يک نويسنده و پژوهشگر، سلامت بازار کتاب را منوط به فعاليت صحيح اهرم‌هاي تاثيرگذاري چون منتقدان، جشنواره‌ها، ناشران و نويسندگان مي‌داند.

احمد شاکري در گفت‌وگو با خبرنگار شهر درباره فروش کاذب برخي کتاب‌ها گفت: در حوزه نشر بعضا با اعلام شمارگان غيرواقعي براي برخي کتب مواجهيم. اين مقوله را از دو جهت مي‌توان ديد؛ نخست اين‌که مرادمان از تيراژ غيرواقعي مي‌تواند چاپ نشدن کتاب به تعدادي باشد که اعلام شده است. ديگر اين‌که توزيع کتاب به نحوي باشد که تيراژ اعلام شده بيان‌کننده رسيدن کتاب به دست مخاطب واقعي آن نباشد و کساني خارج از يک سازوکار طبيعي اين کتاب را دريافت کرده‌ باشند.

 

وي ادامه داد: مقوله تيراژ از جانب ديگري نيز مطرح است که مورد بحث فعلي ما نيست و آن اين که کتاب به خلاف واقع و حتي کمتر از شمارگان اعلام‌شده چاپ شود يا شمارگان بيش از ميزاني که چاپ شده اعلام شود. در صورتي که تيراژ کمتر از ميزان واقعي اعلام شود، به دليل فرار از پرداخت حق‌الزحمه نويسنده اتفاق مي‌افتد؛ اما در مواردي که بيشتر اعلام مي‌شود، از يک جهت به ضرر ناشر است چون در مورد حق تاليف با نويسنده به مشکل برمي‌خورد.

 

شاکري افزود: فارغ از اين مسائل، اگر به‌عنوان يک مقوله اجتماعي و از منظر معضلات نشر بخواهيم به مسئله تيراژ کاذب بپردازيم، بايد با رويکرد حقوقي با آن برخورد کنيم. رويکردي که به حفظ حقوق نويسنده منجر مي‌شود. البته رويکردهاي رواني نيز مي‌توان به اين مقوله داشت.

 

اين نويسنده خاطر نشان ساخت: گمان من بر اين است که در شرايط فعلي، بيش از آن‌که تيراژ بالا بر بازار کتاب تاثير بگذارد، دفعات چاپ است که بر اين بازار تاثيرگذار مي‌گذارد و ناشران بيشتر تلاش مي‌کنند روي نوبت‌هاي چاپ مانور دهند يا اين‌که کتاب را با شمارگان بالا چاپ کنند ولي آن را در چند نوبت عرضه کنند؛ زيرا به لحاظ رواني، دفعات چاپ بيش از شمارگان، تاثيرگذار است. به اين دليل که اين پيش‌فرض را ايجاد مي‌کند که بازار تشنه اين اثر بوده و تقاضاي بازار موجب تعدد چاپ شده است.

 

شاکري گفت: در مواردي که شمارگان واقعي کتاب اعلام نمي‌شود، اهرم‌هاي قانوني وجود دارد. اين مسئله از طريق وزارت ارشاد قابل پيگيري است و خود مولف هم مي‌تواند به لحاظ حقوقي آن را پيگيري کند. در مورد جنبه‌هاي رواني اين مسئله اما بايد از اهالي فن نظر خواست.

 

اين پژوهشگر درباره بازار کتاب اظهار داشت: قطعا وقتي کتاب به‌عنوان يک کالا وارد سبد خانوار مي‌شود، مقوله تجارت آن نيز پيش مي‌آيد و به تبع، تبليغات نيز روي آن انجام مي‌شود. من اما تفاوتي بين کتاب و ديگر کالاهاي تجاري قائلم. معتقدم بايد به کتاب، حتي در عرصه تجارت آن نيز، به‌عنوان يک کالاي فرهنگي نگاه کرد.

 

وي ادامه داد: براي کنترل کالاي فرهنگي اهرم‌هايي درون خود فرهنگ وجود دارد که بايد از آن‌ها استفاده کرد. اگر اين اهرم‌ها درست کار کنند، اعلام تيراژ غيرواقعي چندان بر فروش کتاب تاثيرگذار نخواهد بود و واقعيت و حقيقت آن اثر در نهايت گردش شمارگان را در دست مي‌گيرد نه تبليغات.

 

شاکري افزود: يکي از اين اهرم‌ها، فضاي فرهنگي و فضاي کتاب‌خواني است. حوزه‌هاي نقد آثار ادبي و تبليغات نيز ديگر اهرم‌‌هاي کنترل کتاب‌اند. البته از اين بسيار جاي تاسف دارد که حوزه‌هاي نقد ادبي ضعيف‌اند و تاثيرگذار نيستند. متاسفانه کارشناسي ادبيات در درون حوزه ادبيات و مخاطبان نفوذ چنداني ندارد و پرفروش شدن آثار تابع جرياناتي غير از جريانات دروني مثل نقد بر اساس نظريه‌پردازي است.

 

وي درباره تاثيرات ضعف نقد در حوزه کتاب گفت: به نظرم با استفاده از همين خلاء، برخي ناشران اقدام به تبليغات براي کتاب‌هايي مي‌کنند که شايد اگر نقد درستي روي آن‌ها مي‌شد، قابليت تبليغ اين‌چنين نداشت.

 

اين نويسنده خاطر نشان کرد: در تغيير شمارگان نيز بايد به اين توجه کنيم که اعلام آمار غيرواقعي نمي‌تواند تاثير پايدار و مستمر در حوزه کتاب، به‌ويژه ادبيات داشته باشد. در نهايت، مواجهه مخاطب با ادبيات تعيين‌کننده است؛ حتي اگر اثري با اعلام شمارگان بالا فضاي موقت براي خود ايجاد کند، در طولاني‌مدت ماندگار نخواهد بود.

 

شاکري با تاکيد بر فروش کاذب برخي کتاب‌ها اظهار داشت: شمارگان، گوياي ارائه و توزيع مناسب کتاب و مواجهه آن با استقبال مخاطبان در شرايط معمول نيست زيرا شاهديم که از برخي کتاب‌‌ها در شرايط ويژه‌اي استقبال شده است. به هر حال شبکه‌هاي توزيع کتاب در کشور ما منظم و سنجيده نيستند. به همين دليل نبايد تلاش چند ناشر براي تبليغ کتاب و رساندن محصولاتشان به دست مخاطب را رد کرد.

 

وي افزود: اتفاقا ما بايد از از اين تبليغات استقبال کنيم زيرا حتي شبکه اطلاع‌رساني مناسبي در حوزه کتاب نداريم و شبکه توزيع هم که قوي نيست. بنابراين اگر برخي آثار با تلاش ناشر با تيراژ بالا توزيع مي‌شود، بايد از آن استقبال کرد. اگرچه بازار کتاب نيز همچون کالاهاي ديگر، يک بازار رقابتي است و ديگر ناشران هم بايد به اين سمت حرکت کنند و به شبکه‌هاي توزيع قابل اعتماد، دسترسي داشته باشند؛ ولي اين را ‌که حداقل چند ناشر مي‌توانند کتاب‌هايشان را بفروشند، بايد به فال نيک گرفت.

 

اين پژوهشگر درباره عوامل تاثيرگذار بر موفقيت برخي ناشران در فروش آثارشان گفت: در کار اين ناشران، شيوه‌هاي تبليغ، نحوه و مکان ارائه کتاب و دعوت از چهره‌‌هاي شناخته‌شده در مراسم رونمايي کتاب‌ها بسيار موثر است. چگونگي قرار گرفتن کتاب در اختيار مخاطب نياز به يک بسترسازي دارد و ترديدي نيست که اين بسترها بايد ايجاد شوند. اما در برخي موارد، ‌شکل توزيع کتاب محل ترديد است.

 

وي ادامه داد: اين که خود افراد و خريداران، آگاهانه يک کتاب را خريداري کنند، با اين‌که يک کتاب به‌صورت عمده خريداري شده و در واقع براي افراد فراهم شود و مخاطبان خود به دنبال آن نرفته باشند، بسيار متفاوت است. اين‌ که کتاب‌هاي ارزشمند هم بايد به‌درستي و با دسترسي به شبکه‌هاي مناسب، توزيع شوند مطالبه درستي است؛ اما نبايد فراموش کنيم که به هر حال در عرضه کتاب بحث رقابت وجود دارد و ناشران بر اساس سياست‌هاي خود کتاب‌هايي را منتشر مي‌کنند و فضاي تبليغ آن را نيز فراهم مي‌کنند.

 

شاکري تصريح کرد: اين را نيز نبايد فراموش کرد که امکان توزيع براي بخشي از ادبيات که آن را ادبيات متعهد مي‌ناميم، بيشتر است. شکستن باندهاي توزيع يک حرکت است که مي‌‌تواند در آينده با تغييرات و اصلاحاتي، سبب توزيع آثار ارزشمندي شود که به دلايل مختلف از اين شبکه فاصله دارند.

 

وي ادامه داد: برخي به اهرم‌هايي دسترسي دارند که ديگران ندارند؛ در حالي که اين حق همه است که به اين دسترسي داشته باشند. بخشي از اين مقوله نيز به سياست‌هاي کلان بازمي‌گردد و نبايد معترض بود که چرا يک ناشر بيش از ديگر ناشران مورد توجه قرار مي‌گيرد. دليل اين‌که چرا برخي آثار مناسب، فرصت حضور کمتري دارند را شايد بايد در سياست‌هاي کلان ادبي يا در ضعف جريان نقد ادبي جستجو کرد.

 

اين نويسنده افزود: بايد توجه کنيم، اساسا سلايق ادبي چگونه شکل مي‌گيرند. به هر حال فروش يک کتاب به اين معناست که آن کتاب توانسته سلايق ادبي يک طيف مخاطب را متوجه خود کند. اين يک واقعيت است که اگر همه مجموعه‌ها و همه اهرم‌ها تصميم بگيرند يک کتاب پرفروش شود، ولي مخاطب با ‌آن کتاب ارتباط برقرار نکند، آن کتاب پرفروش نخواهد شد و بالعکس، اگر همه اهرم‌ها تلاش کنند يک کتاب را نقض کنند ولي آن کتاب با مخاطب ارتباط برقرار کرده باشد، هيچ‌کس نمي‌تواند جلوي استقبال مردم از آن را بگيرد.

 

شاکري درباره ارکان بازار کتاب در ايران توضيح داد: عوامل متعددي بر فروش کتاب موثر است. در کشور ما، ناشر رکن اصلي چاپ و نشر است و در ساليان اخير نيز نقش پررنگ‌تري يافته که دليل آن قطعا ضعف ارکان ديگر است. جشنواره‌هاي ادبي نمي‌توانند انحصار يک ناشر را به لحاظ تبليغي بشکنند و حوزه‌هاي نقد ادبي ما نيز قدرت ندارند بر چاپ يا فروش يک کتاب تاثير بگذارند. در چنين شرايطي عرصه براي ناشر باز مي‌شود.

 

وي درباره نقش رسانه‌ها گفت: البته رسانه‌ها نيز در اين ميان موثرند؛ ولي به هر حال تاثير کمتري دارند. براي مثال صدا و سيما برنامه‌هاي چندان درخور توجهي براي معرفي کتاب ندارد و گهگاه در حد يک گزارش خبري به يک کتاب مي‌پردازد که آن هم تحت تاثير شرايط موجود است، نه بر پايه اتاق فکري که اساس آن نقد باشد. رسانه‌ها نيز متاثر از شرايط موجودند و متاسفانه اين شرايط را نيز منتقدان نمي‌سازند؛ بلکه ناشراني مي‌سازند که قدرت دارند، بازار را در دست بگيرند و مطبوعات نيز پيرو آن‌ها عمل مي‌کنند.

 

اين نويسنده تاکيد کرد: نيازمند جريان‌‌هاي متعدد نقد ادبي مستقل، صاحب مبنا و فکر مستقيم هستيم؛ جريان‌هايي که بتواند بر بازار کتاب تاثير بگذارد. در اين صورت است که انتشار و فروش کتاب متعادل مي‌شود و ناشر، منتقد و جشنواره‌ها، هيچ‌يک نمي‌توانند بيش از حد بر اين بازار تاثير بگذارند.

 

وي افزود: اکنون با وجود ده‌‌ها جشنواره، مي‌بينيم که تاثير آن‌ها در عرصه کتاب بسيار ناچيز است و ناشران نقش اصلي را بازي مي‌کنند. البته نويسنده نيز اگر صاحب عنوان باشد به عنوان يک رکن تاثيرگذار عمل مي‌کند؛ ولي در کل ارزشمندي اثر، ناشر توانا، همراهي منتقدان و برجسته شدن در جشنواره‌هاست که مي‌تواند يک اثر را به شکل واقعي پرفروش کند.