شاکری پیرامون جشنواره «خاتم» گفت: این پرسش ناظربریک پیش فرضی است که به نظرمی‌رسد از سیاست‌های حاکم بر این جشنواره برآمده، زمانی که تعبیر داستان را با یک مفهوم دیگر ترکیب می‌کنیم مثل داستان پیامبر،داستان قدسی، داستان دینی در حقیقت این‌ ها مفاهی مقدسی هستند، تعریفی که ما از داستان داریم داستان به شکل غربی و با بنیادهای فکری و فلسفی غربی است، لذا شما داستان را دارید آنگونه که در غرب تعریف شده به کار می برید وطبعاً این گویای سیاستهای ناظر براین جشنوارهاست.

وی افزود: درجشنواره فرض براین است که قالب مطلوب ماکه می‌توانیم با آن داستان بنویسیم قالب‌های شناخته شده غربی هستند ومسئله این است که ما می‌توانیم مفاهیم قدسی را دراین قالب‌ها بنویسیم یا خیر؟

این نویسنده در ادامه گفت: با این پیش فرض چندان موافق نیستم و باید روی این تأمل کردکه اگر ما جشنواره‌ای را داریم طراحی می‌کنیم اساساً تعریفی از داستان دینی یا داستان خاتم من جمله پیامبر اعظم که جزو قدسی‌ترین موضوعات است را باید داشته باشیم که بایدیک تعریف بومی باشد.

او اضافه کرد: بایدتوجه کنیم مفهوم مدرن وپست مدرن دارای چه مولفه‌هایی هستند و طرح موضوع پیامبر اعظم در این قالب‌ها چه تبعاتی دارد، مکتب پست مدرن هویتش برطرد و نفی واقعیت مطلق بنا شده ومبانی ادبیات مدرن مبانی غرب امروزی و غرب اومانیستی است و فکر اومانیستی زاینده ادبیات مدرن است، ادبیات مدرن و پست مدرن بازتاب تحولات فکری و فرهنگی در غرب هستند و این‌ها چه نسبتی با مفاهیم دینی ما دارند و آیا می‌توانند ظرف این مفاهیم واقع بشوندکه به نظرمن نمی‌توانند.

*پیامبر قدسی‌تر از آن است که مورد آزمون و خطا قرار بگیرد

این منتقد ادبی گفت: دوستانی که در این جشنواره شرکت می‌کنند به این موضوع باید دقت کنند که موضوع پیامبر خاتم موضوعی نیست که ما نظریات ناپخته‌مان را محور آزمون و خطا در مورد پیامبر اکرم قرار دهیم و پیامبرقدسی‌ترازآن است که موردآزمون وخطا قراربگیرد وامتحان کنیم که می‌توان به سبک مدرن وپست مدرن نوشت یا نه.

شاکری گفت: فرض برگزارکنندگان این جشنواره بر این است که می‌شود و فکر می‌کنند تنها راه رسیدن این است و نه تنها به امکانش معتقدندبلکه به ضرورتش معتقدند. این مسیرحساسیاست هم برای ادبیات وهم نگرانی ودغدغه‌های دینی را به وجود می‌آورد که هم باید صحبت کرد که وقتی درباره داستان پیامبر قرار است صحبت کنیم، پیامبر به عنوان موضوع وشخص محوراست یا صورت‌های دیگری هم قابل فرض است که این‌ها را مسئولان باید پاسخ متناسب بدهند.

* ادبیات مدرن اقتضائاتی داردکه با معصومین نمی‌سازد

وی اضافه کرد: داستانی که درباره معصومین نوشته می‌شود باید تناسبی با خود بزرگوارن داشته باشد، داستان معصومین در رایج‌ترین استعمال، داستانی است که موضوع آن معصومین هستند. نکته‌ای که بر آن تردیدی هم نیست این است که کلیات اعتقادی واخلاقی واحکام فقهی ما که دین ما را می‌سازد قواعد و باورهایی درباره‌اش در دین وجود دارد و باورهایی درباره این‌ها وجود دارد، در احادیث و روایات درباره این معصومین مقدس خیلی چیزها گفته شده که خودشان گفته‌اند، ما را در جایگاه ربوبیت ننشانید و هرچه می‌خواهید درباره ما بگویید. اعتقاد شیعه درباره معصومین و پیامبر این است و این احکام حکومت دارند بر قواعد داستانی. یعنی هرجا داستان مقتضایی داشت که با احکام منافات دارد ما باید دور داستان را خط بکشیم نه دور معصومین را و اینگونه ادبیان مدرن و پست مدرن اقتضائاتی داردکه اساساً با زندگی وکلام معصومین واعتقادات دینی ما نمی‌سازد.

این نویسنده و منتقد ادبی با اشاره به اینکه پیرامون معصومین می‌توان داستان نوشت، گفت: در درجه نخست باید بدانیم مراد ما ازداستان دینی چیست. در درجه بالاتر از آن باید ببینیم نسبت داستان امروزی و مدرن با دین چگونه است که اگرتفاوت اینها درکشد و نسبت اینها فهمش دو پرتگاههای ادبیات داستانی نوین که اصلا برنمی‌تابد برخی از مفاهیم را درکشد، آن وقت وارد نظریه پردازی در این زمینه می‌شویم و ما نمی‌توانیم با پیش انگاشته‌های وهمی خودمان سراغ قدسی‌ترین شخصیت درعالم وجود برویم.

شاکری اضافه کرد: کسی مثل محمدرضا سرشار بعد ازسی سال نویسندگی تازه به خودش اجازه داده در این باره بنویسد، تازه اوهم یک روایات تاریخی از زندگی پیامبرارائه داده است. با چه جسارتی ادعا می‌کنیم جشنواره برای داستان خاتم می‌خواهیم راه بیندازیم درحالیکه نه مبانی نظری آنرا داریم بلکه به غلط انتظارداریم داستان یا رمان با سبک مدرن و پست مدرن نوشته بشود در حالیکه در جشنواره‌ها عموماً نوقلم‌ها شرکت می‌کنند. مقدم بر برگزاری چنین جشنواره‌هایی وبلکه به ضرورت بیشتر، ما مبانی را بایدتعریف کنیم.

*داستان نویس دینی باید در مقام اجتهاد باشد

او در ادامه گفت: کسی که عالم به معصومین نیست مگر می‌تواند در این مقوله بنویسد و موضوعی که داستان‌نویسان انتخاب می‌کند مگر از علمش خارج است؟ قطعاً اینطور نیست، بلکه داستان نویس از عالم به یک علم به موضوع معلوم آن عالم نزدیک‌تراست؛عالم می‌داند،داستان نویس می چشد وذوق می‌کند، داستان نویس به امری که بی واسطه آن را لمس کرده یا توانسته خودش را درترازآن شخصیت قراربدهد راجع به آن می نویسد. عالم حرف می زند و پیرامون اوصاف آن شخصیت حرف می‌زند البته هیچ وقت نمی‌تواند درباره دقایق فکری و ذهنی آن شخصیت ورود پیدا کندپس داستان نویس به طریق اولی باید عالم باشد. داستان نویسی که عالم دینی است باید به زندگی معصوم بپردازد، بلکه بزرگتر از عالم دینی زیرا داستان نویس به چیزی فراتر از علم نیاز دارد و در مقام اجتهاد باید باشد نه علم، و نیازی به اجتهادی بالاتر ازعلم دارد، یعنی باید آن دوران را فهمیده باشد تا بتواند چیزهایی که حتی راجع به آن علم هم ندارد بسازد.

*در موضوعات مهم این عالم هنوز کاری نوشته نشده است

شاکری در ادامه با اشاره به اینکه چرا داستانی به بزرگی داستان‌های قدرتمند جهان درباره پیامبر نداریم گفت: به نظر من نمی‌توان به این نحو نسخه تجویزی برای ادبیات نوشت، موضوعات مهم در این عالم زیاد است که چیزی درباره آن نوشته نشده، هر موضوعی اقتضا ولو عزم خاص خودش را دارد، ضمناً اینکه نوشتن درباره پیامبر اعظم سرشاخه یکسری شاخه‌هاوتنه‌هایی است، آیا تجربه‌های مورد نیاز درمورد پیامبراعظم را داشته‌ایم که بخواهیم حالا درباره ایشان بنویسیم؟ اگرنداشته‌ایم چه انتظاری است که این موضوع را تا این اندازه در اولویت قرار دهیم، ما درباره مسایل امروزه ‌مان هم داستان قابل قبول نداریم، حالا چه شده که ضرورتی پدید آمده که به بزرگترین و مقدس‌ترین شخصیت عالم بپردازیم که در طول تاریخ بزرگان و فقها همه در اضلاعی از شخصیت پیامبر مانده‌اند، جوانان نوقلم ما آیا این توانایی را دارند؟!