شكست برج عاجنشينان در رمان
نگاهي بر اهميت تجربه زيستي در نويسندگي لیلا مقدم فر
تهرانامروز
شماره 1013
رمان بايد چه چيزي داشته باشد تا خوانده شود و اثر بیشتری بگذارد ؟ اصلا چه كساني در هر جامعهاي رمان ميخوانند؟ گويا قرار است با خواندن هر رمان،يك زندگي ديگر را تجربه كنيم و در دنيايي كه فرصت خيلي از كارها را از ما گرفته تجربههاي نداشتهمان در زندگي واقعي را در ذهن تجربه كنيم. پس چنين چيزي بايد برگرفته از تجربههاي زيسته باشد تا هر رماني بخشي از زندگي واقعي كسي باشد كه آن را به زبان واژهها به ما ميگويد.نويسنده چنين كاري ميكند، اينكه فرهنگ ما با خواندن كتابها كمتر به چنين نيازي پاسخ ميدهد،مسئله ديگري است.مردم ما عادت به صحبت كردن درباره تجربههايشان دارند،گرچه اين روزها سبك ارتباط مردم ما تا حد زيادي ديگر شفاهي نيست و تمايل به ارتباط مكتوب بيشتر شده.در چنين شرايطي چه كساني رمانهاي ما را مينويسند و به اين نياز پاسخ ميدهند ؟ نويسندگان ما تا چه حدي توانستهاند با دنياي بيروني ارتباط برقرار كنند ؟ اصلا براي نوشتن يك رمان تا چه حد نويسنده بايد با دنياي بيروني ارتباط برقرار كند ؟داستانهاي نويسندگاني كه در خلوت و كنج عزلت نوشتهاند چقدر دردلها و فکرها نفوذ كرده ؟
ضعف تجربه زيستي نويسندگان ايراني
حسن فرامرزی، کارشناس ادبیات به تهرانامروز میگوید:تجربه زیستی چیزی است که درون فرد اتفاق میافتد، دانشی است که نسبت به اتفاقات بیرونی دارد.این موضوع نشان میدهد چقدر فرد با جهان بیرون درگیر است،چون جهان بیرون و درون با هم مرتبط هستند.هر چقدر ما از درون خودمان با خبر باشیم باعث میشود جهان بیرون را بهتر رصد کنیم.فرامرزی در ادامه افزود: کسانی که مینویسند و تجربه زيستيشان را با دیگران به اشتراک میگذارند،غیرمستقیم این پیام را میدهند که تجربه زيستي آنها آنقدر ارزشمند بوده که به اشتراک گذاشته شده است.اما نویسندگان در ایران از تجربه زيستي قویای برخوردار نیستند،به همین دلیل وقتی یک رمان 300-400 صفحهای نوشته ميشود برخلاف داستان کوتاه که روابط محدودتر و شبکههای بستهتری دارد،نیاز داریم در رمان این شبکهسازیها چندوجهیتر باشد در حالی که اگر تجربه زيستي ما فقیر باشد و ذهن ما محصور در محفلی که به آن تعلق داریم یا ذهنیتهای خود ساخته باشد بدون اینکه با دنیای بیرون ارتباط داشته باشیم و ساحتهای مختلف را تجربه کرده باشیم،داستانی با پیشداوریهای محفلی خواهیم نوشت. وی ادامه داد:به نظر میرسد در این زمینه داستان نویسان ما بخصوص در بخش رماننویسی دچار بحران جدی هستند، علت این امر هم ذهن قطبی شده ما ایرانیهاست.یعنی به ویژه نخبههای ما برای خودشان یک موضع یا یک برج عاجی میسازند و حاضر نیستند از آن بیرون بیایند و در متن روابط قرار گیرند. درحالی که تجربه زيستي به نوعی رصد فرهنگی جامعه است نه فرهنگ رسمی که از طرف روزنامهها و تلویزیون ارائه ميشود.فرهنگ زیرپوستی جامعه در همین روابط مردم کوچه و بازارو کف جامعه شکل میگیرد، اما چون روشنفکر ما از بیماری خودمحوری و خود اتکایی رنج میبرد دیگران و روابط آنها را قابل رصد و ارزیابی نمیداند.او اگرهم بخواهد مثلا راجع به کارگر بنویسد صرفا به تحلیلهای ذهنی خود اتکا ميكند.در حالی که باید در جریان روابط سیاسی و اجتماعی قرار بگیرد و این روابط را از نزدیک شاهد باشد.فرامرزی بیان کرد: جامعه ما دچار بحران تضادهاست یعنی نه به شکل عمیق سنت را درک ميكند نه مدرنیته را. اما چرا داستاننویسهای ما نمیتوانند این سوژهها را پیگیری کنند و دچار اتوبیوگرافینویسی میشوند،دلیلش محدود بودن روابط این افراد به روابط خانوادگی و شغلی یا در نهایت اینترنتی است.نکته اینجاست که داستان نویس ما باید مهمترین رکن داستان یعنی شخصیت رادر قالب یک شناسنامه تدوین کرده باشد.
این به دست نمیآید مگر اینکه شخصیتهایش را از بطن جامعه بیرون بکشد.در حالی که اگر نگاه نویسنده نگاه توریستی به ماجرا باشد، یعنی با یک نگاه گذرا و با یک لحظه صحبت کردن با فرد عبارتی از جملههای او را معیار قرار بدهد و فکر کند جهانبینی او را شناخته،درست نیست چون هر طبقهای دارای فرهنگ واژگانی مخصوص به خود است،با معنایی که از آن واژهها اختیار ميكند.این واژگان باید برای نویسنده از راه تجربههای مختلف غنی شود. گفتوگوبا مردم، تاکسی سوار شدن و سفرکردن راههای رسیدن به این فرهنگ است وگرنه داستانی که نوشته ميشود نوعی حدیث نفس و ناله است.حسن فرامرزی در پاسخ به اینکه چرا ما ایرانیها خود محور هستیم گفت: این موضوع در عامه جامعه ما وجود دارد، ما نوعی بیماری فرهنگی داریم که در آن خودمان را مدار هستی میدانیم، این ویژگی ریشههای تاریخی- فرهنگی دارد. اغلب ما آدمهای همه چیز دانی هستیم و این ویژگی در روابط ما اختلال ایجاد ميكند.چون در هرفضایی فرصت نظردهی از نخبه آن فضا را سلب میکنیم و باعث ميشود حس کنیم به دیگران یا مشاوره با آنها نیازنداریم.این مسئله در روابط زوجهای ما هم نمود دارد مثلا فرد میگوید: خودم همه مشاورها را درس میدهم.داستان نویس هم تحت تاثیر چنین فضایی خیلی نیاز نمیبیند برای نوشتن داستانش فضا را تجربه کند. مثلا اگر داستان نویس میخواهد داستانش در فضای یک معدن اتفاق بیفتد شاید باهوش باشد و بتواند روابط را زود درک کند و تحلیلی نزدیک به واقعیت داشته باشد اما اگر زندگی درمعدن را تجربه کند ميتواند روح روابطی که بین افراد در فضای آنجا وجود دارد را درک کند.
به همین دلیل داستان کوتاه ما موفق و درخشان است و کسانی که در ژانر داستانهای آپارتمانی،آشپزخانهای و محفلی مینویسند چون فضای محدودی که آن را تجربه کردهاند پوشش میدهند موفق هستند. اما رمانی که بتواند مختصات کلی جامعهای که درآن زندگی ميكنيم را داشته باشد نداریم.
حسن فرامرزی درباره نمونههای موفق رمان نویسی ایرانی گفت:ما نویسندههای خوبی چون گلشیری،احمد محمود،دولتآبادی و مندنیپور داشته ایم، اما زمانی میتوانیم بگوییم رمان نویسی موفقی داریم که از تک ستارهها به جریان خوبی رسیده باشیم.تک ستارهها همیشه هستند اما باید جریانی داشته باشیم که تحولات روز جامعه را رصد کند.مثلا ما تجربه خیلی بزرگی مثل جنگ را از سرگذراندیم اما آیا رمان نویسهای ما توانستند از فضای مستند جنگ به عنوان ماده خام برای فرآوری محصول استفاده کنند.میبینیم که جز خاطره نویسی که مجبور است به واقعیتهای محض وفادار بماند این اتفاق برای ما نیفتاد، وقتی نویسندگان ما اسیر محفلها میشوند و نمیخواهند از طبقه خودشان بیرون بیایند از دور به یک پدیده نگاه میکنند و در نتیجه چارهای به جز دخالت دادن پیشداوری خود ندارند این موضوع باعث ميشود ماهیت و مختصات واقعی پدیده را درک نکنند.
تجربه زيستي ضرورتي ندارد
اما احمد شاکری،نویسنده،درباره تجربه زیستی نظر دیگری دارد، او به تهران امروز میگوید: اهمیت و جایگاه تجربه زیستی در ادبیات باید تحدید و تعیین شود،باید دید اثبات تجربه زیستی و نوع و تفسیر آن در این حوزه چه تاثیراتی ميتواند داشته باشد همچنین مقوله ادبیات بومی که خاستگاه آن فرهنگ و زندگی جامعه است به تجربه زیستی گره میخورد یا نه؟
شاکری در ادامه افزود: نکته دیگر رابطه تجربه زيستي با آموزش داستاننویسی و تاثیر پذیرش این تجربه به عنوان یک عامل تعیینکننده در خلاقیت داستانی است باید دید این موضوع در برابر آموزش داستاننویسی قرار میگیردیا نه، چون عموم نویسندگانی که از دو دهه اخیر به جامعه معرفی میشوند از دل دورههای آموزشی داستاننویسی بیرون آمدهاند و تعداد افرادی که به صورت تجربی دست به قلم می برند کم شده است.در نتیجه اصالت دادن به تجربه زيستي ممکن است نقش آموزش را در حاشیه قرار بدهد.احمد شاکری در پاسخ به اینکه تجربهزیستی در چه حوزههایی تاثیرگذاراست؟ بیان کرد: تجربه زیستی تا حدودی در تعیین تواناییهای نویسندگی ميتواند تاثیر بگذارد اما آیا میتوانیم بگوییم نویسندگان جوان و نو قلم که تجربه زیستی کمتری دارند،چون در ابتدای راه هستند عامل تاثیرگذاری در غنای ادبیات نیستند؟
شاکری در ادامه گفت: «در ادبیات متعهد ما تجربه زيستي ميتواند تعیین کننده باشد چون این ادبیات به موضوعاتی مثل انقلاب و دفاعمقدس توجه دارد،اما آیا با تکیه بر تجربه زيستي، ادبیات انقلاب و دفاع به خاطر اینکه کسانی که آن را تجربه کردهاند، کم کم حافظهشان پاک ميشود یا از دنیا میروند پایان میپذیرد؟ و آیا نوشتن برای چنین موضوعاتی مهلت میخواهد ؟»
درباره تاثیر تجربه زيستي در داستانهایی که مربوط به امروز و زندگی در جامعه کنونی میشوند و به نوعی بیانگر زندگی افراد هستند و کارکردشان ایجاد همذاتپنداری مخاطبان با شخصیتهای داستان برای تسکین دردهاست.
شاکری گفت: در این حالت تجربه زيستي دو گونه ميشود یکی اینکه به فراخور موضوع نویسنده باید تجربه مستقیم آن را داشته باشد یعنی اگر از موقعیت یا وضعیتی مینویسد دیگر نميتواند خلاقیت را در آن دخالت دهد.
دوم اینکه تجربه مستقیم نیست و موضوع باید برای نویسنده صورت ذهنی ایجاد کرده باشد،در این حالت نویسنده با آمیختن درکهایش از موقعیت به تجربهای مرکب می رسد.در این مرحله برای شناخت موضوع راههایی وجود دارد که مثلا استفاده از تاریخ شفاهی و خاطرات و منابع مکتوب و بازسازی موقعیت موثر است.در واقع تجربه مستقیم شرط لازم برای تاثیر بر مخاطبان نیست،اما اینکه چنین چیزی واجد حقیقت هست یا نه نکته دیگری است که به نظر میرسد تا حد زیادی برای نویسنده قابل دسترسی است. مثلا برخی مفاهیم اخلاقی را نویسنده ميتواند با استفاده از تاریخ بیان کند.
شاکری در ادامه اظهار داشت: تنها بر سر اینکه آیا تجربه زيستي کسی که مستقیم آن را دریافت کرده اصالت بیشتری دارد میتوان توافق داشت ولی اصیل نبودن، ضرری به داستان نمیزند چون عمق تجربه مهم است چه بسیار کسانی که در یک واقعه حضور داشتهاند اما درکشان از ماجرا کمتر از کسانی است که مستقیم آن را دریافت نکردهاند. شاکری در ادامه گفت: «به نظر میرسد غنای تجربی در بخش عمدهای از رمانهای ما دیده نميشود. غنای تجربی لزوما به معنای تجربه موقعیتهای عجیب و غریب نیست و بخش عمدهای از آن به نگاه ما برمیگردد و اینکه انسان بتواند از عقل خودش استفاده کند،چون اگر نویسنده آن چیزی که هست را بگوید چه فایدهای دارد، نویسنده باید یک قدم جلوتر باشد و به جامعه افق دید بدهد چون زندگی بشر در تمام ادوار خودش حقایقی دارد.»
به نظر میرسد در بررسی نقش تجربه زيستي نویسندگان ایرانی بابهای دیگری را بتوان باز کرد و در این زمینه نتوان به یک قانون کلی رسید.چرا که به تعداد نویسندگان درباره این موضوع میتوان نگرشهای متنوع داشت.
نقد و نظر بازتاب تاملات نگارنده در حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس و مهم ترین مسائل ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی است.