تبليغاتX
نقد و نظر
درباره ادبیات سینما و نقد ادبی

به گزارش خبرگزاری فارس، محمدرضا صادقی، دبیر کارگاه داستان گفت: این کارگاه با سایر کارگاه‌های موجود تفاوتی اساسی دارد، در عموم کارگاه‌های موجود یا عناصر داستان صرفا با تکیه بر فرم‌گرایی به مخاطب آموزش داده می‌شود و یا افراد یکی از آثار خود را برای جمع می‌خوانند و جمع نقدها و نقطه نظرات خود را بیان می کنند. بنابراین این جلسات عموما از آسیب تکرارزدگی و شهرت گرایی ادبی رنج می‌برند.

وی درباره تفاوت این کارگاه گفت: در این کارگاه احمد شاکری براساس آسیب شناسی و بررسی محافل موجود، مخاطب نویسنده را مورد نظر قرار می دهد و ورود به حوزه های علمی و نظری با این هدف خواهد بود که مهارت و اندیشه لازم برای خلق اثر داستانی تامین شود.

وی افزود: «کارگاه داستان» بر اساس نیازهای اساسی نویسنده متعهد شکل گرفته است که تعدد و تنوع این نیازها برنامه ریزی ترکیبی ای را برای این جلسات لازم می دارد. یعنی علاوه بر تدریس عناصر داستان و معرفی کارکردهای مختلف این عناصر، مباحث نظری ادبیات داستانی به میزان مدخلیت در بحث مورد بررسی قرار می گیرد. همچنین بر نقد آثار اعضا و خوانش آثار برجسته نویسندگان داخلی و خارجی هم تاکید ویژه ای می شود.

بنابراین گزارش، افرادی که در دوره‌های گذشته داستان نویسی و نقد ادبی در کانون یا سایر آموزشگاه‌ها شرکت کرده‌اند و یا اثری مکتوب در حوزه داستان نویسی دارند می‌توانند در صورت تایید در دوره جدید هم شرکت کنند.

گفتنی است احمد شاکری از داستان نویسان و منتقدین ادبی بنام کشورمان، آثاری چون رمان «انجمن مخفی»، رمان «عریان در برابرباد» و مجموعه داستان های «باران نیمروز» و «مرده خوار» و دبیری جوایز مختلف ادبی را در کارنامه خود دارد.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:57  توسط احمد شاکری  | 

احمد شاکری گفت: گرایش به عامه‌پسند به این معناست که در هر شرایطی مخاطب برای نویسنده اصیل است و از آنجایی که مخاطبان به دلیل تفاوت سلیقه‌ نمی‌توانند اصالت داشته باشند، اگر کسی به سمت اصالت مخاطب برود، حقیقت را فراموش می‌کند.

احمد شاکری، نویسنده آثار حوزه دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار مهر، در تعریف گونه ادبیات عامه‌پسند اظهار داشت: معتقدم تقسیم‌بندی ادبیات عامه‌پسند به واسطه مخاطبان چندان دقیق نیست؛ چرا که تلقی ما از عامه‌پسندها سطح نازلی از ادبیات است که کارکرد لازم را ندارد. اینکه طیف خاصی که به لحاظ دانش و برخورد با اثر هنری، توانایی درک سطح عالی هنر را ندارد، به دنبال آثار خاصی باشد، ایراد کار نیست و اگر اثری بتواند با طیف خاصی از مخاطبان ارتباط برقرار کند باید کارکرد یک اثر و از توفیقات آن دانست.

نویسنده رمان عریان در برابر باد یکی از دلایل جهانی شدن یک کتاب را ارتباط آن با طیف‌های مختلفی از مخاطبان دانست و افزود: قطعا طیف قالب مخاطبان آثار جهانی مخاطب هنر عالی، ناب و نخبه‌گرا نیستند. از همین رو طیف مخاطب معیار کافی برای تعریف ادبیات عامه‌‌پسند نیست.

 شاکری تیراژ بالای یک کتاب را هم معیاری برای عامه‌پسند بودن آن ندانست و گفت: آثار هنری و حتی نخبه‌گرا نیز پرفروش می‌شوند و از سوی دیگر آثار کم فروش عامه پسند نیز داریم.

وی در تعریف ادبیات عامه پسند افزود: اگر رکن مخاطب در آفرینش اثر هنری معیار قلمداد شود، اثر عامه‌پسند خواهد بود.

شاکری با این توضیح که «اصالت چیزی است که حقیقت با آن همراه باشد» و «حق امری ثابت و غیر قابل تغییر است» اظهار داشت: اگر نویسنده‌ای گرایش عامه‌پسند دارد، به این معناست که در هر شرایطی مخاطب برای او اصیل است. از آنجایی که مخاطبان به دلیل تفاوت سلیقه‌ نمی‌تواند اصالت داشته باشند، اگر کسی به سمت اصالت مخاطب برود، حقیت را فراموش می‌کند.

وی تصریح کرد: اگر بپذیریم در ادبیات عامه‌پسند مخاطب اصالت دارد و تنها وجه مد نظر نویسنده رضایت مخاطب است و امور دیگر طفیلی رضایت مخاطب هستند. این ادبیات به طبع حق‌گرا نیست. چون حق اصل ثابتی است که از مخاطب برداشته می‌شود؛ ما برای حق می‌نویسیم تا مخاطب آن را بخواند؛ نه اینکه برای مخاطب بنویسیم و اگر توانستیم از حق نیز بگوییم و اگر نشد، نه.  

نویسنده مجموعه داستان نفس با تاکید بر لزوم ایجاد یک سیر مطالعاتی برای افراد کتابخوان گفت: برای هدایت عامه‌پسندخوان‌ها به سوی سایر آثار نیازمند به سیر مطالعاتی هستیم که متاسفانه تنها به صورت خیلی محدود فهرست‌هایی به عنوان سیر مطالعاتی در برخی‌ سایت‌ها معرفی می‌شود.

شاکری عدم اطلاع‌رسانی کافی در زمینه ادبیات را یکی از عوامل جذب افراد به سمت عامه‌پسندها دانست و عنوان کرد: شیوه‌های تبلیغی ما یا ناشر محور است و یا جریان‌های خاص، تبلیغ را انجام می‌دهند. به همین دلیل کتاب خوب به نحو درستی ارائه نمی‌شود. سیر مطالعاتی می‌تواند توسط نهادهای مختلفی که دغدغه ادبیات ناب و سلامت اثر را دارند تهیه شود.

وی افزود: ویژگی سیر مطالعاتی این است که مخاطب را در مطالعه از نقطه‌ای به نقطه دیگر حرکت می‌دهد و در صورت عدم وجود ممکن است مخاطب در یک سطح بماند.

شاکری همچنین بر لزوم وجود جریان نقد برای ارتقای کتابخوانی تاکید کرد و گفت: جریان نقد در کشور ما بسیار ضعیف است و حتی به صورت ناآگاهانه توسط نویسنده‌های ما نیز طرد می‌شود؛ در صورتی که نقد چه له و چه علیه کسی باشد در نهایت هم به نفع کتاب است و هم به نفع ادبیات.

این نویسنده افزود: نبود نقد به این معناست که کسانی در حوزه ادبیات نظر می‌دهند که با مبانی نقد آشنا نیستند و افرادی کتاب را معرفی می‌کنند که صرفا از آن لذت برده و اشرافی به کل کتاب ندارند و شاید دیگاه انقادی سالمی نیز نداشته نداشته باشند.

شاکری ابراز کرد: نقد آموزش می‌دهد فرد چگونه بخواند و ارزیابی کند. اگر کسی توانست ارزیابی خوبی داشته باشد به مرور ایام کتاب عامه‌پسند نمی‌خواند. به طور کلی اگر نیاز مخاطب به ادبیات ارتقا پیدا کند، کم کم اقبالی به کتاب عامه‌پسند نمی‌شود؛ چرا که این کتاب‌ها نیاز به ادبیات را پاسخ نمی‌دهد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:30  توسط احمد شاکری  | 

عضو هیات داوران نخستین جشنواره مستقل فیلمنامه نویسی انقلاب اسلامی گفت:گذشته از تاثیرات عامی که ضعف فیلمنامهنویسی را در کشور ما موجب شده به نظر میرسد موضوع انقلاب یکسری عوامل جداگانهای دارد که پرداختن به آنرا مشکل می کند.

به گزارش ستاد خبری نخستین جشنواره مستقل فیلمنامه نویسی انقلاب اسلامی، احمد شاکری عضو هیات داوران  جشنواره با اشاره به ویژگیهای جشنواره فیلمنامهنویسی انقلاب گفت:در مورد نحوه تاثیرگذاری جشنواره باید بر ماهیت آن تامل کرد. نام جشنواره فیلمنامهنویسی انقلاب است و باید مفهوم و موضوع انقلاب به عنوان یک موضوع تاریخی مورد نظر هنرمندان قرار گیرد.
وی افزود: باید توجه داشت که تاملات موضوعی راجع به انقلاب عموما در حوزه درام و داستان مکتوب مورد یک غفلت چند دههای قرار گرفته است. که البته این کاستی و غفلت هم در ادبیات داستانی و مکتوب ما قابل مشاهده است و هم در عرصه تصویر، لذا توجه به این موضوع توجه به یک امر مغفول است که باید پیش از این، مورد توجه قرار میگرفته است.

 این نویسنده خاطر نشان کرد: برنامه ریزی برای برگزاری جشنواره قطعا ارتباط وسیعی با نوع آسیبشناسی و رهیافت این جشنواره برای حل این موقعیت است که به نظر میرسد انتخاب عنوان فیلمنامه برای جشنواره و تمرکز بر روی متن نشان از هوشمندی مدیران آن دارد چرا که ما در سایر حوزهها نیز با فقر و ضعف متن مواجه هستیم.

عضو هیات داوران  جشنواره فیلمنامه انقلاب اسلامی تصریح کرد: نکته مهم این است که ببینیم این آسیب از چه جهت متوجه سینمای انقلاب شده است. اگر جهت این آسیب مشخص شود آن وقت میزان تاثیرات جشنواره نیز مشخص خواهد شد. گذشته از تاثیرات عامی که ضعف فیلمنامهنویسی را در کشور ما موجب شده است به نظر میرسد خود موضوع انقلاب یکسری عوامل جداگانهای دارد که پرداختن به آنرا مشکل میکند.
وی در خاتمه اظهار داشت: برخی معتقدند که پرداختن به موضوع بزرگی نظیر انقلاب اساسا نیازمند تجربه مبسوط زمانی است، لذا از آنجائیکه روند فیلمنامه نویسی در انقلاب سابقه طولانی نیست نیازمند کار بیشتر است و با توجه به نوپا بودن سینمای ما برای پرداختن به موضوعات مهم نیازمند به یک رویکرد شناخته شده زیبایی شناسی هستیم و تا به اهمیت این موضوع نرسیم نمیتوانیم در حوزه سینمای انقلاب نیز کاری را انجام دهیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 8:33  توسط احمد شاکری  | 

نشست تخصصی ادبیات متعهد با حضور احمد شاکری نویسنده حوزه انقلاب اسلامی درسرای اهل قلم نمايشگاه كتاب شيراز برگزار شد

به گزارش خبرنگار ايسنا از شيراز، در این نشست كه شب گذشته در محل نمايشگاه كتاب شيراز برگزار شد، احمد شاکری در مورد تعریف ادبیات انقلاب، گستره ادبیات انقلاب، نسبت ادبیات انقلاب با ادبیات دفاع مقدس، زمینه‌های شکل‌گیری ادبیات انقلاب، شاخص‌های ادبیات انقلاب، پیشینه این ادبیات و موانع پیشرو در ادبیات انقلاب سخنرانی کرد.

احمد شاکری گفت: در حوزه ادبیات لازم است تا مسیر برای شناخت زمینه‌های مختلف متناسب با اهداف انقلاب وتعالیم دینی فراهم شود.

وی خاطر نشان کرد: در سال‌های اخیر ادبیات درگیر حل مسائل پیچیده گونه‌های ادبی شد که فقط اسامی وعناوین آنها مشخص است.

این نویسنده حوزه انقلاب اسلامی ادامه داد: مهم‌ترین نکته در عنوان‌بندی ادبیات سرمایه‌گذاری موسسات‌، ناشران، منتقدین برای پالایش وپیرایش ادبیات از اصطلاحات متداخل می‌باشد.

شاکری در بخش دیگری از سخنانش تغییر دیدگاه نسبت به کارکرد نمایشگاههای کتاب را ضروری دانست وافزود:در صورتی که  به نمایشگاه به عنوان بازاری برای فروش کتاب نگاه شود کمترین بهره‌برداری از آن صورت می گیرد چرا که وجود شبکه‌های اینترنتی شرایط خرید کتاب را به راحتی برای افراد فراهم كرده است.

وی اضافه کرد: نمایشگاه کتاب در واقع باید مکانی برای ایجاد ارتباطات و تعاملات فرهنگی بیشتر میان ناشران، مخاطبان ومنتقدان باشد.

این نویسنده  تصریح کرد: در صورتی‌که در نمایشگاه با حضور مخاطبان جدی کتاب و نویسندگان استانی جلسات نقد، تحلیل و ارائه راهکارهای مدیریت فرهنگی برگزار شود، شاهد تحقق هدف اصلی نمایشگاه‌های کتاب خواهیم بود.

به گزارش ايسنا، کتاب‌های سرزمین پری، رمان انجمن مخفی، باران نیمروز، نفس، عریان در برابر باد و بازتاب ازجمله کتاب‌های احمد شاکری هستند و رمان انجمن مخفی نامزد کتاب سال، برگزیده جشنواره شهید غنی‌پور، جشنواره قلم‌زرین وجشنواره هنرآسمانی شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 8:28  توسط احمد شاکری  | 

احمد شاکری با بیان اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی دوره ای جدید در ادبیات داستانی شکل گرفت، ارکان این دوره را شخصیت های سفید، آرمان خواهی دینی، واقعیت گرایی و تعهد تاریخی دانست.

قدس آنلاین _ زهره کهندل: این نویسنده در نشست مشترک خود با داستان نویسان خراسان رضوی در مجتمع فرهنگی هنری امام رضا (ع) مشهد گفت: عوامل متعددی از جمله توسعه فضای فرهنگی و سیاسی در کشور، تجربه رخدادهای انقلاب، توسعه مخاطبان ادبیات داستانی، حضور تفکر دینی در عرصه اجتماعی و سیاسی و انزوای جریان شبه روشنفکر در ادبیات داستانی از مشخصات این دوره جدید است

او ادامه داد: پس از این دوره است که اصطلاحاتی چون داستان انقلاب، داستان دفاع مقدس، داستان دینی، داستان عاشورایی و داستان قرآنی رواج یافت

شاکری داستان قرآنی را همان داستان انقلاب و داستان دفاع مقدس و داستان دینی دانست و افزود: بین این مفاهیم رابطه طولی وجود دارد زیرا قرآن منبع وحیانی اسلام است و وصف اسلامی هم در انقلاب به نحو صریح لحاظ شده است و ملاک تقدس دفاع هشت ساله نیز حرکت آن بر مدار تعالیم قرآنی است

وی شرط نگارش داستان هایی با مضامین قرآنی و الهام گرفته از آموزه های کتاب الهی را حسن فعلی و حسن فاعلی نویسنده دانست

شاکری به تشریح ابعاد مختلف نگارش داستان های قرآنی پرداخت و گفت: نویسنده از تجربه به داستان می رسد و تجربه تلفیقی از علم و تزکیه است بنابراین نویسنده ای که علم به مفاهیم و آموزه های قرآنی نداشته باشد، نمی تواند به تزکیه و تجربه ای که اساس شکل گیری یک داستان قرآنی است برسد

این نویسنده خاطرنشان کر: داستان قرآنی آن است که فهم ما را از قرآن بیشتر کند بنابراین شرط نوشتن داستان قرآنی، علم همراه با عمل است. داستان قرآنی یعنی داستان کار خوب و نیت خوب

شاکری با اشاره به تقدم تجربه در ایده داستانی اظهار داشت: ورود نویسنده به داستان قرآنی یک ورود تجربی است نه ورود علمی. اگر قرار باشد نویسنده ای درباره صدقه داستانی بنویسد، اگر بنا باشد که به آیه صدقه اکتفا کند به داستان نمی رسد بلکه تجربه او را به داستان می رساند نه آیه

وی در پاسخ به اینکه هر کسی می تواند برداشت های خودش را از قرآن در یک داستان بنویسد و برچسب قرآنی به آن بزند، گفت: این کتاب محکم اجازه نمی دهد که هر کسی، سلیقه ای با آن برخورد کند

در ادامه این نشست، دکتر عباسی، استاد دانشگاه، پژوهشگر و مترجم قرآن تاکید کرد: تا نویسنده ای قرآن را نشناسد، حق ندارد دست به داستان نویسی در این باره بزند

او با انتقاد از اشکالات محتوایی سریال یوسف پیامبر(ع)، آن را از تحریفات قرآنی دانست که با افسانه های ادبی تطبیق دارد نه آیات قرآنی و گفت: این مجموعه اذهان عمومی را مشوش کرد و متاسفانه اطلاعات اشتباهی را به مردم منتقل کرد. این پژوهشگر قرآنی افزود: عشق زلیخا در قرآن وجود ندارد، این حرف زنان مصر بود و زلیخا فقط خواهان مراوده و ارتباط جنسی بود. یا درباره حضرت یعقوب، چشمان وی از حزن سفید شد نه گریه، نکته دیگر اینکه منظور از حسن یوسف در قرآن، جمال او نیست بلکه احسان و بزرگواری اوست

او ادامه داد: متاسفانه در این مجموعه یک ماجرای هالیوودی تمام عیار که به قرآن نسبت داده شده بود، ساخته شد بنابراین نباید این اشتباه را در داستان ها و مجموعه های دیگر تکرار کرد

عباسی گفت: اینکه بر اساس رهنمودهای قرآنی، داستان و فیلم نامه ای نوشته شود خوب است اما نباید به اسم قرآن تمام شود

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 8:25  توسط احمد شاکری  | 


آرت نا: در زمینه فیلم‌نامه‌نویسی انقلاب سرمایه گذاری لازم نشده و ما به تولید فیلم‌نامه‌های ارزشمند در زمینه انقلاب به شدت نیاز داریم. 
به گزارش خبرگزاری هنر«آرت نا»، احمد شاکری، عضو هیأت انتخاب جشنواره فیلم‌نامه‌نویسی انقلاب اسلامی درباره ویژگی‌های جشنواره فیلم‌نامه‌نویسی گفت: در درجه اول باید به کارکردهای این جشنواره در حوزه فیلم‌نامه‌نویسی انقلاب و این که در طول چند دهه اخیر و به ویژه در دهه 80 تکثر و تنوع این نوع جشنواره‌ها به نقطه قابل توجهی رسیده است، تامل شود. 
وی با اشاره به این که انتخاب یک برنامه با عنوان جشنواره، تنها داستان‌نویسی، فیلم نامه‌نویسی و سینما نیست، بیان کرد: کسی که نگاه عمل‌گرایانه به این موضوع دارد به دنبال تولید اندیشه، اثر خلاق، جریان‌سازی و تولید هنری در حوزه نویسندگان انقلاب است. 
وی تصریح کرد: اما به لحاظ منطقی و تجربی و یا استخراج نکات جشنواره‌های دیگر عموما فیلم‌نامه‌نویسان حرفه‌ای در این جشنواره‌ها حضور نمی‌یابند چرا که آثار آنها در خارج از جشنواره مورد اقبال قرار می‌گیرد و امکان تولید اثر را دارد اما برخی از افرادی که حرفه‌ای نیستند، ترجیح می دهند آثار خود را در جشنواره نشان دهند. 
شاکری یکی دیگر از مشکلات را قصه‌پردازی در آثار روایی و سینمایی دانست و بیان کرد : جشنواره فیلم‌نامه‌نویسی انقلاب در تلاش برای رفع چنین معضلاتی باید باشد. 
وی تصریح کرد: جشنواره‌ها باید بر اساس کارکرد تفاوت داشته باشند. و این جشنواره می‌تواند جریان‌ساز باشد و چهره‌های جدیدی را معرفی کند. 
شاکری با بیان این که می‌توان پیشنهاداتی را در این زمینه مطرح کرد، اظهار داشت: اگر چنین جشنواره‌ای بخواهد موفق باشد، باید چرخه برنامه‌ها را تکمیل کند. یعنی چرخه‌ای که مربوط به نگارش فیلم‌نامه و پس از آن می‌شود، چراکه فیلم‌نامه یک اثر کامل روایی نیست و باید حتما تولید شود تا قابل عرضه باشد. 
وی یکی از مباحث مهم درمورد فیلم‌نامه‌نویسی را داستان فیلم عنوان کرد و افزود: متاسفانه اکنون از داستانی که شایسته روایت باشد بهره نمی بریم و در این زمینه نیازمند تحلیل هستیم. 
وی خاطر نشان کرد : از آنجا که عنوان این جشنواره به قید انقلاب می‌پردازد، باید ببینیم که این قید برچه اساسی مورد توجه قرارگرفته است. بر اساس استفاده مشهور از این واژه، انقلاب یک واقعه تاریخی زمان بندی است که در بهمن 57 به پیروزی رسید. در سینما، تئاتر و ادبیات این قید نقش موضوعی دارد و من معتقدم وصف انقلاب نباید وصف موضوعی برای قالب ها باشد، بلکه باید وصفی مضمونی داشته باشد، چراکه وصف اولی دیگر ابعاد فرهنگی و اقتصادی انقلاب را در نظر نمی‌گیرد. 
وی بیان کرد: یکی از عوامل مهم بحث تجربه است که در پرداخت به وقایع نقش مهمی دارد و هنرهای روایی عموما ارتباط مستقیمی با تجربه دارند. البته منظور از این تجربه، تجربه محسوس نیست بلکه نویسنده بدون حضور در مکانی و با درک آن موقعیت می‌تواند روایت جهانی از یک موضوع داشته باشد. در حقیقت منظور از تجربه، حوزه وسیعی از ادراک، کشف و ایمان از حقایق است. 
وی در پایان خاطرنشان کرد: به هر حال به نظر می‌رسد در زمینه فیلم‌نامه‌نویسی انقلاب، سرمایه‌گذاری مادی و معنوی لازم نشده و ما به تولید فیلم‌نامه‌های ارزشمند در زمینه انقلاب به شدت نیاز داریم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 8:43  توسط احمد شاکری  | 

همه ماجرای تقسیم بندی نویسندگان و ریزش و رویش های آن در گفتگو با احمد شاکری ؛

زهره کهندل: «احمد شاکری» از جمله نویسندگانی است که به تقسیم بندی نویسندگان قایل است و تاکید دارد که باید خط نویسندگان متعهد را از غیرمتعهد جدا کرد.

  او که چندین مجموعه داستانی منتشر کرده و داور جوایز ادبی مختلفی از جمله جشنواره های ادبی دفاع مقدس بوده است، به تازگی پژوهشی را درباره ادبیات سیاه دفاع مقدس برای پژوهشگاه فرهنگ و ادبیات اسلامی انجام داده، که در آن به تعریف و گونه شناسی ادبیات سیاه و جدا کردن خط آن با ادبیات ارزشی دفاع مقدس پرداخته است.در گفتگو با این نویسنده و پژوهشگر جریان های ادبی کشورمان، وضعیت ادبیات داستانی ایران را قبل و بعد از انقلاب بررسی کرده ایم که در ادامه می خوانید.

* اگر موافقید در آغاز تعریفی از داستان انقلاب داشته باشید تا وارد جریان شناسی آن طی سه دهه اخیر شویم؟
** ببینید! سه مبنا درباره داستان انقلاب وجود دارد، یکی داستانهایی است که به موضوع انقلاب می پردازد. بحث دوم شامل داستانهایی ناظر به وصف انقلاب می شوند که از مشخصاتشان همراهی و همسویی با نیروهای انقلاب است و بخش سوم هم بحث دوره ای آن است.
بسته به موضوع تحقیق هر کدام از این ها می توانند داستان انقلاب باشند. داستان نویسی در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وارد دوره جدیدی شد که این دوره با فراز و فرودهایی در کیفیت و کمیت آثار همراه بود. بنابراین می توان از ادبیات ماندگار با عنوان ادبیات پس از انقلاب یاد کرد و از این منظر به بررسی ادبیات انقلاب پرداخت.
* از همین منظر، آثار خلق شده طی این سه دهه را چطور ارزیابی می کنید؟
** البته ارزیابی آثار را هم باید براساس ظرفیتهای داستان نویسی ما و هم عواملی که می توانستند در جریان داستان نویسی تأثیرگذار باشند، بررسی کرد. زیرا وضعیت داستان نویسی ما در سال های اخیر مشخص نمی شود، مگر با در نظر گرفتن شرایطی که قبل از انقلاب اسلامی در ادبیات داستانی وجود داشته است یعنی جریانهایی که در این دوران فعال بودند، موانعی که داستان انقلاب با آن مواجه بوده و زمینه ها و محرکهایی که داستان انقلاب از آن بهره گرفته است.
پیش از انقلاب و در تاریخ حدودا صد و چند ساله، داستان نویسی به شکلی بوده که اگر بخواهیم بررسی کنیم، داستان در بدو تولدش با ترجمه ها و آثار داستانی از طرف کسانی وارد کشور شد که دیدگاهشان، دینی و متعهد به دین نبود و نوعی وابستگی و تعلق خاطر نسبت به ادبیات و فرهنگ غرب در آنها دیده می شد.
متاسفانه برخورد غیرانتقادی این طیف با فرم و ساختار ادبیات غرب باعث شد که ادبیات داستانی در بدو پیدایش خود دچار بیماری هایی شود و هرچه ادبیات پیش رفت، این بیماری هم رشد یافت، چنانکه اگر به ادبیات قبل از انقلاب نگاهی بیندازید، می بینید که طیف نویسندگان متعهد جایی در این تقسیم بندی های ادبی ندارند و عموماً نویسندگانی با گرایش چپ و لیبرال هستند که تعیین کننده حدود و مرزهای ادبیات، خالق آثار درخور و هدایت کننده جریانهای نقد و نظریه ادبی هستند، آثار ترجمه ای در این دوران بسیار زیاد است و تأثیر زیادی در حوزه ادبیات داستانی ایران دارد.
اما پس از انقلاب، عواملی موجب شدند که حضور جریانهای شبه روشنفکر در ادبیات تضعیف شود و در نقطه مقابل آن، جریان ادبیات داستانی متعهد و اسلامی شکل بگیرد. بررسی وضعیت ادبیات داستانی در حقیقت ناظر به بررسی دوره ها و سال هایی است که ادبیات داستانی آن را پشت سر گذاشته است و در این مدت، با موانع عمده ای در شکل گیری ادبیات داستانی مواجه هستیم، زیرا ما از جریان نقد ادبی فعال بهره مند نیستیم و جریانهای نقد ادبی که دغدغه شان مضمون و معیارهای دینی باشد، چندان به چشم نمی خورد.
در بحث نظری و بحث عناصر و نظریه های داستانی هم به نظر می رسد، فقیر هستیم و کاری نکردیم. آن کاری که در کشور ما انجام شده، بیشتر کارهای خلاقانه بوده که توسط طیفی از نویسندگان نوقلم که البته پس از سالها خودشان دارای تجربیاتی شدند شکل گرفته است. برای بررسی اتفاقهایی که پس از انقلاب افتاده، حتماً باید موضوع دفاع مقدس را در نظر بگیریم.
این واقعه، حدود 19 ماه پس از انقلاب رخ داد. برخی همین فاصله را دلیلی دانستند که کمتر راجع به انقلاب 57 رمان و داستان نوشته شود، زیرا گستردگی دفاع مقدس و عمق آن باعث شد که توجه بسیاری از نویسندگان ما به آن سمت معطوف شود. در این دوره توفیقات متعددی برای ادبیات داستانی ما حاصل شد.
یکی از این توفیقات، حضور مضامین دینی و شخصیتهای متفاوتی بود که پیش از این ادبیات داستانی ما، سراغی از آنها نمی گرفت، در حالی که نویسندگانی دفاع مقدس که عموما خودشان در جنگ شرکت داشتند، آثاری سرشار از شخصیتهای حماسی و آرمانی، مضامین قدسی و ارتباط با عالم غیب خلق کردند. متأسفانه تجربه این دوره به گونه نادرستی پس از انقلاب مصادره شد.
این نکته را یادآور شوم که دفاع مقدس چنان اهمیتی داشت که خود این واقعه موجب دوره بندی جدیدی در ادبیات داستانی کشور شد تا آنجا که برخی معتقدند ادبیات معاصر ایران به دوره ادبیات زمان جنگ و ادبیات پس از جنگ تقسیم می شود. به اعتقاد آنان، ویژگی ادبیات دوران جنگ این است که ادبیاتی حماسی، آرمانگرا و امید بخش است که مسایل را ایدئولوژیک می بیند ولی در نقطه مقابل ادبیات پس از جنگ به سیاه بودن و نسبیت انگاری تمایل پیدا می کند، گرایشی که نامش را غیرتهییجی می گذارند.
به عقیده آنان، ادبیات دوره جنگ، ادبیات احساسی است که پس از جنگ می خواهد از احساس بگریزد. اما نکته این است که ادبیات دوران جنگ قطعا تجربه منحصربفردی برای ادبیات ما بود و می توانست با تحلیل درست، بنیانهای ادبیات مطلوب را پایه ریزی کند اما متأسفانه دفاع تمام قدی از این ادبیات در حوزه نقد و نظر صورت نگرفت، این موجب شد مبادی ادبیات داستانی که پیش از این، توسط طیف چپ و لیبرال شکل گرفته بود، دوباره به آن ساحت ادبیات و نویسندگان روشنفکر باز برگردد و معیارهایی که می توانست معیارهای خاص در ادبیات انقلاب باشد، در نقدی غیرمنصفانه به عنوان نقاط ضعف ادبیات تحلیل شد. نتیجه این بود که متأسفانه خیلی از کسانی که خودشان از نویسندگان دفاع مقدس بودند، بر اساس آن تحلیل های غلط و تاثیرهایی که دوران پس از جنگ در خاطرشان گذاشته بود، دوره ای جدیدی را آغاز کردند که در هدف گذاری و جهت گیری دقیقا در مقابل ادبیات دوره جنگ قرار داشت و تعبیر ادبیات سیاه را می توان برایش برشمرد.
* اما برخی معتقدند که این دوره، دوره زایش ادبیات دفاع مقدس است که فارغ از وجه احساسی صرف، واقعیت ماجرا را از بیرون روایت می کند، یعنی وقتی غبار جنگ بنشیند، می توان قضاوت درستی از ماجرا داشت، این طیف معتقدند که با پایان یافتن دوره تبلیغی، باید پذیرفت که ادبیات دفاع مقدس وارد حیطه جدیدی شده است؟
** باید روی آن چیزی که دوره شکوفایی و واقع گرایی نامگذاری شده، تأمل شود، البته ادبیات سیاه، تمام دوران پس از دفاع مقدس را شامل نمی شود در این دوره هم داستانهای خوبی تولید شده است اما به عنوان یک انحراف جدی که بر ادبیات تأثیر گذاشته، می توان از ادبیات سیاه نام برد. یکی از مواردی که پس از جنگ، ادبیات سیاه را بوجود آورد، همین تلقی از واقعیت است.
تلقی ای که در این دور ه به نحو انحرافی و با توجه به مصادیق سکولار غرب شکل گرفت این است که واقعیت در حد ادارکات حسی و تجربی تنزل پیدا کرد، یعنی اگر در دوران جنگ، واقعیت عرصه گسترده تری داشت که با کشف و شهود و ادراک عقلی درک می شد، این بار تعبیر واقعیت بر روی یک ادراک حسی تجربی به کار رفت، بنابراین حوزه هایی از واقعیت که حوزه های قدسی هستند، از دل داستانها بیرون رفتند به این بهانه که می خواهیم از واقعیتها بگوییم.
تحریف دیگر این است که تعبیر این واقعیت که در آرای برخی از سیاه نویسان داستان جنگ بکار برده شده، به عنوان یک امر جزئی بود و نه کل جنگ. زیرا وقتی که اصطلاح واقعیت درباره داستان جنگ بکار می رود، منظور یک واقعیت کلی است در دوره جنگ حاکم بوده است، زیرا ما دفاع مقدس را در نگاه کلی، دفاعی و قدسی می دانیم، بنابراین اگر کسی به یک امر جزئی اشاره کند که این روح و واقعیت کلی در آن نباشد، نه تنها از واقعیتها نگفته، بلکه آن را تحریف کرده است.
نمونه آن داستانهای کوتاه و بلند از سیاه نویسان دوران جنگ است. آنها سراغ موضوعاتی رفتند که در آن افراد شکاک، مردد و کسانی که از تعالیم دینی فاصله گرفتند، به تصویر درمی آیند، این به معنای تحریف از واقعیت است. به نظر می رسد شاخه ادبیات دفاع مقدس به عنوان موثرترین و پردامنه ترین گونه ای که به ادبیات داستانی آرمانی ما نزدیک است، آفاتی خورده است که امید می رود با توجه به مبانی نظری آن بتوان راه صحیح را از راه غلط تشخیص داد و جدا کرد.
* خب این چیزی که شما از آن به سیاه نمایی تعبیر کردید، برداشت نویسنده است، آیا می توان برداشت نویسنده را از یک رویداد، در حصاری از قوانین قرار داد که چنین بنویس و چنان ننویس؟! اصلا چنین چیزی امکان پذیر هست!
** ببینید! برداشت نویسنده اصالتی ندارد، البته هر کسی بر اساس ادراک خودش، تلقی و برداشتی از واقعیت دارد، ممکن است این تلقی بحق باشد، یعنی مطابق با واقعیت، یا نباشد یعنی مخالف آن. ما معتقد به ادبیات حق هستیم، یعنی ملاکی برای حق قائلیم ومعتقد نیستیم که ادبیات می تواند باطل را هم ترویج کند، این یکی از فرضهای ماست، لذا برای چنین ادبیاتی ملاک و معیاری قائلیم.
آن ملاک و معیار را نیز از دل واقعه استخراج کردیم، یعنی واقعه دفاع مقدس بصورت کلی مبنای قدسی و ارزشی دارد، بنابراین تلقی افراد در صورتی می تواند حق باشد که موافق با این وصف کلی دفاع باشد واگر مخالف باشد، به معنای نگرش غیرواقعی و وارونه کردن حقایق و کذب گویی در ادبیات است. ما معتقدیم نویسنده در بیان آرای کذب و برداشتهای داخل، آزاد نیست، یعنی آزادی فقط در حوزه حق باید باشد.
* در مورد ادبیات انقلاب که به نوعی در ادبیات دفاع مقدس مستحیل شد، ما دوره احساسی ادبیات انقلاب را آنچنان که باید تجربه نکرده و پشت سر نگذاشتیم، در شرایط کنونی که سال ها از این رویداد می گذرد و برخی هم معتقدند که جنبه احساسی آن کمرنگ شده و عرصه واقع نمایی آن گسترده تر، شما نگران سیاه نمایی در این حوزه ادبی نیستید؟
** بنده ارتباط ادبیات انقلاب و ادبیات دفاع مقدس را ارتباط طولی می دانم، بلکه معتقدم ادبیات انقلاب اعم از ادبیات دفاع مقدس و گونه های دیگر است. دلیلش هم این است که اگر به واقعیت بیرونی نگاه کنیم، می بینیم که دفاع مقدس در ادامه جریان انقلاب است و بن مایه فکری و اندیشه ای یکسانی داشتند، در واقع یک پیکره را تشکیل می دادند.
نکته دیگر در مورد بحث احساسی ماجراست متأسفانه به دلیل ورود اندیشه های سکولار در تحلیل ادبیات دفاع مقدس، برخی از عناوین هم عناوین جعلی این عده است. این عده برای آن دوره، تعابیر ادبیات تهییجی، تبلیغی، شعاری، عاطفه زده و احساسی را بکار می برند که تعابیر درستی نیست.
منظورشان از ادبیات احساسی ادبیاتی است که صرفا روایت می شود، برای اینکه مردم را برای جنگ تهییج کند، یعنی واقعیتی برای آن نیست و به اعتقاد آن عده، ادبیات تبلیغی با بزرگ نمایی و دروغ گویی تلاش می کند که واقعیت را وارونه جلوه دهد و افراد را برای اینکه جنگ را حفظ کند، تهییج نماید، در حالی که جنگ ما این طور نبود، بلکه مردم همسو و هم عقیده با جنگ بودند اما وقتی بحث احساسی گری را مطرح می کنند، منظورشان تحلیل تجربه واقع است، این ها معتقدند کسی که در دل تجربه قرار می گیرد، درگیر احساسات شود و این باعث کورشدن یا نقص تحلیل عقلی در او شود، مثلاً اگر کسی ایثاری داشته می گویند طرف جوزده شده و احساسی عمل کرده است.
این تعبیر اشتباه است آنها با جعل تعبیر احساسی گری، ایمان و اعتقاد راسخ قلبی را جوزدگی می دانند. چنین ایثاری بدین معنا نیست که کارش عقلانی نبوده، بلکه بوده، زیرا ایمان بر پایه عقل بنا شده است.
عقل و احساس در اینجا با هم تقابل ندارند، بنابراین درست نیست که بگوییم آن زمان احساسی بودند، امروز بیاییم عقلانی به ماجرا نگاه کنیم. حتی توصیه به عقلانی دیدن رخدادها در شرایط امروز، بدین معنا نیست که تجربه های گذشته ما فاقد اعتبار بوده است. شور و احساس بسیجیان و رزمندگان از روی جوزدگی نبوده، در حالی که آنها می گویند، دید عقلانی تحکم می کند که ما این کارها را نکنیم.
* در حال حاضر جریان ادبی و ذائقه مردم به دست کدام طیف است؟
** جریان ادبیات انقلاب، جریان پردامنه و پرتناوبی است، البته طیفی از داستان نویسان هستند که بنده، آنان را ذیل داستان نویسان روشنفکر و شبه روشنفکر تقسیم بندی می کنم که تکلیفشان جداست، اما ادبیات انقلاب و بخصوص دفاع مقدس، دائم در حال غربال بوده است یعنی افرادی به این حوزه وارد و خارج شدند.
حتی کسانی که خودشان در دوران جنگ آثار حماسی خلق می کردند، امروز عوض شده و جور دیگری می نویسند، اما اینکه امروز جریان ادبی دست کدام طیف است، بحث مفصلی است. نکته اینجاست که ما باید این غربالگری را بپذیریم و اگر نپذیریم و بخواهیم که همه افراد را با عقیده های مختلف به یک نام و در یک مسیر ارزیابی کنیم، درست نیست.
برخی تلاش می کنند با این ادعا که نمی خواهیم تفرقه و جدایی ایجاد شود، همه را نویسنده دفاع مقدس بدانند، در حالی که درست نیست. ما نیازمند غربال مجدد هستیم، چنانچه در عرصه سیاسی هم چنین است، قطار انقلاب دارد حرکت می کند و عده ای هم در میانه راه پیاده می شوند، ماجرای ادبیات هم همین است، حفظ خط خیلی مهم است، حتی اگر کم شمار باشند. مهم نیست که جریان دست کیست، مهم این است که خط را حفظ کنیم و خط زمانی حفظ می شود که ریزش ها مشخص شود.

انتهای خبر/ قدس آنلاین / کد خبر: 38480
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 14:48  توسط احمد شاکری  | 

احمد شاکری در گفتگو با شبکه ایران:
برگزاری همایشهای ادبی از انحصار تهران خارج شود
 
بسیاری از نویسندگان جوان شهرستان ها به دلیل گستره مطالعاتی و خلاقیت ذهنی عملا از برخی مشاهیر داستان نویس تهران تواناتر هستند و فقط شهرستانی بودن آنها مانع از دیده شدنشان شده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 14:39  توسط احمد شاکری  | 

شاکری در گفت‌وگو با خبرآنلاین:

ممیزی، دلیل اصلی تعطیلی بازار نشر نیست

کتاب - برخی ناشران به تولید آثار نویسندگان خود که اندیشه فرم‌گرایی دارند، مشغولند و و به دلیل اینکه ادبیات فرمالیسم مورد اقبال جامعه قرار نمی‌گیرد، برای جذاب کردن داستان‌ها به مضامینی روی می‌آروند که جزء خطوط قرمز است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 14:36  توسط احمد شاکری  | 

نويسنده: زينب مرتضايي فرد

منبع جام جم ۵/۹/۹۰

 با مقايسه اي كوچك مي توان دريافت جايزه هاي ادبي كه در كشور ما برگزار مي شوند، تعداد قابل توجهي نيستند، اما همين تعداد جايزه هم مي تواند انگيزه اي شود براي توليد بهتر اثر از سوي نويسندگان و اهالي قلم. جايزه هايي چون كتاب سال، جايزه جلال آل احمد و بسياري جوايز ديگر از جمله جايزه هاي ادبي خصوصي كه هميشه فارغ از اين كه توضيحي درباره عملكرد خود ارائه كرده اند يا خير باز هم حاشيه ساز بوده اند.
    اين روزها شاهد برگزاري جايزه ادبي جلال آل احمد هستيم كه جايزه اي است نوپا و عمر چنداني ندارد، اما به واسطه اين كه قرار است به برگزيدگان خود 110 سكه بهار آزادي اعطا كند، به نظر پررنگ تر از ديگر جوايز ادبي مي آيد و موجب مي شود كه نام جايزه جلال هم مانند نام نويسنده اش در ذهن ها بماند.
    بنيان اين جايزه ادبي كه هم اكنون در چهارمين سال از برگزاري خود قرار دارد، سال 1385 از سوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي گذاشته شد و هر سال 2 آبان همزمان با تولد جلال آل احمد به كار خود پايان مي دهد. چنانچه از سوي مسوولان اعلام شده هدف از اهداي اين جايزه ارتقاي زبان و ادبيات ملي ديني از رهگذر بزرگداشت پديدآورندگان آثار برجسته بديع و پيشرو است و ضوابط آن درخصوص توليد فكر ادبي ـ هنري اسلام گرا و تقويت روحيه انتقادي علمي نسبت به ترجمه هاي موجود ادبي و هنري است.
    در اين جايزه، كتاب هايي بررسي و داوري مي شوند كه براي نخستين بار در سال پيشين منتشر شده اند. محورهاي مورد ارزيابي هيات داوران عبارتند از داستان بلند، داستان كوتاه، نقد ادبي، مستندنگاري و تاريخ نگاري.
    مي توان گفت اين جايزه ادبي به سبب اين كه گران ترين جايزه ادبي ايران است همواره حاشيه هاي فراواني داشته و گاه منتقدان و نويسندگان از آن گلايه هايي هم داشته اند. مانند نخستين دوره اين جشنواره كه هيچ اثري را شايسته دريافت جايزه 110 سكه اي خود ندانست و بسياري را ناراحت كرد.
    البته نه اين كه بگوييم نويسندگان به خاطر بعد مادي ماجرا به دل گرفتند، بلكه دليل ديگري وجود داشت و آن هم اين كه چنين اتفاقي حكايت ازآن دارد كه هيچ اثر شايسته اي در كشور منتشر نشده است، البته اين موضوع به صورت غيرمستقيم بسياري از جمله خود وزارت ارشاد را زير سوال مي برد، بماند اين كه اين روزها يكي از مسوولان اين وزارتخانه اعلام كرد كه تنها 10 درصد كتاب هايي كه در كشور منتشر مي شوند ارزش خواندن دارند!
    اما امسال 110 سكه جايزه جلال آل احمد سرانجام به يك داستان نويس تعلق گرفت. رمان «جاده جنگ» نوشته منصور انواري كه تنها 5 جلد از اين رمان تاكنون منتشر شده و جلد ششم آن در دست چاپ است.
    همچنين نويسنده آن طور كه پيش از اين مصاحبه كرده در حال نگارش جلد هفتم آن است و حال اين پرسش به ميان مي آيد كه چگونه مي شود رماني را به عنوان اثري برتر برگزيد كه هنوز به طور كامل منتشر نشده است؟
    اما از اين داستان بگذريم و برويم بر سر موضوع اين گزارش. اما و اگرهاي جايزه جلال و ساير جايزه هاي ادبي اين سوال را در ذهن ايجاد مي كند كه اساسا اعتبار جايزه هاي ادبي در ايران به چه چيزهايي بستگي دارد و اين كه از نظر اهالي فرهنگ و هنر كدام جايزه از اعتبار بيشتري برخوردار است.
    بسياري از نويسندگا ني كه با آنها تماس مي گيرم سكوت مي كنند و مي گويند ترجيح مي دهند درباره اين موضوع حرفي نزنند. برخي كه دوست ندارند نامي از آنها در گزارش بيايد هيچ جايزه اي را معتبر نمي دانند. يكي ديگر از نويسندگان گلايه مي كند از اين كه جايزه هاي ادبي خصوصي هم بايد بتوانند براحتي فعاليت كنند و خلاصه اين كه ديدگاه هاي متفاوتي مطرح مي شود، اما باز هم تعداد نويسندگاني كه دوست ندارند سوالم را پاسخ دهند، بيشتر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 14:11  توسط احمد شاکری  | 

احمد شاكري نويسنده درباره جلد اول «جستاري در ادبيات داستاني سياه دفاع مقدس» توضيحاتي داد و عنوان كرد: «جستاري در ادبيات داستاني سياه دفاع مقدس» در يك حوزه خاصي تعريف شده، بنابراين اين اثر با كتاب‌هاي ديگري كامل خواهد شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 13:46  توسط احمد شاکری  | 

چکیده: منا نشر/ احمد شاکری معتقد است، سالی که گذشت، سالی با اخبار خوش برای ادبیات متعهد و سالی با رکود برای ادبیات روشنفکرانه بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 13:38  توسط احمد شاکری  | 

گفتگويي درباره جوايز ادبي در ايران

منتشر شده در ماهنامه تجربه؛ شماره 9؛ اسفند ماه 90.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 8:29  توسط احمد شاکری  | 



احمد شاكری در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان كرد: در ملاك‌هایی كه ما برای ارزش‌گذاری آثار قايل هستیم لزوما همه معیارهای مضمونی و عینی ما در معیارهایی كه در ادبیات حماسی گذشته آمده است نمی‌گنجد.

 

وی افزود: ادبیات حماسی با شاخصه‌هایی شناخته می‌شود كه یكی از این شاخصه‌ها شخصیت‌های این گونه ادبی هستند. شخصیت‌های ادبیات حماسی قهرمانانی را شكل می‌دهند كه عموما در ادبیات حماسی، به خصوص ادبیات حماسی كه ارسطو بر اساس آن تقسیم‌بندی می‌كند، ابرمردها هستند؛ كسانی كه نسبت به افراد طبیعی و انسان‌های معمول از ویژگی‌های برجسته‌تری برخوردار هستند یعنی اوصافی دارند كه آن‌ها را تا حدودی از ساحت انسانی جدا می‌كند.

 

او اظهار داشت: در فضای شاهنامه هم این اوصاف برای قهرمانان شاهنامه لحاظ شده‌ است؛ اوصافی كه جنبه‌های فراتر از انسان و قابلیت‌های معمول انسان در آن در نظر گرفته می‌شود. برخی از این اوصاف تا حدودی به خرافات و اوهام برمی‌گردد. یكی از وجوهی كه در ادبیات حماسی موجود است مضامین عالی است كه می‌توان در این نوع دید؛ مضامینی كه حاكی از ایثار، رشادت‌، شجاعت و از جان گذشتگی و رسیدن به مقصد است. از ویژگی‌های دیگر ادبیات حماسی نكات حكمی است و ما فردوسی را به واسطه نكاتی كه در شاهنامه آورده است حكیم می‌دانیم.

 

شاكری، با مقایسه ادبیات حماسی و ادبیات دفاع مقدس، گفت: این مقایسه باید با تجمیع شروطی صورت گیرد چراكه دو امری با هم مقایسه می‌شوند كه وجوه مشتركی دارند. فردوسی در چند قرن گذشته شاهنامه را به نظم سروده و قابلیت‌های نظم در پیش‌برد داستان و ارایه مضامین و عناصری كه جهان حماسه را توصیف می‌كنند موجب می‌شود كه این‌ها تفاوت آشكاری با داستان این حوزه داشته باشند.

 

این داستان‌نویس تاكید كرد: آن ‌چه كه به نظر من می‌رسد ادبیات دفاع مقدس را بالاتر از شاهنامه می‌برد بر حسب تجربه‌ای است كه ادبیات دفاع مقدس حاكی از آن است. ما گاهی شاهنامه را با بعضی از ادبیات دفاع مقدس مقایسه می‌كنیم و ملاك ما جهانی است كه این دو گونه از آن حكایت دارند. ادبیات حماسی شاهنامه بر اساس خیال و پردازش خیالی از یك واقعیت معمول و ساده شكل گرفته و خود فردوسی هم به این مساله اذعان دارد كه من رستم را رستم شاهنامه كردم رستم پهلوان معمولی بود و من از او رستم ساختم.

 

او یادآور شد: اگر جهانی كه فردوسی از آن روایت می‌كند را با جهان یا واقعه دفاع مقدس مقایسه كنید می‌بینید كه واقعه دفاع مقدس خیلی عالی‌تر از جهانی است كه فردوسی حكایت می‌كند. این واقعه را جوانانی روایت می‌كنند كه هم اندیشه‌های ناب، هم بصیرت ناب و هم ایمان راسخی داشتند و هم به معنای واقعی عرفایی در میان آن‌ها حضور داشتند. این جهان از یك واقعیت حكایت می‌كند نه از قوه خیال و وهم؛ واقعیتی كه واقعیت توحیدی است و از یك فرهنگ شیعی حكایت می‌كند.

 

شاكری توضیح داد: جهانی كه ادبیات دفاع مقدس از آن حكایت می‌كند جهان توحیدی است. در حالی كه در شاهنامه این جهان برساخته ذهن است و چیز خاصی در واقعیت نبوده است بلكه آن را فردوسی ساخته و از وهم و خیال خود مدد گرفته است. اگر به لحاظ روایی هم بخواهیم بین ادبیات دفاع مقدس و ادبیات حماسی مقایسه‌ای قایل شویم به نظر می‌رسد كه ادبیات دفاع مقدس در جنبه‌های حماسی برجسته‌تر و ‌عالی‌تر از شاهنامه است.

 

وی خاطرنشان كرد: اگر بحث ما شجاعت باشد آن‌ چه كه در شاهنامه می‌بینیم شخصیت‌هایی هستند كه به واسطه قدرت ظاهری خود با دیگر آدم‌ها متفاوت هستند. با مقایسه این دو نوع ادبیات با رستم و نوجوان 10 ساله‌ای كه به جنگ رفته و نه توان جسمی رستم را دارد و نه در تولد و ولادت و نسل همانند رستم بوده مواجه می‌شویم اما كاری كه این نوجوان كرده كار ارزش‌مندی است. لذا ما بر اساس معیارهای دینی كه معیارهای متقن و درستی است اگر به این دو مقوله نگاه كنیم این معیارها به ما می‌گوید كه حكایت ارزش‌مند حكایتی است كه روایت‌گر فعل و فاعل خوب و نیكوكار باشد.

 

وی افزود: با مقایسه فعل متوجه می‌شویم كه شاهنامه لزوما روایت‌گر واقعیت‌های بیرون نیست و در مرتبه فعل نیز كاری كه رزمندگان ما كردند در مرتبه حسن فاعلی و نیاتی است كه از آن‌ها دیده شد. بنابراین هم به لحاظ جهان روایی و هم واقعیت و خیال، شخصیت، نیت و فعل برجستگی‌هایی در ادبیات دفاع مقدس دیده می‌شود. البته این ادبیات اشكالاتی به لحاظ ساختاری در روایت‌ دارد كه باید مرتفع شوند.

 

این نویسنده دفاع مقدس در عين حال بیان كرد: این مقایسه چیزی از ساحت و ارزش‌های شاهنامه كم نمی‌كند. شاهنامه كار ماندگاری است و این به معنای نبود نقص در ادبیات دفاع  مقدس ما نیست. نقص در این ادبیات فراوان است اما به نظر می‌رسد آن جهانی كه ادبیات دفاع مقدس را شكل داده بسیار عمیق‌تر و تاثیر‌گذارتر از جهان روایی شاهنامه است.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 8:23  توسط احمد شاکری  | 


احمد شاكري، رتبه سوم بخش داستان كوتاه پنجمين جايزه ادبي يوسف به پاس نگارش داستان كوتاه «زندگي به وقت دوازده و بيست دقيقه» در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) اظهار كرد: مضمون اين داستان، روايت حيات جاويد يك شهيد يا به تعبيري، حيات اخروي است؛ حياتي كه جزو اعتقادات دوران جنگ بود و هنوز هم هست. احمد شاكري، رتبه سوم بخش داستان كوتاه پنجمين جايزه ادبي يوسف معتقد است: تخيل بايد برگرفته از عقل و تخيل معقول باشد. وقتي از دفاع‌مقدس مي‌نويسيم، در حال نوشتن از يك واقعيت بيروني هستيم. البته امكان ورود خيال به داستان دفاع‌مقدس وجود دارد، اما بايد تحت ضابطه عقل باشد. نويسنده بايد براي كشف واقعيت دفاع‌مقدس تلاش كند.-

وي ادامه داد: مفهوم اين زندگي در قالب زمان و مكان مادي نمي‌گنجد و نوعي حيات معنوي  يكي از مضاميني است كه مي‌تواند حد فاصل ادبيات دفاع‌مقدس و ادبيات جنگ در جهان باشد، همين حيات معنوي است. 
داور بخش «داستان كوتاه سال» پنجمين جايزه ادبي يوسف، در پاسخ به سوال خبرنگار ايبنا درباره پيش‌بيني‌اش درباره گرايش محتوايي ادبيات داستاني دفاع‌‌مقدس در آينده اظهار كرد: بايد نگاه دقيق‌تري به اين موضوع بيندازيم. ادبيات داستاني، روساخت و ژرف ساخت دارد؛ سبك،‌ طرح، قصه و حس برانگيزي، متكلف روساخت هستند اما ژرف‌ساخت‌ها مربوط به مباني‌ است كه آن را جهان‌بيني شكل مي‌دهد. 

شاكري اضافه كرد:  اگر بپرسيم كه ادبيات داستاني دفاع مقدس بايد به كدام سمت برود؟‌ برخي با اين «بايد» مخالفند و معتقدند كه ادبيات داستاني بايدپذير نيست. آن‌ها تاكيد مي‌كنند كه ادبيات داستاني به فراخور هر رويكرد و نگاهي مي‌تواند به هر سو برود و اين نگاه، انكار آن ژرف‌ساخت است. 

اين داستان‌نويس حوزه انقلاب و دفاع‌مقدس، جهان‌بيني را اساس ژرف‌ساخت داستان دانست و گفت: برداشت‌هاي غلط از حقايق، به خاطر ضعف معرفتي در جهان‌بيني و ايدئولوژي است. كسي که به جهان‌بيني عقيده داشته باشد، قطعاً در برداشت خود نسبت به واقعيتي با عنوان دفاع‌مقدس، آن را قدسي مي‌داند. 
اين برگزيده پنجمين جايزه ادبي يوسف درباره موقعيت تخيل در داستان‌هاي دفاع‌مقدس تاكيد كرد: تخيل بايد برگرفته از عقل و تخيل معقول باشد. وقتي از دفاع‌مقدس مي‌نويسيم، در حال نوشتن از يك واقعيت بيروني هستيم. البته امكان ورود خيال به داستان دفاع‌مقدس وجود دارد، اما بايد تحت ضابطه عقل باشد. نويسنده بايد براي كشف واقعيت دفاع‌مقدس تلاش كند. 
آيين اختتاميه پنجمین مسابقه سراسری داستان کوتاه دفاع‌مقدس در دو بخش داستان كوتاه و داستان كوتاه سال، هفتم اسفند ماه به همت بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع‌مقدس برگزار شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 8:59  توسط احمد شاکری  | 

(برگزيده رتبه سوم پنجمين جايزه ادبي يوسف)

ترمینال راه آهن اهواز از نفس افتاده بود. می گفتند از چهارشنبه قبل که چند دکل ارتباطی در بمباران پایین افتاده اب خنک از گلوی کسی پایین نرفته است. اما علی وقتی خود را با کوله سنگینِ قاسم میان مسافران یافت، به گرما و اب خنکی که تشنگی را رفع کند فکر نکرده بود. هوای دم کرده شهریور ماه، لحظه ای هم توجهش را جلب نکرده بود. اما احساس غربتی عجیب او را می آزرد. تا بحال نشده بود تنها به مرخصی بیاید. با اعزامهای عمومی به جبهه می آمد. شش ماهی بود که مادر و سه خواهرش را ندیده بود. نوبت قبل، ترمینال اهواز، هوایی بهاری داشت. دل آسمان شکافته بود و باران، در قدم پنجم یا ششمی که از واگن پا بیرون گذاشته بودند سرتاپایش را آبچکان کرده بود. اما حالا. پایش پیش نمی رفت و واقعا نمی دانست چکار کند. 72 ساعت بود که خواب به چشمش نرفته بود و کنترل دیدنی ها و شنیدنی هایش را به نحو مرموزی از دست داده بود. از دیشب، بارها خود را در محله قدیمی "قاسم آباد" دیده بود. حتی نماز مغربش را به حاج آقا مقدس، روحانی مسجد "خاتم الاوصیاء" اقتدا کرده بود. پلکهایش را که از روی عادت، با تکبیره الاحرام نماز، برهم گذاشته بود در برخاستن برای تشهد رکعت دوم در صحن و سرای کربلا باز کرده بود. چشمها را به هول بسته بود تا این رویای شیرین در کامش بماند. اما وقتی به هوای دیدن دوباره گنبد، چشمها را باز کرده بود، خود را در حفره روباه دیده بانی پیدا کرده بود. صبح، در گرگ و میش هوا، مادرش را برای نماز بیدار کرده بود و خواهرهایش را آنقدر صدا زده بود تا دل از رختخواب کنده بودند. تا بیدار شوند، سماور را برایشان روشن کرده بود. آنقدر پایین پای رختخواب مادر نشسته بود که آب سماور جوش آمده بود. انگشتش با آب جوش، سوخته بود و قوری از دستش افتاده بود. بوی باروت سینه اش را تنگ کرده بود و دانسته بود چُرت صبح عراقیها را پرانده است و حالا می ترسید واگویه هایش در بیدار خوابی ها ناخوداگاه دیده هایش را بر زبانش جاری کند و دیگران را متوجه او سازد.

چشمش ناخوداگاه به جماعتی دوخته شد که در آستانه در خروجی سکوی قطار جمع شده بودند. صندلی های سالن پر بود و کسی میان آن  جماعت که بار و بنه مسافرت با خود نداشتند و  تنها چشمهای گود افتاده و صورتهای خسته شان شبیه مسافرانی بود که از راهی دور آمده باشند دم گرفته بود و روضه می خواند. چند زن و مرد جوان، خسته و خمیده و عرق کرده، روی موزاییک ها که نمه خاکی سرمه مانند رویش رد انداخته بود نشسته بودند و با آهنگ روضه، خودشان را تاب می دادند. چند نفر از مردهای جا افتاده بی تفاوت از این نمایش سوزناک، با ته ریشهای چند روزه و سبیلهای بلند از مامور سکوی قطار خواهش و تمنا می کردند. صدای سینه زدن می آمد. حالا مرد دم واحد گرفته بود به زبان آذری و نوحه علی اصغر را می خواند و تکرار می کرد: علی لای لای؛ علی لای لای.

روبروی سکوی فروش بلیط، شلوغ بود. برنامه حرکت قطارها به تاخیر افتاده بود و مرد میان سال چاقی که طوق عرق رنگ پیراهن چهارخانه اش را تا روی سینه اش برگردانده بود، تقریبا به هیچ سئوالی جواب نمی داد. تنها خبر تاخیر قطار تهران و خرم آباد  را تکرار می کرد. توی دست و پای مردم به جلو کشیده شد. سرش چسبیده بود به شیشه باجه فروش بلیط.

صدای پیر مردی از پشت سر توی سرش پیچید: برای توی راهرو، باباجان، یک بلیط به ما بده کاریت نباشه تا خرم اباد گوشه راهرو می نشینم.

صدای دیگری گفت: پدرجان بلیط نیست! اگر هم باشه، چطور می خای پونزده ساعت یک گوشه وایسی؟

پیرمرد گفت: یک هفته است سرپام. پی جوونم امدم خبری بگیرم. الان خبردار شدم خرم اباده. بسیجی بود، فرستاده بودندش بهمنشیر.

صدای دیگر جوابش داد: پدر جان خدا را شکر کن بالاخره صحیح و سالم برگشته، این جماعت را نگاه کن، آمده اند استقبال  باقی مانده بچه شان که بعد از یک سال پیدا شده.

پیرمرد صدایش بریده بود. نه جواب مرد را می داد و نه تقاضای بلیط می کرد. علی کوله ی قاسم را به خودش چسبانده بود تا در آن شلوغی گمش نکند. انگار قاسم را بغل کرده بود. آنها هم کنار بهمنشیر بودند که قاسم به او وصیت کرده بود. گفته بود دوست دارم تو خبر شهادتم را به ننه قاسم برسانی. علی خندیده بود و گفته بود: وقتی شکلات پیچ ببرندت، دیگر احتیاج به پیغام پسغام نداری.

قاسم با اطمینانی که ته دلش را می لرزاند گفته بود: از من چیزی باقی نمی ماند! فقط به ننه قاسم بگو من زنده ام!

پیرمرد گفت: خدا حفظت کنه جوون، جوون من هم  هم سن و سال خودت بود. آمدم خبرش را بگیرم، گفتند جسدش برگشته خرم اباد. الان قاسمم خرم اباده، فردا تشییعش می کنند. قاسم من فدای قاسم حسن، فقط می خوام دم آخری صورتش را ببوسم بابا!

صدای انفجار او و قاسم را از جا کند. توپ صدو بیست درست بینشان منفجر شده بود. موج افنجار در رفتنش قاسم را بلند کرد. گمان کرد دسته ای از فرشته ها آرام او را به آسمان می برند. بالا رفت. پایین که آمد، موج برگشت و بدن لاغر و استخوانی اش را در هم کوبید. قاسم در لحظه ای از پیش چشمش محو شد. و او بدون خراشی کف سنگر افتاده بود. با صورتی خاکی، موهایی که از شعله باروت گز گرفته بود. فقط رگه از خون از بینی و گوشهایش در میان سیاهی باروت و خاکی که چون سرمه بر ریشش نشسته بود تا زیر چانه اش راه باز کرده بود. چه کسی می دانست قاسم شهید شده است؟ شهیدی که هیچ نشانه ای نداشت. نشانه ای که ثابت کند زنده نیست. قاسم شهیدی بود که برای مادر و خواهرش در برزخ مرگ و زندگی می ماند. وقتی دلیلی برای مرگ پیدا نشود، نیازی به دلیلی برای زنده بودن نیست.  و حالا دلیل مرگ قاسم، او بود. علی به راستی نمی دانست قادر است چنین خبری را به ننه  قاسم برساند؟ از زمان آن پرواز کوتاه، در رفت و برگشت انفجار، زندگی اش پاره پاره شده بود. و حال، در این بلاتکلیفی نمی دانست چگونه ننه  قاسم را به زنده بودن فرزندش امیدوار کند. به مادری که هیچ شاهدی از مرگ پسرش نیافته بود باید می گفت، قاسم شما پیش چشمم مرد. اما باور کنید زنده است! نه، مردم مرگ را با چشمهایشان باور می کنند نه با گوشهایشان. و مرگ قاسم به چشم هیچ کسی نمی آید، تنها کسی آن را باور می کند که در لحظه انفجار، بالا رفتن قاسم را دیده باشد، دیده باشد از زمین کنده شد. دیده باشد این دم، به طول کل زندگی است برای کسی که مرگ را برای اولین و اخرین بار کشف می کند. این بالا رفتن مانند اوج گرفت قطره آبی است که از فواره ای جدا می شود. تا ان بالا که می رسد استوار و محکم است. اما زمان پایین آمدن که می رسد، از هم می پاشد، لباسهایش از تنش کنده می شود. اول عریان می شود و بعد خرد می شود. بعد می میرد. لباسها در بازگشت موج، از تن کنده می شود. رشته رشته می شود. بعد هر قطره ای خرد می شود. تا به زمین می رسد، نرمه نسیمی خنک است. گویا اصلا آبی نبوده است. از قاسم هم چیزی به زمین نرسید. حالا او باید ننه  قاسم را راضی کند آن نرمه نسیمی که از قاسمش در فضای بهمنشیر پراکنده شد، زنده است.

گوشه دیوار ایستاده است و بیدار خوابی هایش را مرور می کند. حالتش شبیه کسی است که در آستانه خواب مانده است. همان دمی که برای هیچ کس تجربه پذیر نیست. لحظه پرواز برای خواب لحظه ای است که هیچ انسانی قادر به کشف آن نیست. و او که هنوز موج انفجار در درونش به این سو و آن سو می رود روحش را در آن لحظه ناب نگاه داشته است. لحظه ای بین بودن و نبودن. یا لحظه ای بین بودن های مختلف. از مرد روضه خوان خبری نیست. اما جمعیت نشسته بر در خروجی سالن چند برابر شده است. مردی با هیبت "عاشیق" های آذری، سه تاری را میان انگشت هایش به صدا در اورده است و با لحن محزونی می خواند. چشمها می توانند رو بگیرند. اما گوشها در تسخیر عاشیق گرفتار است. گویا روضه جدایی رباب از علی اصغر است. رباب می خواهد علی اصغر را در خیال خود در آغوش بگیرد و او را که سیراب شده بخواباند.

مردم با دم عاشیق همراهی می کنند که به علی اصغر می فهماند زمان عطش به پایان رسیده است و اکنون در دستان فرشتگان  و از سرانگشتان پیامبر شیر خواهد نوشید.

-         علی لای لای، علی لای لای.

کوله قاسم را برای چه دنبال خودش آورده است؟ که بگوید زمانی این روی دوش قاسم بوده است؟ که ساعتش سیکو پنج اش را که زمان پشت شیشه ترک برداشته اش روی ساعت دوازده و بیست دقیقه ثابت مانده است، برای ننه قاسم سوقات ببرد؟ بگوید این عقربه ها که از فشار موج توی صفحه سبز رنگ مدرج فرو رفته اند، لحظه بالا رفتن قاسم را نقش زده اند؟ و آنوقت مادرش می گوید: ساعتش خوابیده، وقتی که مرخصی می آمد هم ساعتش می خوابید!

 او او باید می گفت این خواب نیست. این توقف دائمی زمان است. این ساعت اگر هم درست شود و اگر عقربه هایش به چالاکی دور صفحه سبز رنگ دنبال هم کنند و بارها به هم برسند او دیگر به فرزندش نخواهد رسید. خواب قاسم، خوابی نیست که هیچ ساعتی آن را بیدار کند. ساعتهای خواب و ساعتهای بیدار برای کسانی که مرده  اند یکسانند. نه، این چیزی نبود که باید به ننه قاسم می گفت. نباید حرفی از ساعت به میان می آورد. اگر قاسم زنده بود چه فرقی می کرد در چه زمانی باشد. اگر همه ساعتها هم از کار می افتادند زندگی بود. برای ننه قاسم مهم بود که قاسم را در کنارش بیابد. چه تفاوتی می کرد که روز در جایی که قاسم به آنجا رفته است پنجاه هزار سال باشد؟ حتما ننه قاسم با خودش فکر می کرد اگر از این پنجاه هزار سال، سه چهار سال باقی زندگی اش را هم پسرش را در کنارش داشته باشد برایش کافی است. اما نه، قاسم حرفی از روز پنجاه هزار سال نزده بود. او تنها یک جمله گفته بود. گفته بود "به ننه قاسم بگو من زنده ام."

اگر قاسم زنده بود، شاید خودش بهتر می توانست ننه قاسم را راضی کند. اگر انطور که گفته بود زنده بود شاید خودش می توانست ننه قاسم را راضی کند. قاسم، بهتر از هر کس دیگری از این حرفها سر در می اورد. از ابتدایی که پایش را در جبهه گذاشته بود هم دنبال همین چیزها بود. این اواخر طوری از کسانی که شهید شده بودند حرف می زد که گویا آنها را می بیند.  ترسش از مرگ ریخته بود. مرگ برایش چیز دیگری بود. چیزی که می توان آن را در اغوش گرفت. ان را بوسید. آن را مانند گردن بندی بر گردن اویخت. دوازده و بیست دقیقه بود. این خاطرش بود. قاسم آرپیجی را روی دوشش گذاشته بود. بالای سنگر رفته بود تا سر ستون تانکهای عراقی را بزند و راهشان را مسدود کند. بعد گویا چیزی به یادش آمده باشد در موج تیرهایی که خاکریز را می تراشیدند گفته بود: علی، اذان شده؟

او بدون اینکه به ساعتش نگاه کند گفته بود: بزن قاسم، مرگِ علی بزنش!

قاسم دستش را به  علامت توقف رو به جلو اورده بود تا نشان دهد با این کار به تانک عراقی فرمان داده است پیشتر نیاید. گفته بود: نگران نباش، ساعت دوازده و بیست دقیقه، اذانه.

علی برای اینکه قاسم را دست به سر کند ساعتش را از جیب بادگیرش بیرون آورده بود. چشمهایش به ساعت بود که گلوله آرپیجی قاسم زوزه کشیده بود طرف تانک و تانک در جایی که باید، ترکیده بود. قاسم مشتش را بالا برده بود و کلمه دوازده و بیست چون بغضی ته گلوی علی سنگینی کرده بود، که انفجار بزرگ هر دویشان را بالا برده بود. قاسم با همان مشت گره کرده آغوش باز کرده بود و آن لحظه، لحظه دوازده و بیست دقیقه را به اغوش کشیده بود.

توی موج جمعیت، به سمت سکو برده شد. با خود می اندیشید شاید آن موج، عصبی که باید به مغز فرمان خوابیدن بدهد را در او قطع کرده است. مغز بلا تکلیفش میان دو دنیا ایستاده بود. دنیایی که ساعت ها در آن می خوابید و دنیایی که در آن ساعتها به اراده او پیش و پس می رفت. روی جای بار کوپه ای شش نفره خوابیده بود که فهمید کوله قاسم را با خودش نیاورده است. تمام میراث قاسم را جا گذاشته بود. تمام آن چیزهایی که زمانی مال قاسم بود. و حالا با اینکه قاسم گفته بود زنده است اما آن چیزها دیگر مال او نبود. واگن به آرامی به حرکت افتاده بود و او اندکی تا سقف کوپه فاصله داشت و جای بار سفت بود و تنگ و از پایین صدای همهمه مسافران و نفسهای شش نفری که تنگ هم روی صندلی ها نشسته بودند بالا می امد. کس به فکر او نبود. ناگزیر بود تا پایان سفر در همان تخت سفری بماند. اما این نگرانش نمی کرد. او خود را برای خوابی به طولانی یک سال اماده کرده بود. حتی می ترسید که بعد از خواب، دیگر بیدار نشود. این ترس با رخوتی بی مانند همراه شده بود. لحظه ای که می توانی سبکی و بی وزنی خواب را با هوشیاری و اختیار بیداری همراه کنی. زمانی که می دانی و می توانی. توانایی در زمان و مکان که همه چیز را به اختیار تو در می اورد و دانستن هوشیارانه انسان بیدار.

پیرمردی گفت: برای شادی تمامی شهدا، هدیه نثار همه شان فاتحه مع الصلوات!

پیرمرد نگفته بود شادی روح شهدا، کسی هم اعتراضی نکرد. همه صلوات فرستادند. حتما اگر کسی اعتراض می کرد پیرمرد می گفت، اقا شهدا زنده اند.

مردی که تنگی نفس، ته صدایی برایش باقی گذاشته بود گفت: حاج اقا می شه جاتون را با من عوض کنید، هوا سنگینه دارم خفه می شم.

دوباره سکوت بود. زنی میان سال گفت: من سه تا از پسرهام رو توی یک  عملیات فدای قاسم بن الحسن کردم، هفته قبل هم خبر دادن پدرشان مجروح شده، خدایا راضیم به رضای.

بغضی ته حرفش را قطع کرد. مردی که تنگی نفس داشت گفت: راحت شدند مادر، امثال من هر لحظه داریم  جون می دیم. انها یک بار جون دادند تمام شد.

پیرمرد گفت: مادر حالا که پسرات را در راه امام دادی گریه نکن، پسرات دلگیر می شن.

مرد دیگری که مثل معلم ها شمرده صحبت می کرد گفت: اقای محترم، فکر می کنی جان دادن یک لحظه است؟ همان کسی که شما می بینی در یک لحظه سرش قطع می شه و دو سه دقیقه جان می دهد، سکرات مرگ برایش ممکن است سالها طول بکشد.

مردی که تنگی نفس داشت گفت: حالا جلوی این مادر نمی گفتین! اینها به اندازه خودشون غصه دارند. تازه کسی اینطوری هم جون بده تازه می شه مثل من!

پیرمرد گفت: اینها شهیدند، با همه مرده ها فرق دارند. برای اینها اگر یک صبح تا شب هم توی خون خودشون غلط بزنند مرگ به اندازه بو کردن یک گل است.

قاسم توی خون خودش غلط نزد. اصلا انگار خونی در بدنش نبود. کاش لباسش خونی بود. لباس پاره پوره ای پیدا می شد. آنوقت می شد به ننه قاسم گفت، نگاه کن این بچه ات بوده. یعنی فکر کن این یک موقعی توی تن بچه ات بوده. قاسم وقتی از زمین کنده شد، با آن دست های باز، شبیه کسی شده بود که چیزی را در  آغوش گرفته است. با آن سر کجِ روی شانه ها. گویا دست دور کمر کسی انداخته بود و سرش را روی شانه او گذاشته بود. خلا بود. قاسم مانند یک پر سبک شده بود. صدایی هم نبود. پرده گوش در هیبت انفجار چیزی نمی شنید. و بعد قاسم با ان معشوقه نادیدنی اش پایین امدند. در هم فرو رفتند. همدیگر را فشردند. انقدر که در هم خرد شدند. گویا این انفجار نبود که قاسم را خرد کرد. بلکه ان معانقه او را فشرد. انقدر که از دیدگان او محو شد. اگر مرگ برای قاسم مانند بوییدن گل بوده باشد، حتما لحظه ای بعد که از معانقه فارغ شده است، گلوله دیگری در ارپیجی گذاشته است و ته ستون تانکهای عراقی را هم زده است. به خیال آنکه انچه تجربه کرده رویایی شیرین بوده. شاید هم برای او این معانقه آنقدر شیرین بوده است که همچنان زمان برای او در ان حال متوقف شده است. اگر یک ساعت را هم در ان حال توقف کرده باشد، به زمان امروزی دو هزار سالی در آن حال بوده است. با همان هیبت مجسمه گون، با چشمهای بسته، موهای ژولیده، سری که روی گردن کمی خم شده است، پیراهن و فانسقه ای که از تن کنده شده است با دستی مشت که رو به بالا دارد و دستی دیگر که بر گرد دیگری حلقه شده است. اگر قاسم زنده باشد تا دو هزار سال بعد به خود که می اید، می بیند  شیرینی یک معانقه اش به اندازه عمر شصت نسل در کامش بوده است.

 پیرمردی گفت: برای شادی تمامی شهدا، هدیه نثار همه شان فاتحه مع الصلوات!

پیرمرد نگفته بود شادی روح شهدا، کسی هم اعتراضی نکرد. همه صلوات فرستادند. حتما اگر کسی اعتراض می کرد پیرمرد می گفت، اقا شهدا زنده اند.

مردی که تنگی نفس، ته صدایی برایش باقی گذاشته بود گفت: حاج اقا می شه جاتون را با من عوض کنید، هوا سنگینه دارم خفه می شم.

زن از پسرهایش گفت. مردی که شبیه معلمها صحبت می کرد از سکرات مرگ گفت و پیرمرد از جان دادن شهیدان گفت. گویا جماعتی که ان پایین نشسته بودند به زمان حرکت قطار بازگشته بودند. مثل انکه حرف جدیدی برای گفتن نداشتند. اما این اهمیتی نداشت. مهم آن بود که حالا تنها چیزی که برای اثبات به ننه قاسم داشت نیز از دست داده بود. اگر قاسم خود خبر شهیدی را می داد با ایمانی که روزهای اخر به ان دست پیدا کرده بود نگرانی را از شنونده اش می برد. قاسم یک بار این کار را با او کرده بود. وقتی گفته بود شهید می شود و از او چیزی باقی نمی ماند، او را نیز با خودش برده بود. گویا از اتفاقی در گذشته به او خبر می داد. این بود که خنده را روی لبهای علی خشکانده بود و دندانهای خودش از لبخند بیرون افتاده بود. او حالا جز خودش و تجربه ای در دوازده و بیست دقیقه چیزی برای ننه قاسم نداشت. نه نشانه ای در دست داشت، نه پلاکی، نه حتی چیزی که ثابت کند قاسم را می شناخته  است یا او را دیده است. قاسم در خاطرات او جا خوش کرده بود. در دوازده و بیست دقیقه با تجربه مشترکی با او همراه شده بود. کار او بالاتر از رساندن خبر بود. چیزی که قاسم از او خواسته بود، در یک جمله نمی گنجید. بالاتر از چند کلمه بود. بالاتر از چیزی بود که بر زبان جاری شود. باید ایمانی را در شنونده اش جاری می کرد. باید این کلام ننه قاسم را به لحظه معانقه قاسم می برد. باید او را به لحظه دوازده و بیست دقیقه می برد. باید به او می فهماند این زمان طولانی تر از تمامی عمر اوست. همه تجربه او برای ان لحظه کم است. تمام زندگی شصت نسل گذشته او برای پرکردن معانقه قاسم کم است. اگر او می توانست کاسه تجربه خود را به کنار دریای زندگی قاسم ببرد می توانست زندگی قاسم را ببیند. علی چه باید می کرد؟

 پیرمرد گفت: مادر حالا که پسرات را در راه امام دادی گریه نکن، پسرات دلگیر می شن.

مرد دیگری که مثل معلم ها شمرده صحبت می کرد گفت: اقای محترم، فکر می کنی جان دادن یک لحظه است؟ همان کسی که شما می بینی در یک لحظه سرش قطع می شه و دو سه دقیقه جان می دهد، سکرات مرگ برایش ممکن است سالها طول بکشد.

مردی که تنگی نفس داشت گفت: حالا جلوی این مادر نمی گفتین! اینها به اندازه خودشون غصه دارند. تازه کسی اینطوری هم جون بده تازه می شه مثل من!

پیرمرد گفت: اینها شهیدند، با همه مرده ها فرق دارند. برای اینها اگر یک صبح تا شب هم توی خون خودشون غلط بزنند مرگ به اندازه بو کردن یک گل است.

ان جماعتی که پایین روی صندلی ها نشسته بودند مانند بازیگران نمایشی شده بودند که در پیله صحنه ای مانده بودند یا او بود که این خواب، این تجربه پرتگاه میان بیداری و رویا ذهنش را به بازی گرفته بود. با خود فکر کرد شاید اوست که در خلال گفتگوی انهایی که روی صندلی ها نشسته اند بارها فکر کرده است. بارها ننه قاسم را تصور کرده است. جایی که در ان خوابیده بود چون گوری می نمود که نه می شد بر جایش بنشیند و نه می توانست تا از پشت به شانه بچرخد یا از شانه ای به شانه دیگر برود. با این حال، بعید بود کسی به انچه می گوید گوش بسپارد. او از جنگ باز گشته بود. با تجربه ای که منطق ان را تنها خود می فهمید. تنها کسی می توانست انچه او می دانست تصور کند که در میان موج انفجار بزرگ کوبیده شده باشد. با قاسم بالا رفته باشد. پرواز کرده باشد. در خلا موج بال زده باشد.

مردی که تنگی نفس داشت گفت: حالا جلوی این مادر نمی گفتین! اینها به اندازه خودشون غصه دارند. تازه کسی اینطوری هم جون بده تازه می شه مثل من!

پیرمرد گفت: اینها شهیدند، با همه مرده ها فرق دارند. برای اینها اگر یک صبح تا شب هم توی خون خودشون غلط بزنند مرگ به اندازه بو کردن یک گل است.

گمان برد هنوز در لحظه حرکت از ایستگاه راه  اهن اهوازند. قطار ایستاده بود. کسی چیزی نمی گفت. خودش را پایین کشید. صندلی ها خالی بودند. مسافران رفته بودند. باورش نمی شد این قطار همان قطاری است که جایی برای سوزن انداختن در ان نبود. نمی خواست فکر کند دیگران به او که با لباسهای خاکی رنگ که هنوز بوی باروت می داد نگاه می کنند یا خیر. تنها می خواست خودش را به ننه قاسم برساند. بگوید که منتظر جسد پسرش نماند. صدای عاشیقی که در ایستگاه راه اهن اهواز می خواند توی سرش بود. حتما هنگامی که خبر را به ننه قاسم می رساند خانواده و اهالی محل جمع می شدند. و او ناگزیر بود همانند ان روضه خوان خبر قاسم را بگوید. از شعر ترکی عاشیق تنها دم نهایی اش بر زبانش افتاده بود: علی لای لای، علی لای لای...

از ابتدای خیابان جماعتی با گل و گلاب و پرچمهای عزاداری جمع بودند. نزدیک که شد کتل های محرم را هم دید، بوی اسپند در میان جمعیت پخش می شد. از میان دود تابوت شهیدی نمایان شد. پیش رفت. شاید ثوابی می برد. شاید می دید مادر این جوان با جنازه او چه می کند؟ شاید موفق می شد این شهید را ببیند. ببیند که زیر تابوتش حرکت می کند. این دلگرمش می کرد. ننه قاسم را هم به حرف او دلگرم می کرد. قاسم هم به خواسته اش می رسید. بعد از ان دیگر مهم نبود چیزی از قاسم نیاید. مهم نبود ساعت اش برای همیشه روی دوازده و بیست دقیقه بخوابد. مهم این بود که ننه قاسم با حرف او به قاسم ایمان می اورد. و او با خیال راحت می توانست بازگردد به  جایی که از ان امده بود.

جنازه را دنبال کرد. چشمش به تابوت بود. توجهی به کسانی که برای دست بردن به پرچم تابوت سبقت می گرفتند نداشت. تصورش این بود که شهید باید از تابوتش برخیزد. یا باید جایی روی تابوت دیده شود. چشمش با تابوت بالا و پایین می رفت. در غروب خورشید کوچه ها را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت. ننه قاسم از یادش رفته بود. کاری که شروع کرده بود را باید به پایان می برد. صدایی توجهش را جلب کرد: علی لای لای، علی لای لای..

صدا از میان جماعت زنی می آمد که دور تابوت را گرفته بودند. زنی خاک بر سر مالیده بود. خودش را پیش از همه بر تابوت انداخت. ان را در اغوش گرفت. زبان گرفته بود. زنهای دیگر را می خواند تا نزدیکتر بیایند و پسرش را ببینند. مردها ساکت بودند و اشک می ریختند. زن رو به دختری گفت، دیدی گفتم میاد، دیدی گفتم پسرم می اد؟ همین امروز صبح مادرت را برای نماز بیدار کردی، همین امروز صبح خواهرات رو برای نماز بیدار کردی، می دونم که اینجایی علی، می دونم، زن رو به جمع کرد. رو به مردهایی که سر به زیر داشتند، گفت: پسرم میان شماست، جوونها؛  علی من بین شماست!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 8:32  توسط احمد شاکری  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 8:29  توسط احمد شاکری  | 

خبرگزاری فارس: احمد شاکری نویسنده و منتقد ادبی نوشت: ادبیات انقلاب نباید تنها نگرانی‌اش معرفی و پدیدآوردن نویسندگان متعهد باشد. شاید مهم‌تر از این نگه داشتن نویسندگان در عرصه ادبیات انقلاب است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 10:14  توسط احمد شاکری  | 

احمد شاکری، نویسنده و منتقد ادبی گفت: داستان «سرد سفید» درصدد راه‌حل اثباتی نیست بلکه باید آن را داستان شکست یک فرم دانست

به گزارش خبرنگار شبستان، احمد شاکری در نشست ادبیات داستانی دفاع مقدس با موضوع بررسی و نقد داستان بلند سرد سفید به قلم کاوه بهمن گفت: آیا آن چیزی که در این داستان آمده است روایت یک تجربه موفق از زندگی شهید است یا روایتی از یک تجربه ناموفق است که در خلال داستان روایت می‌شود؟

 وی افزود: در این داستان که ماجرای آن ابتدا توسط نویسنده‌ای با نام پرهام روایت می‌شود و از دیدگاه او انسان‌ها نمی‌توانند سفید باشند، بنابراین نویسنده مدام در پی این است که از شخصیت اصلی داستان که فردی با نام الله رضا است نقطه ضعفی پیدا کند.

 وی ادامه داد: او در این داستان به دنبال هر کسی می‌رود تا نقطه ضعفی از الله رضا بیابد و در نتیجه شکست می‌خورد چرا که همه افرادی که خاطره‌ای از الله رضا در دست دارند از محاسن او سخن می‌گویند و در نهایت نویسنده اول با شکست مواجه می‌شود و از نگارش داستان انصراف می‌دهد.

وی تصریح کرد: در ادامه کاوه بهمن از همین ماجرا داستانی می‌سازد. او در کتاب بیان می‌کند که داستان سرد سفید داستان تلاش‌ها و شکست‌ها است و درصدد راه‌حل اثباتی نیست؛ این داستان، داستان شکست یک فرم است و به این ترتیب است که روایت می‌شود.

 سرد سفید درگیر روایت‌های اسطوره‌ای ذهن افراد است

در ادامه فرحناز شیخ‌‌ علیزاده که در این نشست به عنوان منتقد حضور داشت با بررسی قالب روایی مضمون حاکم بر اثر مسئله داستان، حضور و غیبت راوی در جهان داستان، نشان دادن زندگی پرهام نویسنده نخستین و مطالبی از این نوع پرداخت و گفت: در این اثر ما ابتدا با نویسنده‌ای روبرو هستیم که می‌خواهد از کلیشه‌نویسی دوری کند.

وی ادامه داد: کاوه بهمن در این اثر از الله رضایی می‌گوید که مدام نماز می‌خواند و کارهای خوب انجام می‌دهد و به طور کلی شخصیتی سپیدِ سپید دارد، حال آنکه ما باید در داستان به چندصدایی معتقد باشیم.

 وی افزود: نویسنده در این اثر از امکاناتی که فرم داستان به او می‌دهد استفاده نمی‌کند و به عبارتی خود نیز درگیر کلیشه‌ها می‌شود و همین نکته شاید خوانندگان او را پس می‌زند چرا که خواننده در پی این است که شکل دیگری از روایت را بشنود، شکلی که به او اجازه تحلیل این ماجرا را بدهد و خودش در نهایت به کشف و شهود برسد.

 شیخ علیزاده سپس ادامه داد: من در این اثر به این مسئله اعتقاد دارم که نویسنده باید فضایی را ایجاد می‌کرد که خوانندگان راه‌های مختلفی را تجربه و در نهایت به یک راه درست برسند؛ به عبارتی اگر من جای کاوه بهمن می‌بودم داستان را به شیوه‌ای که او تمام کرد، تمام نمی‌کردم که باعث چالش‌برانگیزی باشد.

 این منتقد خاطرنشان کرد: کاوه بهمن در این داستان خودش را درگیر روایت‌های اسطوره‌ای می‌کند زیرا نمی‌تواند واقعیت خشک را به خورد خواننده بدهد، حال آنکه می‌توانست از صحنه‌پردازی استفاده کند و به جای بیان ذهنیات اسطوره نگاه‌های مختلفی را بیان نماید.

 وی سپس تصریح کرد: چیزی را که ما امروز می‌بینیم نوشته کاوه بهمن نیست بلکه نوشته روزبه پرهام است که نویسنده نخست داستان است که از ادامه نگارش آن انصراف داده و بهمن که با پرهام مخالف است آیا خودش وارد متن داستان می‌شود و عالم خشکی را روایت می‌کند.

 وی سپس تصریح کرد: در این اثر نویسنده می‌خواهد داستان یک شکست یک نویسنده دیگر را طرح کند، بنابراین ما با اقتباس آزاد از زندگی یک شهید مواجه نیستیم بلکه با شکست یک فرم روبرو هستیم.

 وی تصریح کرد: در این اثر اگرچه ما با تحولاتی در روحیات روزبه پرهام مواجه می‌شویم و او به چیزهایی اعتقاد پیدا می‌کند که پیش از این به آن اعتقاد نداشته اما بهمن یعنی نویسنده داستان می‌توانست صحنه‌ها را بسیار بهتر از این روایت کند کاری که او نتوانسته در خلق این اثر به تصویر بکشد.

 نشست ادبیات داستانی دفاع مقدس با موضوع نقد و بررسی داستان بلند سرد سفید نوشته کاوه بهمن عصر امروز در ستاد راهیان نور برگزار شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 8:35  توسط احمد شاکری  | 

چکیده: منا نشر/ در حوزه بیداری اسلامی نیازمند اطلاع‌رسانی دقیق، تأمل در جوانب هنری و عمق معنوی آن هستیم؛ نوشتن داستان به معنای تمام شدن کار نیست، داستان همیشه باید برای تثبیت فکر خود، منتقدانی داشته باشد که جزئیات و معانی باطنی را از مفاهیم استخراج کند.

 به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی "منا نشر" احمد شاکری، نویسنده دفاع مقدس، در گفت‌‌وگو با خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) با اشاره به نقش نویسندگان داخلی در موضوع بیداری اسلامی با بیان این مطلب اظهار کرد: آن چیزی که در وهله اول نویسندگان باید به آن توجه کنند، ماهیت معنوی انقلاب اسلامی و ثمرات معنوی آن در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 17:48  توسط احمد شاکری  |