهداف جریان شبه روشنفکری در طرح مقوله ممیزی بهعنوان مهمترین مسئله موجود در حوزه فرهنگ و ادبیات، بهنظر میرسد با تحلیل گستره ارکان حوزه ادبیات و ترتیببندی و اولویتبندی مسائل، ممیزی یکی از آخرین مسائلی است که در اولویت قرار میگیرد. از میان ارکان هندسه معرفتی ادبیات داستانی، مقوله «ممیزی» مستقیما ذیل مسائل حوزه «نشر» قرار میگیرد.
با وجود این، بین ارکان هندسه معرفتی تاخر و تقدم معرفتی ـ وجودی برقرار است. بهنحوی که برخی تامینکننده موضوع، اصول موضوعه و لوازم دیگرند. برخی دلایل در اولویت نبودن مسئله ممیزی در ادبیات داستانی بدین شرح است:
1. ابتناء مقوله ممیزی به پیشفرضها و اصول موضوعه متعدد؛
2. مدخلیت نداشتن ممیزی در تولید آثار فاخر ادبی؛
3. پیچیدهتر شدن مسائل حوزه ادبیات داستانی با رفع موانع ممیزی و گشودن قید و بندهای قانونی از آثار داستانی؛
4. موضوع ممیزی، اثری است که خود محصول فرایند پیچیده افرینش ادبی است؛
5. عام البلوی نبودن ممیزی. ممیزی بر خلاف آنچه برجسته میشود نه حتی مسئلهای صنفی که مسئلهای محفلی و جریانی است؛
6. رفع ممیزی نمیتواند همانند تئوریپردازی و کار بر روی دیگر ارکان ادبیات داستانی به پیشرفت ادبیات داستانی منجر شود؛
7. تجربه نشان داده است گشایش در ممیزی برای آثاری که در آن سوی مرزها چاپ میشوند تاثیری در پیشرفت یا تحول ادبیات داستانی نداشته است؛
حال و با توجه به این ترتیب و توالی میان ارکان هندسه معرفتی ادبیات دلایل طیف شبه روشنفکر در برجستهسازی ممیزی چیست؟ چرا مقوله نقد، نظریهپردازی، توزیع کتاب و آموزش ادبیات (ادبیات داستانی) با همه اهمیتشان بهعنوان مطالبه این جریان از دولت و نهادهای وابسته مطرح نشده و نمیشود؟
جریان شبه روشنفکر ماهیتی وابسته و ترجمهای دارد. آبشخور فکری این جریان، نظریههای ادبی در غرباند. از آنجا که براساس این نظریات ادبیات داستانی متعهد انقلاب اسلامی تولید نمیشود، این جریان هیچگاه ادبیات آرمانی خود را جز در تقابل با ارزشها و مبانی انقلاب اسلامی پدید نخواهد آورد. بنابراین یکی از شاهرگهای حیاتی این جریان پرداختن به اموری است که ممیزی از نشر آن ممانعت میکند.
از آنجا که این جریان نگاهی ترجمهای و دنبالهرو و غیر منتقد بهنظریات غرب دارد، اساسا خلأ نظریه ادبی انقلاب اسلامی را باور ندارد، آن را بهعنوان مسئله نمیشناسد یا حتی با وجود آگاهی به این خلأ اقدامی برای حل آن انجام نمیدهد.
محافل دانشگاهی و جریانهای ترجمه متون نظری عموما همسو با این جریان حرکت کرده است؛ لذا جایی برای مطالبهنظریهپردازی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی باقی نمانده است.
با توجه به محفلی بودن منظرگاه این جریان و وارداتی بودن تئوریهای نقد ادبی عملا این جریان دغدغهای برای همراهی با جریان نقد متعهد بر پایه ارزشها و مبانی انقلاب اسلامی ندارد.
با وجود اهمیت آموزش در حوزه ادبیات داستانی، این مسئله اساسا بهعنوان یک مطالبه جدی توسط این گروه و حتی جریانهای انقلابی در طول این سالها مطرح نبوده است.
ـ شیوه سنتی توزیع و فروش کتاب از دیر باز در خدمت این جریان بوده است لذا طبیعی است این مقوله نیز جزو مطالبات این گروه نباشد.
این حقیقت تلخ را باید پذیرفت که با وجود گذشت قریب به چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی محافل دانشگاهی غالبا در سیطره نظریه ادبی غرب و مطالبهکننده و بکاربرنده اسلوبهای فکری و ادبی آن هستند. نقد متعهد در طول دو دهه آغازین انقلاب با حضور چهرههای متعهد توش و توانی یافت اما هیچگاه به جریان پویا و سازنده تبدیل نشد.
تحلیل مقوله ممیزی از منظرگاه جریان شبه روشنفکری بدان معنی نیست که جریان متعهد انقلاب و دفاع مقدس ممیزی را صدرصد تایید میکند. در طول دورههای متعدد ضعف در قانونگذاری، اجرا و پاسخگویی همواره مستمسک ورود جریان شبه روشنفکری و طرح اهداف آنها در این حوزه بوده است. آنچه جریان ادبیات متعهد به انقلاب اسلامی بدان معتقد و ملتزم است اصل ممیزی براساس قوانین جمهوری اسلامی در ذیل باید و نبایدهای شرعی و مصالح عمومی است. اما بهنظر میرسد برخی کوتاهیها بهخصوص در حوزه مدیریتی و کم توجهیها، این مقوله قانونی را بعضا به عرصه آزمون و خطاهای غیر قابل دفاع تبدیل کرده است. اصلی که در این زمینه باید حفظ شود رعایت حقوق نویسندگان و صاحبان اثر و کرامت این گروه است. ممیزی حق حاکمیت و کرامت انسانی حق نویسندگان است. بلاتکلیفی برخی آثار و تغییر نظر و رای درباره برخی آثار دیگر بعضا موجب دلزدگی نویسندگان خواهد شد. این حق نویسنده است که بداند اثرش طبق چه مفاد قانونی از امکان چاپ محروم یا مشروط به اصلاحات شده است. بعضا طولانی شدن روند ممیزی جدای از دلزدگی نویسندگان فرصتهای کاری را برای ناشران از بین میبرد. علاوه بر این روند علمی ـ ادبی ممیزی مقوله بسیار خطیری است که دشواری و دقت در فرایند آن بیش از داوری جشنوارههای ملی است. اینجا یک جمله یا حتی یک تعبیر میتواند محل بحث باشد. با وجود این، در ادوار مختلف قبض و بسطهایی که در حوزه ممیزی صورت گرفته است نوعا از پشتوانه قوی علمی برخوردار نبوده است. اداره کتاب تلاشی برای تربیت نیروی متخصص در امر ممیزی صورت نداده است و بعضا از نویسندگان جوان یا با سابقه که مشخص نیست تلقی دقیقی از مفاد قانونی داشته باشند جهت ممیزی استفاده میکند. اسفبارتر از این آنکه پرداختی مالی اداره کتاب برای ممیزی به بررسها آنقدر نازل است که بعضا افراد مسئول ناچارند برای تامین معاش خود ماهیانه تا هشت هزار صفحه کتاب را مطالعه و ممیزی کنند! این البته در درجه اول نشان از بیتوجهی مسئولان به حل مسائل ممیزی و از سوی دیگر به معنای دستکم گرفتن ادبیات است. چنانکه بارها و بارها مشاهده شده است، مفاهیم ضددینی و وهن به چهرههای قدسی در لایههای دوم و سوم اثر اساسا فهم نشده و اثر روانه بازار نشر شده است. ضعف در مبانی علمی قطعا موجب ورود سلایق به ممیزی خواهد شد و ممیزی سلیقگی اصل ممیزی و هدف انسانی و دینی و قابل دفاع آن را تضعیف خواهد کرد. حال با وجود این نواقص باید از متولیان امر پرسید واگذاری ممیزی به ناشران که کلید آن در دولت فعلی خورده است چه مشکلی از مشکلات ممیزی حل خواهد کرد؟ آیا درحالیکه ممیزی متمرکز متهم به اعمال سلیقه در برخی موارد میشود، واگذاری ممیزی به ناشران با سلایق متعدد این مسئله را حل خواهد کرد؟ آیا نظارتی بر ممیزی وجود خواهد داشت و دواعی دیگری از سوی ناشران بر ممیزی اعمال خواهد شد؟
نقد و نظر بازتاب تاملات نگارنده در حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس و مهم ترین مسائل ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی است.