السلام علیک یا اباعبدالله




بنیاد ادبیات داستانی مشکل مالی دارد/اضافه کردن شعر به بنیاد خطا است  

احمد شاکری در گفت وگو با برنا:

 بنیاد ادبیات داستانی مشکل مالی دارد/اضافه کردن شعر به بنیاد خطا است

احمد شاکری گفت:بنیاد ادبیات داستانی مدت ها است که از عدم تامین بودجه رنج می برد و همین مسئله مانع از تحقق برنامه های بنیاد شده است

به گزارش خبرنگار ادبیات برنا،بنیاد ادبیات داستانی در سال های اخیر با هدف ترویج و تقویت ادبیات داستانی در کشور تاسیس شد.این بنیاد دارای هیات موسسی است که تعیین مدیر عامل را برعهده دارد و احمد شاکری،محمود حکیمی،محسن مومنی،زنده یاد امیرحسین فردی و...برخی از اعضای این هیات به شمار می روند.طی یک سال گذشته محمد حسنی مدیرعاملی بنیاد ادبیات داستانی را برعهده داشت و اخیرا خبر از استعفای او رسیده است.از این رو با احمد شاکری یکی از اعضای هیات موسس بنیاد درباره چرایی این مسئله به گفت وگو نشسته ایم.


آقای شاکری! در روزهای اخیر،بنیاد ادبیات داستانی با استعفای محمدحسنی دبیر بنیاد دستخوش تحولاتی شده،سوال من از شما که یکی از اعضای هیات موسس بنیاد نیز هستید این است که بنیاد ادبیات داستانی چقدر توانسته در جذب نویسندگان موفق عمل کند؟چون اغلب نویسندگان حتی از ماهیت چنین بنیادی بی اطلاعند.بنابراین، به نظر می رسد بود و نبود بنیاد چندان که باید تفاوتی در وضعیت ادبیات داستانی ما ندارد.نظر شما چیست؟بنیاد ادبیات داستانی از دوره معاونت فرهنگی دکتر محسن پرویز شکل گرفت و از همان زمان اساسنامه ای برای آن تدوین شد.نکته ای که در این اساسنامه در نظر گرفته شد این بود که بنیاد بتواند نقشی محوری وکلان در حیطه سیاست گذاری ادبیات داستانی ایفا کند و عملکردش طوری باشد که امروز بنیاد سینمایی فارابی در زمینه سینما دارد.اگرچه،در این مسیر موانع زیادی پیش رو بود که مانع از ظهور و بروز بنیاد به شکل پررنگ می شد.
می شود به یکی از این موانع اشاره کنید؟به عنوان مثال بنیاد از منظر بودجه در تنگنای مالی زیادی بود و روی این اصل نتوانست به آن شکلی که باید به اهداف بلند مدت خود دست یابد.در واقع،بسیاری از برنامه های در نظر گرفته در بنیاد ادبیات داستانی به دلیل همین مسئله مسکوت ماند.

یعنی می خواهید بگویید ناشناخته ماندن بنیاد ادبیات داستانی نزد اهالی فرهنگ،خاصه نویسندگان به دلیل کمبود بودجه و مانورهای اندک بوده است؟
همین طور است.مسئله بودجه مسئله کمی نبود.لذا بخشی از فعالیت های بنیاد به دلیل این نقیصه به شکل ناقص انجام می شد.اگرچه،بنیاد بیش از آن که هدفش عضو گیری مستقیم باشد تمایل داشت در بخش نشر فعالیت مثمر ثمری داشته باشد.چندان که در این سال ها به انتشار دو ماهنامه «یکی بود یکی نبود»و ماهنامه «داستان»می پرداخت.علاوه بر این،حمایت از جشنواره ها را هم برعهده داشت.
در سال های قبل،منظورم خیلی قبل است،کانونی به نام «کانون نویسندگان» فعال بود که بسیاری از نویسندگان صاحب نام هم عضو آن بودند.این کانون توانسته بود تا اندازه ای در پررنگ کردن ادبیات داستانی ما نقش داشته باشد که البته به دلایلی برچیده شد،اما به نظر می رسد همان طور که در ابتدای گفت وگو اشاره کردم بنیاد صرف نظر  از مشکلات مالی درجذب نویسندگان مطرح هم کوتاهی کرده است.به نظر شما این اشکال ناشی از چیست؟ببینید،کانونی که شما در سوال به آن اشاره کردید به دلیل پاره ای مشکلات و عملکردها منحل شد و بر خلاف آنچه که می گویید،عضوهای این کانون هم محدود بوده اند.یعنی این طور نبوده که این کانون به پوشش دهی تمام نویسندگان کشور بپردازد.نه! این کانون با اهداف سیاسی تاسیس شد و پیشبرد آن به ویژه بعد از پیروزی انقلاب نشان از حرکت هایی داشت که با ارزش های انقلاب همسو نبود.ولی بنیاد ادبیات داستانی توانست همراهی و مشارکت نویسندگان کشور را جلب کند.البته هنوز هم می گویم که استمرار این حرکت نیازمند تامین بودجه است.فراموش نکنید که بنیاد طی سال های اخیر قدم  های خوبی در زمینه تقویت ادبیات داستانی برداشت که یکی از آنها برگزاری «سمینار داستان کوتاه» بود و با بازخورد مطلوبی هم مواجه شد.یا همین طور، برپایی جلسات «عصر تجربه»که در نوع خود موفقیت آمیز بود.بنیاد حتی در این سال ها در حوزه پژوهش هم عملکردهای خوبی داشته اما به دلیل عدم تامین مالی نتوانسته آن طور که باید جایگاهی پیدا کند.

درباره نویسندگان صاحب نام و بازی ندادن آنها در دایره ادبیات داستانی چه می گویید؟
به نظر می رسد بیش از حضور این نویسندگان در بنیاد ادبیات داستانی،سیاست ها و راهبردهای بنیاد حائز اهمیت بوده است.در عین حال،این بنیاد پوششی فراگیر دارد و متعلق به تمام نویسندگان است.در واقع،هدف بنیاد ادبیات داستانی در درجه نخست اشاعه ادبیات بومی و متعهد انقلاب است و طبیعی است که عمده محور آن بر پایه جهان بینی دینی باشد.در این بین،بوده اند نویسندگانی که به لحاظ جهان بینی،طرز تفکر و قلمشان با بنیاد همخوانی نداشته است.

آخر این که نمی شود همه آدم ها شبیه به هم فکر کنند و برآیند این تفکر شبیه،آثاری مشابه با موضوعات یکسان باشد،منظورم این است که 
نمی توان انتظار داشت تمام نویسندگانی که قرار است در دایره بنیاد قرار بگیرند از جنگ و انقلاب بنویسند؟
من هم نگفتم همه مثل هم فکر کنند.می گویم نمی شود ارزش های دفاع مقدس را نادیده گرفت و  انتظار داشت، نویسندگانی در این بنیاد عضو شوند که به ارزش های دینی پایبند نیستند،طبعا چنین چیزی هیچ گاه خواست بنیاد نبوده است و این را 
می دانم مردم متدین که مخاطبان ادبیات داستانی روز هستند هم این را
نمی خواهند.به هرحال،بنیاد زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اداره می شود و محدودیت ها و وظایف مشخصی دارد.روی این اصل،عملکردش با نظر برخی نویسندگان که با مفاهیم دینی در تعارض هستند جور در نمی آید.

حالا بعد از استعفای محمد حسنی سرنوشت بنیاد چه خواهد شد؟به نظرم خطای راهبردی که در این زمینه شده این است که می خواهند بخش شعر را به این بنیاد اضافه کنند.این کار اشتباه محض است و خطا است.چون در حوزه شعر به اندازه کافی،مجموعه هایی فعالیت می کنند و جشنواره هایی هم این مقوله را پوشش می دهند.اما درباره داستان این طورنبوده و حتی می توان گفت در مقایسه با شعر تا حدودی به داستان ظلم و بی توجهی نیز شده است.

ضمن این که ظاهرا در اساسنامه هم ذکر شده که بنیاد فقط با محوریت فعالیت در حوزه داستان شکل بگیرد؟
همین طور است.حالا این سوال پیش می آید که آقایان با چه دلیل قانع کننده ای می خواهند اساسنامه بنیاد را تغییر دهند و بخش شعر را به آن اضافه کنند.

منظورتان از آقایان به طور مشخص چه کسانی هستند؟
چندی قبل زمزمه هایی به گوش رسید که آقای امیرزاده مشاور معاون فرهنگی به این نکته اشاره کرده اند که قراراست بخش شعر به بنیاد اضافه شود.همان طور که اشاره کردم انجام این کار خطا و غیر کارشناسی است و عملی کردن آن،بنیاد را از تحقق اهدافی که دارد غافل می کند.
گفت وگو:آزاده صالحی 

کسانی که ادبیات متعهد را شعارزده می‌خوانند، به ادبیات تهی از ایدئولوژی معتقدند

احمد شاکری در گفت‌وگوی تفصیلی با تسنیم:

کسانی که ادبیات متعهد را شعارزده می‌خوانند، به ادبیات تهی از ایدئولوژی معتقدند

خبرگزاری تسنیم: احمد شاکری نویسنده و منتقد ادبی معتقد است خاطره‌نویسی نه تنها لطمه‌ای به ادبیات داستانی وارد نمی‌کند بلکه باعث رشد و پیشرفت ادبیات داستانی می‌شود. به عقیده وی ثبت و تنظیم خاطره در حوزه دفاع مقدس و انقلاب یک الزام محسوب می‌شود.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، بخش عمده‌ای از آثار حوزه ادبیات دفاع مقدس و انقلاب اسلامی در سال‌های اخیر از طریق خاطره‌نویسی به نگارش درآمده و در اختیار مخاطبان قرار گرفته است. موضوعی که می‌تواند در بحث از جریان‌های ادبی امروز مورد توجه باشد. آیا خاطره‌نویسی آنگونه که امروز رواج یافته می‌تواند همپای ادبیات داستانی حرکت کند و مخاطبان داستانی را جذب این گونه ادبی کند؟ آنگونه که اندیشمندان دوره جدید می‌گویند رمان گونه‌ای هنری که ویژه دنیای مدرن است؛ آیا خاطره‌نگاری نوعی بازگشت به گذشته و سنت‌ها است یا این هم قرار است گونه‌ای از هنر مدرن باشد؟ آیا دنیای مدرن با همه ویژگی‌های منحصر به فردش نیازمند خاطره‌نویسی است؟ اینها و چندین سوال دیگر موضوعاتی است که محتاج پرداخت دقیق هستند. با این پیشفرض‌ها با احمد شاکری نویسنده حوزه ادبیات دفاع مقدس و مقاومت و پژوهشگر حوزه ادبیات داستانی در این باره گفت‌و‌گو کردیم.

*تسنیم: آقای شاکری اگر بخواهیم به بحث خاطره نویسی و انتشار آثار حوزه‌های انقلاب و دفاع مقدس بپردازیم سوالات متعددی به وجود می‌آید، از جمله اینکه نسبت ادبیات داستانی و خاطره نویسی چیست؟ آیا پرداختن به خاطره‌نویسی تهدید یا خطری برای رشد و پیشرفت ادبیات داستانی محسوب می‌شود؟ آیا تمرکز ناشران حوزه ادبیات داستانی، بر روی کتاب‌های مستند‌نگاری تهدیدی برای خود ادبیات داستانی کشور نیست؟ 

احمد شاکری: از منظرهای مختلفی می‌توان به این سوالات پاسخ داد، دلایل متعدی بر تهدید تلقی شدن خاطره نسبت به داستان وجود دارد، که یکی از این تهدید‌ها ذائقه مخاطب نسبت به ژانر ادبی مورد علاقه‌اش است که توجه مخاطب در بازار نشر و عرضه، تعیین کننده چاپ اثرهای گوناگون است. به این معنا که انتشار خاطرات جذاب، مانع پرداخت مخاطبان به ادبیات داستانی می‌شود. اما این دلیل قانع کننده‌ای نیست و از نظر من این موضوع مانع رشد ادبیات داستانی نخواهد شد، زیرا هر ژانر و قالبی خوانندگان خاص خودش را دارد.

*تسنیم: پس شما نگاه مثبتی به خاطره نگاری دارید و معتقدید این ژانر می‌تواند برای در کنار ادبیات داستانی ارزش‌های خود را داشته باشد؟ 

شاکری: بله، در دنیای امروز ادبیات عامه‌پسند، در میان مخاطبان جایگاه خاص خود را دارد و در این زمینه غرب هم به این نتیجه رسیده که چنین گونه ادبی را نباید به صورت مطلق حذف کرد. وجود و الزام خاطره هم اینگونه است، تمام ژانرهای ادبی به لحاظ ساختاری و ارزش‌های ادبی با یکدیگر برابر نیستند، نمی‌توان گفت وجود ژانر فرو‌دست، مانع از رشد ژانر فرا‌دست می‌شود. عده‌ای از مخاطبان به دلایل خاص خودشان جذب ادبیات داستانی نمی‌شوند و بیشتر به خاطره و ادبیات مستند‌نگار روی می‌آورند که ما نمی‌توانیم این را تهدیدی برای ادبیات داستانی تلقی کنیم.

*تسنیم: تاریخ و نوشتن از آن وجوه عقلایی زیادی دارد که انسان را به شناخت دقیق‌تر از واقعیت رهنمون می‌شود، اما خاطره انسانی از آنجا که تجربه خاص یک فرد یا گروهی از افراد تحت تاثیر یک فضای خاص است ممکن است از رویاها و پیشفرض‌های شخصی و کشف و شهودهای فردی سر در بیاورد. با توجه به این‌ها نوشتن در زمینه دفاع مقدس باید خاطره‌گرا باشد یا تاریخی؟

شاکری: ادبیاتی که واقعه‌ای تاریخی را روایت می‌کند و با کمترین دخل و تصرف در اختیار مخاطبان قرار می‌دهد، می‌توان گفت نوعی ادبیات مستندنگار است که تا حدودی تاریخ نگار هم هست، نقش مستندنگار در تاریخ، بیشتر حفظ میراث تاریخی است، یا روایت اتفاقاتی که رخ داده است.

 

*تسنیم: رمان یا ادبیات داستانی یکی از الزامات مهم دنیای مدرن بوده، به نظر شما الزام خاطره‌نویسی در دنیای مدرن چیست؟ به نظر شما با توجه به مبانی این دو ژانر، آیا این‌ها در برابر هم قرار نمی‌گیرند؟

شاکری: اتفاقا به نظر من توجه به خاطره‌نویسی و تمرکز در این حوزه، باعث شکوفایی ادبیات داستانی خواهد شد. ما امیدواریم که ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به کمک خاطره‌نویسی و مستندنگاری به هویت و جایگاه اصلی خود دست پیدا کند.

ببینید پس از انقلاب اسلامی دوره جدیدی از ادبیات پدید آمد که در حوزه ادبیات داستانی محسوس و پررنگ است، آغاز دوره با ادعایی  به این معنا، که ادبیات داستانی در حوزه انقلاب اسلامی به معنای عام، باید روایت‌گر ارزش‌های دینی و امر قدسی باشد، یعنی ادبیاتی که در خدمت شریعت، معنویت، آرمان‌های انقلاب و حقایق دینی است تا با پرداخت به این موضوعات در آثار، به انسان‌سازی و عبرت‌دهی در جامعه بپردازد. که این ادعا باعث پشت پا زدن به برخی از سنت‌های داستان‌نویسی پیش از انقلاب بود.

داستان نویسی پیش از انقلاب بیشتر ادبیاتی وابسته و ترجمه‌ای بود که از لحاظ معنا و حقیقت تهی و به لحاظ قضاوت و مواجه با دین، ادبیاتی دین گریز محسوب می‌شد. و این دیدگاه با مفاهیم و ارزش‌های دینی ما مطابقت نداشت، در نتیجه ادبیات بعد از انقلاب باید حرکتی نو، ساختار و قالب جدیدی را معرفی می‌کرد، مسلما این کار یک شب و 10 سال و 30 سال محقق نمی‌شود، زیرا ما در عرصه و مسیری ورود کرده‍‌‌‌‌ایم که غرب این راه را در پی چندین هزار سال پیموده بود و تمام مکاتب و جریان‌های ادبی به صورت جدی تئوری‌پردازی شدند و علومی مثل فلسفه و زبان‌شناسی به تفسیر و توضیح ادبیات در‌آمدند؛ اما ادبیات کشور ما هنوز در آغاز راه حرکت می‌کند، و در مسیری جریان پیدا کرده؛ که با طی کردن آن به مقصد اصلی که یک قالب دینی و انقلابی است باید برسد، برای این کار باید از قالب‌های ساده‌تر خود را بیازماییم تا به قالب‌های پیچیده برسیم و آن قالب ساده همین نوع خاطره‌نویسی و مستندنگاری است.

تسنیم: به معنای دیگر خاطره‌نویسی را می‌توان اولین راه قرار گرفتن در مسیر ادبیات داستانی دانست؟ حال این مسئله وجود دارد که چگونه می‌شود از قالب مستندنگاری گذر کرد و به قالب خلاق داستان نویسی رسید؟

شاکری: دقیقا، نگارش مستند و خاطره‌نویسی از پیچیدگی خاصی برخوردار نیست، از آن جهت که متمرکز در عالم واقعیت است، ولی ادبیات داستانی مجال و جولان‌گاه تخیل و عالم خیال و وهم محسوب می‌شود. ما با پرداخت به ادبیات با قالب ساده می‌توان به تخیل و خیال رجوع کنیم. داستان مقوله‌ای فلسفی است، اما خاطره‌نویسی به نحو ضعیف‌تری به این موضوع می‌پردازد. خاطره به لحاظ شکل روایی، ساده است و شرایط و مفاهیم بومی و قالب ارزشی و دینی دارد، از این جهت خاطره‌نویسی، پله آغازین برای رسیدن به ادبیات خلاقانه به شمار می‌رود.

البته این موضوع هم درست نیست که کل ادبیات داستانی را تعطیل کنیم و به خاطره‌نویسی بپردازیم، تمام این مباحث بر سر این است، که بگوییم ما باید به حوزه خاطره توجه داشته باشیم.

*تسنیم: بیشتر آثار ادبیات دفاع مقدس چه در بحث ادبیات داستانی و چه خاطره نویسی گاه به سمت شعار‌زدگی پیش رفته است برای جلوگیری از این چه راهکارهایی وجود دارد؟

شاکری: البته این فرضیه چندان درست نیست، زیرا با نگاه‌های مختلفی می‌توان این موضوع را بررسی کرد. اول اینکه نگاه‌مان از دید مخاطب باشد، و دوم به این فرضیه، علمی‌تر و ادبی تر نگاه کنیم. اینکه عمومآ مخاطبان می‌گویند این نوع نگارش شعاری است این باید اثبات شود که منظور از مخاطبان کدام مخاطبان هستند، نمی‌توانیم در این مورد به طور قطع نظر دهیم، زیرا که یک جامعه‌ آماری باید صورت گیرد که کدام مخاطبان می‌گویند این نگارش دچار شعار شده است از نظر من این فرضیه دقیق نیست. شاید تعدادی از افراد بگویند اما از دقت علمی برخوردار نیست.

اما این پرسش اگر از لحاظ علمی مطرح شود که یکی از نواقص ادبیات دفاع مقدس که با آن مواجه بوده، به خصوص در دهه‌های 60 و دهه‌های بعد هم با آن رو به رو شد، شعارگویی است؛ البته برخی این شعارگویی را تعبیری از ادبیات متعهد می‌دانند. یعنی ادبیاتی که می‌خواهد پیامی را به مخاطب منتقل کند، ادبیاتی که متعهد به آرمان‌های انقلابی و دینی است این ادبیات پیام اخلاقی اعتقادی می‌دهد و این پیام در قالب شعار ظهور می‌کند. در نتیجه تولید ادبیات شعاری به وجود می‌آید. برخی پا را از این حد فراتر بردند و پیرو جریان‌هایی در ادبیات غرب معتقدند که اساسا ادبیات نمی تواند حامل پیامی باشد چه این پیام مستقیم باشد چه مستتر. اساسا ادبیات نباید حرفی بزند. تک تک این موضوعات قابل نقد و بررسی هستند البته راجع به اصطلاح ادبیات شعاری باید دقت شود اینکه می‌گویند ادبیات شعاری گاهی اوقات به معنای ادبیاتی است که مضامین، پیام‌ها و دورن مایه خود را به صورت مستقیم بیان می‌کند اما کسانی که این تعبیر را به کار می‌برند و با ادبیات شعاری مخالف‌اند بیشتر مایل هستند که ادبیات تهی از هرگونه ایوئولوژی باشد به این معنا که صرفا عواطف و احساسات انسان ها را حمایت کند، نه افکار آنان را. این به نظر می رسد که خطراتی  را در پی دارد. باید در تعابیر و اصطلاح این نوع ادبیات دقت شود چون تعابیر مختلف است.

*تسنیم: مسئله دیگری که وجود دارد خاطره نویسی بی‌رویه نوشته می‌شود و به نظر می‌رسد ادبیات داستانی امروز را تحت‌الشعاع قرار داده است. از سوی دیگر هم سفارشی‌نویسی در این حوزه زیاد شده.گاهی بعضی از خاطره‌ها هم به کلیات پرداختند و رنگ و بویی از ادبیات ندارند، نظر شما چیست؟

شاکری: تمام این موضوعاتی که بیان کردید محل تردید است، اگر خاطره‌نویسی با سفارش‌نویسی محقق می‌شود ایرادی ندارد، البته نه به این معنا که منجر به پرداخت پول برای مستندنگاری شود، وقتی کسی سبب خاطره است باید در یک جریان و مجرایی روایت خودش را بیان کند، و کسی هم باشد که این خاطرات را ثبت و تنظیم کند. سفارش‌نویسی در ثبت خاطرات و تنظیم آن فی نفسه بد نیست و ایرادی ندارد. نکته دوم که خاطره‌نویسی زیاده از حد نوشته می‌شود و رشد فزاینده‌ای دارد، از لحاظ کمی قابل اعتنا نیستند و مهم کیفیت آثار است. اگر خاطرات زیادی منتشر می‌شود و تبیین درستی ندارند و از ادبیات بهره‌ای نبرده‌اند، مسلما این‌ها اشکال کار است و کسی با این موضوع موافق نیست.

نکته بعدی فایده داشتن یا نداشتن خاطره‌نویسی است، خاطره بیان اطلاعات تاریخی و پرداخت به موضوعات ارزشی است مانند: عبرت‌بخشی، الگو‌پردازی، ارائه‌ی تجربه زندگی و تثبیت ایمان که جزء مفاهیم دینی ماست، پس این داشتن فایده در نوشتن خاطره محسوب می‌شود و نمی‌توان منکر آن شد. نکته چهارم که گفته می‌شود بعضی از کتاب‌های خاطره‌ رنگ و بویی از گونه‌های ادبی نبرده‌اند، شاید این موضوع در مقایسه با ادبیات داستانی  تا حدودی درست باشد؛ اما نه کاملا. زیرا مهارت‌هایی که داستان‌نویس دارد با یک خاطره‌نویس فرق می‌کند. در ضمن داستان‌نویس در شکل دادن داستان خود و پرداخت به تخیلات آزاد است، اما مستندنگار باید موضوعاتی را پرورش دهد، که شنیده است.

*تسنیم: دیده می‌شود که نهاد‌های دولتی ما به جای پرورش دادن داستان‌نویس به پرورش خاطره‌نویس روی آورده‌اند؟ به گونه‌ای که گاهی اوقات نهادهای دولتی بیشتر کارشان را به انتشارات خاطرات اختصاص داده‌اند؟

شاکری: اگر زاویه قضاوت به سمت خوبی‌ها باشد، مسلما این انتشارات در زمینه چاپ آثار خاطرات، به توفیقات خوبی رسیده و کتاب‌های خاطرات آن موفق‌تر از ادبیات داستانی بوده است، اما اگر بگوییم نهادی مثل حوزه هنری تنها به خاطره‌نویسی پرداخته و از ادبیات داستانی جدا شده است، نظر من با نظر شما همراه نیست، دلیل دیگری که این موضوع را ایجاد کرده شاید این باشد که هنوز انتظار ما از نویسنده متعهد انقلابی محقق نشود.

*تسنیم: چه علتی باعث شده تا ادبیات داستانی ما ضعیف عمل کند؟

شاکری: علت اصلی این است که حوزه ادبیات داستانی گرفتار تعاریف و رویکرد غرب شده، موضوع ایمان و عمل صالح را در خاطرات بیشتر از ادبیات داستانی مشاهده می‌کنیم و این هیچ ارتباطی به پرورش نویسنده ندارد. تا زمانی، در تئوری‌های ادبیات و لوازم نویسندگی انقلابی، تامل نشود، هیچ مرکزی اعم از حوزه هنری نمی‌تواند هنرمند یا نویسنده انقلابی پرورش دهد.

انتهای پیام/

«ادبيات سياه‌نويس» مي‌خواهد جريان اصيل دفاع مقدس را تحت تأثير قرار دهد

بررسي وضعيت ادبيات دفاع مقدس در گفت‌وگوي «جوان» با احمد شاكري

احمد محمدتبريزي |  همچنين در كنار نمايشگاه، جشنواره ادبي يوسف هم كه به موضوع ادبيات دفاع مقدس مي‌پردازد، كار خود را شروع كرده است. به دليل همزماني اين اتفاق در ادبيات پايداري با احمد شاكري از نويسندگان و كارشناسان اين حوزه و از اعضاي شوراي سياستگذاري جشنواره ادبي يوسف گفت‌وگويي انجام داديم و به بررسي وضعيت كمي و كيفي آثار دفاع مقدس پرداختيم.

قبل از پرداختن به وضعيت آثار منتشر شده در حوزه ادبيات دفاع مقدس، كمي درباره ماهيت جشنواره ادبي يوسف توضيح دهيد.

جشنواره ادبي يوسف جشنواره باسابقه‌اي است كه چندين دوره از برگزاري آن مي‌گذرد. اين جشنواره اهداف متعددي مثل ترويج و حمايت از داستان كوتاه دفاع مقدس، شناسايي استعدادهاي نويسندگان اين حوزه و پيشرفت محتوايي و مضموني ادبيات داستاني دفاع مقدس را دنبال مي‌كند. در مجموع اين جشنواره موضوعي است؛ هم محور داستان كوتاه دارد و هم داستان دفاع مقدس. در مقايسه با جشنواره‌هاي مشابه جشنواره پر مخاطبي است و بايد به اين نكته توجه كنيم كه اين يك جشنواره موضوعي است. در جشنواره‌هاي موضوعي محدوديت‌هايي وجود دارد كه ميزان استقبال را تحت تأثير قرار مي‌دهد. هر چند اين جشنواره به لحاظ موضوعي محدوديت دارد اما به لحاظ كيفيت آثار رسيده اهميت بسيار زيادي دارد. شمار زياد آثار ارسالي لزوما تعيين‌كننده نيست. در سال گذشته بحث كيفي به لحاظ نسبي قابل قبول بود. ادبيات دفاع مقدس از دوره شكل‌گيري خودش كه همزمان با زمان جنگ است تا امروز كه سال‌هاي زيادي از آن زمان مي‌گذرد چه روندي را طي كرده است؟

ادبيات دفاع مقدس حوزه گسترده و متنوعي را به لحاظ تنوع نوعي و قالبي و همچنين تنوع ساختاري در بر مي‌گيرد. تا به حال خاطرات، رمان، داستان كوتاه، زندگي‌نامه و مستندنگاري‌هاي زيادي منتشر شده است. بنابراين به لحاظ روند عمومي كه وجود دارد، اين روند رو به رشد است. روند عمومي فراتر از هر قالب به حساب مي‌آيد. همچنين به لحاظ كمي و توليد آثار و عناوين منتشر شده، به لحاظ استقبال مخاطبان و به لحاظ تبديل ادبيات و قالب‌هاي مكتوب به قالب‌هاي تصويري و قالب‌هاي روايي، پيشرفت اين روند قابل توجه است. اقتباس‌هاي تلويزيوني و سينمايي خوبي هم در اين مدت صورت گرفته است. از لحاظ انتشار، ‌ترجمه و معرفي اين ادبيات در كشورهاي ديگر باز پيشرفت داشته‌ايم. همينطور به لحاظ اقبال نويسندگان هم به نظرم روند خوبي را طي ‌كرده‌ايم. بالاخره بيش از 20 سال از پايان جنگ و پذيرش قطعنامه مي‌گذرد، دو نسل پس از جنگ به ادبيات دفاع مقدس معرفي شد‌ه‌اند و همچنان علاقه براي نوشتن جنگ، جمع‌آوري و تنظيم خاطرات وجود دارد. روند به نحو كلي، حركت صعودي و رو به رشدي دارد. اگر بخواهيم نگاهي جزئي‌تر داشته باشيم، اين روند چگونه است؟

اگر بخواهيم به لحاظ جزئي وارد شويم. مثلاً به حوزه رمان توجه كنيم، شايد كم‌كارترين حوزه در زمينه دفاع مقدس باشد. ما متأسفانه در توليد و نوشتن رمان طي اين سال‌ها نه تنها شاهد آثار شاخص نبوديم بلكه به نظر مي‌رسد به لحاظ كمي هم تعداد رمان‌هاي منتشر شده در حوزه دفاع مقدس رضايت‌بخش نيست.

در مورد داستان كوتاه باز تعداد آثار از لحاظ كمي قابل قبول است. اما در مجموع در حوزه داستان كوتاه و رمان دفاع مقدس ما دچار نوعي جريان غير اصلي، وارداتي و انحرافي به نام جريان ادبيات سياه يا ادبيات سياه‌نويس هستيم. در ادبيات داستان دفاع مقدس اين جريان تقريبا در طول سال‌هاي جنگ و به ويژه سال‌هاي پس از قبول قطعنامه تبديل به يك جريان بانفوذ شده است. اين خطر احساس مي‌شود كه اين جريان، جريان اصيل دفاع مقدس را تحت تأثير خودش قرار دهد. به نظرم اين يكي از تهديدهايي است كه در اين زمينه وجود دارد. چرا گاهي از اين ادبيات سياه و انحرافي استقبال مي‌شود؟

دلايل متعددي دارد؛ يكي از اين دلايل هنجارشكني است. تحت تأثير قراردادن عرف جامعه و باورهاي عمومي نسبت به جنگ و تقدس آدم‌هاي جنگ و متزلزل ساختن اين باورهاي عمومي در نوع خودش جذاب است. هنجارشكني و جسارت به حقايق دفاع مقدس يكي از اموري است كه اين ادبيات به آن مي‌پردازد.

نكته بعدي شهرت‌طلبي ادبي نويسندگان اين سبك است. به هرحال نوشتن داستان خوب و حرفه‌اي كار سخت و مشكلي است. اما دنبال كردن يك فرايند ژورناليستي در حوزه ادبيات و ايجاد شهرت و سابقه ادبي به واسطه ورود مضامين غيرسازنده كاري است كه عموما برخي از نوقلمان و حرفه‌اي‌ها به دنبال آن هستند. نوشتن ادبيات سياه پس از بن‌بست ادبي براي اينهاست. نوشتن خلاق به صورت يك بن‌بست در مي‌آيد و باعث مي‌گردد آنها اين رويه را دنبال كنند. در برخي مخاطبان هم اين هنجارشكني به گمان اينكه ناگفته‌هايي وجود دارد يا اموري وجود دارد كه كتمان شده و اين ادبيات آن را بيان مي‌كند، جذابيت دارد. هم نويسندگان براي رسيدن به شهرت و نام چنين روايتي را انجام مي‌دهند.دليل ضعف در نوشتن رمان دفاع مقدسي را چه مي‌دانيد؟

بايد به دلايل مختلفي اشاره كرد. نكته اول اين است كه ما به لحاظ تاريخي در حوزه ادبيات داستاني معاصر و در حوزه رمان نويسي ضعيف‌تر از داستان كوتاه بود‌ه‌ايم. شايد دليل اين ضعف به زمان مشروطه كه ابتدا داستان كوتاه به كشور ما معرفي شد و پس از آن رمان نويسي شكل گرفت، برگردد. پس اين ضعف نسبتا عمومي است كه در همه گونه‌ها قابل مشاهده است.

نكته ديگر اين است كه نوشتن رمان مهارت‌هاي پيچيده‌تري نسبت به داستان كوتاه مي‌خواهد. چون جهان رمان بسيار پيچيده، موفق و پرشخصيت است كه هر ذهني نمي‌تواند از پس آن بربيايد. از دلايل ديگر هم مي‌توان به دلايل ساختاري اشاره كرد. ضعف در قصه‌پردازي در رمان مشهودتر از داستان كوتاه است. داستان كوتاه را مي‌توان با يك موقعيت ساده شكل داد ولي ضعف در قصه‌پردازي رمان خيلي مشهود و چشمگير است. ضعف تجربي در رمان ديده مي‌شود، يعني يك تجربه غني در زندگي داريم. كسي كه تازه وارد حوزه داستان مي‌شود اگر تجربيات متعدد و غني نداشته باشد، نمي‌تواند رمان بنويسد، چون رمان پديدآوردن يك جهان پيچيده و گسترده است. ولي اگر كسي واجد چند تجربه باشد مي‌تواند داستان كوتاه بنويسد. مجموعه‌اي از عوامل تاريخي، ساختاري و محتوايي مؤثر است كه باعث شده رمان دفاع مقدس را در اين سال‌ها كمتر موفق ببينيم. از بين قالب‌هاي گفته شده، كدام قالب سطح كيفي بالاتر و شاخص‌تري دارد؟

اگر چه نگارش داستان كوتاه مهارت‌هاي خاص خودش را مي‌خواهد و قالبي است كه با توجه به شرايط امروز زندگي، فضا، زمينه و شرايط بهتر و مناسب‌تري دارد. با اين وجود همواره در ادبيات جهان قله‌هاي ادبيات داستاني رمان‌ها بوده‌اند. اوج آفرينش روايت و داستان مكتوب در رمان است. جهاني موفق‌تر، تأثيرگذارتر، جامع‌تر، پيچيده‌تر و غني‌تر از رمان وجود ندارد. هميشه شاهكارهاي تأثيرگذار و شاخص‌هاي ادبيات داستاني جهان رمان‌ها بوده‌اند. نويسندگاني هستند كه تخصصشان داستان كوتاه است ولي نمي‌توانند با رمان‌ها رقابت كنند. گاهي در ميان آثار ادبي دفاع مقدس نويسندگاني وجود دارند كه تجربيات مستند خود را در قالب يك داستان و رمان منتشر كرده‌اند كه جدا از فضاي موجود در رمان است. آيا اين كتاب‌ها به دليل مستند بودنشان مي‌توانند براي مخاطبان از رمان جذاب‌تر باشند؟

مستند بودن اين آثار مي‌تواند تأثيرگذاري بيشتر داشته باشد. برخي از روش‌هاي مستندنگاري و واقع‌نمايي استفاده مي‌كنند. اين روش‌هاي در انتخاب زاويه ديد و وقايع و در انتخاب اجزاي داستان مؤثر است. بايد گفت همه اين گونه‌ها در ذيل قالب داستان قرار مي‌گيرند، اما اينكه تأثيرگذاري‌‌شان با هم يكسان هست يا نيست يا براي تأثيرگذاري بايد از چه روشي استفاده كرد، بحث ديگري است. چيزي كه شرط اصلي و كافي براي تأثيرگذاري يك داستان است، ميزان و نحوه اقناع‌كنندگي آن است. يعني بتواند مخاطب را قانع كند و به باور مخاطب بنشيند كه واقعي است. اگر روايت مستندنگاري نتواند از چنين قدرت اقناع‌كنندگي برخوردار باشد وجه مستند بودن آن كمكي نمي‌كند. اگر يك روايت كاملاً ذهني چنين قدرتي را براي قانع كردن مخاطب داشته باشد، غيرمستند بودن آن ضرري به داستان نمي‌زند.

جشنواره‌‌ها وجهه بیرونی حوزه اندیشه‌اند

 جشنواره‌‌ها وجهه بیرونی حوزه اندیشه‌اند

جشنواره ها در جوهره خود نه برگزیده کننده یک یا چند اثر که معرفی کننده فکر ادبی و ژرف ساخت نگاه هنرمندانه داوران و برگزار کنندگان است. جشنواره‌ها عموما وجهه بیرونی، عمومی و ظاهری حوزه اندیشه و نظریه و نقد ادبی به شمار می‌آیند.-
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، احمد شاکری، نویسنده و منتقد: فرایند اجرای جشنواره برای برگزار کنندگان فرایند تطبیق موازین و ملاک‌ها و رویکردهای نقد بر آثار داستانی و نه مرحله‌ای برای تولید تئوری است. بستر تولید تئوری دانشگاه‌ها، محافل نقد و نظریه ادبی و جلسات تئوریک، همایش‌ها و سمینار‌های ادبی است، مجلات نقد و کارگاه‌های فعال در زمینه نقد، می‌توانند در بستر مناسب شکل گیری فکر و اندیشه، به تضارب آراء پرداخته، گستره نظری ادبیات داستانی انقلاب را توسعه دهند. درحالی که جشنواره تنها مرحله‌ای برای نمود این اندیشه است. مرحله‌ای که به مراتب کم اهمیت‌تر و ساده‌تر از مراحل گذشته است. 
جریان شبه روشنفکری، از آنجا که ریشه در خاستگاه متکبرانه شبه روشنفکری داشته و مردم را در انقلاب اسلامی همراهی نکرده و حتی ادبیات مردمی انقلاب اسلامی را بایکوت کرده بودند رفتاری قابل پیش بینی در جشنواره های ادبی از خود بروز دادند. در بیان این طیف، ادبیات غیر دولتی به معنای ادبیات ضد دولتی است. ادبیاتی که با حاکمیت اسلام و مظاهر آن چون ولایت فقیه و ارزش‌های فقهی آن سر سازگاری ندارد. 
اصطلاح جشنواره‌های مردمی نیز از سوی این طیف تلاشی است برای مردمی نشان دادن خود و القای این امر که مردم با دولت همراه نیستند و انتخاب مردم چیزی غیر از انتخاب دولت‌ها است. این طیف تلاش کردند تا برگزای جشنواره‌های متعدد را نشانه مرزهای روشن خود با نگاه حاکمیت و نشانه از از حیات ادبی این طیف – بلکه نقش راهبردی آن‌ها در ادبیات- بشمارند. گرچه خلاف ادعای استقلال مالی این مجموعه‌ها در طول ادوار مختلف به اثبات رسید. 
از سوی دیگر، برگزاری جشنواره‌هایی از سوی طیف متعهد به انقلاب اسلامی، با شعار جشنواره مستقل همراه شد. "استقلال" در شعارهای این طیف جشنواره‌ها گویای خطاهایی راهبردی، موردی، روشی یا دوره‌ای در جشنواره‌های برگزار شده توسط دولت بود. مجموعه‌ای از تحلیل‌ها در این زمینه قابل احصاء است: 
• برخی با استناد به دوره اصلاحات که با کم توجهی به نویسندگان متعهد همراه بود، تاسیس جشنواره‌های غیر دولتی را حرکتی در جهت ایجاد پشتوانه برای ادبیات داستانی متعهد دانستند. 
• جشنواره‌های دولتی از وحدت رویه برخوردار نیستند. با عوض شدن دولت‌ها، رویکرد‌ها و بعضا اولویت‌ها و سیاست‌ها در جشنواره‌های ادبی تغییر می‌کند. چنین فرایندی که دچار تشویش و ناهمگونی است نمی‌تواند جریانی در حوزه ادبیات داستانی ایجاد کند. 
• جشنواره‌های دولتی از شفافیت لازم برخوردار نیستند. عدم معرفی داوران در برخی دوره‌ها ابهاماتی را پدید آورده است. 
• جشنواره‌های دولتی-بخصوص کتاب سال- در برخی ادوار خود در معرفی آثار بر‌تر محتاطانه و حتی مغرضانه و ظالمانه رفتار کرده است و نویسندگان را از حق مسلم شان- برگزیده شدن بهترین کتاب سال- محروم ساخته است. 
• جشنواره دولتی با نگاهی سیاسی به مقوله ادبیات ورود می‌کند. از این رو، مقوله ادبیات داستان فرع برخی ملاحظات سیاسی قرار می‌گیرد. لذا این جشنواره‌ها قادر به معرفی بهترین‌ها نیستند. 
• مخاطبان عام ادبیات داستانی، اقبال قابل توجهی به جشنواره‌های دولتی نشان نداده‌اند. این نشانه عدم توفیق این جشنواره‌ها است. لذا تاسیس جشنواره‌های مردمی می‌تواند به عمق انتظارات مردمی از داستان نفوذ کند. 
• فرایند اداری جشنواره‌های داستانی دولتی موجب شده است برگزاری چنین جشنواره‌هایی عموما به برنامه‌ای عادی و تکراری برای برگزار کنندگان آن که بعضا دغدغه یا علایق داستانی ندارند تبدیل شود. قرار گرفتن جشنواره در تقویم کاری یک مجموعه دولتی، آن را از نشاط و پویایی و تحرک لازم می‌اندازد. 
برخی دلایل مورد اشاره از سوی برگزار کنندگان جشنواره‌های به اصطلاح غیر دولتی از آسیب‌های حقیقی در جشنواره‌های دولتی حکایت می‌کرد. آسیب‌هایی که جشنواره‌های غیر دولتی نیز به دام آن افتادند و با تکرار این اشتباهات زمینه را برای تاسیس جشنواره‌های دیگر فراهم آوردند. این خط تسلسلی است که گرچه چندان اهمیت ندارد از کجا آغاز شده، اما همچنان ادامه دارد. 
برخی دلایل نیز ناشی از تحلیلی ناقص از حوزه ادبیات داستانی است. شعار معرفی قطعی اثر بر‌تر در هر دوره از جشنواره که با داعیه اعاده حق نویسندگان همراه شد، عملا منجر به ضعف جشنواره‌های مدعی آن شد. زیرا اصرار بر معرفی اثر بر‌تر –حتی اگر آثار منتشر شده در طول یک دوره ضعیف باشند- معیارهای ادبیات داستانی را دچار تزلزل و بلکه تردید ساخت. تا جایی که جشنواره‌ای چنین ناگزیر بود به حداقل‌ها در یک دوره بسنده کند و به جای ترغیب جریان ادبی به پیشرفت به سکون ادبیات یا انحطاط آن جایزه دهد. چنین معیاری همچنین با معرفی آثار متوسط و ضعیف، عملا طراز ادبیات داستانی انقلاب اسلامی و هر جشنواره‌ای را زایل می‌سازد. 
بدیهی است آنچه استقلال جشنواره‌ای را تامین می‌کند، از جنس دستور مقام بالا‌تر یا وابستگی مادی جشنواره به منابع مالی نیست. بلکه استقلال گرچه شرط لازم یک جشنواره است اما شرط کافی برای آن به حساب نمی‌‌آید. آنچه بیش از هر چیز با اهمیت جلوه می‌کند برخورداری از تئوری‌ای بر پایه جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی است. با وجود چنین خصوصیتی، هیچ جشنواره غیر مستقلی از عدم استقلال خود ضرر نخواهد کرد و بدون چنین ویژگی‌ای هیچ جشنواره مستقلی از استقلال خود طرفی نخواهد بست. 
جشنواره‌های ادبی یکی از ابعاد سه گانه ذیل را پوشش می‌دهند: امکان پذیری تئوری ادبی را در حوزه تولید خلاقه اثبات نمایند، دیگر آنکه، مخاطب هدفگذاری شده جشنواره را با خود همراه سازند و سوم آنکه، جریانی مستمر را در تولید ادبیات داستانی پدید آورند و هرسه این معیار‌ها در پیوندی ناگسستنی، ریشه در تاملات نظری ادبیات داستانی دارند. چرا که ادبیات داستانی انقلاب اسلامی حتی برای پاسخ گویی به انتظارات مخاطب از حوزه ادبیات داستانی نمی‌تواند خود را به جریان مخاطب گرایی بیفکند. بلکه نیازمند مخاطب‌شناسی و تدوین تئوری در این زمینه است. 
اما پشتوانه جایزه ادبی جلال آل احمد به عنوان گران ترین جایزه در حوزه ادبیات، نیز با تبئین و احراز روش های داوری، دقت علمی، شایستگی هنری داوران محقق می شود. برگزیده شدن یا برگزیده نشدن اثری در این جایزه اگرچه رخدادی تلخ در حوزه ادبیات و برای نویسندگان داستان تلقی می شود. اما در عین حال حکایت از واقعیت موجود ادبیات داستانی و کیفیت اثار منتشره در طول دوره یک ساله دارد. طبیعی است اثری که در این جایزه برگزیده می شود باید کیفیت طراز این جشنواره را به عنوان جشنواره ای ملی دارا باشد. جشنواره ها زمانی قادر خواهند بود ادبیات را گامی به پیش ببرند که نگاهی به اینده و وضعیت موجود ادبیات داستانی در کشور داشته باشند. این امر همانطور که با انتخاب اثر برگزیده محقق می شود، با اعلام عدم احراز شایستگی اثری به عنوان برگزیده نیز محقق خواهد شد. به نظر می رسد نکات هفت گانه ذیل، اهم مواردی است که بخصوص نتیجه جایزه ادبی جلال را در دوره کنونی رقم زده است. 
1- آفرینش داستان ارتباط مستقیمی با تجربه غنی از زندگی دارد. و تجربه با نگاه هنری و عمق فکری و تحلیلی، دانش فلسفی و دریافت عرفانی محقق می شود. طرح نادرست و ناقص مقوله سفارشی نویسی و عدم رعایت لوازم فنی و حرفه ای ان در دو بخش سفارش عام و خاص، برخی از نویسندگان مستعد را به تکرار مهارت های گذشته وادار ساخته است. تحلیل شرایط فعلی ادبیات داستانی در ضمن پژوهشهای ادبی و تغییر برخی راهبردها و برنامه های منتهی به سفارش نویسی های ناتمام از ضرورت های کنونی حوزه ادبیات داستانی است. 
2- بحران نقد ادبی و فقدان جریان های زنده، منصف و قوی نقد در حوزه ادبیات داستانی متعهد کاملا مشهود است. با وجود برگزاری جشنواره های داستانی متعدد که هر ساله به تعداد انها افزوده می شود، تنها "جشنواره نقد" که توسط خانه کتاب برگزار می شود نمی تواند پاسخگوی نیاز وسیع در این حوزه باشد. در شرایط کنونی غلبه گرایش تولید داستان منتقدین، نقدهای ادبی و مجلات تخصصی نقد را به حاشیه برده است. از سوی دیگر، گمان حیات داستان بدون جریان نقد قوی، عملا نقد را به اولویت دست چندم در برنامه های کلان تبدیل کرده اس.ت 
3- آسمان ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در هر دوره با درخشش ستاره هایی پر نور یا کم نور روشن می شود. فارغ از اینکه جشنواره ها به معرفی اثار برجسته بپردازند یا اثار داستانی در هر دوره یک ساله قابلیت معرفی به عنوان اثر برگزیده را داشته باشند، تبئین نظری ساختار و محتوای داستانهای شاخص از اهمیت ویژه ای برخوردار است. پژوهشهای ادبی، تضمین کننده تفسیر و تحلیل اثار داستانی بر اساس بن مایه های اندیشه اسلامی و ارمان های انقلابی اند. مع الاسف، محافل دانشگاهی انگونه که شایسته است ادبیات داستانی انقلاب اسلامی را همراهی نمی کنند. چرا که اساسا یا موضوع پایان نامه های دانشگاهی را از اثار داستانی نویسندگان چپ با لیبرال بر می گزینند یا اثار داستانی انقلاب اسلامی را با پیش فرضهای سکولار ادبیات غرب مورد مطالعه قرار می دهند. 
4- از جمله خصوصیات برجسته اثار داستانی در این دوره می توان به توجه داستان نویسان به مقوله شخصیت و شخصیت پردازی یاد کرد. یافت و طراحی شخصیت های جدید و کمتر پرداخت شده و تلاش برای پرداخت عمیق شخصیت از جمله برجستگی های دوره فعلی است. با توجه به اهمیت شخصیت به عنوان خلیفه الله و عبدالله در اموزه های قرانی و اسلامی، توجه به شخصیت در ادبیات داستانی را می توان سرمنشا دریافتهای عمیق تر از هستی و تجربیات غنی تر دانست. 
5- از جمله نکات هشدار آمیز در سالهای اخیر در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی رشد نوعی دیدگاه صوفی مابانه و شریعت گریز در نویسندگان انقلاب است. نگاه تاویلی به امور بدون توجه به مبانی و اموزه های وحیانی و روایی، دامنه گسترده و بعضا انحرافی از تلقیات شبه دینی پدید اورده است. 
6- جشنواره های ادبی بدون پشتوانه قوی و قابل دفاع و شفاف تئوریک نمی توانند در طولانی مدت تاثیر لازم را در جهت جریان سازی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی ایفا نمایند. از این رو، توجه به معیارهای داوری، تبئین و بحث و گفتگو و مناظره درباره این معاییر می تواند به معرفی و دفاع از انتخابهای جشنواره منجر شود. در طول این سالها همواره جشنواره جلال متهم به دولتی بودن و سفارش بودن شده است. این در حالی است که انتخابها بر اساس دلایل روشن و قابل دفاع ادبی و داستانی انتخاب شده یا کنار گذاشته شده اند. از این رو، برگزاری نشست نقد اثار با حضور نویسندگان و گروهی از داوران بخش داستان می تواند فضایی سازنده ایجاد نماید. همچنین تدوین مجموعه نقدهای اثار راه یافته به مرحله نهایی از سوی داوران و اهالی نظر فضای ژورنالیستی غیر سازنده موجود را به فضایی علمی و ادبی نزدیک می نماید. 
7- در مجموع عدم معرفی اثر برتر در این دوره خود گویای واقعیت های ادبیات داستانی در طول چند سال اخیر است. با وجود حمایت های نهادهای مختلف و برگزاری جشنواره های متنوع به نحو بی سابقه در سراسر کشور، به نظر می رسد همچنان اسیب هایی در این زمینه وجود دارد که سیاست های شتابزده و مقطعی نتوانسته است این معضلات را حل نماید. از این رو، تشکیل و تاسیس اتاق فکر ادبیات داستانی انقلاب اسلامی و ترسیم افقی روش برای اینده می تواند در این مقطع مسیر ادبیات داستانی انقلاب اسلامی را اصلاح نماید. 

چرا بخش داستان جایزه جلال برگزیده و تقدیری نداشت/ پیدایش گرایش شریعت‌گریزی در ادبیات

حمد شاکری در گفت‌وگو با فارس توضیح داد
چرا بخش داستان جایزه جلال برگزیده و تقدیری نداشت/ پیدایش گرایش شریعت‌گریزی در ادبیات

احمد شاکری ضمن ارائه پیشنهادی برای بررسی آثار راه‌یافته به بخش پایانی جایزه جلال آل‌احمد گفت: نوعی گرایش شریعت‌گریز در ادبیات ما دیده می‌شود.

احمد شاکری داور ششمین جایزه ادبی جلال آل‌احمد در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس درباره عدم معرفی منتخب در گروه داستان جایزه جلال آل احمد اظهار داشت: درباره جایزه ادبی جلال آل احمد پیش از این هم سابقه داشته که منتخبی در یکی از گروه‌ها معرفی نشود.

وی افزود: جایزه جلال آل احمد به لحاظ اعتبار ملی، به این معنا که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در نظر گرفته شده و جایزه گران قیمتی است و نامی هم که برای این جایزه قرار داده شده نشان دهنده اهمیت این جایزه است ادبیات متعهد، ادبیات پیشرو، ناب و حرفه‌ای را احیا کند، همانطور که در برخی آثار جلال آل احمد و تفکراتش این پیش رو بودن در زمانه خود دیده شده است.

جشنواره‌ها تنها ویترین ادبیات داستانی در کشور هستند/ داستانی که شایستگی معرفی داشته باشد مورد حمایت قرار می‌گیرد

شاکری با بیان اینکه به نظرم چند موضوع باید توضیح داده شود که محمل مناسبی را نیازمند است، افزود: یکی از عموم پرسش‌هایی که پس از چنین اتفاق‌هایی در جشنواره‌ها پرسیده می‌شود عدم اعلام برگزیده بخش داستان مطرح است، که چرا برگزیده‌ای انتخاب نشده و آیا چنین تصمیمی از دست رفتن یک فرصت برای حوزه ادبیات است یا خیر.

این نویسنده در مورد پاسخ دوم عنوان کرد: باید گفت جشنواره‌ها تنها ویترین ادبیات داستانی در کشور هستند، یعنی جشنواره‌ها بدون جریان ادبیات داستان قوی و آثار شاخص خودشان به تنهایی نمی‌توانند کاری را پیش ببرند، حتی اگر جشنواره‌ای اقدام به معرفی اثری به عنوان برگزیده بکند اگر آن اثر نتواند از هویت ادبی خودش دفاع کند منتقدان و مخاطبان ادبیات را راضی کند، باز هم این جشنواره نمی‌تواند کاری انجام دهد.

وی اضافه کرد: آن کاری که جشنواره‌ای مانند جلال می‌توان انجام دهد این است که دسترسی مخاطبان را به آثار برجسته تسهیل کند به این معنا که با توجه به اعتمادی که به گروه داوری و نظارت‌هایی که بر صحت مراحل داوری وجود دارد این صحت داوری عملا خودش یک روند قابل قبول علمی را در شناخت آثار برگزیده فراهم می‌آورد. بنابراین جشنواره‌ها محل اعتماد برای مخاطبان و جامعه ادبی هستند، صحت داوری به معنای برگزیده کردن اثری نیست چون داوری صحیح داوری است که در صورتی که اثر شایستگی برگزیده شدن دارد آن اثر را برگزیده اعلام کند؛ البته جایزه جلال جدای از این اصل اساسی با توجه به میزان جایزه‌ای که تعیین شده در صورتیکه داستانی بتواند این عنوان را دریافت کند قطعا حمایت مالی قابل توجهی هم از نویسنده خواهد کرد بنابراین کارکرد جشنواره کارکرد علمی و در نهایت معرفی اثر مطلوب است.

* اگر واقعا آثاری درخور توجه باشند اعلام آنها قطعا کمکی به ادبیات است

داور جایزه جلال پیرامون اینکه آیا فرصتی از ادبیات گرفته شده یا نه، گفت: به نظر می‌رسد اگر واقعا آثاری درخور توجه باشند اعلام آنها قطعا کمکی به ادبیات است، اما معرفی آثاری که متوسط هستند و یا آثاری که اساسا نمی‌توانند شاخص ادبیات کشور در یک دوره یک‌ساله قرار بگیرند ممکن است نه تنها به پیشرفت ادبیات کمک نکنند بلکه ادبیات را به عقب بر می‌گردانند و برخی از توفیقات ادبیات را عملا با یک عقب‌گردی تضعیف می‌کند. اما در این دوره همانگونه که اعلام شد طی چند مرحله داوری 12 اثر به مرحله دوم راه یافتند که نتایج اعلام شد، در مجموع اگر بخواهیم قضاوتی درباره این آثار داشته باشیم، این یک بحث است؛ اما بحث دوم اینکه حالا چه باید کرد.

* برخی از آثار داستانی این دوره موضوعات خوبی داشتند/ باید یک کلیت قابل دفاعی از هر داستان وجود داشته باشد

به گفته وی، به نظرم شان داوری و منظری که داور از آن سو به آثار نگاه می‌کند به لحاظ روش علمی منظری نیست که چه باید کردها را بتواند پاسخ دهد با این وجود پیرامون اینکه چگونه می‌شود ادبیات داستانی را رونق داد به خصوص ادبیات داستانی متعهد که مقصد ما است درباره این باید در جای خودش و با تعیین موضوعات دقیق صحبت‌های بیشتری شود. اما اینکه آثار این دوره چه ویژگی‌هایی داشتند به نظرم چند شاخصه در آثار قابل طرح است.

شاکری خاطرنشان کرد: نکته نخست اینکه برخی از آثار داستانی این دوره موضوعات خوبی را برای روایت انتخاب کردند، موضوعات تاریخی و یا موضوعاتی که مربوط به نیازهای جامعه است و به شکل خاص شعارهایی که برای هر سال داده می‌شود و به هر حال تولید ملی، مقوله اقتصادی و.. اینها مسایل مهمی است. به نظر می‌رسد این موضوعات قابل توجهی است، با این وجود انتظاری که از یک اثر در چنین جشنواره‌ای می‌رود این است که بتواند از کلیت خودش دفاع کند.

شاکری در توضیح بیشتر اضافه کرد: قطعا یک جشنواره نمی‌تواند به یک اثر تنها به واسطه برجسته بودن یک جنبه تمامی وجوهی که اثر داستانی باید واجد آن باشد آن اثر را برگزیده کند، یعنی به نظر می‌رسد باید یک کلیت قابل دفاعی از هر داستان وجود داشته باشد، برخی از آثار رویکردهای خوبی در تلفیق هنر داستانی و برخی مبانی فلسفی داشتند، که ورود مبانی فلسفی و حکمی به داستان خودش یک امر ضروری است و می‌تواند به تعمیق جهان داستانی کمک کند و می‌تواند به تفسیر دقیق‌تر از هستی منتهی شود، این هم مسئله قابل توجهی است، همچنین برخی از آثار به لحاظ صبغه بومی و فرهنگی توانسته بودند آن را در اثر باز بتابانند.

تجریه اندک نویسنده‌ها مشکل اساسی است/ در قصه‌پردازی تا حدودی ضعیف هستیم

داور بخش داستان جایزه جلال ابراز داشت: اما همچنان مشکلاتی باقی است، مشکل اساسی که در این سال‌ها در ادبیات داستانی مشاهده می‌کنیم تجربه اندک نویسنده‌ها نسبت به موضوعی است که به آن می‌پردازند، البته مراد از تجربه لزوما این نیست که نویسنده شخصا و از روی حس جهان داستانی را درک کرده باشد، مراد از تجربه یک درک کامل و عمیق از موضوعی است که به آن می‌پردازد.

وی اضافه کرد: این هم شاید ناشی از آن باشد که نویسندگان فرصت لازم را برای نگارش اثر داستانی به خودشان نمی‌دهند، یعنی یک نوع شتاب‌زدگی در نوشتن آثار داستانی به خصوص در قالب رمان که نیاز به تامل دارد باید در زمان قابل توجهی بازخوانی و خلق شود این شتابزدگی در نوشتن دیده می‌شود، یعنی یک نوع نگرش کمی‌گرا که دائما باید تولید کند، این یکی از موارد نقص است.

وی مورد دیگر را مقوله قصه و قصه پردازی عنوان و خاطرنشان کرد: مجموعه کارهایی که در این دوره به مرحله دوم راه پیدا کردند داستان بلند یا رمان بودند، ساختار اصلی داستان را قصه داستان شکل می‌دهد و اساسا قصه داستان است که عامل تغییر برای مخاطب است. در این بخش ادبیات ما ضعیف است به خصوص ادبیات جدی ما، یعنی پرداخت خوب قصه برای اینکه جذابیت داشته باشد و داستان را پیش ببرد و آن کاری که هر رمانی باید انجام دهد و پس از بر انگیختن حس انتظار مخاطب باید حرف‌های اصلی خودش را بزند ما در قصه‌پردازی تا حدودی ضعیف هستیم.

بنظر می‌رسد شخصیت‌های ما شخصیت‌های چندان عمیقی نیستند

شاکری به موضوع شخصیت اشاره و با تاکید بر اینکه شخصیت مسئله مهمی در ادبیات ما است، افزود: برخی از نظریه پردازان شخصیت را معادل ماجرا دانسته‌اند، بنظر می‌رسد شخصیت‌های ما شخصیت‌های چندان عمیقی نیستند، البته تنوع شخصیت در داستان‌های این دوره دیده می‌شود، بنظر می‌رسد ما شاهد نوعی تنوع تیپ در داستان‌ها هستیم ،اما شخصیت‌ها آنچنان عمقی ندارند یعنی حتی در نمونه‌هایی که برخی از تیپ‌های بومی پرداخته شده فاقد عمق هستند، یک دلیل عمده آن هم به نوع دیدگاه و منظر نویسنده برمی‌گردد. یعنی این نویسنده است که با طراحی پی‌رنگ و با تعمیق در شخصیت و طراحی سوال‌هایی که عملا چالش‌های عمیقی را برای شخصیت ایجاد می‌کند می‌تواند به عمق شخصیت برسد، اگر هم ما شخصیت‌های عمیقی نداشته باشیم سخن و مضمون عمیقی نمی‌توانیم بیان کنیم.

نوعی گرایش شریعت گریزی در ادبیات ما دیده می‌شود

نویسنده انجمن مخفی در ادامه بیان کرد: از ایرادات دیگر نوعی گرایش شریعت گریز در ادبیات ما است، که این هم مسئله بسیار مهمی است، البته این مهم را در آثار نویسندگان اولیه و فعلی جریان شبه روشنفکری می‌بینیم، هرزه نگاری‌ها، اباحه‌گری‌‌ها و تحریف تفکر دینی و تفکر قدسی در آثار آنها دیده می‌شود، یعنی سخن اصلی جریان شبه روشنفکری بر پایه اومانیسم بنا شده است، اما طیف جدید و نگاه جدیدی در ادبیات امروز وجود دارد و آن بحث فاصله گرفتن از شریعت و حرکت به سوی طریقت است و یعنی بی‌توجهی به برخی از مفاهیم دینی و به خصوص احکام فقهی، یعنی در حوزه دینداری توجهمان به حوزه فقاهت، تکالیف شرعی، حوزه باید و نباید‌ها ضعیف شده و دینداری به امری شخصی و درونی و سرشار از تاویل های متنوعی شده است.

شاکری در ادامه افزود: این خطری است چون می‌بینیم در روابط شخصیت‌ها بعضا عقاید و ذهنیات و باورهایی دارند که تنها یک ذوق‌آزمایی ذهنی و خرافی است. برداشت‌های سطحی از منابع دینی روایی آیات قرآنی گاهی دیده می‌شود. این هم خطری است، علی‌القاعده ادبیات انقلاب محورش توجه به شریعت است. ولی این توجه همراه با تقید به شریعت و روش‌هایی است که به لحاظ علمی فهم از منابع روایی و قرآن را برای ما منطقی می‌کند.

پیشنهاد شاکری برای آثار جایزه جلال/ یکی از اموری که همیشه شعار ما بوده شفاف‌سازی در داوری است

شاکری در پایان ابراز داشت: 12 اثری که به مرحله پایانی راه یافتند همه در یک سطح نیستند، یعنی در مراحل بعدی در آنها ریزش‌هایی صورت گرفت، طیفی از داستان‌ها آثاری هستند که داستان‌های سالم معرفی می‌شوند، سالم به این معنا که دیدگاه ارزشمند و درست و قابل دفاعی دارند، جهان داستانی بر پایه باید و نبایدها و هستی‌شناسی درستی صورت گرفته است اما ضعف داستان مشهود است، اما از میان 12 اثر 3 اثر شاخص‌تر از سایرین هستند عموما برخی اصحاب نظر هم روی آنها متمرکز شدند، آنها آثاری هستند که از جهاتی نوآوری‌هایی دارند و توفیقاتی در این آثار دیده می‌شود، اما در مجموع هم به لحاظ ساختاری برخی به لحاظ نداشتن طرح دقیق، قصه دقیق و جذاب و رویکرد تاویلی درست و برخی دیگر به دلیل پراکندگی و عدم انسجام و مضمون اینها کنار گذاشته شدند که به نظر می‌رسد تبیین دقیق چیستی و چرایی این آثار از منظر این جشنواره باید صورت گیرد.

معتقدم یکی از کارهایی که بهتر است جایزه جلال انجام دهد تا از شان علمی جایزه دفاع شود و صحت و اتقان داوری‌ها به اثبات برسد اینکه بهتر است نقدهایی با حضور اهالی ادبیات و نویسندگان و جمع یا برخی داوران این دوره برگزار شود، تا به شکل شفاف ملاک‌ها عرضه شود. قطعا ادعای جایزه جلال این است که این ملاک‌ها قابل دفاع هستند و تطبیقشان هم با اثر به نحو دقیقی صورت گرفته است. لذا یکی از اموری که همیشه شعار ما بوده شفاف‌سازی در داوری است که با این مهم محقق خواهد شد. 

شاكری: ادبیات دفاع مقدس بهترین خاستگاه برای رشد ادبیات انقلاب است

گفتگوی اختصاصی پایگاه خبری حوزه هنری با احمد شاكری/4 و پایانی

شاكری: ادبیات دفاع مقدس بهترین خاستگاه برای رشد ادبیات انقلاب است

احمد شاكری منتقد و نویسنده معتقد است كه ورود ما به ادبیات دفاع مقدس نه تنها خسارتی به ادبیات انقلاب نزد و مانع رشد آن نشد بلكه بهترین خاستگاه برای رشد ادبیات انقلاب اسلامی را نیز فراهم كرد.

احمد شاكری نویسنده و منتقد با حضور در پایگاه خبری حوزه هنری در خصوص ادبیات انقلاب و دفاع مقدس نظریات خود را بیان كرد كه بخش پایانی این گفتگو را در زیر می خوانیم: 

اگر دفاع مقدس رخ نمی داد ادبیات پدید آمده در بعد از انقلاب دچار چه ضررها  و خسارت هایی می شد؟

به چند جهت ادبیات دفاع مقدس نسبت به ادبیات انقلاب اولویت پیدا كرد. به این دلیل  كه ظهور فرهنگی ایثار و شهادت در دوران دفاع مقدس بسیار برجسته تر از دوران انقلاب بود. دوران انقلاب دوران حاكمیت طاغوت بود كه فعالیت ها و مجاهدت هایی برای پیروزی انقلاب صورت گرفت اما دوران دفاع مقدس دوران حاكمیت نظام اسلامی بود و این حاكمیت نظام اسلامی به لحاظ اجتماعی و جامعه شناسی و تاثیری كه می تواند بر ادبیات بگذارد بسیار تعیین كننده است . 
ودلیل دیگر؟ 
نكته دیگر این است كه در دفاع مقدس تركیب نیروهایی كه وارد دفاع مقدس شدند یك دست تر بودند بنابراین پرداخت به این ها و نمود ارزش های دینی در آنها  برجسته تر بود؛ در انقلاب گروههایی فعالیت می كردند كه با مبانی انقلابی سازش نداشتند مثل جریان جبهه ملی كه برابر قانون قصاص،  قانونی كه جز اصول بدیهی و مسلم قرآن و دین ما ست، ایستادند. گروههایی مثل مجاهدین خلق و گروه هایی مثل چریك فدایی نیز بودند كه در قبل از انقلاب هم فعالیت می كردند و با نظام شاهنشاهی سازگاری نداشتند تا آنجا كه برای سرنگون كردن این نظام فعالیت كردند اما بعد از انقلاب این گروه هابا مبانی دینی سازگاری نداشتند و اساسا اعتقادی به دین نداشتند. 
منظور شما این است كه در دوران دفاع مقدس یكرنگی و هماهنگی بیشتری بین افراد بود؟ 
بله. دفاع مقدس به تعبیر حضرت امام(ره) دانشگاه انسان سازی بود و افراد خاصی به جبهه جنگ می رفتند؛ هر كسی وارد جنگ نمی شد در حالی كه خیلی از افراد وارد جریان انقلاب شدند ؛ خلوص و یك دستی در جبهه جنگ دیده می شد و روح حماسی بین افراد وجود داشت . لذا ظهور ارزش های دینی، سبك زندگی دینی و اسلامی و عمق دینداری و تجربه اشراقی در دوران دفاع مقدس برجسته تر است لذا این مساله برای داستان نویسان مطلوب تر است. 
اگر انقلاب برای احداث حكومت اسلامی بود دفاع مقدس تلاشی برای تثبیت آن و تلاشی برای نگهداشتن ارزش های انقلاب اسلامی بود بنابراین هیچ تنافری با هم ندارند.  
در هر صورت به نظر می رسد كه باید بیشتر به داستان انقلاب نیز پرداخت حتی اگر احساس شود كه داستان های زیادی در بطن دفاع مقدس وجود دارد نظر شما چیست؟ 
در دهه اخیر این رویكرد د میان سیاست گذاران تقویت شده و شاهد هستیم كه حوزه هنری هم در این زمینه جشنواره داستان انقلاب را راه اندازی كرد. این به لحاظ راهبردی معنای خاصی  دارد و معنای آن این است كه زمان آن رسیده ما به موضوع انقلاب 57 بیشتر بپردازیم. وقتی جشنواره داستان انقلاب ر ا ترسیم می كنیم در واقع این جشنواره برنامه ای در ضلع یك سیاست كلی است سیاستی  كه  بیان می كند الان زمان آن شده كه به داستان انقلاب بیشتر بپردازیم. و كسی هم مخالف این نیست كه داستان هایی را برای انقلاب داشته باشیم چه در سطح خاطره و رمان و چه در سطح روایت های سینمایی.  
اتخاذ سیاست جدید مبنی بر ورود به ادبیات انقلاب به معنای انقلاب 57 در چه زمانی باید به صورت جدی تر صورت بگیرد؟  
در حقیقت سه دهه است كه انقلاب اسلامی ما در مورد ادبیات دفاع مقدس سرمایه گذاری می كند و این سرمایه گذاری هزینه های بسیار زیادی هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی داشته است. بسیاری  از نویسندگانی كه ادبیات انقلاب روی شانه آنها استوار شد از جنگ برخاسته و عملا از تجربه جنگ آغاز كردند. جنگ ، انگیزه و محركی برای نوشتن بود و مجموعه سرمایه گذاری كه نهادهای دولتی و غیر دولتی كردند موجب شد جریان ها و دوره های متعددی در این ادبیات پشت سر گذاشته شود. در دهه هفتاد ادبیات سیاه دفاع مقدس ظهور پیدا كرد ادبیاتی كه به یاس می پرداخت ادبیاتی كه  چندان ایمان ادبیات دهه هفتاد را بروز نمی داد واین نوع ادبیات افرادی مردد و مشكوك را نشان می داد. ادبیاتی كه در آن شخصیت های سفید و چیزی كه دفاع مقدس را الگو یی از حماسه عاشورا می كرد، كمتر دیده می شد. حتی درباره منافع جنگ هم تردید داشت كه  اسا سا آیا چنین دفاعی برای ما منفعت داشته یا نه؟ 
 ما بعد از سه دهه تلاش در عرصه دفاع مقدس چه زمانی می توانیم وارد مقوله ای به نام انقلاب شویم ؟ آیا باید سیاست دقیقی باشد كه بگوییم زمان پرداخت به ادبیات انقلاب رسیده است؟ 
به نظرمن ادبیات انقلاب بسیار پیچیده تر از ادبیات دفاع مقدس است و  این زمان را هر كسی نمی تواند به دلخواه خود ترسیم كند. این زمان باید با بررسی دقیق و علمی صورت بگیرد. زمانی ما می توانیم از یك عرصه سهل الوصول به عرصه پیچیده تر وارد شویم كه بتوانیم شبهات آن را پاسخ دهیم. 
آیا ادبیات داستانی دفاع مقدس و نظریه پردازان و منتقدین توانسته اند شبهات مرتبط با ادبیات سیاه را پاسخ دهند؟ 
پاسخ من منفی است. یك نوع تزلزلی در تصمیم گیری  و برنامه ریزی در بین اهالی نظر و ادبیات دیده می شود كه حتی بعضی حاضر به تقسیم بندی هم نیستند .حتی از نام بردن عنوانی تحت عنوان ادبیات سیاه دفاع مقدس نیز پرهیز می كنند و این را مورد اختلاف می دانند در حالی كه در عمل مشاهده می كنند كه این جریان به تعبیر من جریان انحرافی در ادبیات دفاع مقدس، جریانی است كه هیچ تناسبی با ارزش های دینی ندارد . چه تضمینی وجود دارد كه ادبیات ما با ورود به عرصه پیچیده ای چون انقلاب دچار تشددهای سنگین تر نشود چه تضمینی وجود دارد كه اندیشه نفوذی و اندیشه وارداتی و ترجمه ای كه به ادبیات سیاه دفاع مقدس وارد می شود ما را در ادبیات انقلاب زمین گیر نكند. 
با این تفاسیر آیا می شود گفت كه ادبیات دفاع مقدس ما  را از ادبیات انقلاب دور كرد؟ 
ورود ما به ادبیات دفاع مقدس نه تنها خسارتی به ادبیات انقلاب نزد و مانع رشد آن نشد بلكه بهترین خاستگاه برای رشد ادبیات انقلاب اسلامی را نیز فراهم كرد. ما باید دقیقا بدانیم كه چگونه باید در حوزه ادبیات ورود كنیم این به شرطی است كه بتوانیم ارزیابی دقیقی از وضعیت ادبیات دفاع مقدس داشته باشیم و  بتوانیم از دوره هایی كه ادبیات داستانی دفاع مقدس پشت سر گذشته با اطلاع و اشراف عبور كنیم و سپس وارد ادبیات انقلاب اسلامی شویم در غیر این صورت ممكن است توفیقاتی كه ادبیات دفاع مقدس داشتهایم  با بخشی از جریان های نفوذی و ترجمه ای و انحرافی عملا نادیده انگاشته شود؛ این خطر نیز وجود دارد كه ادبیات انقلاب هم مبتلای به این شبهات شود و ماهیت انقلاب اسلامی از منظر مكاتب وارداتی طوری ترسیم شود كه عملا نسبتی با انقلاب اسلامی ندارد.