اصول داستان نویسی
 
کلیات و رئوس عناوین دوره "آشنایی با ساختار و عناصر داستان" در حوزه هنری استان تهران

 مفاد دوره آموزشی
 اشنایی با عناصر داستان 1: عنوان این دوره اشنایی با عناصرداستان است. بدیهی است اشنایی با
عناصر داستان پایه و مایه هر عملی در حوزه افرینش است. بااین وجود گروههای دیگری از
مخاطبان، چون علاقمندان به نقد ادبی و مخاطبان عام داستاننیز به این مقدمات نیازمندند.
 
اهداف مترتب بر دوره اشنایی با عناصر داستان:
-1 تبدیل مخاطب عام به مخاطب خاص.
-2 تبدیل مخاطب منفعل به مخاطب فعال و پرسشگر.
-3 ارتقای بینش ادبی مخاطب.
-4 امکان بهره برداری ادبی و هنری از اثر ادبی. )تجربه ادبی(
-5 اطلاع از اصطلاحات و اشنایی با مفاهیم اولیه برای فهم وبهره گیری بهتر از فضای ادبیات داستانی.
-6 به دست دادن روشهای عمده در تجزیه عناصر داستان وارتباط انها با یکدیگر.
-7 ترغیب مخاطب به ورود جدی به مقوله نویسندگی و نقد.
-8 خوانش اثر ادبی در ضمن و ذیل درک کلیات جهان داستانیمعاصر.
-9 ارتقاء واکنشهای سلیقگی و ناخوداگاه به واکنشهای عقلانیو اندیشیده.
1 از انتخاب عنوان "مقدماتی" پرهیز شده است. زیرا این اصطلاحتداعی کننده مراحل متوسط و پیشرفته خواهد بود. ضمن -
اینکه در این عنوان، ماهیت اموزشی و مهارتی از یکدیگر تفکیکنشده است.
داستان نویسان
روش آموزش در دوره اشنایی با عناصر داستان:
 -1 شناخت اصطلاحی و مفهومی عناصر داستان.
-2 شناخت جزیی این عناصر و معیارهای ارزش گذاری انها.
-3 شناخت مصداقی و مثالی این مفاهیم.
-4 مهارت در کشف عناصر و جزئیات کلیت داستان.
-5 مهارت در سنجش ارزشهای بنیادین این عناصر.
 
رئوس موضوعات مطرح در این دوره:
ترتیب قرار گرفتن مفاد آموزشی مناسب با ترتیب مراحل خلقداستان در نظر گرفته شده است. این
ترتیب در دوره های بعد هم عینا تکرار می شود. بر این پایه کهداستان نویسی و پرداخت داستان از
مراحلی بسیط اغاز می شود و در نهایت کلیت داستان خلقمی شود. این مراحل عبارتند از:
-1 کشف ایده اولیه
-2 طراحی قصه داستان
-3 طراحی پیرنگ
-4 انتخاب زاویه دید
-5 پرداخت داستان
-6 نثر و لحن
 
مقدمات بحث 
معرفی دوره
- انتظارات از این دوره:
- ایا چنین دوره ای مخاطب خود را داستان نویس می کند؟
- ایا داستان نویسی آموزش پذیر است؟
دوره های آموزشی در این زمینه چه می کنند؟
 
- نگاهی اجمالی به اراء موافقین و مخالفان اموزش داستان
دلایل موافقین اموزش داستان نویسی:
دلایل مخالفان اموزش داستان نویسی:
 
اهداف چهارگانه این دوره:
کسب تجربه به عنوان ماده خام نگارش از زندگی
 مهارت در نوشتن
اشنایی با عناصر داستان و ارکان ان
مهارت در نقد
- کسب تجربه: هر داستانی تجربه نوی را در اختیار ما قرار میدهد. کسانی هستند که مهارت در
نوشتن دارند درباره ادبیات هم مطلعند اما چیزی برای نوشتنندارند .
- مهارت در نوشتن: ممکن است تجربیات خوبی داشته باشیم ودرباره مباحث نظری داستان هم
چیزهایی را خوانده باشیم اما قادر به نوشتن نباشیم .
اشنایی با عناصر داستان و ارکان ان: اشنایی با اسلوبهایداستانی و زبان داستان. -
- مهارت در نقد: ممکن است تجربه داشته باشیم، بتوانیم ان رابر کاغذ بیاوریم اما اشکالات کار خود
را ندانیم .
 
تقسیم بندی انواع مخاطب
سطوح مخاطبان ادبیات داستانی و نحوه مواجهه انها با اثر. ایندوره مخاطب خود را از چه جایگاهی
به چه جایگاهی حرکت می دهد؟
-1 مخاطب عام
-2 مخاطب خاص
-3 منتقد
-4 داستان نویس
-5 اقتباس کننده سینمایی
 
تقسیم بندی خواننده، نویسنده و اثر، بر اساس تفریحی یاتحلیلی بودن
)خواننده، نویسنده، اثر( تفریحی -
)خواننده، نویسنده، اثر( تحلیلی –
 
روشهای سه گانه دوره:
اهداف دوره نیازمند اتخاذ روشهای مناسب است. روش در ایندوره ترکیبی است.
مطاله داستان/ طرح مباحث نظری/ تمرین در نوشتن
 
2 اشنایی با تاریخچه داستان و داستان گویی به عنوان کهنترین الگوی روایی –
 
بدون شک داستان محمل مناسبی است که در طول سالیانسال مخاطبان فراگیری را با خود همراه
ساخته است. از زمان داستانها , حکایتها, مثل ها و قصه هایعامیانه کهن و افسانه های رایج در هر
فرهنگ و تمدنی تا کنون داستان همواره بستری مناسب برایرشد تجربه و افزایش اگاهیهای جمعی
و شکل گیری رفتار اجتماعی بر اساس اداب سنن باورهایقومی و اعتقادات مذهبی بوده است .
چنانچه تاثیر داستان در سیر تاریخی جوامع انکار ناپذیر است واساسا در دورانهای گذشته هر گونه
انتقال علم و معرفت و حکمت در افواه عامه مردم از این طریقامکان پذیر بوده است . نمونه
حکایات پند اموز در کتابهای مختلف و حتی داستانهایی بامضامین عرفانی و فلسفی حکایت از این
مهم دارد. در قرون اخیر نیز داستان و داستان نویسی به عنوانابزار مهمی در اشنایی با زندگی و
حقایق ان می باشد . از انجا که هر داستانی مخاطب خود را بهتجربه جدیدی از زندگی رهنمون می
شود . داستان خوانی می تواند عقلانیت را در مخاطب خودپرورش داده و تجربیات غنی ای را در
اختیار ان قرار دهد. از این رو داستان با این قدرت بالقوه و بالفعلمی تواند محرک مناسبی برای هر
گروه سنی و هر فرهنگی باشد . از انجا که هر داستانی بهنسبه خود بهره ای از واقعیت و تاریخ دارد .
تاریخچه داستان بیانگر نوعی روایت تاریخی است . روایتی که دران به مقوله تحول و تطور داستان و
چگونگی تاثیر پذیری ان از شرایط و روابط اجتماعی اشاره میشود. چنانچه در کشور ما تاریخ داستان
جدای از تاریخ روشنفکری نیست.
بایسته های هنر , ترسیم فضای کاری هنرمند به خصوص درداستان نویسی و پالودن ذهن و دل از
اغراض مانع . خصوصیات هنرمند . مقایسه جایگاه داستان نویسبا جایگاه انسانی و تعیین وجه تمایز
هنرمند و انسان . معرفی کارگاه به هنر جویان و لوازم کارنویسندگی اعم از لوازم خاص و عام . تعیین
هدفی که بر این دوره مترتب است ) هدف غایی ( . تاریخچهمختصری از داستان گویی و داستان
نویسی . تاریخچه داستان و کیفیت ورود ان به ایران . ویژگیها ونقصان کارکرد کسانی که داستان را
به جامعه ایرانی معرفی کردند . اهمیت و جایگاه داستان درجوامع . تعیین اصطلاح مورد نظر و مورد
بحث در دوره درباره داستان .
 
-2 داستان چیست؟ )تعریف داستان(
فهم قالبهای روایی به عنوان یکی از وسیعترین و شایعترینقالبهای هنری .
از دیگر اهداف این دوره قدرت نقد و درک و کشف صحیح اثارروایی است . از انجا که هم اکنون
سینما, تاترو رمان از مقولات هنری پر مخاطب و فراگیر هستند واین سه قالب دارای عناصر
مشترک ساختاری می باشند . پرداخت به داستان که به نوعیبه تعریف این دو مقوله دیگر نیز می
انجامد به هنرجویان کمک خواهد کرد تا در مواجهه با اثری هنریبتوانند قدرت استدلال خود را به
کار گیرند. چنانچه در نقد یک اثر نکته کلیدی و مهم قدرت کشفاطراف مفهوم نشانه های بکار
گرفته شده در اثر است و اشنایی با ساختار داستان به هنرجواین قدرت را می دهد تا بتواند اساس
رمان سینما و تاتر را که ساختار دراماتیک است فهمیده , به نقدکشد.
اهمیت تعریف در علوم . داستان علم است یا نه . ایا برایداستان می توان حد و مرز _ تعریف _
قایل شد . انواع تعریف و ویژگیهای ان .
 
انواع تعریف و ویژگیهای ان
- ضرورت و امکان تعریف داستان
- شیوه های تعریف داستان: تعریف به اجزاء، تعریف به تبادر،تعریف به ضد
تعریف به اضداد داستان: -
مقایسه داستان با قالبهای دیگر ادبی مانند : مقاله , خاطره ,اسکچ , رمانچه , گزارش , سفرنامه ,
تاریخ , زندگینامه و قصه .
مقایسه داستان با قالبهای روایی .
مقایسه میان داستان , نمایش و سینما . مروری بر تولد فیلم ورابطه ان با داستان . تفاوت ها و
اشتراکات داستان و نمایش . تفاوتها و اشتراکات داستان ونمایشنامه . تفاوتها و اشتراکات داستان و
سینما .
تعریف روایت . انواع قالبهای روایی .
پایان تعریف داستان
 
-3 ایده اولیه
 
مراحل نگارش چیست؟
بررسی این موضوع در منابع نقد و داستان نویسی –
 
مراحل افرینش روایت در فیلمنامه و داستان :
1- کلمه واحد
2- کلمه به همراه ژانر
3- ایده اولیه: 252 حرف
4- طرح: 4 صفحه خط سیر اصلی حوادث. معرفی شخصیت.نقاط اساسی همانند اغاز، گره
افکنی، بسط یافتگی مسئله. نقطه اوج و گره گشایی
5- سیناپس: 18 صفحه تقسیم بندی های راهبردی سکانسهاکه در انها موضوع واحدی
همراه با توضیحاتی بیان می شود .
6- فیلمنامه: 92 صفحه
 
ایده و قصه داستان
 
تبئین سئوالی که پاسخش ایده است
 
چیستی ایده
جرقه اولیه داستان برای نوشتن .
نقطه اغاز شکل گیری داستان در ذهن نویسنده نه در روی کاغذ.
 
 
- ایده جنینی و ایده اولیه
- ایده چگونه در نویسنده تاثیر می گذارد؟
- ایا ایده اختصاصی به نویسنده دارد؟
کمیت ایده چقدر است؟ -
تفاوت ایده اولیه با ایده مكمل:
روش بیان ایده :
معیارهای ارزش گذاری ایده :
ارکان ایده :
انچه ایده در اختبار نویسنده قرار می دهد:
 
منتقد و تجربه داستان نویسانه
افلاطون هنر را تلاشی برای تقلید از مثالی اعلی دانست.ارسطو نیز به این امر اشاره کرد .
هر هنری مثال اعلایی دارد که با ان سنجیده می شود. یافتنسره از ناسره بدون وجود مثال اعلی
ممکن نیست .
 
خطاهای منتقد در مقام کشف ایده
 
-1 بیان مضمون داستان به جای ایده ان .
-2 بیان موضوع داستان به جای ایده
-3 تکیه بر شخصیت فرعی به جای شخصیت اصلی :
-4 تکیه بر مساله فرعی به جای مسئله اصلی :
-5 برجسته کردن عناصر غیر موثر در ایده :
-6 برجسته کردن یکی از موانع فرعی به جای مسئله اصلی .
-7 برجسته کردن تاثیر حسی داستان بر مخاطب به جای توجهبه ایده :
-8 تاکید بر پایان بندی :
-9 ورود اطلاعات غیر ضروری درباره شخصیت در سطح ایده :
-12 بیان خلاصه داستان به جای ایده.
 
ایده یابی
نگاه هنرمندانه و راههای رسیدن و درک ان . توسعه حیطهادراکات حضوری در شخص هنرمند و
اهمیت ان در پیدا کردن مایه های داستانی .
- مرحله قبل از قصه
- مرحله شکل گیری داستان در ذهن نویسنده
- مرحله نگارش ان
 
قصه داستان
دو سئوال محوری قصه داستان
 
تعریف قصه داستان
 
-1 مفهوم نقل
-2 مفهوم واقعه
-3 مفهوم توالی زمانی )تفاوت زمان وقوعی با زمان روایی(
-4 مفهوم ترتیب )مفهوم ترتیب در قصه داستان و تفاوت ان باپیرنگ(
- -1 3 قصه عامل مشترك میان قالبهای روایی
- -2 3 قصه به عنوان عامل جذابیت در داستان.
- -3 3 ارکان قصه داستان
- -4 3 گره در داستان . تضاد چیست . تفاوت تضاد با تناقضمنطقی . ویژگیهای تضاد
کامل . خصوصیات طرفین تضاد
- -5 3 اشنایی روش تلخیص داستان برای رسیدن به قصهداستان.
-5 شرایط و قواعد تلخیص
- -6 3 نحوه ارزش گذاری قصه داستان
-4 پیرنگ
- -1 4 معنای لغوی و اصطلاحی پیرنگ
- -2 4 تفاوت پیرنگ با طرح
- -3 4 تعریف پیرنگ .
-6 مفهوم ترتیب وقایع در پیرنگ.
- -4 4 ویژگیهای ده گانه مترتب بر پیرنگ .
-7 کارکرد روابط علی در پیرنگ .
-8 واقع نمایی
-9 تعریف کشمکش . دو نوع تقسیم بندی در کشمکش . پیرنگباز و بسته. تقسیم بندی کشمکش بر
اساس نوع و طرفین تضاد.
-11 عدم تصادف
-11 وحدت هنری
-12 نقطه اوج
-13 پایان بندی
-14 پیرنگهای فرعی
-15 رابطه پیرنگ و شخصیت
-16 عناصر اربعه افرینش هنری . اصالت یافتن جهان در بین اینعناصر . تاثیر جهان بینی در شکل
گیری پیرنگ
 
-5 زاویه دید
- -1 5 زاویه دید و اصطلاحات معادل
- -2 5 مهم ترین کارکردهای زاویه دید
- -3 5 نسبت زاویه دید با دیگر عناصر و ارکان داستان)قصه،پیرنگ، شخصیت پردازی، پرداخت، نثر و لحن(
- -4 5 وحدت بخشی زاویه دید.
- -5 5 زاویه دید و نسبت ان با حضور و غیاب نویسنده
- -6 5 مفهوم حضور و غیاب نویسنده
- -7 5 نسبت حضور و غیاب نویسنده با اصل "نگو نشان بده"
- -8 5 نسبت عکس حضور نویسنده و حضور مخاطب؛ غیبتنویسنده و غیبت مخاطب
- -9 5 دلایل ارزشمندی غیبت نویسنده
- -12 5 حضور نویسنده یا حضور راوی
- -11 5 نسبت زاویه دیدها با حضور و غیاب نویسنده )زاویهدیدهای درونی و بیرونی(
- -12 5 انواع زاویه دید
- -13 5 درونی/ بیرونی/ تک گویی ها
 
-6 پرداخت
- -1 6 جایگاه پرداخت در مراحل افرینش روایت
- -2 6 اهمیت و نقش پرداخت در روایت داستانی
- -3 6 نسبت مرحله پرداخت با ارکان قصه داستان و پیرنگ وزاویه دید
- -4 6 تبئین اصل "نگو نشان بده"
- -5 6 مفهوم لغوی و اصطلاحی گفتن و نشان دادن
- -6 6 مراتب متعلق گفتن و نشان دادن در داستان
- -7 6 نسبت ابزارهای پرداخت با حضور و غیاب نویسنده و گفتنو نشان دادن
- -8 6 (سه ابزار عمده پرداخت )نحوه تقسیم بندی ابزارهای پرداخت و تقسیم بندی های سه قسمی و چهار قسمی و دو قسمی آن(
- -9 6 معیارهای تشخیص و تفکیک ابزارهای پرداخت
- -12 6 تلخیص و تعریف ان
- -11 6 کارکردهای تلخیص
- -12 6 شرایط تلخیص
- -13 6 توصیف و انواع ان
- -14 6 صحنه
- -15 6 تعریف صحنه و تفاوت این اصطلاح در ادبیات و سینما
- -16 6 دو معنای عمده صحنه
- -17 6 کارکرد صحنه در داستان
- -18 6 گفتگو، مهمترین ظهور صحنه
- -19 6 هدف صحنه
- -22 6 سئوال محوری صحنه
- -21 6 قواعد علی در صحنه )محرک و پاسخ(
- -22 6 قواعد حاکم بر محرک و پاسخ
- -23 6 درونی سازی )درون نگری(
- -24 6 نحوه پایان بندی صحنه
- -25 6 گذار
- -26 6 اندازه، ترکیب و ترتیب استفاده از ابزارهای پرداختی
- -27 6 گفتگو نویسی
- -28 6 بررسی ویژگی و کارکردهای گفتگو در داستان . تفاوتگفتگو با مکالمه . قدرت کلام و اوا در گفتگو
 
-7 شخصیت پردازی در داستان
- -1 7 مفهوم شخصیت و نسبت ان با انسان در داستاننویسی.
- -2 7 تفاوت شخصیت و شخصیت پردازی.
- -3 7 شخصیت داستانی چه ویژگیهایی دارد .
- -4 7 خود شناسی و علم النفس در نویسنده . نگاه به انساندر شخصیت پردازی.
- -5 7انواع شخصیتهای داستانی . شخصیتهای اسطوره ای ,رمانسی و رمانی .
- -6 7 تفاوت میان شخصیتهای واقعی و داستانی .
- -7 7 شخصیت پردازی مستقیم و غیر مستقیم در داستان .
- -8 7 مراحل خلق شخصیت . تحقیق عام در خلق شخصیت .
- -9 7 تعریف بطن در داستان . بطنهایی که بیشترین تاثیر را درشخصیت دارند .
- -12 7 شخصیت جامع و تیپ در داستان . علت همزات پنداریدر مخاطب .
- -11 7 تفاوت نگاه تاریخ نویس و داستان نویس به شخصیت .
- -12 7 بررسی خصلتهای ثابت و متناقض نما در شخصیت .
- -13 7 جنبه داستانی و تاریخی انسان .
- -14 7 بررسی ریز پردازی های شخصیت .
- -15 7 نقش عواطف در شخصیت داستانی .
- -16 7 روانکاوی شخصیت .
- -17 7 خلق پیش داستان .
- -18 7 شخصیتهای فرعی و کارکرد انها در داستان. روند خلقشخصیتهای فرعی.
- -19 7 نام گذاری اشخاص. ویژگیهای نام در اشخاص . انتخابنام برای داستان
 
-8 سبك و نثر در داستان.
- -1 8 خصوصیات سبک . ویژگیهای نثر داستانی . زبان معیار .شکسته نویسی . ایین نگارش در داستان .__

من راهی را رفته‌‌ام که آخر آن راه چیزی نبوده است[1]

(مطلب حاضر در دو شماره پی در پی 7و8 ماهنامه اقلیم نقد به چاپ رسیده است)

نقد و تحلیل داستان بلند "سه کاهن"

نوشته مجید قیصری

 184 صفحه، نوبت چاپ: اول، پاییز 91، انتشارات عصر داستان (وابسته به بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان)

اشاره:

ادبیات داستانی معاصر ایران، بازتاباننده دو نحله عمده است. نحله ای که خاستگاه و زادگاه ادبیات داستانی نوین را غرب دانسته و الگوهای روایی و بن مایه های بینشی و گرایشی خود را در فلسفه و فرهنگ غرب اومانیستی جستجو می کند و نحله ای که پس از پیروزی انقلاب اسلامی اغازیدن گرفت و بن مایه های فکری انقلاب اسلامی و گشایش های پدید امده موضوعی و مضمونی از این رهگذر را منبع اصلی خود در روایت داستانی قرار داد. توضیح انکه، ادبیات داستانی پیش از انقلاب اسلامی شاهد سه جریان عمده بود: داستانهای رمانتیک، داستانهای شکل گرا و داستان های واقع گرا.[2] با وجود اختلافهای این سه جریان، هر سه ماهیتی وارداتی و ترجمه ای داشته و نگاهی ناسوتی را به انسان طرح می کردند. رمانتیک ها به تقلید از نمونه های ادبیات رمانتیک فرانسه، به بیانی احساسی و مهیج از وقایع می پرداختند. شکل گرایان اساسا هیچ تعهدی را در ادبیات نمی پذیرفتند و بر جهان متن متمرکز می شدند. واقع گرایان نیز با دیدگاهی ناسوتی به واقعیت به عنوان ماده می پرداختند. اما جریان ادبیات داستانی ملهم از انقلاب اسلامی با جلوه ای متفاوت از واقع گرایی، پا به عرصه وجود نهاد. تقریبا عموم اثار تولید شده در این جریان با رویکردی واقع گرایانه روایت شده اند. از گونه داستان تاریخی گرفته تا زندگی نامه های داستانی و داستانهای موضوعی انقلاب 57 و دفاع مقدس، از چنین رویکردی بهره می برند.از این رو، پژوهش در نحوه روایت ادبیات داستانی واقع گرای انقلاب  اسلامی در ژانرهای متعدد، می تواند الگوی واحدی از نظام روایی را ترسیم نماید.

تقسیم بندی ادبیات داستانی معاصر به دوره پیش از انقلاب اسلامی و پس از انقلاب اسلامی و فرض تحول ادبیات داستانی در پی پیروزی انقلاب اسلامی امری اجماعی است. اما برخی این تقسیم را صرفا تقسیمی در تاریخچه ادبیات داستانی فرض کرده، اثار و ثمرات جدی ساختاری و محتوایی گونه ساز- بلکه مکتب ساز- برای ان تصور ننموده اند. اما به نظر می رسد حوزه تاثیر انقلاب اسلامی در روایت و احداث قالبهای نوین و رویکردهای جدید در روایت داستان و همچنین تغییر یا تبدیل در عناصر و ارکان روایت را نمی توان تغییری در ذیل تعاریف غرب از داستان سنجید. از این رو ادبیات داستانی انقلاب اسلامی نیازمند به پژوهشهای بنیادین در جهت شناسایی این تغییر و تاسیس مفاهیم و اصطلاحات متناسب با ان است. چنین نگاهی نه تنها بر پژوهش، که بر حوزه نقد ادبی نیز حاکم است. چرا که هر نقدی پیش از مطالعه اثر داستانی نیازمند به تعیین و تعریف روش برخورد خود با ان اثر و تعریف مبانی خود دارد. از این رو، این نقد تلاش خواهد داشت تا با نگاهی تحلیلی، به بررسی زمینه ها و لوازم رویکرد واقع گرایانه در ادبیات داستانی پس از انقلاب توجه نماید.

با توجه به تعدد و تنوع اثار تولید شده در این حوزه، انتخاب اثر مناسب جهت نقد و بررسی، از اهمیت بسزایی برخوردار است. انتخاب داستان بلند " سه کاهن" به چند دلیل صورت گرفته است. نویسنده کتاب، اقای مجید قیصری، جزو نویسندگان نسل انقلاب به شمار می روند. قیصری متولد 1345 است و اولین کتاب خود را در سال 1374 به چاپ رسانده است. حضور او در دوران دفاع مقدس، موجب شد تا از میان 16 کتاب منتشر شده از او، غالب اثار از موضوع و تجربه دفاع مقدس بهره برند. اما دو تجربه اخیر قیصری (شماس شامی :1387 و سه کاهن: 1391) ورود او را به حوزه روایت های تاریخی پر رنگ ساخته است. بخصوص انکه  هر دو این کتابها درباره معصومین است.[3]

قیصری از جمله نویسندگانی است که از منظری خاص به دفاع مقدس نگاه می کند. مجموعه داستانهای او درباره این واقعه گویای ضدیت او با جنگ، توجه به نگاه انسانی، انتخاب سوژه های متفاوت از دیگران و تمرکز بر سختی ها، رنجها و آلام دفاع مقدس است. در نگاه او دفاع هشت ساله ایران در برابر عراق تقدسی ندارد.[4] در مجموع می توان نگاه قیصری به جنگ را در رویکرد انسانی و نه مقدس به "دفاع مقدس" جستجو کرد. این رویکرد در ضمن گونه نوظهوری به نام "ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس" توسط نویسندگان دیگری که بعضا از متن دفاع مقدس بیرون امدند و در دهه 60 اثار حماسی و همدلانه ای با دفاع مقدس نوشتند ظهور کرد. ورود قیصری به موضوع زندگی معصومین، زمینه مناسبی را برای تحلیل دیدگاه نویسنده ای که به دفاع مقدس و رویکرد واقع گرا به ان چنین نگاهی دارد فراهم می سازد. نقطه اشتراک زندگی معصومین و دفاع مقدس، پرداخت به امری قدسی است. امری که نمود عینی و بیرونی ان در پیوست با عالم قدس بوده است. و با این تفاوت که پیامبر اکرم به عنوان شخص اول اسلام و عقل اول، از انجا که نزدیکترین قرب را به درگاه الهی دارد از قداست منحصر به فردی برخوردار است و دفاع مقدس در مراتب پایین تر از قداست جای می گیرد. ایا قیصری از دیدگاه خود به واقعیت و رویکردی که از ایدئولوژیک کردن جهان داستان می گریزد و نگاه انسانی و صلح کل را بر می گزیند دست کشیده است و سپس زندگی پیامبر اکرم را به روایت نشسته است؟

ادامه نوشته

آسیب‎شناسی ادبیات داستانی انقلاب در یک نگاه

آسیب‎شناسی ادبیات داستانی انقلاب در یک نگاه

عاشورای ادبیات چه زمانی رخ خواهد داد؟ / احمد شاکری

[این مطلب در شماره 156 هفته نامه پنجره به چاپ رسیده است]

ادبیات داستانی برجسته‎ترین بیان هنری از تحولات سیاسی و اجتماعی در جهان است. قالب‎های هنری و روایی هیچ‎یک به وسعت و عمق داستان- به خصوص قالب رمان- قادر به نمایش ارتباطات انسانی و تحولات اجتماعی نیستند. از این روست که انقلاب‎های بزرگ در تاریخ جهان، همواره منشأ و محمل ظهور آثار برجسته جهانی در قالب رمان بوده‎اند. با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57، این واقعه مبدأ دوره جدیدی از ادبیات داستانی قرار گرفت. انقلاب اسلامی در ابعاد بیرونی و عمق فکری‎اش، انتظار پدید آمدن ادبیاتی متناسب و هم‎رتبه با ابعاد جهانی آن را ایجاد نمود؛ ادبیاتی که از انقلاب و برای انقلاب روایت کند. نزدیک به نوزده ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دفاعی هشت ساله آغاز شد و موضوع انقلاب اسلامی جایش را به دفاع مقدس و روایت از آن داد؛ تا جایی که حتی پس از پایان دفاع مقدس و با گذشت بیست و چهار سال از آن، همواره موضوع دفاع مقدس بیش و پیش از انقلاب در ادبیات داستانی نمود پیدا کرده است؛ نمود دوره‎ای که با مشخصه‎‎هایی چون موضوع، مضمون، شخصیت، نویسنده، مخاطب و ساختار از ادبیات داستانی پیش از انقلاب تمایز می‎یافت. گرچه ادبیات داستانی پس از انقلاب به گزینش موضوعی دست زد و دفاع مقدس را جایگزین انقلاب اسلامی نمود، اما در همین انتخاب به تعمیق مضمونی انقلاب اسلامی پرداخت. البته تمرکز بر دفاع مقدس را در طول سالیان دفاع مقدس و پس از آن – فارغ از دلایل و ضرورت‎‎های موضوعی و اجتماعی- باید در نسبت این رخداد با انقلاب اسلامی دانست. 

نهضت عاشورا عصاره تمدن انبیا و اولیای الهی در مواجهه با باطل است. تاریخ انبیاء و آموزه‎‎های آنان را می‎توان در واقعه عاشورای 61 مشاهده کرد. رخداد دفاع مقدس نیز از عصاره انقلاب و تفکر انقلابی سرچشمه می‎گرفت؛ تفکری که الگوی خود را قیام و بصیرت عاشورایی قرار داده و با ایثار و استقامت در راه، پرتوی از آن را تکرار کرد. خاستگاه عاشورایی ادبیات داستانی دفاع مقدس، این‎گونه برجسته ادبیات داستانی انقلاب اسلامی را در صف مقدم مواجهه با ادبیات داستانی پیش از انقلاب قرار داد. ادبیات داستانی دفاع مقدس از آغاز پیدایش نه تنها روایت‎کننده واقعه‎ای عاشورایی که خود صورت‎دهنده جبهه حق تقابل ادبیات داستانی انقلاب اسلامی و رویکرد‎های اومانیستی است. همان‎گونه که واقعه عاشورا ظهور تام جبهه نفاق بود، ادبیات داستانی دفاع مقدس نیز در مواجهه با ادبیات نفاق قرار گرفت و از بطن دفاع مقدس و از میان برخی نویسندگان آن برخاست. مشخصه ادبیات نفاق، شک در حوزه عقل نظری و تردید در حوزه عقل عملی است. بازتاب چنین تفکری در ادبیات داستانی دفاع مقدس، در دوره پس از جنگ نمود بیشتری پیدا کرد. شعار و هدف این ادبیات در روایت از جنگ، نه غایت اصیل آن یعنی دفاع از ارزش‎ها و ایثار در حفظ آنها، که نوشتن از جنگ برای جلوگیری از وقوع مجدد آن بود! جریان ادبیات نفاق، تمرکز خود را بر مصائب بی‎افتخار و رنج‎های بی‎فرجام در روایت از جنگ قرار داد. چنین تقابلی در لایه‎‎های ظاهری آن، به تحریف جنگ و واژگونی حقیقت آن می‎پرداخت و در لایه‎‎های پنهان آن قرائتی ایدئولوژی‎گریز را دنبال می‎نمود. سرچشمه این دیدگاه نوعی اباحی‎گری و تساهل مذموم دینی در نادیده انگاشتن حق و به اشتراک گذاشتن حق بین همه اطراف دفاع مقدس بود. چنین دیدگاهی از حقوق انسانی سخن می‎گوید و حقوق الهی را وامی‎نهد. 

عاشورا واقعه‎ای است با کرانه‎‎های بی‎انتهای زمانی. در هر دوره‎ای و هر جایی که حقیقتی در برابر باطل صف‎آرایی کند، پرتوی از عاشورا در حال وقوع است. ادبیات داستانی دفاع مقدس به‎عنوان مولود انقلاب اسلامی در زمانه کنونی در جبهه نخست این تقابل قرار گرفته است. صف‎بندی صورت‎گرفته در این عرصه همانقدر که هنری و آفرینشی است، نظری و پژوهشی نیز هست. چه بسا نویسندگانی که خود دفاع مقدس را تجربه کرده و افتخارات آن را شاهد بودند، اما تئوری داستان اومانیستی غربی، جان‎مایه هنر آنان را دگرگون ساخت. در این صف‎بندی حضور هنرمندان متعهد به تنهایی کافی نیست. 

در عاشورای ادبیات همانقدر که حضور داستان‎نویسان پیاده‎نظام کارساز است، وجود فرماندهان بصیرت‎آفرین نیز ضروری است. آیا جز این است که ادبیات جهان با پشتوانه دیدگاه فلسفی شکل گرفت و در قالب مکاتب ادبی ظهور یافت؟ به‎نظر می‎رسد سهم تفکر فلسفی در حوزه ادبیات روایی دفاع مقدس در کشور ما بسیار اندک است. بلکه باید گفت اجتهاد فقهی، تفکر فلسفی، دیدگاه سیاسی، بصیرت اجتماعی و ژرف‎ساخت‎های روایی مورد کم توجهی و بی‎مهری واقع شده است. این امر زنگ خطری جدی خواهد بود برای ادبیاتی که نتوانسته است مرز‎های فکری خود را با تفکر غربی آمیخته شده به تاروپود مسائل ادبی و داستانی روشن نماید. تردیدی در این نیست که تا شبهات فکری و فلسفی وجود دارد، یا زبانی برای پاسخ‎دهی به آن‎ها در حوزه ادبیات باز نشده است، جولانگاه ادبیات نفاق نیز وسیع و خطر آن محتمل خواهد بود 

آفرينشگري در جهت اهداف وآرمان انقلاب


شکاف میان ادبیاتی که پس از انقلاب ظهور کرد با آن چه پیش از انقلاب توسط پیشگامان ادبیات داستانی ترجمه و تألیف شده بود و در دهه‌های بعد در قالب ادبیات سورئال، ناتورئال و فرمالیسم ادبی دنبال شد، قابل توجه است. بنا بر این، ماهیت ویژه‌ی ادبیات پس از انقلاب و فاصله‌ی (مراد از فاصله، تفاوت ماهوی در محتوا و صورت است) آن با گذشته، خود هم فرصت و هم تهدیدی برای ادبیات به شمار می‌رفت. در حقیقت می‌توان گفت میزان غافل‌گیری ادبیات داستانی با ظهور ادبیات پس از انقلاب بیش از غافل‌گیری اجتماعی رخ داده توسط انقلاب بود. زیرا نیروهای انقلابی با همان اندیشه‌ای که به قیام برخاسته بودند و با همان مبانی‌ای که درباره‌ی آن سال‌ها تأمل شده بود به دوران پس از انقلاب وارد شدند.

اما در ادبیات داستانی با نوعی زایش نویسنده مواجه بودیم. پیشینه و درک روشنی از داستان نویسی دینی با کارکردهای اجتماعی پیش از پیروزی انقلاب وجود نداشت و تنها نمونه‌های اندکی از داستان‌های بلند و کوتاه عموماً با موضوعات تاریخی توسط یکی دو چهره‌ی ادبی تولید شده بود. اما این نمونه‌های اندک، نه از سوی نویسندگان آن‌ها به عنوان ادبیات داستانی نوین دینی معاصر تلقی می‌شد و نه در حوزه‌ی داستان نویسی حرفه‌ای جایگاهی درخور کسب کرده بود.

تفاوت ادبیات داستانی با رخدادهای اجتماعی آن است که اساساً ادبیات داستانی متعهد (متعهد واژه ناگزیری است برای آن چه پس از انقلاب رخ داد) پیش از انقلاب نه سابقه‌ی آفرینشی قابل توجهی داشت و نه هنرمندان شناخته شده‌ای؛ بلکه انقلاب هنرمند و هنر را به یک‌باره پدید آورد. پس از این دوره، داستان نویسان شناخته شده‌ی پیش از انقلاب (نسل اول داستان نویسی) در سکوتی معنادار- که خود بسیار قابل تأمل است- اساساً وارد دایره‌ی آفرینش‌گری در جهت اهداف و آرمان‌های انقلاب نشدند.

آن چه فرصتی برای ادبیات انقلاب فرض می‌شد، خروج قهری نویسندگان پیش از انقلاب و درونی نویسی آنان بود. درونی نویسی در ساحت ادبیات داستانی از خصوصیات و شاخص‌های مهم این دوران است. این خصوصیت به عنوان امری قاعده ساز در دهه‌ی نخست پس از انقلاب به شدت بر ادبیات داستانی ما تأثیر گذار بود، خلاقیت به خرج داد و بیرون از قواعد مرسوم مکاتب ادبی به خلاقیت پرداخت.

بر اساس فرضیه‌ی درونی نویسی، با پایان یافتن جنگ، فضای جنگ و جهاد نیز تغییر یافت و کشور وارد فضای سازندگی، رشد و توسعه‌ی اقتصادی شد. چنین فضای جدیدی مقتضیات خاص خود را در جامعه ایجاد کرد و نویسنده، از درونی می‌نوشت که این مقتضیات را برآورده ساخته، منعکس کند. در واقع تغییر ماهوی تجربیات به تغییر ماهوی بطئی ادبیات انجامید. ظهور گونه‌هایی چون ادبیات سیاه جنگ و بازگشت صوری و محتوایی رویکرد غرب گرایانه در ادبیات داستانی معاصر ایران از تبعات این تحول است. هر تحقیق یا پژوهشی در زمینه‌ی ادبیات داستانی معاصر نیازمند به اصل ثابتی برای اثبات فرضیه‌ی خود است. این اصل ثابت که بن مایه‌ی هر تحلیلی درباره‌ی ادبیات بعد از انقلاب است، بر چند رکن بنا شده است:

 

ادبیات داستانی پس از انقلاب، دوره‌ی جدیدی را رقم زد.

دوره‌ی جدید، تفاوت ماهوی با دوره‌ی گذشته دارد.

اقرار به آغاز دوره‌ی جدید کمابیش در تحقیقات ادبیات داستانی معاصر از سوی طیف‌های مختلف فکری به چشم می‌خورد. اما ویژگی‌های ماهوی این دوره هم‌چنان بخش مغفول تحقیقات ادبی است. کدام یک از ارکان و شاخصه‌های ادبی این دوره را می‌توان به عنوان عنصری ماهوی و اصیل برای ادبیات تصور کرد؟

اگر نویسندگانی که زاییده‌ی جریان انقلاب بودند محور این تحول قرار گیرند، در هر دوره‌ای معیار ادبیات خواهند بود. در نتیجه‌ی، معیارهای ادبی جای خود را به نقد و تحلیل شخصیت خواهند داد. از سوی دیگر، نویسندگان این نسل سیره‌ی اعتقادی و سلایق ادبی واحدی را دنبال نکرده‌اند. از این رو، چگونه می‌توان مسیر ادبیات انقلاب را از میان سلایق و افکار مختلف و بلکه معارض تشخیص داد؟ چنین روشی با وجود غیرادبی بودن و معضلات دیگر هم اکنون کاربردی قابل توجه در میان اهالی ادبیات یافته است. تقسیم‌بندی نویسندگان به نویسندگان جبهه‌ی انقلاب، دفاع مقدس، نویسندگان روشنفکر و شبه روشنفکر بر همین اساس شکل گرفته است. این تقسیم‌بندی ریشه در عنصر شخصیت و اختصاص ادبیات پس از انقلاب در آن دارد.

http://www.artfestival.ir/misc.php?id=E261827

آسیب شناسی نویسنده محوری در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی


جریان ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در کلیت خود مجموعه ارگانیکی است که هر یک از اجزاء در ان نقشی مشخص دارند. بدان معنی که همانطور که حیات کل وابسته به اجزاء است، حیات اجزاء نیز وابسته به تک تک اجزاء هم پایه و کلیت قوام یافته بر اساس ان است. از این رو نه تنها یک داستان یا یک نویسنده نمی تواند برای دست یابی به ادبیات داستانی انقلاب کافی باشد، بلکه مجموعه ای از داستانهای مناسب، بدون ارکانی چون نقد ادبی، تئوری و نظریه پردازی ادبیات و اموزش داستان و حوزه نشر و تبلیغ، نمی توانند امر ادبیات داستانی انقلاب را محقق سازند. این حقیقت روشن، امری است که در نوع نگاه رایج به ادبیات داستانی عموما نادیده گرفته می شود. بلکه سرمایه گذاری و توجه اهالی داستان و سیاست گزاران ان عموما متوجه یک یا دو رکن از ارکان مقوم ادبیات داستانی است و کلیت ادبیات داستانی و لوازم ان عموما مد نظر قرار نمی گیرند. اینکه ایا این ارکان در یک رتبه قرار دارند و چه نسبتی با یکدیگر دارند خود جای تامل دارد. اما انچه مهم است این است که در طول عمر ادبیات داستانی انقلاب از میان دوازده رکن ادبیات داستانی انقلاب:  اصول موضوعه، آموزش، نظریه پردازی، پژوهش، آفرینش، نقد ادبی، نشر، ترجمه، مدیریت و اجرا، جذب و ساماندهی،حمایت و تبلیغ، اقتباس؛ عموما به دو رکن توجه ویژه شده است. این دو رکن چیزی نیست جز نویسنده و داستان.

چنین انتخابی از میان ارکان متعدد حوزه ادبیات داستای تنها در محدوده ذهن باقی نمانده بلکه عموم برنامه ریزی ها، اولویت سنجی ها و سرمایه گذاری ها را بدین سمت و سو سوق داده است. کافی است به جشنواره های این حوزه دقت کنیم یا نحوه حمایت ها را از این دو حوزه بررسی نماییم تا صدق این گفتار معلوم شود. نتیجه این توجه بی تقارن در حوزه ادبیات داستانی موجب شده است مولود پدید امده چون کودکی بنماید که سری بزرگ و قلبی ضعیف دارد. چشمانی زیبا و دستهایی افلیج دارد. چنین کودکی با وجود برخی برجستگیها بیمار تلقی می شود.  قطعا چنین واقعیتی برای ادبیات داستانی مطلوب نیست. این کودک زمانی می تواند بر روی پای خود بایستد، به سرعت گام بردارد و مدارج ترقی را طی کند که از چنین نقصانی بری باشد. از میان دو رکنی که بیش از دیگران بدان توجه شده نیز به نظر می رسد نویسنده، بیش از داستان  مورد توجه قرار گرفته است. گرچه نویسنده بدون داستان، قابل تصور نیست. اما نوع اقبال مخاطبان داستان به اثار نویسندگان مشهور- اعم از عامیانه نویس، روشنفکر و معتقد به مبانی انقلاب- گویای ان است که رکن نویسنده در پسزمینه ذهنی مخاطبان عام و حتی خاص داستان، می تواند اثر داستانی را نیز به حاشیه برد و نویسنده محوری استیلای خود را بر افریده هنری نیز ثابت نماید.

ریشه های چنین تلقی ای از ادبیات را باید در تاریخچه ادبیات داستانی و ادبیات داستانی پس از انقلاب جست. ادبیات داستانی پس از انقلاب نوعی انقلاب حقیقی در حوزه روایت تلقی می شد. در سطح نویسندگان، رویشی چشمگیر بوجود امد با وقوع دفاع مقدس، برخی از جوانان با انگیزه و با ذوق که از دل انقلاب و کوران حوادث دفاع مقدس به نویسندگی روی اورده بودند با نمونه اثاری که بیش از دغدغه نویسندگی، تحت تاثیر واقعیت عظیم دفاع مقدس قرار داشتند پای به میدانن نهادند. بستری که این جوانان در ان رشد کرده بودند قهر نویسندگان نسل گذشته و بایکوت انقلاب اسلامی توسط انان بود. این قهر بر خلاف انچه این گروه گمان می کردند در مقطعی حساس به کمک ادبیات انقلاب امد. چنانکه تاریخ انقلاب نشان داده است تحریم فکری و اقتصادی همواره موجب رویش های درخشانی در حوزه های مختلف انقلاب اسلامی بوده است که ادبیات داستانی نیز از ان بی بهره نبوده است. در این مقطع حساس که می توان ان را تا پایان دفاع مقدس شناسایی کرد، تحریم دفاع مقدس توسط نویسندگان شبه روشنفکر ابعاد متنوعی یافت. از تحریم در حوزه نقد ادبی گرفته تا تحریم در حوزه نظریه پردازی و افرینش داستان و حتی اموزش. بلکه در نقطه مقابل تهاجمی اشکار در برابر اثار داستانی ارزشی دفاع مقدس شکل گرفت. تلاش این تهاجم در درجه نخست بایکوت این اثار و در درجه دوم بی اهمیت خواندن این اثار بود. در درجه سوم طیف شبه روشنفکر که نمی توانست حقیقتی با عنوان ادبیات دفاع مقدس را نادیده بیانگارد تلاش کرد ان را تحریف کرده برای ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس تئوری پردازی کند. و در مرحله پایانی و با تثبیت جریان دفاع مقدس تلاش کرد در حوزه های اموزش و پژوهش، به جریان انحرافی و غیر اصیل ادبیات سیاه دفاع مقدس هویت بخشد.

نگاه نویسنده محور در این دوران حداقل تا پایان دفاع مقدس و ظهور اثار برجسته در این حوزه- ناگزیر می نمود. زیرا برای ادبیاتی که نمونه و مصداقی ندارد نمی توان نظریه پردازی کرد. از سوی دیگر فکر و اندیشه و مبانی مناسب برای نقد ادبی سامان نیافته بود. تنها منتقدان معدود ادبیات داستانی انقلاب نیز در این دوره تلاش داشتند با نقد اثار شبه روشنفکری قبل از انقلاب از تسری مبانی انها به ادبیات داستانی انقلاب جلوگیری کنند و وجوه افتراق اندیشه انقلاب را با این پندار شبه روشنفکرانه مشخص سازند. این امر زمینه ای برای نویسنده محوری را فراهم اورد. از سوی دیگر، برخی از نهادها و مجموعه های برنامه ریز در این زمینه وجه همت خود را صرف معرفی و تبلیغ نویسندگان نسل انقلاب کردند تا بدین شکل هویتی برای ادبیات داستانی انقلاب فراهم کنند. این دوره را می توان دوره نامها دانست. تلاشهای صورت گرفته از سوی برخی مجموعه های انقلابی برای جلب طیف نویسندگان پیش از انقلاب عموما جز موارد معدودی- ناکام بود. زیرا این تلقی که نویسندگان متعلق به طیف لیبرال و چپ می توانند با دیکته کردن معارف انقلابی رمان انقلاب و دفاع مقدس خلق کنند از اساس بی پایه بود. تجربه نیز نشان داد این افراد که توانسته بودند با جلب نظر این مجموعه ها قراردادهای قابل توجهی منعقد کنند عملا در اثار داستانی شان اندیشه و باور قلبی شان را نمایش می دادند.

اما این رویه بنا به دلایلی به شکست انجامید. مهم ترین دلیل را باید در مبدا چنین استراتژی ای جست. مبدای که بر اساس ان، نقد اثار داستانی همسو نوعی خود زنی تلقی می شد و حمایت همه جانبه و بی قید و شرط از طیفی از نویسندگان انها را نسبت به راهشان دچار توهم ساخت. بر اساس تلقی مجموعه هایی که از این نویسندگان حمایت می کردند، نام این نویسندگان با نام ادبیات انقلاب گره خورده بود و نقد اثار این گروه به معنای نقد انقلاب تلقی می شد. این تحلیل از سه رکن کلیدی ادبیات داستانی به نحو اشکاری غفلت کرد: نظریه پردازی، نقد و اموزش.

با پایان یافتن دفاع مقدس، عمق تحلیلی اندک برخی نویسندگان برخاسته از دفاع مقدس و شرایط اجتماعی، رویه دیگری از سکه نویسندگی انها را هویدا کرد. ادبیات سیاه دفاع مقدس که در بنیانهای خود به شدت وابسته به ادبیات شبه روشنفکری بود در ضمن برخی مضامین و موقعیت های داستانی و هنجارشکنی های داستان نویسانه ظهور کرد و روشن شد تخمی که شبه روشنفکران در ذهن برخی از نویسندگان دفاع مقدس کاشته اند اندک اندک در حال جوانه زدن است. حال، برای ادبیات داستانی دفاع مقدس چه می بایست می کرد؟ نویسنده محوری که خود ساخته و پرداخته برخی نهادهای ادبی بود تبدیل به تیغ دو دمی شده بود که نزدیک بود شاهرگ حیات ادبیات داستانی دفاع مقدس را قطع کند. نه می توانستند نویسنده های خود ساخته را تخریب کنند و نه قادر بودند چنین اثاری را تحمل نمایند. این ترسیمی اجمالی از واقعیتی است که ادبیات داستانی پس از دوران دفاع مقدس کمابیش با ان درگیر بوده است. البته نباید فراموش کرد که حوزه های سالمتری چون خاطره نویسی و مستند نگاری همواره در مقاطعی بار ادبیات داستانی را به دوش کشیده اند و ابروی ان را خریده اند. ضمن انکه همواره نویسندگان مستقل و متعهد و نهادهای هوشیار دیگری در این زمینه فعال بوده اند.

بنابر این ریشه انچه رخ داده است و از اسیب های جدی حوزه ادبیات داستانی تلقی می شود ناشی از تلقی ناقصی از هویت ادبیات داستانی و ارکان تاثیر گذار ان است. حقیقت ان است که تاریخ ثابت کرده است جز اندکی از ابرار، این عمل انسان است که حال او را مشخص می کند. نویسندگی نیز از این قاعده مستثنی نیست. گره زدن ادبیات داستانی انقلاب اسلامی با چند نویسنده که اثار همگونی ننوشته اند تحلیلهای ضد نقیضی ارائه داده اند خطایی استراتژیک در این زمینه است. یکی از مهم ترین عوامل موثر بر شکل گیری این وضعیت ضعف جریان نقد و نظریه در حوزه ادبیات داستانی بوده است. برخی نویسندگانی که بر اساس تئوری پله های شهرت را طی کرده اند، اکنون بر راس هرم ادبیات داستانی نشسته اند و به هیچ چیز جز این تعالی قانع نیستند و این واقعیت را در عمل به حوزه ادبیات دیکته می کنند. این بدان معنی است که محوریت نویسنده موجب شده است نقد، نظریه پردازی و حتی اموزش داستان در ذیل این شان معنی و تفسیر شود. حتی به نظر می رسد نویسنده محوری و محصول مداری تا جایی پیش رفته است که هر گونه بحث نظری در حوزه ادبیات داستانی اگر مستقیما ناظر بر تولید رمان نباشد ابتر شمرده می شود. سالها است ادبیات داستانی انقلاب بدین سمت سوق پیدا می کند که چگونه نویسنده بسازد و از انجا که سازو کار این ساخت و لوازم اموزشی و نظریه پردازی و نقد ادبی مهیا نشده است، شاهد نوعی یارکشی ادبی در بین نهادهای متولی ادبیات داستانی هستیم. عموم این نهادها با جا به جا کردن پیش فرض ها و تعاریفی که حتی علاقه ای به تبئین ان ندارند تلاش می کنند نویسنده ای را بیابند و با ادعای کشف نویسنده کار خود را رونق بخشند. این امر درباره نویسندگان جوان نیز با دقت دنبال نمی شود. بلکه معیار همچنان کشف نویسنده و معرفی زود هنگام ان به جامعه ادبی و حفظ ان است.

نگاهی به خبرها و تحلیلهای ارائه شده در سایت های خبری حاکی از ان است که طیف قابل توجهی از منتقدین  داستانی یا افرادی که از منظر نظریه پرداز در این حوزه سخن می گویند و یا اموزش داستان را نفی یا اثبات می کنند بیش از هر چیز نویسنده اند نه منتقد یا نظریه پرداز یا حتی مدرس داستان نویسی. نتیجه این محوریت نقد ناپذیری و بلکه مانعیت از شکل گیری حلقه های دیگر ضروری در حوزه ادبیات داستانی است.

البته تردیدی در این نیست که در فضای اطلاع رسانی و نقد و نظر، محدودیتی نمی توان برای هیچ کس از جمله نویسندگان برای اظهار نظر قائل شد. ضمن اینکه نویسندگان در اظهار نظر در برخی امور شایسته تر از افرادی هستند که هیچ اطلاع و اگاهی از حوزه ادبیات داستانی ندارند. صحبت از رکنی است به نام نقد ادبی و نظریه ادبی که می تواند کنترل کننده، هدایت بخش و راهبر ادبیات داستانی باشد. فقدان نقد ادبی در جامعه ادبی و محفل های تاثیر گذار و حمایت نهادهای مرتبط از چنین محافلی موجب می شود که مطالبات انتقادی و ارشادی از ادبیات داستانی و نویسندگان افزایش یابد. به هر حال داستان همواره واکنشهایی را در مخاطبان داستان بر می انگیخته است. فقدان جریان های نقد ادبی- حتی متنوع و با سلایق مختلف- موجب می شود دو طیف جایگزین این رکن شوند. نخست نویسندگانی که خود را بالاتر از نقد می دانند و نقد را تحقیر می کنند، طیف دوم عموم مخاطبانی که به واسطه عدم اشنایی با معیارهای نقد و مبانی و ساختارهای ان، صرفا با برداشتهایی عوامانه و بعضا نادرست و تصوری غلط از ماهیت داستان، فضای ادبیات داستانی را به سوی نوعی عوام گرایی افراطی سوق می دهند. تصویری که از شرایط کنونی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی می توان ارائه نمود از این جهت به شدت اسیب پذیر و در معرض خطر است. کافی است به تعداد اثار داستانی منتشره در هر سال نگاه کنیم و تعداد این اثار را با مجموعه نقدهای منتشر شده مقایسه کنیم. یا کافی است میان جشنواره های داستان در کشور و جشنواره نقد ادبی مقایسه نماییم یا تعداد نویسندگان شناخته شده را با منتقدان معتقد به مبانی نظام و ارزشهای ان را بسنجیم. حقیقت گویای ان است که وضعیت نظریه پردازی از وضعیت نقد نیز سخت تر و اسف بار تر است.

نتیجه چنین شرایط از جهاتی دردناک و موجب اتلاف توانایی های جمعی ادبیات داستانی انقلاب است. به نظر می رسد سطح بحثهایی که در حوزه ادبیات داستانی پس از انقلاب دنبال می شود راکد و ثابت مانده است. عموما سئوالها به عمق نمی رود و به دلیل عدم حضور جریانها و محافل جدی نقد ادبی، کشمکشهای ژورنالیستی و نقل قول های کم اهمیت جای بحثهای عمیق فکری و ادبی را گرفته است. 

ایده و ایده پژوهی در ادبیات داستانی و سینما  


کلید واژگان:

ایده؛ ایده اولیه، تقصیر،

جایگاه "ایده اولیه" در هندسه معرفتی ادبیات داستانی:

توجه به ایده اولیه پیش از هر چیز نیازمند شناسایی جایگاه این مقوله در هندسه معرفتی روایت به نحو عام و ادبیات داستانی و سینما به نحو خاص است. این امر تا حدود زیادی رویکردهای معرفتی موجود نسبت به ایده اولیه را سامان خواهد داد و لوازم و نتایج معرفتی مترتب بر ان را مشخص خواهد نمود. موضوعات نوپدید یا موضوعاتی که جوانب جدیدی از ان در مقولات نظری و عملی روایت داستانی مورد توجه قرار می گیرد بیش از دیگر موضوعات نیازمند چنین ترسیمی در هندسه معرفتی هستند. چرا که دیگر ارکان روایت به واسطه تکرار، جایگاه خود را در مباحث معرفتی پیدا کرده اند و تا حدود زیادی مسائل مرتبط با انها و چگونگی پیوست معرفتی انها با دیگر موضوعات کشف شده است. بدین صورت که برخی اصول موضوعه این مسائل و نتایج مترتب بر ان بر پژوهشگران روایت معلوم است. اما مقوله ای چون ایده، در منابع نظری ادبیات داستانی از جمله موضوعات فرعی تلقی می شود که تنها در برخی از کلیات هندسه معرفتی چون افرینش مورد توجه قرار گرفته است. این توجه نیز بیشتر رنگ و بوی مهارتی و خلاقه به خود گرفته است تا جنبه ای نظری و معرفتی و روایت شناسانه، این امر گویای ان است که توجه به هندسه معرفتی هم قادر است ضرورت های چنین تقریری از ایده را بازشناسی نماید و افقهای کارکرد ان را تعیین نماید.

منابع نظری و اموزشی در این زمینه هر یک با ثبت پیش فرض هایی به این مقوله پرداخته یا از آن سرباز زده اند. مروری بر کتابهای نظری تالیف شده در این زمینه گویای تفاوتی اشکار در بحث و تامل در این باره است. در حالی که برخی کتابهای نظری در حوزه فیلمنامه نویسی از مرحله ایده یابی و ایده پردازی به عنوان یکی از گامهای نخستین نگارش فیلمنامه و تکوین فیلمنامه داستانی یاد کرده اند، کتابهای نظری داستان نویسی غالبا ذکری از ایده اولیه نکرده اند و برخی تنها در ضمن عناصر دیگر بدون انکه بخشی مستقل را به ایده اختصاص دهند- از کنار ان گذشته اند. پراکندگی ذکر شده در مقوله افرینش به مراتب از این نیز بیشتر است. زیرا همواره بخش کوچکی از روشهایی که با ان روایت داستانی تولید شده در ضمن کتابهای نظری تدوین می شود. اسلوبهای افرینش داستان در طول قرنها تامل نظری در حوزه روایت، همچنان سهمی از نواوری را برای خود محفوظ داشته اند و نویسندگان و هنرمندان کمتر به انچه کتابهای نظری بدان اصرار دارند کاملا تمکین کرده اند. این امر در تمامی مسائل ساختاری از جمله ایده اولیه نیز دیده می شود. شاید به دلیل همین تکثر اراء است که کتابهای نظری داستان نویسی عملا بخش مستقلی را به ایده اولیه اختصاص نداده اند. در این دیدگاه ایده اولیه امری کاملا شخصی است که ماهیتی به شدت منعطف دارد. از این رو نمی توان برای ایده اولیه شاخصه ای متقن معرفی نمود و روشهای ذوقی و شخصی نویسندگان را با ان تحدید نمود.

حوزه داستان نویسی در مقایسه با فیلمنامه نویسی، هویتی انزوا طلب دارد. از این رو، حرکت از داستان به سمت ایده اولیه در این حوزه به معنای ورود به سرچشمه های به شدت شخصی روایت به حساب می اید و حوزه داستان نویسی در مقابل ان مقاومت می نماید. این مقاومت به دو دلیل صورت می گیرد. نخست انکه حوزه داستان نویسی به این باور پایبند است که این بخش از خلاقیت روایت به واسطه شخصی بودن اش از قواعد نوعی تبعیت نمی کند. امر شخصی منحصر به خود افرینشگر یا نویسنده است و قاعده مند سازی، آن را از ماهیت فردی و شخصی و غیر قابل تکرارش خارج می سازد. از سوی دیگر، این مقوله شخصی در روند و سلوک شخص هنرمند برایش حاصل می شود از این رو، حتی با وجود قاعده مند بودن نیل به این هدف، این قواعد از نویسنده ای به نویسنده دیگر و از سلوکی به سلوک دیگر متفاوت خواهد بود. اما به نظر می رسد این امر، بیش از انکه تامین کننده فرصتهای خلاقانه برای داستان نویسان کنونی باشد، فرصتهای افرینش، ساختار بندی و حتی تدوین تئوری داستان را از این گروه سلب نموده است. از این رو، هدف این مقاله، تبئین جایگاه و کارکرد ایده در افرینش و نقد ادبی و همچنین بازخوانی کلیات تئوریک موضوع در حوزه ادبیات داستانی است.

بنابر این، طرح هر گونه بحثی در این باره باید محتاطانه صورت بپذیرد. زیرا حوزه داستان نویسی نسبت به این مقوله با سوء ظن نگاه خواهد کرد. از این رو، نخستین گام تعیین جایگاه بحث در هندسه معرفتی ادبیات داستانی است. هندسه معرفتی به نحو روشنی به این سئوال پاسخ می دهد که پاسخ به چیستی ایده در کدام یک از مراحل معرفتی نسبت به داستان و کدام یک از مراحل افرینشی ان قابل طرح است؟


ادامه نوشته